Saturday, 18 July 2015
25 November 2020
برای زندانبان نسرین ستوده که از جنس زن است،

«همواره کسی خواهد بود»

2010 November 11

آن‌چه در این بخش می‌آید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

رویا صحرایی

منبع: مدرسه فمینیستی

آمده‌ام تا تو را با خود به مهمانی ببرم. دستت را به من بده، با من بیا. نترس من یک زنم از جنس تو گناهی نیست، جرمی یا حرامی. بیا با هم به مهمانی کاغذهای کهنه و میرای تاریخ برویم. تاریخی که حتا مردانمان برایمان دیگرگونه نوشته‌اند. می‌دانم که هیچ‌گاه مجال این مهمانی‌ها را نداشته‌ای شاید. کتاب دعایت؟ چرا که نه؟

آن‌را هم با خود بیاور هر چند می‌دانم که حوصله‌ات زمان را در این هم‌راهی کوتاه می‌کند. باشد قول می‌دهم، از او هیچ نمی‌گویم، می‌دانی راستش را بخواهی باورم اینست که نباید از او زیاد بدانی، چرا که حس برزگی‌اش دیگرگونه به تو منتقل خواهد شد و قطعن به اشتباه خواهی اندیشید که پس تو هم انسان برزگی هستی که زندان بانی او را به تو سپرده‌اند. پس بیا از همین آغاز، راهی نرویم که به اشتباه بیفتی. من از او هیچ نمی‌گویم.

بیا با هم به دورانی برویم که نه دوربینی بود و نه عکسی و نه ماهواره‌ای که به یمن آن چنان دنیای مجازی وسیع، قدرتمند و گیج کننده‌ای برای انسان فراهم آورد که اگر روزی من یا تو یا هر کس دیگر به هر دلیلی به یکی از موتورهای جستجوی آن سر بزنیم رد پایمان را تا همیشه در خود نگه می‌دارد حتا روزی که نباشیم، تا ابد.

می‌دانی حتا در لابه‌لای تاریخ کاغذی انسان که انتظار پوسیدگی و نابودی از آن می‌رود، تاریخی که حتا مردانمان برایمان دیگرگونه نوشته‌اند، هستند کسانی که هیچ‌گاه در لابه‌لای آن گم نشده‌اند، درست مثل رد پای ما در موتورهای جستجوی دنیای مدرن.

تاب بیاور، هنوز خورشید در آسمان است و زمان خواند دعای امروزت قضا نشده. با من کمی دیگر بمان.

به استناد حتا چند برگ کوتاه به قد حوصله‌ات از میزبان‌مان، تاریخ، بگویم که همواره کسی خواهد بود که فرق برگ لایحه و کاغذ باطله را می‌داند. کسی که زمانی که به اجبار قانون باید به او قلم بدهی، هر آن‌چه را که خود می‌خواهد و برای هر کسی که خودش بخواهد می‌نویسد. کسی که حس عمیق آزادی، روحش را از لا‌به‌لای دیوارهای بلند سیمانی زندان به پرواز در می‌آورد و تو را مستاصل به تماشا وا می‌دارد با امیدی واهی که ای کاش می‌شد روحش را هم در سلول انفرای زندانی کرد. سلول‌هایی که صدای به هم خوردن کلیدهایش هنگامی که در راهرو زندان قدم می‌زنی گویی نغمه‌ای از بهشت را برایت می‌سرایند.

به یقین بگویمت که علارغم ایمان بزرگت و هویت دین خوی بهشت پسندنت، حتا هنگامی که به تمامی در لابه‌لای کتاب دعایت غرق می‌شوی همواره کسی خواهد بود که به تو حس عمیق ناامنی منتقل کند، کسی از جنس کسانی که در لا‌به‌لای کاغذهای میرای تاریخ هیچ‌گاه گم نشده‌اند. همواره کسی خواهد بود… همواره

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,