Saturday, 18 July 2015
27 October 2020
روشنان

«کتاب – لامپ صد»

2010 November 12

یسنا یاوری / رادیو کوچه

قبل از این‌که این برنامه ضبط شه توی اتاقم داشتم بلند بلند می‌خندیدم. هم‌کارم اومد توی اتاقو نگاهی به صفحه مانیتور کرد و بعد از یه مکث کوتاه گفت: «دیوانه‌ای؟ به چی می‌خندی؟»

وقتی پیشنهاد برنامه روشنانو دادم و پذیرفته شد به تنها چیزی که توی اون لحظه فکر نمی‌کردم این بود که بخوام یه روزی بعد از گذشت چند برنامه، برنامه‌ای داشته باشم که زبانش طنز باشه اونم درباره یه مقوله خیلی جدی مثل وقایع فرهنگی چند روز اخیر. به‌طور کل این روزا احساس می‌کنم همه‌چی خنده‌دار شده. بیش‌تر از همه اتفاقاتی که یه جورایی به دولت مربوط می‌شه. مثلن بیانیه‌ای، دفاعیه‌ای، نشست خبری‌ای چیزی …

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

هر روز صبح از خواب که بلند می‌شم (‌به وقت محله‌ی ما که زودتر از یازده، دوازده اصلن کسی زحمت بیدار شدن به خودش نمی‌ده) یه راست می‌رم سراغ خبرگزاریا. قبلن مثلن حدود چهار‌، پنج ماه پیش سایتای غیر‌ظاله، یعنی داخلیا معمولن سعی می‌کردن سوتیای دوستان و دولت‌مردانو بگیرن ولی الان طوری شده که فقط خبرا رو که می‌خونی می‌خندی یا ما خیلی سرخوشیم، یا مملکت رسمن خیلی آباد شده یا به قول این دوست ما «ما خیلی ضریب هوشیمون بالاست».

نمونش توی همین هفته دوشنبه 17 آبان و نشست خبری وزیر محترم ارشاد. ایشون در این نشست با کمال خون‌سردی برای این چهل هزارتومن بی‌زبونی که قراره به ملت داده بشه و هر کسی به نوعی سفارشی در این باب داره و یا پیشنهادی چیزی می‌ده، با خلوص نیت خواستن ‌که یه بخش جزیی از این چهل هزار تومنو ملت خرج کارای فرهنگی کنن. مثلن برن کتاب بخرن یا سی‌دی مجاز. این دوست دل‌سوز خیلی کار خوبی کردن ولی خوب به‌تر نبود به‌طور اخص می‌گفتن چقدرش و چه مبلغش و مثلن کتاب چند تومنی؟ از کجا‌؟

من خودم کتابایی که شهراری برای فروش توی ایست‌گاه مترو تدارک دیده رو پیشنهاد می‌کنم. قیمتش اندازه یه لامپ صده. یعنی اگر یارانه‌ها برداشته شد، مردم به لامپای کم‌مصرف رو آوردن، جای‌گزین یه لامپ صد، می‌تونن یه کتاب داشته باشن.

اصلن پیشنهاد شعار فرهنگیشم از همین تریبون بنده اعلام می‌کنم. هر ایرانی یک «کتاب- لامپ صد» یعنی هر ایرانی به جای خرید یک لامپ صد که در آینده‌ای نزدیک، از مصادیق ابزاری لشکریون ظاله رسانه‌های بیگانه است، یه کتاب مترو بخرند. البته احتمالن این پیشنهاد به دلایل زیر پذیرفته نخواهد شد.

1- هم‌سو نبودن سیاست‌های رنگی شهرداری با دولت کریمه

2- محتوای شهروند محوری و آموزش‌های قوانین شهری این کتاب‌ها و عاری بودن آن‌ها از پاچه‌خواری‌های رایج در کتاب‌های دولت‌پسندانه.

3- حضور کفش و رد‌پای نویسنده‌های طنز‌پرداز که همانا از مصادیق اسلام‌ستیزی مدرن به حساب می‌آیند در این کتاب‌ها.

4- عدم درخواست گریه و زاری و تو سر خود زدن از سوی مواضع اتخاذی این نویسندگان. چون عمومن نویسندگان آزاد‌اندیش شعور اینو ندارن که هر کاری می‌خوان بکنن، بکنن. ولی اشک مردم در آخر کار باید سرازیر شه. وگرنه رسالت هنری‌شون و انجام ندادن. از معترضان به کلمه تازه فرهنگی شده «غلط کردن» می‌خوام که به حضور دوست بزرگوار فرهنگی‌مون در رادیو گفت‌وگو سرکی بکشن و به بی‌ادبی ما خورده نگیرن.

البته همه این پیشنهاد منوط به اینه که کلن بعد از حذف یارانه‌ها چراغ خونه‌ای روشن باشه که ملت بخوان کتاب بخرن بخوون یا همون درساشون و بخونن یا چه می‌دونم زیر نور لامپ (به به چه صفایی داره) مثلن بادمجون پوست بگیرن. خدا هیچ خونه‌ای رو بی‌چراغ نکنه.

البته می‌شه یه صندوق پیشنهادات در وزارت ارشاد درست کنن بزارن که نابغه‌هایی مثل من برن یه سری پیشنهاد بدن برای این‌که مردم بدونن بالاخره با این چهل هزار تومن…، نه ببخشید در‌صدی از  این چهل هزار تومن، چکار باید بکنن. این‌طوری نمی‌شه که همین‌جور بدون برنامه‌ریزی پولو بریزن تو سفره مردم، اونم مردم پول ندیده ما، اونم چی؟ چهل هزار تومن. فکرشو بکن. کی تا به‌حال این همه پولو یه‌جا دیده. وای خدای بزرگ رحم کن. قلبم درد گرفت…

خدا کنه وزارت‌خونه‌های دیگه هم یه برنامه درست‌درمون برای تفکیک این چهل‌هزار تومن بین تقاضاهاشون داشته باشن. این‌طور نباشه فقط وزیر ارشاد که الحق و والانصاف دل‌سوز فرهنگ این مملکت هست برنامه مدون برای این درصد سهم وزارت‌خونه خودش از چهل‌هزار تومن اراده کرده باشه و نمونه‌اش کتابای سرمایه‌گذاری شده توسط ایشون برای هفته کتاب و کتاب‌خونیه، سرفصل این کتابا فرهنگ آدمو درد می‌آره به خدا.

نکته بعدی رو هم بگم سرتونو درد نیارم. یه نفر آدم هست توی این مملکت از حضور «معین» خواننده ناراضی باشه؟ نه من می‌خوام بدونم. چکار دارین مشایی پی کار این خواننده رو گرفته‌ یا هر کس دیگه. هر کی هست خدا از خزونه غیب الهیش قدحشو پر ‌کنه.

بله معین به زودی به ایران خواهد آمد. بنا به گفته فردی آگاه که از اقوام معین هست، این خواننده محبوب از دوستاران دو چیز هستند: یکی نظام مقدس جمهوری اسلامی و دیگری خواننده مقدس جمهوری اسلامی «علی‌رضا افتخاری»، ایشون به زودی به ایران می‌آید و گفته است در روزهای عزاداری و این چیزا کنسرت منسرت تعطیله. البته ایشون احتمالن به تقویم مملکت چون مدت زمان زیادی هست که از ایران رفته، خیلی واقف نیست و این دوسشون که از آگاهان هست بهش نگفته معین جان، می‌خوای خودتو بدبخت کنی؟ تو ایران نصف روزای سال به‌دلیل عزاداری کلن مملکت تعطیله. توی اون چار روزه باقی مونده هم از تو مقرب‌تر بسیار هست برای کنسرت دادن. باورت شده معینی؟

هر کی می‌خوای باش. اون‌جا مردم دخل و تصرفی توی این قضه ندارن. دامن همین مشایی رو بچسب که خربزه آب. حالا معینی باش، هرکی می‌خوای باش. اصلن «مایکل مور»، «مایکل جکسون» چه می‌دونم دختر چه‌‌گوارا … مهم نیست مهم مشایییه و وا‌م‌های معروفش. دم این مشایی رو داشته باش بقیه کاروان و بی‌خیال شو.

اگر دلت می‌خواد بری کنار زاینده‌رود بخونی از ته دل ترانه و شعر و سرود، هوای مشایی رو داشته باش.

‌منم از سر دل‌سوزی دیدم یه نکته‌رو نگم خفه می‌شم. آقای معین‌، قربان آن صدای عاشقانت برم، این افتخاری و علاقه‌مندی به افتخاری و خوب اومدی… ایشالا که اثر‌گذار باشه و ما بیایم توی کنسرتت خدمت کنیم ولی ببین، کنسرت می‌زاره، مردمن که می‌آن می‌بینن نه تیرو طایفه افتخاری و قوم مشایی… . دیگه بازش نکنم بهتره.

خبر دیگه مربوط می‌شه به فروش فیلم «ملک سلیمان» این فیلم سینمایی تاریخی در مدت یک‌ماه مبلغ 000/283/1 تومان خشک، فروخت. باور کنین این خبر خوش‌حال‌کننده است. این‌که مردم دارن برای حفظ تاریخ چه زجری می‌کشن. ربطی نداره؟ الان ربطشو می‌گم خدمتتون.

از اون‌جایی که حس نوستالوژیک ما ایرانی‌ها خیلی قوی هستش و به‌طور عمومی به تاریخ علاقه‌مندیم، البته پی‌گیرش نیستیم ولی علاقه‌مندیم. تنبلیم و مثلن کتاب تاریخی نمی‌خونیم ولی علاقه وافری به فیلمای تاریخی داریم، یه مدتی ‌می‌شه که صدا و سیما، ‌سریالای قدیمی و تاریخی مثل «هزار‌دستان» و دوباره بازبخش می‌کنه. البته نه در ساعتی که خدا بیامرزی برای مرده‌هاشون داشته باشن. نه. ‌ساعت 2 بامداد. یعنی زمانی که تنها آدم‌های محله ما می‌تونن به‌طور عادی زنده، ببخشید بیدار باشن. ولی آمار استقبال مخاطبان نشون داده حتا اگر ساعت 2 صبحم این سریالا پخش شه، ملت باز هم به حفظ ارزش‌های تاریخی‌شون علاقه‌مندی نشون می‌دن و با چنگ و دندون می‌شینن پا‌ی تلویزیون و سعی می‌کنن خواب در چشم ترشان نشکند.

به قول بزرگی «فراموش کردن تاریخ به مثابه (چه کلمه سختی) به مثابه اینه که بخوای همیشه بچه بمونی». اینم یه جمله حکیمانه برای دوستانی که تصور می‌کنن این برنامه در این قسمت هیچ رنگ و بوی فرهنگی و جدی نداشت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,