شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
قصه‌های ما، از رویا تا واقعیت

«چنین خورد زرتشت»

۱۳۸۹ آبان ۲۳

شهره شعشعانی / رادیو کوچه

قصه‌های ما، از رویا تا واقعیت برنامه‌ای‌ است که به ادبیات داستانی و ادبیات مستند می‌پردازد. در این برنامه قصه‌هایی از نویسندگان ایرانی و خارجی می‌خوانیم و از خاطره‌هایمان می‌گوییم. قصه‌ها و خاطره‌های مشترکی که در پیچ‌و‌تاب تصاویر تو‌در‌تویشان هر کدام ما چه‌بسا خود را در آینه‌ی زندگی و خیال دیگری باز یابیم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«وودی آلن» کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، بازی‌گر، کمدین صحنه، نوازنده کلارینت و نویسنده، در اول دسامبر 1935 در بروکلین به دنیا آمد. نام او به عنوان سینماگر ماندگار در تاریخ این هنر با آثاری چون، «دوباره بزن سام» (در ایران، دوباره سعی کن سام)، «آنی هال»، «منهتن»، «هانا و خواهران» ‌و … تثبیت شد. وودی آلن فیلم‌ساز پرکاری است. او تا امروز به‌طور متوسط سالی یک فیلم ساخته است، فیلم‌هایی که در آن‌ها هم نویسنده و کارگردان است و هم در اغلبشان نقش‌آفرینی کرده است. در عرصه نویسندگی گذشته از نمایش‌نامه‌ها، آلن طی سه دهه‌ی گذشته داستان‌های کوتاه زیادی نوشته که بسیاری از آن‌ها در مجله «نیویورکر» به چاپ رسیده‌اند.

«چنین خورد زرتشت» یکی از این آثار، منتشر شده در جولای 2006 ‌نیویورکر است. عنوان داستان، برگرفته از اثر مشهور «نیچه»، «چنین گفت زرتشت» است. بر اساس این اثر، «ریشارد اشتراوس»، آهنگ‌ساز بنام آلمانی هم یکی از محبوب‌ترین پوئم سمفونی‌های تاریخ موسیقی کلاسیک را ساخته، آهنگی که در خاطر دوست‌داران «استانلی کوبریک»، فیلم‌ساز برجسته آمریکایی به عنوان تم اصلی و کلیدی فیلم «ادیسه» 2001 باقی مانده است.

هیچ چیز مثل کشف اثری ناشناخته از متفکری بزرگ ولوله در جامعه روشن‌فکری نمی‌اندازد، و موجب این نمی‌شود که اربابان فرهنگ چنان نشانه‌اش بروند که انگار به قطره‌ای آب در زیر میکروسکوپ نگاه می‌کنند. در سفر اخیری به هایدلبرگ برای تهیه‌ی چند زخم کمیاب قرن نوزدهمی ناشی از دوئل، به‌طور تصادفی به چنین گنجینه‌ای برخوردم. چه کسی فکر می‌کرد «کتاب رژیم لاغری فریدریش نیچه» وجود داشته باشد؟ هر چند صحت و اعتبار کتاب به خاطر سو‌ظن آدم‌های ایرادگیر به خطر افتاده، اما بیش‌تر آن‌هایی که مطالعه‌اش کرده‌اند اتفاق‌نظر دارند که هیچ متفکر غربی دیگری تا این حد به ایجاد توافق میان افلاطون و پریتیکین(1) نزدیک نشده است. بخش‌های گزیده به قرار زیر است.

چربی به خودی خود یک ماده یا جوهر ماده یا ساخته شده از این جوهر است. مشکل بزرگ زمانی است که این ماده در اطراف کپل انسان انباشته می‌شود. در میان فلا‌سفه پیش از سقراط، زنو (2) اعتقاد داشت که وزن یک توهم است و انسان هر چقدر هم که بخورد باز هم نیمی از وزن انسانی را دارد که هرگز ورزش شکم نکرده است. پرسش درباره بدن ایده‌آل، اهالی آتن را دست‌خوش وسواس کرده بود، و در یک نمایش‌نامه گم‌شده به قلم «آیسخولوس» (3)، «کلیتمنسترا» (4) عهد خود را در این مورد که هرگز بین دو وعده‌ی غذایی ته‌بندی نکند، می‌شکند و موقعی که متوجه می‌شود لباس شنایش دیگر اندازه‌اش نیست برای مدتی طولانی اشک می‌ریزد.

این خلاقیت ارسطو بود که توانست روی مشکل افزایش وزن تعریف علمی بگذارد، و در یکی از پیش‌نویس‌هایش درباره‌ی علم اخلاق (5) اعلام کند که محیط انسان مساوی ست با قطر شکم ضربدر عدد پی. این فرضیه تا قرون وسطا، زمانی که «آکویناس»(6) تعدادی از صورت غذاها را به زبان لاتین ترجمه کرد و نخستین رستوران عالی خوراک صدف باز شد، قانع کننده بود. در آن دوران غذا خوردن بیرون از خانه از نظر کلیسا هم‌چنان عملی ناپسند بود و شغل پادویی پارکینگ رشوه‌خواری و گناه محسوب می‌شد.

همان‌طور که اطلاع داریم، رم برای قرن‌های متمادی ساندویچ باز بوقلمون داغ را اوج بی‌بندوباری اخلاقی تلقی می‌کرد، بسیاری از ساندویچ‌ها ناچار بسته ماندند و تنها بعد از دوران اصلاحات باز شدند. چهارده قرن نقاشی‌های مذهبی ابتدا صحنه‌هایی از آدم‌های چاق سرگردان در جهنم را به تصویر کشیده که محکوم به خوردن سالاد و ماست هستند. اسپانیایی‌ها به ویژه در این زمینه بی‌رحم بودند و در دوران تفتیش عقاید اتفاق افتاده که مردی را به دلیل این که داخل آوکادو را با گوشت خرچنگ پر کرده به مرگ محکوم کنند.

هیچ فیلسوفی تا به حال به حل مشکل احساس گناه و وزن به اندازه «دکارت» نزدیک نشده است. او ذهن و جسم را به دو بخش تقسیم کرد، به‌طوری که جسم قادر باشد با ولع هر چه تمام‌تر پرخوری کند. در حالی که ذهن با خود می‌گوید، بی‌خیال، این که من نیستم. هرچند سوال بزرگ فلسفی باقی می‌ماند: اگر زندگی بی‌معناست، برای سوپ الفبا چه کار می‌توان کرد؟ این «لایپنیتس» (7) بود که برای نخستین‌بار گفت که چربی از ذرات اتم تشکیل می‌شود. لایپنیتس رژیم‌غذایی می‌گرفت و ورزش می‌کرد اما هیچ‌وقت نتوانست از شر اتم‌هایش خلاص شود، یا لااقل از شر آن‌هایی که دور کمرش چسبیده بودند. «اسپینوزا» (8)، از طرف دیگر، در خوردن شام امساک می‌کرد، چون تصور می کرد خدا در همه چیز وجود دارد و بلعیدن کنیش (9) وحشت‌ناک است، به‌خصوص وقتی که فکر می‌کنید دارید یک ملاقه خردل در علت اولیه هر چیز می‌ریزید.

آیا میان یک رژیم غذایی سالم و یک نابغه خلاق ارتباطی وجود دارد؟ تنها کافی‌ است نگاهی به ریچارد واگنر آهنگ‌ساز بیندازیم و ببینیم چه چیزهایی را برای خوردن نگه می‌داشت. سیب‌زمینی سرخ‌کرده، پنیر کبابی، ناچو‌- یا مسیح. اشتهای انسان حد ندارد، با این حال موسیقی‌اش بی‌نظیر است. «کوزیما» همسرش هم به همین خوبی می‌خورد، ولی لااقل او هر روز می‌دوید. در صحنه‌ای که از حلقه(10) حذف شده، زیگفرید تصمیم می‌گیرد با دوشیزه‌های راین غذا بخورد و در یک نشست قهرمانانه یک گاو نر، یک دوجین مرغ شکاری، چندین گرده پنیر و پانزده قدح آب‌جو را می‌خورد. بعد صورت‌حساب را می‌آورند و پول کم می‌آورد. نکته این داستان این است که هر کسی در زندگی حق دارد که یک پیش غذا داشته باشد، یا سالاد کلم یا سالاد سیب‌زمینی و این انتخاب باید با وحشت انجام شود، با در نظر گرفتن این نکته که نه تنها عمر ما روی این کره خاکی محدود است، بلکه بیش‌تر رستوران‌ها هم بعد از ساعت 10 شب می‌بندند.

فاجعه وجودی از نظر شوپنهاور بیش از آن که خوردن باشد، جویدن بود. شوپنهاور علیه گاز‌زدن بی‌جهت هنگامی که انسان درحال انجام فعالیت‌های دیگر است مبارزه کرد. شوپنهاور معتقد بود که به محض این که جویدن آغاز می‌شود، تمایل انسان دیگر قادر نیست در برابر آن مقاومت کند و نتیجه‌اش دنیایی پر از خرده‌های پخش شده غذا روی همه چیز است.

کانت هم کم‌تر از این گم‌راه کننده نبود، به‌خصوص وقتی که پیشنهاد کرد سفارش غذا به صورتی باشد که اگر همه فقط یک نوع غذا سفارش بدهند باز هم دنیا به‌طور اخلاقی عمل کند. مشکلی که کانت پیش‌بینی نکرده بود این بود که اگر همه یک نوع غذا سفارش بدهند در آش‌پزخانه سر این که چه کسی آخرین «برانزینو» (11) را بخورد جر‌وبحث در می‌گیرد. کانت پیشنهاد می‌کند: «همان غذایی را که دوست دارید برای تک‌تک انسان‌های روی زمین سفارش بدهید»، اما اگر مردی که بغل دست شما نشسته «گواکومولی»(12) نخورد تکلیف چیست؟ در نهایت البته چیزی به نام غذای اخلاقی وجود ندارد، مگر آن که تخم‌مرغ عسلی را در نظر بگیریم.

نتیجه نهایی: صرف‌نظر از فراسوی نیک و بد کلوچه‌ها و اراده معطوف به قدرت سس سالاد من، از میان تمامی دستور غذاهای فوق‌العاده ای که افکار غرب را تغییر داد، دستپیچ مرغ هگل نخستین غذایی بود که از پس‌مانده‌های غذا مفاهیم سیاسی معنا‌داری استخراج کرد. هم خدا‌نشناس‌ها و هم اهل تشکیک به یک اندازه می‌توانند از میگوی سرخ‌شده و سبزیجات اسپینوزا لذت ببرند، در حالی که دستور غذایی مهجور دنده گوساله کبابی از «هابس»(13) به‌صورت یک معمای پیچیده روشن‌فکرانه باقی می‌ماند. به‌ترین نکته رژیم غذایی نیچه این است که به محض این که وزن کم شود، وضع موجود حفظ می‌شود در حالی که «رساله نشاسته» اثر کانت چنین نیست.

صبحانه:

آب پرتقال

دو برش بیکن

مقداری خامه

صدف پخته شده

نان تست، چای گیاهی

آب پرتقال جوهر واقعی پرتقال است که خود را آشکار می‌کند، منظورم طبیعت واقعی‌اش است، همان چیزی که حالت «پرتقالی» به آن می‌دهد و باعث می‌شود که به‌طور مثال مزه ماهی سومون خیس شده یا خاک ندهد. برای مذهبیون فکر هر چیزی مگر صبحانه تهیه شده از گندم‌، وحشت و تشویش به بار می‌آورد، اما با مرگ خدا هر چیزی مجاز است، و هر چقدر که بخواهند می‌توانند خامه و صدف و حتا بال مرغ بوفالو بخورند.

ناهار:

یک کاسه ماکارونی با گوجه فرنگی و ریحان

نان سفید

پوره سیب‌زمینی

کیک تخم‌مرغ

اراده قوی همیشه غذاهای مغذی‌، پر ادویه با سس‌های چرب مصرف می‌کند‌، در حالی که انسان ضعیف بدور از گندم و توفو، از این که شکیبایی‌اش در زندگی پس از مرگ، جایی که گوشت بره کبابی بیداد می‌کند پاداش خواهد گرفت، مطمئن است. اما اگر زندگی پس از مرگ، آن‌طور که به نظر من می‌آید، تکرار ابدی زندگی فعلی باشد، پس انسان بردبار باید تا ابد غذای کم‌نشاسته و مرغ پخته بدون پوست بخورد.

شام:

استیک یا سوسیس

سیب‌زمینی خرد‌شده سرخ‌کرده

خوراک خرچنگ با پنیر

بستنی با خامه یا کیک

این غذای سوپر من است. بگذارید آن‌ها که از ترس برای تریگلیسرید و چربی بالا لغز می‌خوانند همان‌طور غذا بخورند که پیشوای مذهبی یا دکتر تغذیه‌شان را راضی می‌کند، اما سوپر من می‌داند که گوشت

نرم مرمرین و پنیر خامه‌ای با دسر‌های غنی و، آه بله، مقادیر متنابهی غذاهای سرخ‌شده همان چیزی است که «دیونیسوس» (14) می‌خورد اگر مشکل ترش‌کردن نداشت.

خلاصه کلام: علم معرفت رژیم‌غذایی را قابل بحث می‌کند. اگر هیچ‌چیز جز در ذهن من وجود نداشته باشد، نه تنها می‌توانم هر چه بخواهم سفارش بدهم، بلکه از سرویس بدون نقصی هم برخوردار می‌شوم. انسان تنها موجودی است که پیش‌خدمت را بدون انعام مرخص می‌کند.

نیویورکر – 3 جولای 2006

موسیقی: گروه جاز نیوارلئان

سرپرست و نوازنده کلارینت‌: وودی آلن

(1) – Pritikin یک نوع رژیم غذایی

(2) – Zeno فیلسوف یونانی(425 -490 قبل از میلاد مسیح) مشهور در طرح مسئله‌های تناقض‌نمایی که دنیای ریاضیات را طی قرن‌ها به چالش کشید.

(3) – Aeschylus ،نمایش‌نامه‌نویس یونانی ( قبل از میلاد مسیح 525–456)

(4) – Clytemnestra ، همسر آگامنون، اساطیر یونان

(5) – sNicomachean Ethic به قلم ارسطو

(6) – Aquinas فیلسوف متاله ایتالیایی قرن سیزدهم

(7) – Leibniz فیلسوف و ریاضی‌دان آلمانی

(8) – Spinoza فیلسوف هلندی

(9) – Knish خمیری که از سیب‌زمینی، گوشت یا پنیر پر شده باشد

(10) – The Ring of the Nibelung، اپرای واگنر.

(11) – Branzino ، یک نوع ماهی اروپایی.

(12) –Guacamole ، پیش غذایی که با آوکادو درست شده و با سیب‌زمینی برشته می‌خورند.

(13) – Hobbes فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی انگلیسی قرن هفدهم.

(14) – Dionysus ، خدای شراب و شادخواری، اساطیر یونان.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,