شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
23 September 2016
دایره‌ی شکسته

«روایت تازه‌‌ای از ده فرمان موسا»

۱۳۸۹ آبان ۳۰

مه‌‌شب ‌‌تاجیک/ رادیو کوچه

«کریستف‌‌ کیشلوفسکی» در شهر ورشو به دنیا آمد و کودکی خود را در چند شهر کوچک لهستان گذراند. وی هم‌راه با پدر مهندسش که مبتلا به سل بود به شهرهای مختلفی در پی بهبودی می‌رفت. در 19 سالگی در یک دوره آموزش آتش‌نشانی شرکت کرد. اما پس از چندین ماه آن را رها کرد. دوره‌ای که به اعتقاد خودش دوره‌‌ی پخمه‌‌گی‌‌اش بود، اما تلاش او برای معافیت از خدمت نظام‌‌وظیفه چیزی بر خلاف این گفته را نشان می‌‌دهد و نشانه‌‌ای از هوش آمیخته با طنز اوست.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

دریافت برگه‌‌ی معافیت با پذیرش او در مدرسه‌‌ی سینمایی لودز هم‌زمان شد‌. مدرسه‌‌ای که بارها در امتحان ورودی آن شرکت کرده ولی هر بار در مرحله‌‌ی آخر مردود شده بود. به این ترتیب او به مدرسه‌‌ای می‌رفت که در آن «آندری‌‌وایدا»‌، «کریشتف زانوسی» (Krzysztof Zanussi) و «رومن پولانسکی» (Roman  Polanski) تحصیل کرده بودند. او از سال 1964 تا 1968  در این مدرسه به تحصیل پرداخت و به عنوان پایان‌‌نامه، فیلمی مستند به نام «از شهر لودز»(From the City of Lodz) ارایه داد. کیشلوفسکی کارش را با ساخت فیلم‌های مستند شروع کرد. فیلم‌‌های او در شروع دهه‌‌ی هفتاد در زمانی ساخته می‌‌شدند که فیلم مستند و سازندگان آن‌ها نقش مهمی در زندگی اجتماعی لهستان داشتند. در آن زمان به دلیل سانسور موجود در دولت کمونیستی، فیلم‌سازان قادر به نمایش حقایق به آن شکل که در خور نام فیلم مستند باشد نبودند. همین مسئله موجب شد که مستندسازان برای بیان عقایدشان و ارایه‌‌ی پیام مورد نظرشان‌، از کنایه‌‌هایی استفاده کنند که به عنوان کدهای مشترک بین آن‌ها و تماشاچیان عمل کند‌‌، بدون آن‌که دست‌گاه سانسور بتواند جلوی آن‌ها را بگیرد‌. این بیان پر از نیش و کنایه و به کار نبردن زبانی ساده و بی‌‌پیرایه، بعد‌‌ها، حتا زمانی که کیشلوفسکی از ساختن فیلم‌‌های سیاسی دست کشید هم ادامه یافت.

سال‌‌های فعالیت کیشلوفسکی در زمینه‌‌ی ساخت فیلم‌‌های مستند، رد پایش را بر آثار بعدی او ، حتا آخرین کارهای داستانی‌‌اش بر جا گذاشته است. موضوع اصلی برای او نحوه‌‌ی دیدن و طرز نگرش به دنیا است. با این همه کیشلوفسکی مستندسازی را به یک‌باره رها کرد‌. یک حادثه سبب شد که او از این کار دست بکشد. هنگامی که در ایست‌گاه مرکزی قطار ورشو برای نخستین بار صندوق امانات نصب شد، او تصمیم گرفت با مخفی کردن یک دوربین از عکس‌العمل مردم در برابر این پدیده‌‌ی تازه، فیلم‌برداری کند‌. چند روز بعد با دخالت پلیس و ضبط فیلم‌‌ها معلوم شد که زنی مادرش را کشته و جسد او را قطعه قطعه کرده و در دو چمدان جا داده و در همان شب در یکی از صندوق‌‌ها گذاشته است‌. البته تصویر این زن میان فیلم‌‌های کیشلوفسکی نبود اما امکان اجبار به خبرچینی‌‌، آن‌چنان برای او چندش‌‌آور بود که ساخت فیلم مستند را کنار گذاشت.

در سال 1957 بدون هدف شغلی، وارد دانش‌گاه ورشو در رشته‌‌ی کارشناسی تاتر شد. سپس تصمیم گرفت کارگردان تاتر شود اما آن زمان دوره کارگردانی تاتر نبود، پس تصمیم گرفت سینما را به عنوان راه واسط انتخاب کند. کیشلوفسکی از دوران کودکی‌اش خاطرات چندان خوشی نداشت و از آن به‌خوبی یاد نمی‌کرد. در مورد کیشلوفسکی باید به این نکته اشاره کرد که وی از آن دسته کارگردان‌‌هایی است که خیلی دیر مشهور و جهانی شد و حتا بخش عمده‌‌ای از نقدها و اظهار نظرها راجع به فیلم‌هایش بعد از مرگ وی انجام شد که نمی‌‌توانست پاسخ‌گوی آن‌ها باشد. یعنی فیلم‌هایش مثل آثار «ولز» و «هیچکاک» به مرور زمان کشف و شناخته می‌‌شدند. یکی از این نکات فضای سرد و ناامیدانه و گاهی پر از اوهام فیلم‌هایش است که از این حیث او را با «کوبریک» مقایسه کرده‌‌اند که به نظر مقایسه‌‌ای غیرقابل انجام است.

فضای سرد به خصوص درفیلم‌هایی مانند ده فرمان و یا آبی بسیار پررنگ می‌‌شود به خصوص در آبی که با بازی درون‌گرا و نفوذ‌ناپذیر«ژولیت بینوش»هم‌راه است. در این میان سفید نیز به‌طور قطعی یک استثنا است زمانی که «کارول» با بازی «زبیگنیو زاماچوفسکی» به امید انتقام زنده می‌‌ماند و به دوستش هم زندگی می‌دهد. نمادگرایی فیلم‌‌های کیشلوفسکی از نکات دیگر اثار اوست که در فیلم‌‌های وی گاهی اشیا و چیزهایی را می‌‌بینیم که در ظاهر به موضوع اصلی ربطی ندارند ولی در حقیقت آیینه تمام نمای شخصیت‌‌ها هستند. در واقع صحنه‌‌پردازی‌های او در راستای فیلم‌‌هایش بی‌‌نظیر است و با ما حرف می‌‌زنند.

نخستین فیلم داستانی کیشلوفسکی‌، «کارکنان» نام دارد که در سال 1975 برای تلویزیون ساخته شد. اولین فیلم سینمایی او هم «جای‌‌زخم» نام داشت. این فیلم برنده‌‌ی جایزه نخست جشن‌واره‌‌ی فیلم مسکو شد و موقعیت او را هم به عنوان فیلم‌‌سازی که دغدغه‌‌ی اخلاق دارد در سینمای لهستان تثبیت کرد. فیلم بعدی او «بخت‌‌کور»، هم‌زمان با ایجاد جنبش هم‌بستگی ساخته شد، اما نمایش آن بعد از اعلام حکومت نظامی در دسامبر 1981 ممنوع شد و تا 1987در توقیف ماند.

او در سال 1988 با پیشنهاد «پیه‌‌شیه‌‌ویچ» مبنی بر کار روی ده فرمان تورات‌، دست به اجرای پروژه‌‌ای می‌زند که ناگفته پیداست دغدغه‌‌اش ارزش‌‌های اخلاقی از نوع انسان‌‌گرایانه‌‌ است. ده فرمان متشکل از ده فیلم به‌طور تقریبی پنجاه دقیقه‌‌ای برای تلویزیون است که داستان هر کدام از آن‌ها بر اساس یکی از ده فرمان موسا ساخته شده است بدون آن‌که قصد ترویج پیام‌‌های اخلاقی را داشته باشد. از دو فرمان این مجموعه، کیشلوفسکی با تدوینی اندک متفاوت دو فیلم سینمایی هم ساخت، فیلمی کوتاه درباره‌‌ی کشتن، فرمان پنجم و فیلمی کوتاه درباره‌‌ی عشق فرمان ششم آن است.

کیشلوفسکی همواره در فیلم‌‌هایش می‌‌کوشد به عمیق‌‌ترین لایه‌‌های شخصیتی و روانی کاراکترهایش دست یابد و از چیزهای کوچک و بی‌‌اهمیت مفاهیم عمیق انسانی را نتیجه‌‌گیری کند. در نگاه کیشلوفسکی به‌طور اساسی خوش‌بینی جایی ندارد و درست در شرایطی که همه چیز درست پیش می‌رود ناگهان فاجعه‌‌ای چه انتظار داشته باشیم و یا نه اتفاق می‌‌افتد. غرق شدن پسر بچه در فرمان اول دزدیده شدن تمبرها در فرمان دهم، یا اقدام به خودکشی کاراکتر اصلی بعد از وصال به معشوق در فیلم کوتاهی درباره‌‌ی عشق و از همه بارزتر در فیلم «شانس‌‌کور» زمانی که همه چیز مرتب به نظر می‌‌رسد و شخصیت اصلی زندگی خوب و آرامی دارد ناگهان هواپیمایی که با آن مسافرت می‌‌کند، سقوط کرده و او می‌‌میرد. در سینمای کیشلوفسکی ممکن است کاراکتر اصلی به جایی برسد که نهایت بدبختی و سر شکستگی است. جایی که با خود می‌گوییم «دیگر بدتر از این نمی‌‌شود» ولی زود می‌‌فهمیم که بدتر از آن هم وجود دارد.

کیشلوفسکی در سن 54 سالگی در 13 مارس سال 1996 در حین عمل قلب باز پس از حمله‌‌ی قلبی درگذشت و در قبرستان «پوازکی» در ورشو به خاک سپرده شد. قبر او در قطعه مخصوص شماره 23 قرار دارد و مجسمه‌ای از انگشتان شست و اشاره هر دو دست او که همان شکل معروف کادر دوربین فیلم‌برداری را تشکیل می‌دهند، روی آن قرار دارد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,