Saturday, 18 July 2015
26 November 2020
کوچه‌ی رندان

«ساخت‌و‌ساز در راستای دموکراسی»

2010 November 21

مهسا/ رادیو کوچه

«فرانک لوید رایت»: «ناگهان ماکت ساختمان را دیدم که وسط میز قرار گرفته‌، داخل آمدم تا ببینم موضوع چیست. چهارگوشه‌ی ساختمان را گرفتم و آن‌ها را از هم دور کردم و از آن‌ها به عنوان عناصر مستقل استفاده کردم‌. در این حالت بود که فهمیدم اتفاقی در حال رخ دادن است. دیگر دیوار نداشتم بلکه دیوارها به عناصر معماری بدل شدند‌. می‌دانستم که در آغاز روند رو‌به رشدی در معماری قرار گرفته‌ام‌، به حقیقتی در معماری دست یافته‌ام‌. احساس می‌کردم که معماری سرانجام به آزادی خویش رسیده است.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

فرانک لوید رایت‌، در خانواده‌ی نسبتن فقیری به‌دنیا آمده بود‌، پدرش کشیش و معلم موسیقی بود و مادرش معلم مدرسه‌. او می‌گوید‌ مادرش کسی بود که شغل آینده‌ی وی را برایش انتخاب کرد‌، یعنی از هنگامی که هنوز او را در شکم داشت‌، می‌گفت‌ می‌دانسته که فرزندش پسر است و در آینده معمار بزرگی خواهد شد‌.» مادر تمام دوران کودکی فرانک را با چنین تصویری سر کرد‌. او تمام اطراف پسرش را با زیبایی‌های طبیعی پر می‌کرد‌، از مغازه‌های اسباب‌بازی فروشی کادوهای مختلفی برای فرزندش تهیه می‌کرد و فرانک کوچک هم با شور و ولع کودکانه‌اش به سراغ اسباب‌بازی‌ها می‌رفت.


مادر تاثیر بسیاری بر فرانک گذاشت‌، او را با نوشته‌ها و آموزه‌های نخبگان آمریکایی آشنا کرد‌. فرانک در گاری‌ای که با آن به مدرسه می‌رفت‌، نمایش‌نامه‌های نویسندگان بزرگ جهان را می‌خواند‌. عاشق موسیقی بود‌، به باخ و بتهوون بیش از سایر آهنگ‌سازان علاقه داشت‌. هنگام غروب آفتاب‌، پدر سونات‌های بتهوون را روی پیانو می‌نواخت‌. در این رابطه رایت می‌گوید‌: «هر شب و در سرتاسر دوران کودکی‌ام با هیجان سونات‌های بتهوون به خواب می‌رفتم.» وقتی مادر دریافت که نقاشی و طراحی به یکی از سرگرمی‌های مورد علاقه‌ی پسرش مبدل شده‌اند‌، به این نتیجه رسید که اکنون زمانی است که باید عامل سرنوشت‌ساز دیگری را به زندگی پسرش وارد کند‌. با برادرش «جیمزلوید جونز» مزرعه‌داری که در مزرعه‌ی خانوادگی مجاور زندگی می‌کرد، مشورت کرد و فرانک را تابستان‌ها به مزرعه‌ی او فرستاد تا با طبیعت و ساخت‌و‌ساز در آن بیش‌تر آشنا شود.

فرانک لوید رایت به جماعت ربانی موحدین و اصول حکمت متعالیه که جریانی معنوی در میان آمریکایی‌ها بود‌، تعلق خاطر داشت. در دوران جوانی به عنوان شاگرد ممتاز در «دانش‌گاه مهندسی ویسکانسین» ثبت‌نام کرد‌، اما از فضای دانش‌گاه سرخورده شد و بعد از مدتی به شیکاگو رفت تا زندگی خود را به عنوان معماری تازه کار آغاز کند‌. در شهر شیکاگو توانست به عنوان شاگرد در دفتر «لویی سالیوان» مشغول به‌کار شود‌، اما پس از نزدیک به هفت سال هم‌کاری با سالیوان و به دنبال مجادله‌ی لفظی با وی بر سر مفاد قراردادش شرکت را برای همیشه ترک گفت و پس از آن کار خود را به عنوان معماری مستقل ادامه داد.

فرانک لوید رایت از همان نخستین ساختمانی که ساخت دانش توام با حرمت خود را جهت استفاده از مصالح طبیعی به نمایش گذاشت‌. او فقدان این حس احترام را در آثار دیگر معماران معاصر خود و نیز معماران نسل‌های گذشته خاطرنشان کرده است‌، وی معتقد است‌: «سنگ‌، آجر و چوب‌، این عناصر بنیادین در معماری مدت‌های مدید بوده است که برای انطباق با سلیقه‌های مشتریان پوشانده‌، رنگ و اندود شده‌اند‌. کار رایت بر روی این مصالح همواره در ارتباط با نگاه و بصیرتی بود که او نسبت به این مواد داشت‌، رایت اجازه می‌داد تا توده‌های عظیم سنگی به عنصری کارکردی از ساختمانش بدل شوند یا آن‌که آجرهای قرمز را به صورت توده چنان به‌کار می‌برد که گویی قصد بزرگ‌داشت مقام آجر و خشت را در ذهن دارد و چوب را محبوب‌ترین مصالح معماری بر می‌شمرد و می‌گفت‌:«چوب زیبایی جهان شمول دارد‌، انسان عاشق ارتباط با چوب است‌، لمس چوب را زیر دستانش دوست دارد‌. چوب هم پوست‌نواز است و هم چشم‌نواز.»

رایت معماری ساختمان‌هایش را «معماری ارگانیک» می‌دانست‌، اصطلاحی که نخستین‌بار استادش «لویی سالیوان» به‌کار برد‌، اما او در کاربرد از این اصطلاح از استادش پیشی گرفت‌. رایت معماری ارگانیک را نوعی از معماری تعریف می‌کرد که در آن هر جز‌ با کل ارتباطی معنادار ایجاد کرده است‌، یعنی – پیوستگی میان اجزا‌. رایت اعتقاد داشت که معماری ارگانیک در هر‌جا که باشد‌، با تاریخ و با جغرافیایش و با انسانی که در آن تاریخ و در آن جغرافیا زندگی می‌کند مرتبط است.

از ابتدا تا انتها‌‌، عنصر بسیار مهمی که در سرتاسر آثار فرانک لوید رایت به چشم می‌خورد و بر دیگر ملاحظات معمارانه‌اش سایه افکنده‌، ارزش‌های انسانی است که باید در معماری پاس داشته شوند‌. او گاه از این ارزش‌های انسانی تحت عنوان بشریت سخن می‌گوید‌. رایت در سال 1932 ‌میلادی کتاب «شهر ناپدید» را به رشته‌ی تحریر در آورد و در آن نیاز به تمرکز زدایی و دوری از شهرهای شلوغ و آلوده و حرکت به سمت مناطق برون شهری را مطرح کرد و در سال 1945 ‌میلادی «شهر ناپدید» را تجدید نگارش کرد و نام جدیدی برای کتاب خود برگزید‌: «وقتی دموکراسی دست به ساخت می‌زند» و در آن از دغدغه‌های ذهنی خود در قبال آلودگی شهرهای صنعتی و نیاز و عشق خود به طبیعت گفت.

و سرانجام «فرانک لوید رایت» در سال 1959 میلادی‌، در 92 سالگی دار فانی را وداع گفت‌. اما دیدگاه‌ها و دست‌آوردهای او در زمینه‌ی معماری ارگانیک و لزوم ایجاد هماهنگی میان طبیعت و بشر‌، همواره راه‌نما و منبع الهام معماران معاصر خواهد بود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,