Saturday, 18 July 2015
21 October 2020
پس نشینی تند

«پیچیده‌تر از فلسفه»

2010 November 21

اکبرترشیزاد/ رادیو کوچه

یکی از اصول پذیرفته‌شده از سوی تمامی پست‌مدرن‌ها این است که، روایت‌های کوچک «پست‌مدرنیسم» (Postmodernism) همواره وابسته به موقیعت، موقتی و اتفاقی است و هیچ‌گونه ادعایی مبنی بر جهان‌شمولی، حقیقت، علت یا ثبات ندارند. و بر مبنای همین اصل است که نمی‌توان برای خود پست‌مدرنیسم هم تعریف و تاریخ‌چه‌ی ثابتی ارایه داد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

برای مردمی هم‌چون ما که در جوامعی زندگی می‌کنیم که هنوز مرحله‌ی مدرنیته را از سر نگذرانده‌ایم، تعریف و شناخت پست‌مدرنیسم کار چندان ساده‌ای نیست، چرا که پست‌مدرنیسم به تعریفی خود نوعی بازنگری و نقد مدرنیسم است. پست‌مدرنیسم را نمی‌توان فقط جنبشی سیاسی، فلسفی یا زیبایی شناختی انگاشت، بلکه به‌تر است آن را به عنوان یک طرح عقلانی پیچیده از تفکر و عمل قرن بیستم در نظر گرفت. نمی‌توان تاریخ مشخصی را برای آغاز این جنبش در نظر گرفت، اما چیزی که آشکار است این‌ است که، این اصطلاح نخستین بار بیش‌تر در ارتباط با معماری و هنر به کار برده شد و به‌تدریج در سایر زمینه‌ها گسترش یافت. برای شناخت به‌تر پست‌مدرنیسم شاید درست‌تر این باشد که بگوییم پست‌مدرنیسم چه می‌خواهد و چه چیز را نمی‌خواهد.

پست‌مدرنیسم با دو انگاره (فرضیه) کلیدی شناخته می‌شود. نخست آن‌که هیچ چیز کلی و عمومی چون جوهر، حقیقت و خدا وجود ندارد تا وحدت جهانی را اثبات یا تضمین کند. دوم این‌که کارکرد همه نظام‌های انسانی مانند فرایندهای زبانی است. هر یک از این نظام‌ها، ارزش‌ها و معنی‌های ویژه خویش را دارند. به بیان به‌تر پرداختن به «معنا» در زبان اشتباه است، بلکه باید به «موارد استفاده» و «کاربرد» زبان توجه داشت. و منظور از کاربرد زبان، امور‌ی نظیر جمله‌سازی، ارایه‌ی‌ توصیف ‌ادبی، داستان‌سرایی، نقل حکایت، روایت و امثال آن است. هر کارکرد و بازی قواعد خاص خود را دارد. همان‌طور که بازی فوتبال و بسکتبال قواعد خاص خود را دارند و هیچ‌یک از این قواعد بر دیگری برتری ندارند. پست‌مدرن‌ها نتیجه می‌گیرند که ریاضی و علوم طبیعی که فلسفه‌ی‌مدرن می‌خواهد بنیاد عقل را بر آن بنا نهد، تنها یک بازی زبانی هستند که از قواعد خاص خود بهره می‌گیرند و هیچ مزیتی بر بازی‌ها و زبان‌های دیگر ندارند.

به روایتی پست‌مدرنیسم، همانا تردید و ناباوری است، درباره فراداستان‌ها و فراروایت‌ها. از این دیدگاه، پست‌مدرنیسم جنبشی چند‌منظوره است، که نارضایتی خود را از دانش و عقیده‌ای که خویش را جهانی می‌انگارد، اظهار می‌دارد. آنان معتقدند که باید به سوی پست‌مدرن رفت‌، که در آن از روایت‌های فراگیر و وعده‌های‌ خیر و سعادت‌ابدی خبری نیست. نظریات کل‌گرا و جهان‌گرا از قبیل «مارکسیسم» سخت مورد مخالفت و انتقاد است و باید دل به ابتکارات محلی و راه‌کارهای منطقه‌ایی در مقیاس‌های کوچک بست. آن‌ها به ماهیت قضاوت و داوری می‌پردازند و این ماهیت را جریانی پراگماتیکی عنوان می‌کنند. به عبارتی دیگر معتقدند که قضاوت وابسته به کاربرد زبان است و در هر حوزه‌ی فرهنگی و مردمی کاربرد زبان با حوزه‌ی دیگر متفاوت است. یعنی قضاوت اختصاص به یک گفتمان دارد و گفتمان‌ها نیز با یک‌دیگر متفاوتند.  فلاسفه پست‌مدرن بر این باورند که روایت‌های کلی‌گرایانه‌ی عصر روشن‌گری که در ایده‌های «هگل» و «مارکس» تبلور یافت و سبب جذب و یا کنار گذاشتن هویت‌های دیگر شد‌، نتایج وحشت‌ناکی به بار آورد که «نازیسم»، «فاشیسم »و «استالینیسم» حاصل آن است.

در هنر بسیاری از پدیدآورندگان آثار مدرن در تلاش بودند، تا از این ایده دفاع کنند که آثار هنری می‌‌توانند، سبب ایجاد وحدت، انسجام و معنا در زندگی شود. امری که در زندگی مدرن امروز، بیش از هر چیزی گم شده‌‌است و هنر همان کاری را می‌‌کند که بسیاری از نهادهای انسانی قادر به انجامش نیستند.

در مقام مقایسه، پست‌مدرنیسم از ایده پراکندگی و موقتی‌بودن و فقدان انسجام حسرت نمی‌خورد، بلکه بیش‌تر آن را می‌‌‌ستاید: «جهان بی‌‌معناست؟ پس بیایید وانمود نکنیم که هنر می‌تواند بدان معنا بخشد، بیایید تنها با چرندیات بازی کنیم.» پست‌مدرنیسم در هنر به نوعی «کمینه‌گرایی» یا همان «مینی‌مالیسم» از یک سو و عدم تطابق واقعیت و مفهوم اثر از سوی دیگر تاکید دارد.

در مورد سیاستی که متضمن پست‌مدرنیسم است، این پرسش مطرح است که آیا این جنبش که به سمت تجزیه‌طلبی، محلی‌بودن، کنش و بی‌ثباتی متمایل می‌شود، امری است خوب یا بد؟ پاسخ‌های بسیاری به این پرسش وجود دارد، اما میل بازگشت به دوران پیش از پست‌مدرنیسم در گروه‌های محافظه‌کار سیاسی، مذهبی و فلسفی مشهود است. در واقع به‌نظر می‌رسد، یکی از نتایج پست‌مدرنیسم بر آمدن بنیادگرایی مذهبی به عنوان شکلی از مقاومت است که در برابر زیر سوال بردن فراروایت‌های مذهبی قدم علم کرده است. زیرا پست‌مدرنیسم در زمینه معرفت‌شناسی نیز، از همه سو، ضد بنیادگرایی است. یعنی، کاملن نسبی‌گرا و شک‌گرا است. این امر به سهم خود دلیلی است که چرا تئورسین‌های فمینیست و هم‌جنس‌گراها، پست مدرنیسم را این گونه جذاب یافته‌اند.

به هر روی برخی بر این باورند که پست‌مدرنیسم، نشان‌گر سرخوردگی انباشته شده در اثر وعده‌های به عمل در نیامده‌ی پروژه روشن‌فکری و پیش‌رفت علوم تفکر‌مدرن است و در واقع با وجود آن‌که برآمده از تفکر روشن‌فکری است، به نوعی جنبشی ضدروشن‌فکری به حساب می‌آید.

منابع:

احمدى، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادى

احمدى، بابک، ساختار و تاویل متن

ریترز، جورج، نظریه‌هاى جامعه‌شناسى

جنگز، چارلز، پست‌مدرنیسم چیست؟

رورتى، ریچارد، اختلاف هابرماس و لیوتار در باب وضع پست‌مدرن

دریابندرى، نجف، پست‌مدرنیزم در یک زمان

بشیریه، حسین، هابرماس: نگرش انتقادى و نظریه تکاملى

ریکور، پل، رسالت هرمنوتیک

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,