Saturday, 18 July 2015
26 October 2020

«پانزده سال پس از اقدام جهانی علیه خشونت، اکنون کجا ایستاده‌ایم؟»

2010 November 22

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

شهلا اعزازی

منبع: مدرسه فمینیستی

دکتر شهلا اعزازی، در جنبش زنان در ایران، نامی آشناست، چرا که اکثر فعالان امروز جنبش زنان، در کلاس درس او، جامعه‌شناسی و به ویژه بحث «جنسیت» را آموخته‌اند. وی سال‌هاست تلاش کرده با قلم و دانش خود، بر ادبیات زنان در ایران بیافزاید، چه آن جا که به عنوان ویراستار به گردآوری مجموعه مقالات همت می‌گمارد (هم‌چون «فمینیسم و دیدگاه‌ها: مجموعه مقالات» / انتشارات روشن‌گران، 1386) و چه هنگامی که آثار و پژوهش‌هایش را در قالب کتاب روانه‌ی پیش‌خوان کتاب‌فروشی‌ها می‌کند. کتاب‌هایی هم‌چون «ما و دختران امروز، روان‌شناسی جنسیت، آموزش و پرورش و توسعه» / نشر ایتا، 1383 و یا کتاب «جامعه‌شناسی خانواده» که از اولین چاپ آن توسط انتشارات روشن‌گران در سال 1376 تاکنون بارها تجدید چاپ شده است. هر چند از شهلا اعزازی در حوزه‌های دیگر جامعه‌شناسی آثاری منتشر شده است از جمله کتاب «جهان صنعت: پیدایش و تکامل جوامع صنعتی» که توسط او ترجمه و در سال 1384 توسط مرکز نشر دانش‌گاهی روانه بازار کتاب شد.

اما شهلا اعزازی بیش از همه به مجموعه ادبیات «نقد خشونت علیه زنان» در ایران خدمت کرده است. ایشان با مقاله «خشونت خانوادگی، بازتاب ساختار جامعه» در مجله زنان در سال 1377 و نیز «خشونت خانوادگی، خشونت اجتماعی» در نامه انجمن جامعه شناسی ایران، در سال 1380 باب پژوهش‌های بیش‌تر و عمیق‌تر حول موضوع خشونت خانوادگی علیه زنان در ایران را گشود و با انتشار کتاب‌اش با نام «خشونت خانوادگی، زنان کتک‌خورده» که توسط نشر سالی در سال 1381 منتشر شد، پژوهش‌های میدانی در حوزه خشونت‌های خانوادگی را تداوم بخشید. اعزازی سپس در مقالات و مصاحبه‌های فراوان خود، ابعاد مختلف خشونت علیه زنان به ویژه خشونت خانوادگی را با شجاعت در سطح عمومی مطرح ساخت‌. ایشان هم‌چنین استاد راه‌نمای بسیاری از دانش‌جویان برای آگاهی از ابعاد این پدیده شوم و منحوس بوده است.

از لحاظ تاریخی «خشونت» بخشی از زندگی اجتماعی و خانوادگی را تشکیل می‌داد

امروز هم پس از پانزده سال تلاش مستمر، شهلا اعزازی در مطلب خود در ویژه نامه مدرسه فمینیستی که اکنون به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان منتشر شده، به نتایج تحقیقات و تلاش رنج خیز پژوهش‌گران نگاهی گذرا افکنده و به مانند سالیان گذشته، هشدارهای لازم را برای مهار و محو خشونت به مسوولان و جامعه ارایه می‌دهد.

نگاهی به اقدامات علیه خشونت پس از 15 سال

سازمان ملل در سال 1999 روز 25 نوامبر برابر با 4 آذر را به عنوان «روزجهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» نام‌گذاری کرده است‌. نفی خشونت علیه زنان در خانواده و جامعه بخشی از حقوق اساسی بشر را تشکیل می‌دهد، با وجود این، زمان زیادی لازم بود تا دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی این پدیده‌ی ویران‌گر را به عنوان مسئله‌ای مهم در نظر گرفته و اقداماتی برای پیش‌گیری از آن انجام دهند‌.

از لحاظ تاریخی «خشونت» بخشی از زندگی اجتماعی و خانوادگی را تشکیل می‌داد. در دوران گذشته و حتا تا دوران معاصر «خشونت مردان علیه زنان» یکی از منابع کسب اقتدار مردان در خانواده محسوب می‌شد. با توجه به شرایط فرهنگی و آداب و رسوم جوامع‌، اقتدار مردان و خشونت در روابط خانوادگی، امری عادی و طبیعی ـ و مربوط به حوزه خصوصی ـ تلقی می‌شد و مقاومت آگاهانه جمعی ـ گذشته از دفاع و مقاومت‌های فردی ـ در برابر آن صورت نمی‌گرفت.

با شکل‌گیری جنبش‌های زنان برای رفع تبعیض‌های موجود‌، به تدریج درخواست مبارزه با خشونت نیز در افکار عمومی مطرح شد‌. اما ساختار مردانه جوامع در برابر این درخواست مشروع، مقاومت می‌کرد و عملن اقدامی در جهت از میان بردن خشونت صورت نمی‌گرفت. زمانی طولانی برای مقابله با ساختار مردانه‌ای که در جوامع وجود داشت لازم بود تا بالاخره در دهه 70 میلادی فعالیت‌های آگاه‌گرانه کنش‌گران حقوق زن به ثمر نشست و خشونت علیه زنان به عنوان «مشکلی اجتماعی»، و ضرورت انجام اقداماتی در جهت کاهش و رفع آن، مورد قبول و توافق قرار گرفت‌. سازمان ملل متحد نیز گر چه با تاخیر فراوان، اما سرانجام موضوع خشونت علیه زنان را در دستور کار خود قرار داد‌.

اقتدار مردان در خانواده و استفاده از زور و خشونت برای تثبیت اقتدار برای دورانی طولانی به عنوان اصلی طبیعی در روابط خانوادگی مطرح بود‌

سازمان ملل از همان آغاز فعالیت توجه ویژه‌ای به حقوق اساسی بشر، آزادی‌های فردی، تساوی حقوق زن و مرد ابراز می‌داشت، اما تنها 50 سال بعد از تاسیس این سازمان بود که مسئله «رفع خشونت علیه زنان» به عنوان بخشی از حقوق انسانی مورد توجه قرار گرفت‌. در اسناد سازمان ملل تا سال 1975 بحث خشونت علیه زنان به عنوان موضوعی مستقل مورد بررسی قرار نگرفته بود‌. هر چند که اسناد بین‌المللی به موضوعاتی مانند خرید و فروش و بردگی جنسی‌، فحشای زنان و کودکان دختر، و هم‌چنین تجاوز‌، اجبار به فحشا و هتک حرمت زنان پرداخته بود‌. در سال بین‌المللی زن (1975) هنوز مسئله خشونت مورد توجه نبود‌. ولی در سال 1993 در مقدمه بیانیه کنفرانس جهانی حقوق بشر ـ وین ( 1993) از اشکال مختلف تبعیض و خشونت علیه زنان ابراز نگرانی عمیق شد‌. در کنفرانس پکن (1995 ) خشونت علیه زنان به عنوان یکی از 12 محور نگران‌کننده مطرح شد و به ویژه از دولت‌ها خواسته شد که اقدامات راه‌بردی جهت کاهش خشونت اتخاذ نمایند. از این محدوده زمانی به بعد است که با تشکیل نهاده‌ها و برگزاری کنفرانس‌ها‌، توصیه‌نامه‌ها‌ و قطع‌نامه‌های گوناگون در مورد اعتراض به خشونت و بد‌رفتاری علیه زنان رو‌به‌رو هستیم. شش سال پس از تصویب اعلامیه رفع خشونت علیه زنان (1993‌)، سازمان ملل در سال 1999 بالاخره روز 25 نوامبر را به عنوان «روز جهانی نفی خشونت علیه زنان» نام‌گذاری کرد‌.

اقتدار مردان در خانواده و استفاده از زور و خشونت برای تثبیت اقتدار برای دورانی طولانی به عنوان اصلی طبیعی در روابط خانوادگی مطرح بود‌. در بسیاری از موارد نیز رفتار خشن با رفتار تربیتی، برابر در نظر گرفته می‌شد. هر چند که نظر مثبتی نسبت به رفتار خشنی که به آسیب‌های جدی بی‌انجامد وجود نداشت‌. روابط درون خانواده نیز به عنوان روابط خصوصی میان افراد بود و نظارتی از سوی جامعه و دولت بر آن صورت نمی‌گرفت‌. توصیه‌ها و نصایح عمدتن اخلاقی هم که اغلب ابراز می‌شد بر تحمل و تغییر رفتار متمرکز بود. با مطرح شدن خشونت علیه زنان و کودکان و فعالیت سازمان‌های مدافع حقوق زنان و کودکان در بسیاری از کشور‌ها، به تدریج اقداماتی عملی و آگاهانه علیه خشونت صورت گرفت که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به تغییرات مثبت و کاربردی در قانون جهت حمایت از افراد قربانی‌، تسهیل و بسترسازی برای ایجاد سازمان‌های حمایتی از قربانیان، و هم‌چنین تلاش در جهت تغییر نگرش افراد جامعه نسبت به خشونت و مطرح کردن عواقب فردی و اجتماعی رفتار خشن در خانواده اشاره داشت‌.

خشونت علیه زنان در ایران

در ایران تا میانه دهه 70 خشونت علیه زنان در جامعه مطرح نبود، در آن زمان اولین بررسی‌ها در مورد این پدیده صورت گرفت‌. نتایج اولین بررسی‌ها نشان دادند که این پدیده در ایران وجود داشته و در بسیاری از خانواده‌ها بدون توجه به طبقه اجتماعی‌، سطح سواد و میزان درآمد مشاهده می‌شود‌. به تدریج تحقیقات در این زمینه مجموعه بزرگی را تشکیل دادند زیرا دانش‌جویان از رشته‌های مختلف، پایان‌نامه‌های خود را در این مورد انجام دادند‌. هر چند که در اکثر موارد پایان‌نامه‌ها تنها بر روی عوامل فردی و یا در نهایت بر روی عوامل خانوادگی در ایجاد خشونت تاکید می‌کردند و عامل مهم ساختار اجتماعی را در نظر نمی‌گرفتند. اما در هر صورت مشخص شد که این پدیده به طور گسترده در ایران وجود دارد و محدود به گروه و قشر خاصی هم نیست‌. گذشته از آن، «طرح ملی خشونت علیه زنان» نیز انجام شد که بر وجود خشونت در مناطق مختلف ایران تاکید داشت.

در ایران، به خصوص طی پانزده سال اخیر، پدیده «خشونت در خانواده» مورد پژوهش و بررسی‌های همه‌جانبه قرار گرفت و مجموعه‌ی بزرگ و متنوعی از داده‌ها در این زمینه جمع‌آوری شد و بنابراین دیگر نمی‌توان در مورد وجود خشونت خانوادگی شک کرد

پژوهش‌های متعدد بر وجود خشونت در ایران داده‌های قابل ملاحظه‌ای ارایه نمودند‌. انواع خشونت‌ها به تدریج مشخص شدند و در مجاورت خشونت خانگی‌، اطلاعاتی در مورد خشونت‌های اجتماعی مانند آزار و اذیت زنان و دختران در خیابان‌ها و اماکن عمومی و هم‌چنین آزارهای جنسی در محل کار نیز به دست آمد‌. در عین حال انعکاس برخی از رفتارهای شدید خشونتی در روزنامه‌ها نیز تاییدی دیگر بر خشونت علیه زنان بود‌. در این میان می‌توان از قتل‌های زنجیره‌ای متعددی نام برد که مردان دست به قتل زنانی که به گمان آنان رفتار نامناسبی داشتند می‌زدند‌. در چنین فضایی بود که مسئله «خشونت علیه زنان» به‌طور جدی‌تر مورد توجه گروه‌های مختلف قرار گرفت. دانش‌گاه‌ها و سایر سازمان‌های آموزشی و سازمان‌های زنان سمینار‌ها و گرد‌همایی‌هایی در این رابطه ترتیب دادند و ابعاد مختلف خشونت مورد بررسی و بازکاوی قرار گرفت‌. هم‌چنین برگزاری کارگاه‌های آموزشی متعدد از سوی گروه‌های مختلف، ان.‌جی.‌او.‌‌های زنان و حتا از جانب سازمان‌های دولتی توجه جامعه را به این مسئله‌ی بغرنج و مخرب، جلب کرد‌. پس از کوشش‌های فراوان در جهت مشخص کردن چگونگی خشونت خانگی در ایران و ارایه راه‌حل‌های مختلف، سازمان‌های دولتی درگیر در مسئله تلاش خود را جهت ارایه کمک‌های ضروری برای قربانیان و زنان تحت خشونت (مانند ایجاد خانه‌های امن) اغاز کردند‌. هر چند که این تلاش‌ها به دلایل مختلف به سرانجام نرسید‌.

شرایط کنونی

با وجود آن‌که نزدیک به 15 سال از آغاز اولین تحقیقات خشونت در ایران می‌گذرد و با وجود مجموعه بزرگی از داده‌ها و اطلاعات موثق از شهر‌های مختلف کشور و هم‌چنین درخواست گروه‌های مختلف اجتماعی بر انجام اقدامی عاجل از سوی دولت جهت کاهش یا از میان بردن خشونت اما تاکنون اقدامی درخور و مثبت در این زمینه دیده نشده است‌. می‌توان گفت که نه فقط اقدامی در جهت رفع خشونت صورت نگرفته بلکه متاسفانه اقداماتی در جهت تشدید خشونت‌های ساختاری و تقویت اقتدار مردان در جامعه صورت گرفته است. هر چند که تغییرات قانونی در جهت محافظت از قربانیان خشونت و زنانی که صدمه خورده‌اند دیده نمی‌شود اما ارائه لایحه خانواده و تاکید مشخص بر چند همسری، ترویج خشونت علیه زنان به صورت غیر مستقیم است.

راه دیگر کاهش خشونت‌ها، تغییر نگرش جامعه‌، حساس‌سازی نسبت به عواقب منفی خشونت و تقبیح آن است، اما نه فقط چنین اقداماتی مشاهده نمی‌شود بلکه برعکس در سریال‌های تلویزیونی چند‌همسری با دیدی مثبت به نمایش در می‌آید.

هم‌چنین اگر برخی از تحقیقات به تاثیر مثبت آموزش عالی و اشتغال زنان بر کاهش وجود چنین رابطه‌ای در خانواده‌ها تاکید می‌کند، دستورالعمل‌هایی در جهت سخت‌گیری برای ورود دختران به دانش‌گاه‌ها داده می‌شود. تاکید بر وظیفه نان‌آوری مردان در خانواده و درصد بالای بی‌کاری نیز دختران با تحصیلات عالی را به خانه داری سوق می‌دهد و از دست‌یابی به منابعی که امکان افقی کردن هرم قدرت در خانواده را دارا می‌باشد دور می‌سازد.

در ایران، به خصوص طی پانزده سال اخیر، پدیده «خشونت در خانواده» مورد پژوهش و بررسی‌های همه‌جانبه قرار گرفت و مجموعه‌ی بزرگ و متنوعی از داده‌ها در این زمینه جمع‌آوری شد و بنابراین دیگر نمی‌توان در مورد وجود خشونت خانوادگی شک کرد. اما این پدیده در حال حاضر از طرف دولت‌مردان مسکوت گذاشته شده و حتا امکان بحث و فضای گفت‌و‌گو در مورد آن نیز محدودتر شده است‌. آن چه که در کشور ما دل‌مشغولی دولت‌مردان را تشکیل می‌دهد مسئله ازدواج و تبلیغ و ترویج ازدواج است. این در حالی است که برخی آمار نمایش‌گر شرایط نامناسب ازدواج در ایران می‌باشد‌. افزایش سن ازدواج ، رو آوردن به تجرد و به خصوص افزایش آمار طلاق نشان دهنده‌ی مشکلی جدی و پیچیده در مورد ازدواج و تشکیل خانواده در جامعه‌ی ما است.

تاکید بر ازدواج احتمالن به عنوان راه‌حلی برای مشکلات خانوادگی در نظر گرفته می‌شود اما به نظر می‌رسد که آن شکل از ازدواج و خانواده که در بلندگوهای رسمی تبلیغ می‌شود دارای ویژگی‌هایی در درون خود است که اقتدار مردان را در خانواده باز هم افزایش داده و بر فرودستی و وابستگی زنان به آنان تأکید و اصرار دارد‌. با تشکیل خانواده هم نیاز‌های جنسی مردان و هم سرخوردگی‌ها و تنش‌های اجتماعی از طریق اعمال قدرت و خشونت بر زنان، تامین می‌شود‌.

هر چند این اعتقاد وجود دارد که‌: بدون توجه به ساختار مردسالاری جامعه، نمی‌توان تغییری اساسی در ساختار بی‌رحم خشونت خانوادگی به‌وجود آورد با این حال، انجام برخی از اقدامات در جهت رفع یا تعدیل خشونت می‌تواند از رواج و گسترش آن واقعن بکاهد و در عین حال امکان محافظت و حمایت را به قربانیان خشونت ارایه دهد‌. آن چه که در حال رخ دادن است تاکید و ترویج خشونت‌های دولتی با استفاده از آن دسته از هنجارهای مردسالاری است که در جامعه ایران چندان مورد قبول نیست‌. به واسطه‌ی ترویج چنین هنجار‌ها و ارزش‌هایی نه فقط کاهشی در میزان خشونت خانوادگی دیده نخواهد نشد بلکه با افزایش و عکس‌العمل‌هایی از جانب قربانیان ـ که شرایط سخت و دردناک چنین خشونتی را دیگر تحمل نخواهند کرد ـ رو‌به‌رو خواهیم بود‌.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,