Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
پس‌نشینی تند

«چراغ راه روشنایی»

2010 November 23

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

«به جای آن‌که بشینی و به تاریکی نفرین کنی، برخیز و چراغی روشن کن»

شاید از هیچ حکیم، فیلسوف و یا دانش‌مندی به اندازه «کنفسیوس» جملات حکیمانه نقل و یا به او نسبت داده نشده باشد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«کونگ‌ فوتسه» یا به تلفظ اروپایی «کنفسیوس» در سال ۵۵۱ قبل از میلاد در قسمتی از کشور فئودالی «لو» که در استان فعلی «شانتونگ» چین واقع شده است، به دنیا آمد. درباره روز تولد او اختلاف نظر وجود دارد، ولی در کشورهای آسیای‌شرقی ۲۸ سپتامبر را روز تولد وی می‌دانند و در برخی از آن‌ها این روز را به نام روز «معلم» گرامی می‌دارند. نام کوچک او «چیو» و نام خانوادگی‌اش «کونگ» بود، که در تاریخ چین به نام «کونگ ‌فو‌ذی» به معنی «استاد‌کونگ» نامیده می‌شود. زندگی او به قول چینی‌ها ساده و واقعی بود که در طول آن هیچ هیجان خاصی را تجربه نکرد. نیاکان وی ریشه‌های اشرافی داشتند و طبقه اجتماعی کنفسیوس از همان زمان مشخص بود. او در ۳ سالگی پدرش را از دست داد، و دلیل پیش‌رفت وی علاقه بسیار به آموختن براساس رسوم گذشته بود. کنفسیوس در شش فن زمان خودش مراسم مذهبی، موسیقی، تیراندازی، ارابه‌رانی، خوش‌نویسی و حساب مهارت پیدا کرد و شعر و تاریخ را هم به آن‌ها افزود.

مانند دیگر مشاهیرشرقی زندگی‌نامه دقیق کنفسیوس چندان روشن نیست. می‌دانیم که در ۱۹سالگی ازدواج کرد و ابتدا در پست‌های کوچک دولتی مانند حساب‌داری انبار غله خدمت می‌کرد. ولی در اواخر چهل سالگی به مقام قضاوت و سپس به وزارت‌دادگستری در دولت محلی «لو» رسید، که تاثیر بسیار زیادی در آبادانی این کشور داشت. ولی در ۵۶ سالگی زمانی که احساس کرد، حاکمان لو به کشورداری صحیح اهمیتی نمی‌دهند، آن‌جا را ترک کرد. از این زمان به بعد او در حاکم‌نشین‌های مختلف چین به دنبال فرمان‌روایی می‌گشت که حکمت او را بپذیرد. در این سفرها گروهی از شاگردان وی را هم‌راهی کرده و گفته‌های او را ثبت می‌کردند. کنفسیوس می‌دانست که ممکن است موفق نشود، ولی تا آن‌جا که توان داشت، برای انتشار دانسته‌های خود می‌کوشید. وی در ۶۸سالگی به وطن بازگشت و وقت خود را به نگارش و تالیف گذراند. او در ۴۷۹ پیش از میلاد در سن هفتادسالگی درگذشت، در حالی که ۷۲ شاگرد و نزدیک به ۳ هزار مرید داشت. کنفسیوس به آموزش همگانی بیش از هر چیز دیگر اعتقاد داشت و یک هدف به نام «انسان‌آزاده» را به عنوان مقصدنهایی این آموزش‌ها تعریف می‌کرد. از گوشه‌نشینی دانش‌مندان و بیهودگی حاکمان ناراضی بود و در تمام زندگی خود به روش‌های عملی برای بهبود سازمان‌های اداری می‌اندیشید. وقتی از او درباره مجازات برای اخلال‌گران نظم و آسایش عمومی پرسیدند پاسخ داد: «حاکم مانند بادی است که می‌وزد و افراد ملت مانند گیاهانی که هر وقت در مسیر باد قرار می‌گیرند به جهت او خم می‌شوند. اگر حاکمان به حقیقت درست‌کاری را دوست داشته باشند، مردم نیز درستکار خواهند بود. حکم‌رانی مستقر کردن نظم در میان ملت است، ولی در صورتی که در وجود خود حاکمان هم نمایان باشد.» تاثیر کنفسیوس و مکتب چینی وی بر کشورهای آسیایی بسیار بالا است تا جایی که از پیشینه این کشورها گاهی اوقات با نام «تمدن‌ کنفسیوسی» نام می‌برند. اگر‌چه در دنیای امروز سرعت و نوآوری عامل تعیین کننده در موفقیت محسوب می‌شود، ولی تعالیم این حکیم باستانی هنوز نیز راه‌گشای مسیر زندگی انسان‌ها است.

کنفسیوس با آن‌که سخت‌گیر بود اما برخی از شاگردانش را بیش‌تر از فرزند خود دوست می‌داشت. از شاگردان تنبل دوری می‌کرد و می‌گفت که سخت است وضع کسی که سراسر روز مشغول خوردن است، بی‌آن که ذهن خود را به کاری بگمارد. چنین کسی در جوانی چنان که باید فروتن نیست و در طول عمر به کار نتیجه بخشی نمی‌پردازد و عمری دراز می‌کند و حکم آفت است. تصویری که در پایان عمر از او کشیده شده است، مردی با سری بی‌مو و صورتی چروکیده اما مصمم است. در سفری به هم‌راه شاگردانش، به‌طور اتفاقی از دیگران جدا افتاد، وقتی برای یافتن او از فردی سوال کردند او گفت: «چرا من او را دیده‌ام با سیمای مانند سگ ول‌گرد و شبیه به دیو بود.» وقتی برای کنفوسیوس این گفته را نقل کردند. گفت: «عالی، عالی است.»

«به جای آن‌که بشینی و به تاریکی نفرین کنی، برخیز و چراغی روشن کن»

مقام‌های دولتی زیادی را به او پیشنهاد کردند ولی چون واگذار‌کنندگان را لایق نمی‌دید، قبول نمی‌کرد. به شاگردان خود توصیه می‌کرد که انسان باید به خود بگوید که مرا باکی نیست که مقامی ندارم، پروای من این است که برای داشتن مقام شایسته گردم. باکی نیست که مشهور نیستم، خواهان آن هستم که لایق شهرت باشم. کنفسیوس قانونی دارد به نام «قاعده‌ی ‌شو»، این قاعده زمانی مطرح شد که یکی از شاگردان کنفوسیوس از او پرسید که آیا کلمه‌ای و یا جمله‌ای پیدا می‌شود که برای همه انسان‌ها در طول همه زمان‌ها دستور عمومی باشد؟ کنفوسیوس پاسخ داد، بله‌، عمل متقابل یعنی (شو)، و آن یعنی «آن‌چه که به خود روا نمی‌داری به دیگران هم روا مدار.» کنفوسیوس اعتقادی به قوانین وضع شده نداشت و می‌گفت: «اگر مردم به وسیله قوانین و نظامات هدایت شوند و بر اساس آن‌ها کیفر ببینند ممکن است از ترس مرتکب جنایت نشوند، اما طبیعت آن‌ها هم‌چنان به بی‌شرمی و بی‌حیایی عادت کند. ولی اگر مردم را به نور معرفت راهنمایی کنند، آن‌ها طبیعتی پیدا خواهند کرد که بر اساس آن طبیعت شرم و حیا را پیشه خود خواهد کرد و خوبی و نیکی خوی واقعی آن‌ها می‌شود.»

در اندیشه‌ی کنفسیوس توافق و سازگاری در انسان کامل یک امر مطلوب است. او به ادب کاذب که محدود به تشریفات ظاهری است اعتقادی ندارد و می‌گوید: «من آن‌چه را که در ظاهر به حقیقت شبیه ساخته‌اند و عین حقیقت نیست دشمن می‌دانم. اگر انسان به حقیقت انسان نباشد انجام عبادات برای او چه سودی خواهد داشت. سرودن نغمات الهی برای او چه حاصلی می‌آورد.» کنفوسیوس در عبادات و مناسک و آداب ظاهری هر عملی را که بر خلاف عقل سلیم می‌بود و یک مقصود و یک هدف اجتماعی را تضمین نمی‌کرد نمی‌پسندید. او به اعمال، افعال، گناه، صواب و مسایل مافوق طبیعی چندان رقبتی نشان نمی‌داد. زمانی که یکی از شاگردانش به نام (تسه‌لو) از او پرسید که وظیفه انسان نسبت به ارواح مردگان چیست؟ کنفوسیوس گفت: «ما هنوز وظیفه‌ خود را نسبت به زندگان انجام نداده‌ایم، چگونه نسبت به ارواح مردگان کاری را به عهده بگیریم؟ ابتدا باید از روی صدق و یقین تکلیف خود را نسبت به انسانیت به عمل آوریم و درباره ارواح به احترام اکتفا کنیم و این حکمت حقیقی است.»  چینی‌ها اعتقاد دارند که در هر خانه‌ای دو روح، یکی در مطبخ و دیگری در جنوب غربی خانه وجود دارد که افراد خانواده را شفاعت و یا پشتیبانی می‌کنند. کسی از او پرسید که چرا مردم عام به روح مطبخ علاقه نشان می‌دهند؟ او به تندی گفت: «‌این سخنان باطل و بیهوده است. اگر کسی بر خلاف احکام آسمانی مرتکب گناهی شود، دعا و شفاعت آسمانی درباره او اثری ندارد.»

طرف‌داران فلسفه او در جهان سیاست اغلب با گروهی با نام «قانون‌گرایی» ‌برخورد می‌کردند. قانون‌گرایان که گاهی در تاریخ‌چین سیاست دولت را طراحی می‌کردند، می‌گفتند که سرمشق بودن حکام و تکیه به کردارنیک حکومت را به خطر می‌اندازد و این اصول‌خیالی در تاریخ نتیجه‌ای نداشته است. آن‌چه ضرورت دارد نشاندن حکومت‌قانون است و به جای حکومت افراد، باید قوانین را بر مردم تحمیل کرد، تا قوانین طبیعت‌ثانوی آن‌ها بشود و خود به خود بدون فشار مردم قانون را مراعات کنند. به نظر قانون‌گرایان مردم چنان هوش‌مند نیستند که درست بر خود حکومت کنند و به‌طور مسلم سلطه اشراف به سود آن‌ها است. حتا سوداگران هم، چندان هوشی ندارند و به زیان دولت به دنبال سود خود می‌روند. از دیدگاه بعضی قانون‌گرایان صلاح دولت شاید در آن باشد که سرمایه را از دست افراد خارج کنند و داد و ستد را دولت در اختیار بگیرد و از نوسان قیمت‌ها جلوگیری کند. این‌گونه امپراطور چین «شی‌هوانگ‌تی» که وزیراعظم آن از افراد قانون‌گرا بود، برای پایان دادن به بحث کنفوسیوس‌گرایان دستور داد تا کتاب‌های او را بسوزانند، اما پس از مرگ امپراطور «شی‌هوانگ‌تی» زمام امور به‌دست «ووتی» افتاد و دستور تجدید چاپ آثار او را داد. و پیروان کنفوسیوس را مقام و پست داد. در سلسله «هان» دستور داده شد تا به احترام کنفوسیوس در شهر و روستاها مراسم قربانی برپا شود. کتاب‌ها و آثار او منتشر و آیین کنفوسیوسی به‌صورت یک دین رسمی در بیاید.

منابع

تاریخ ادیان جان‌بی‌ناس ترجمه علی‌اصغر‌حکمت

تاریخ فلسفه‌چین ترجمه علی ‌پاشایی

آیین کنفوسیوی، سیدجواد میرخلیلی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,