Saturday, 18 July 2015
28 October 2020
دایره‌ی شکسته

«دل‌سوز دردمند نخستین»

2010 November 26

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

«میرزاحسن ‌تبریزی» معروف به «رشدیه» در محله «چرنداب» تبریز به دنیا آمد. پدرش «حاج‌میرزامهدی‌ تبریزی» از روحانیون خوش‌نام تبریز و مادرش «سارا»، نوه‌ی «صادق‌خان‌ شقاقی» بودند. میرزاحسن را پس از رسیدن به سن رشد به مکتب خانه فرستادند. در همان ماه‌های نخست به سبب هوش و فراست بسیار، خلیفه‌ی مکتب خانه شد. شیخ مکتب‌دار، بی‌سواد و خشن بود، بر شاگردان خود سخت می‌گرفت و آنان را آزار می‌داد. شاگردان در مکتب خانه می‌خواندند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

چهارشنبه کنم فکری‌/ پنج‌شنبه کنم شادی‌/ جمعه می‌کنم بازی

ای شنبه‌ی ناراضی‌/پاها فلک‌اندازی‌/ چوب‌های آلبالو‌/ پاهای خون‌آلو

رشدیه که می‌دید هم شاگردان درس را یاد نمی‌گیرند و هم شیخ نمی‌تواند به آن‌ها بیاموزد، به فکر افتاد تا خود به یاری نوآموزان برخیزد. پس هر روز صبح زودتر به مکتب‌خانه می‌آمد و درس را به شاگردان یاد می‌داد. در جست‌و‌جوی راه‌های نو برای آموزش کودکان ایرانی، این تجربه در آینده برای او بسیار سودمند افتاد.

میرزاحسن ‌رشدیه در آن زمان از اختلاف هولناک طبقاتی میان مردم تبریز به‌شدت رنج می‌برد. او شاهد بود که برخی از اطرافیان ولیعهد مظفرالدین میرزا از ثروت بسیار برخوردارند و بقیه مردم در فقر و تیره روزی وحشت‌ناکی به‌سر می‌بردند. برخی از تجار و بازرگانان نیز زندگی مرفه‌ای داشتند اما بیش‌تر مردم گاه به نان شب هم محتاج بودند. مظفرالدین میرزا اگر چه قساوت قلب و شرارت برادرش «ظل‌السلطان» حاکم اصفهان را نداشت اما در مجموع حاکمی ناتوان و بی‌عرضه بود. او به شکار علاقه فراوان داشت. عیش و نوش را خیلی دوست داشت و البته ادعای دیانت هم داشت و مانند پدرش «ناصرالدین ‌شاه» خود را علاقه‌مند به اهل‌بیت معرفی می‌کرد.

اطرافیان مظفرالدین‌ میرزا به مردم محروم به چشم حقارت می‌نگریستند و همین امر میرزا حسن رشدیه را به‌شدت رنج می‌داد. در این دوران چاپ یک خبر در روزنامه‌ی «اختر» و «ثریا» توجه میرزا حسن را جلب کرد و آن برگزاری جشن سی‌امین سال تاسیس «دارالمعلمین» بیروت بود. میرزا حسن تصمیم گرفت که به بیروت برود و در آن دارالمعلمین به تحصیل بپردازد. پدر میرزاحسن ابتدا با سفر او به بیروت موافق نبود اما رشدیه پس از ساعت‌ها بحث با پدر سرانجام او را متقاعد ساخت که سفر به بیروت و تحصیل در آن‌جا ضروری است. اما مسئله‌ای که پدر و فرزند با آن روبه‌رو بودند، خرج سفر به بیروت بود. «آخوند‌ ملامهدی» این موضوع را با «حاج میرزا جواد مجتهد» مطرح کرد. حاج میرزا جواد که از نظر مالی وضع به نسبت خوبی داشت، خرج سفر میرزا حسن به بیروت و سپس هزینه تحصیل او را در دارالمعلمین تقبل کرد.

میرزا حسن در اواخر سال ۱۲۹۸ هجری‌قمری وارد بیروت شد. مدیر دارالمعلمین بیروت از این‌که یک دانش‌جوی ایرانی داوطلبانه برای تحصیل در آن مرکز به لبنان آمده است، بسیار خوش‌حال شد، اما به میرزا حسن سفارش کرد که تحصیل در آن مرکز برای او چندان آسان نیست. زیرا که گذشته از آموختن روش‌های درست تدریس و رفتار با دانش‌آموزان، باید زبان عربی و زبان فرانسه را نیز بیاموزد. میرزا حسن که شیفته آموختن روش‌های درست تعلیم بود، همه شرایط را پذیرفت. تحصیل او در بیروت دو سال تمام طول کشید. او در این دوران متوجه شد که اولین گام در مسیر تربیت صحیح وارد شدن در قلمروی محبت است و کسی که به انسان‌ها عشق نورزد نمی‌تواند معلم خوبی باشد. او بر این حقیقت واقف شد که تنبیه شاگردان آثار مصیبت‌باری بر روان دانش‌آموز می‌گذارد و او را از درس و مطالعه فراری می‌دهد. میرزاحسن رشدیه پس از فارغ‌التحصیل شدن از مرکز تربیت معلم بیروت، روانه اسلامبول پایتخت عثمانی شد. او از شیوه‌ی کار مدارس جدید در اسلامبول مطالب بسیار شنیده بود و اکنون قصد داشت که از آن مدارس که با اصول جدید اداره می‌شدند، دیدن کند. رشدیه با سفارش سرکنسول ایران در اسلامبول توانست از چند مدرسه بازدید کند.

چند روز بعد رشدیه عازم «ایروان» شد و در آن‌جا با کمک برادرش که در آن شهر از سال‌ها قبل اقامت داشت، یک مدرسه‌ی اسلامی برای فرزندان ایرانیان که در ایروان زندگی می‌کردند تاسیس کرد. آن مدرسه چهار سال دایر بود و روز‌به‌روز بر رونق آن افزوده می‌شد. رشدیه خود در آن مدرسه در دو کلاس تدریس می‌کرد و برای چهار کلاس دیگر چهار معلم تربیت کرد. وی به آن معلمان شیوه‌های درست آموزش را آموخته بود و از همین رو ایرانیان مقیم ایروان بارها در مراسمی خاص از او تقدیر و تشکر کردند.

میرزا حسن رشدیه در سال ۱۳۰۵ هجری قمری به ایران آمد و در شهر زادگاه خویش اقامت گزید و در همان سال نخستین مدرسه را به سبک جدید تاسیس کرد. او از همان آغاز با مخالفت‌های بسیار روبه‌رو شد اما با مقاومت او مدرسه هم‌چنان پابرجا بود و مدتی نگذشت که تعداد دانش‌آموزان مدرسه از سیصد نفر هم گذشت و تعداد معلمانی که با روش جدید درس می‌دادند به دوازده نفر رسید. موسس تلاش‌گر و علم‌دوست مدرسه رشدیه برای هر کلاس چند ساعتی در هفته را به آموزش شرعیات اختصاص داده بود و چون خود با علوم اسلامی آشنا بود، ساعت‌های تدریس شرعیات را در بیش‌تر کلاس‌ها خود وی بر عهده داشت. او کوشش می‌کرد که تعالیم اسلامی را به زبان ساده برای دانش‌آموزان تدریس کند.

استقبال مردم تبریز از مدرسه رشدیه خشم و حسادت مکتب‌دارها را که به‌طور کامل با روش‌های جدید تعلیم و تربیت ناآشنا بودند به دنبال داشت. پس شروع به پخش شایعات کردند. آنان به مردم عوام و ساده‌دل این گونه تلقین می‌کردند که معلمان مدرسه رشدیه می‌خواهند بچه‌ها را بی‌دین و بدون مذهب تربیت کنند. از آن پس میرزاحسن‌رشدیه با دشواری‌های بسیار روبه‌رو بود. مخالفان بارها مردم عوام را تحریک می‌کردند که به مبارزه با مدرسه رشدیه برخیزند. مخالفان مدارس جدید چندین بار مدرسه رشدیه را تعطیل کردند و آن دلیرمرد هر بار با اوج گرفتن مخالفت‌ها مدرسه خود را به‌طور موقت تعطیل می‌کرد و به مشهد می‌رفت و پس از مدتی که سروصداها می‌خوابید به تبریز باز می‌گشت و مدرسه را دوباره باز می‌کرد. او چندین بار مجبور شد که مکان مدرسه را تغییر دهد. مدرسه‌ی او ابتدا در محله بازار تبریز بود. بار دوم به محله‌ی «چرنداب» و بار سوم به محله‌ی «نوبر» تبریز منتقل شد.

ولی‌ کوته‌‌نظران‌ خشک‌مغز دست‌ از فتنه‌انگیزی‌ خود بر نداشتند. آنان‌ کسانی‌ را که ‌فرزندان‌ خود را به‌ مدرسه‌ رشدیه‌ می‌فرستادند تا تحصیل‌ کنند، بی‌دین‌ و کافر خواندند و وقیحانه‌ مردم‌ تبریز را ترغیب می‌کردند که‌ در جوار سه‌ نوع‌ مکان‌ منزل‌ نخرید و سکنا‌ گزینند، اول‌ می‌خانه‌، دوم‌ روسپی‌خانه‌ و سوم‌ معلم‌خانه.‌ ‌سرانجام‌ رشدیه‌ را تکفیر کردند و فتوای‌ انهدام‌ مدارس‌ جدید صادر شد. عده‌‌ای‌ از اوباش‌ با چوب‌ و چماق‌ به‌مدرسه‌ رشدیه‌ هجوم‌ آوردند. اسباب‌ واثاثیه ‌آنجا را شکستند. عده‌ای‌ از دانش‌آموزان‌ زخمی‌ و چند نفر دیگر هم زیر‌دست‌ و پا کشته ‌شدند و بعد از این‌ واقعه رشدیه‌ ماندن‌ در تبریز را به‌ صلاح‌ نمی‌بیند به‌طور موقت شب‌ هنگام‌ تبریز را ترک‌ می‌کند ولی‌ او نهال‌ فرهنگ‌ نوین‌ را کاشته‌ بود.

نمک‌ سودکردن‌ و سوزاندن‌ ریشه‌ی ‌این‌ نهال‌ غیر‌ممکن‌ بود. رشدیه‌ 97 سال‌ زندگی‌کرد و شصت‌ سال‌ عمر پربرکت‌ خود را وقف‌ فرزندان‌ این‌ آب‌‌وخاک‌ و سعادت‌ به‌روزی‌ مردم ‌خود کرد. او در واپسین‌ روزهای‌ زندگی‌اش ‌وصیت‌ کرد «مرا در جلوی‌ در مدرسه‌ای‌ به‌ خاک‌ بسپارید تا دانش‌آموزان‌ هنگام‌ رفتن‌ به‌مدرسه‌ و برگشتن‌ از آن جا قدم‌ روی‌ قبر من ‌بگذارند و روان مرا شاد کنند.» مرگ‌ رشدیه‌ 19 آذر ماه‌ 1323 ‌اتفاق‌ افتاد. آرام‌گاهش ‌در گورستان‌ «نورقم» قرار دارد. میرزاحسن ‌رشدیه‌ علاوه‌ بر این‌ که‌ پدر فرهنگ‌ نوین‌ و بنیان‌گذار مدارس‌ به‌ سبک‌ جدید در ایران‌ است، از‌ نخستین‌ کسانی‌ است‌ که‌ در کشور برای‌ کودکان‌ شعر سروده‌ است‌.

منبع: شمس‌الدین رشدیه، سوانح عمر، شرح زندگانی میرزاحسن رشدیه، تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,