Saturday, 18 July 2015
26 October 2020

«مفاهیم ناسیونالیسم و دموکراسی و رابطه بین آن در جامعه ایرانی»

2010 November 28

آن‌چه در این بخش می‌آیدانتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها و یا مطالب ارسالی است.

ائلشن موغانلی

ملی‌گرایی و تعصب در ایران کماکان به حیات خود ادامه می‌دهد و  این ملی‌گرایی بر همه طبقات حکم‌فرما شده‌است، دموکراسی سیر قهقرایی یافته‌است و افت‌وخیزهای سیاسی بیش‌تر شده‌است. به همین نسبت میان رشد ملی‌گرایی و ضعف دموکراسی هم‌واره یک هم‌زمانی، قابل مشاهده است.

دانش‌گاه مریلند، 29 تا 31 اکتبر 2010، شاهد همایش فرهنگ آزادی های مدنی، حقوق بشر و دمکراسی در ایران بود. جمعی از ایرانی‌ها که در حوزه حقوق بشر، جامعه‌شناسی و مطبوعات فعال هستند در همایش مذکور شرکت داشتند. ولی باز به مشکل اساسی بیش از نصف جمعیت ایران یعنی غیرفارس‌ها سرپوش گذاشته شد و از نقض گسترده حقوق بشری در آذربایجان، کردستان، اهواز، بلوچستان و ترکمن صحرا ترجیحن در هیچ‌یک از قسمت‌های این برنامه سخنی به میان نیامد. به‌قول یکی از دوستان از این‌رو برگزار‌کنندگان این مراسم شایسته می‌بود به جای استفاده از نام ایران در عنوان مراسم کلمه فارس را جای‌گزین می‌کردند.

ولی حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا با این وضعیت اپوزوسیون و کسانی که ادعای تغییر در ایران را دارند می‌توان راه به‌جایی برد و آیا با دموکراسی و ملی‌گرایی فارس محور می‌توان به توافق رسید؟ آیا ملی‌گرایی ایرانی مشکلات را حل کرده و می‌کند یا فقط آن‌ها را حادتر کرده و خواهد کرد.

ناسیونالیسم ایرانی با تکیه بر هویت فارسی هم در جامعه سیاسی و روشن‌فکری ایران و هم رسانه‌های فارسی زبان داخلی و خارجی  به عنوان یک گفتمان معمول پذیرفته‌ شده است و این بسیار دردناک است، زیرا ملی‌گرایی یک بینش و تقلی رخ‌دادهای جهان بیرون است. امروز همه گروه‌ها از این زاویه نگاه می‌کنند.

ناسیونالیسم جهان را به «ما و آن‌ها» تقسیم می‌کند. تعریف یک عضو یا هوادار حزب پان ایرانیست و کسی که هوادار جمهوری اسلامی است، تفاوت می‌کند. چیزی که ثابت است، موجودیت «ما و آن‌ها»ست. ملی‌گرایی می‌خواهد همه را یک‌رنگ ببیند و تفاوت‌ها را از راه «یک‌سان‌سازی» نابود کند و اگر نتوانست، مسئله تا نابودی فیزیکی پیش می‌رود.

ناسیونالیسمی که در ایران است شدیدن قومی است. ناسیونالیسم قومی به معنای ناسیونالیسم نژادی نیست. در مفهوم قومیت فرهنگ نیز جای‌گاه خود را دارد. همان‌طور که دین، زبان و عدالت. اگر شما فارس‌بودن را در درجه نخست اهمیت بدانید، خواهید گفت فرهنگ فارس و زبان فارسی باید حاکم شود و بقیه گروه‌های قومی را نیز فارس خواهید نامید. این همان ناسیونالیسم قومی است.

شاید آوردن مثالی به روز در این خصوص به درک مطلب بیش‌تر کمک کند.

چند روز پیش ویدیوئی را در شبکه‌های اجتماعی دیدیم که سبب عصبانیت بسیاری از ایرانی‌های شده بود. در این فیلم یک آقایی دین‌شناس در تلویزیون ایران به اصطلاح از عربی بودن زبان بهشت و عجمی بودن زبان جهنم (غیر زبان عربی) سخن می‌گفت. در این عصبانیت چند چیز جالب است یکی  تفسیری است که از عجمی به‌عنوان زبان فارسی می‌شود. بی‌آن‌که آن شخص حتا حرفی از زبان فارسی به زبان بیاورد. دومی حساسیت بیش از اندازه به چیزی است که بسیاری به آن هنوز باور ندارند و به اصطلاح در آن دنیاست. کسانی که گویا در دنیای واقعی و آن هم در قرن بیست و یکم نمی‌بینند میلیون‌ها انسان غیرفارس در ایران را که با شعار زبان واحد‌- ملت واحد بیش از هشتاد سال است در معرض سیاست آسیمیلاسیون و فشار فرهنگی؛ زبانی قرار دارند. آن‌ها از حق تحصیل به زبان مادری و استفاده از آن در رادیو و تلویزیون و …محروم شده و نام‌های جغرافیایی اشان عوض می‌شود. صاحب مغازه‌هایی که از اسامی غیر‌فارسی چون ترکی استفاده می‌کنند به اداره اماکن احضار می‌شوند .

اما آیا این ملی‌گرایی می‌تواند با دموکراسی تجمیع شد؟ جامعه‌ای که، حتا روشن‌فکران‌اش نیز چند سال پیش نه تنها هیچ عکس‌العملی به چاپ حدیث جعلی و  نژادپرستانه «دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت» بر روی اسکناس پنج هزار تومانی  اعتراضی نکرده و آن را به نقد نکشیدن بلکه حتا به آن نیز شاید در دل خود خوشحال شدند. گروه‌های منتقد و روشن‌فکری که هم‌گام با حکومت ایران حرکت‌هایی ملی و مدنی در مناطق غیرفارس را که در استیلای ابتدایی‌ترین حق خود هستند را با اتهام‌های چون ترویج ناسیونالیسم و تجزیه‌طلبی… به دادگاه‌ها می‌کشند.

به هیچ‌وجه نمی‌شود، اگر از چنان ملی‌گرایی سیاهی دفاع می‌شود، اگر همه مشکلات با عینک ملی‌گرایی نگریسته می‌شود، امکان تفاهم دموکراتیک وجود ندارد. از دید این طیف، مسئله غیرفارس‌ها برابر است با تجزیه و مرتبط با تقدس تمامیت اراضی کشور و… در حالی‌که دموکراسی ایجاب می‌کند که سخن طرف مقابل شنیده شود.

غیرفارس‌ها در ایران مطالباتی دارند، این مطالبات باید شنیده شود و امکان طرح مطالبات اعطا شود. هر اندازه به حقوق و مطالبات پاسخ داده نشود، به همان میزان هم مطالبات بیش‌تر و رادیکال خواهد شد. هنگامی که یک هویت، سیاسی شد، دیگر امکان نابودی آن وجود ندارد. پس این رابط مستقیمی دارد با ناسیونالیسم غیرفارسی که خواهان استقلال است.

اصولن باید این پرسش را مطرح کنیم: آیا روزی در ایران حکومتی بر سر کار خواهد بود که میان خود و ملی‌گرایی فاصله بگذارد؟ اگر چنین حکومتی باشد با چه اقبالی روبه‌رو خواهد شد؟ حتا اگر امروز چنین حکومتی به وجود بیاید نمی‌تواند ادامه حیات دهد، زیرا در جامعه ما (ایران) فقط طبقه کوچک روشن‌فکر هستند که میان خود و ناسیونالیسم فاصله می‌گذارند. پس کسانی که به‌طور راستین دغدغه جامعه مدنی و حقوق شهروندی را دارند باید با حس مسوولیت به مسایل جمعیت غیرفارس ایران نگاه کنند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , 

۱ Comment


  1. فرنگیس
    1

    دوست عزیز بعنوان کسی که ۵سال گذشته را برای نوشتن تز درباره حوزه روشنفکری ایران صرف کرده ام با ادعای کلی مقاله موافقم اما این همه واقعیت نیست آنچه در باره جامعه امروز روشنفکری مهم است ظهور میکرو روشنفکر یا روشنفکران حوزه عمومی است که بطور خاص بروی پرسش هایی تمرکز میکنند که روشنفکران بزرگ-در فرانسه اینطور نامیده میشوند-علاقه ای یا به آن ندارند یا اینکه در یک تلاش معرفت شناختی پیشتر راههای طرح و زیر سوال بردن آن را فراهم کرده اند.مسئله قومیت ها، زبان غیر فارسی از جمله مسائلی است که روزنامه نگاران،وبلاگرهاو کسانی که دارای آگاهی های پراکنده دریاره اصلاح کشور هستند باید مطرح کنند. نقش آگاهی های ریزوم وار کمتر از تاثیر گذاری روشنفکران بزرگ نیست