Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
پس‌نشینی تند

«پاسخی از جنس مهربانی»

2010 November 29

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

در تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور ما و در میان بزرگان فرهنگ و هنر ایران زمین، انسان‌های قابل احترام وستایش کم نیستند. اما نمی‌دانم چرا مظلومیت و نجابت، البته از نوع مثبت‌اش، برخی را در چشم آدمی از دیگران عزیزتر می‌کند. به‌تر است تا مثالی بزنم که مسئله روشن‌تر بشود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

دکتر «عبدالکریم‌ سروش» و «مصطفا ‌ملکیان» هر دو از کسانی بوده‌اند، که مستقیم و غیرمستقیم در دوره‌ای از زندگی‌ام بر من حق استادی داشته‌اند و از آن‌ها بسیار آموخته‌ام. مهم نیست که اکنون اندیشه‌هایم هزارها فرسنگ با طرز فکر این عزیزان فاصله دارد، مهم تاثیر مثبتی است که این دوستان در پرورش نسلی داشته‌اند، که منطقی اندیشیدن وام‌دار بزرگانی هم‌چون آنان‌اند. اما سخن من در این میان چیز دیگری است. درست است که هر دوی این اساتید وابسته به جریانی هستند که از آن به عنوان روشن‌فکری دینی یاد می‌شود، اما مصطفا ‌ملکیان برای من در جای‌گاه بالاتری نسبت به دکتر سروش و بسیاری دیگر قرار دارد و این به منش او برمی‌گردد و همان دو خصوصیت «مظلومیت» و «نجابتی» که از آن یاد کردم.

آن‌هایی که تحولات‌سیاسی و فرهنگی بیست سال اخیر ایران را دنبال کرده باشند، حملات گسترده‌ای محافظه‌کاران و سنت‌گرایان، به طیف موسوم به روشن‌فکری دینی را به‌خوبی به یاد دارند. در این میان کم نبودند سخنانی که در آن‌ها نقد با توهین و افترا در هم آمیخته و حیثیت افراد به بازی ‌گرفته می‌شد. در جناح مقابل واکنش‌ها متفاوت بودند. برخی چون دکتر سروش با قلم و کلام پرنفوذش، چنان پاسخ‌های تند و دندان‌شکن به طرف مقابل می‌داد، که بعضی از آن‌ها تا مدت‌ها هوس جدال کلامی با او را از سر خارج می‌کردند و برخی از دشمنانش در مقابل فقط به فحش و ناسزا بسنده می‌کردند، که چاره‌ای جز آن نداشتند. این‌گونه پاسخ‌ها به تعبیر عامیانه دل جوانان پرشوری هم‌چون ما را تا اندازه‌ی زیادی خنک می‌کرد، و به تشویق و تحسین وامی‌داشت.

تعدادی دیگر از افرادی که آماج حمله قرار گرفته بودند، از روش‌های حقوقی بهره می‌گرفتند، که البته تا ده سال پیش امید اندکی به پی‌گیری و نتیجه‌بخشی آن‌ها می‌رفت. مصطفا ‌ملکیان اما همیشه روش‌ دیگری در پیش می‌گرفت. او هیچ‌گاه در پی پاسخ‌گویی به دروغ‌ها و تهمت‌ها برنمی‌آمد و با سکوت و آرامش و بردباری، تنها به کار فرهنگی و اندیشه‌ورزی‌اش ادامه می‌داد. جالب این‌جا است حتا هنگامی‌که انتشارات حوزه‌‌علمیه‌ی ‌قم برخی از آثار او را بدون اجازه‌اش و با جرح و تعدیل‌های فراوان چاپ کردند، باز هم از در پی‌گیری و شکایت و اعتراض برنیامد.

چنین منش رفتاری به لحاظ اخلاقی شاید در هیچ الگوی رفتاری جهان مدرن نگنجد و نمونه‌های بسیاری هم برای آن یافت نشود، مسلم آن است که طرف‌داران فراوانی هم ندارد. انسان امروز ترجیح می‌دهد تا اگر می‌تواند، حق خود را به هر وسیله‌ای بستاند و اگر چنین نشد، طرف مقابل را پاسخی درخور دهد، تا دست‌کم، اندکی آرامشی روانی برای خود خریده باشد. اما به گمان من رفتارهایی از نوع مواجهه‌ی ملکیان با منتقدان، مخالفان و دشمنانش از جنس اخلاقیاتی است که در جهان مدرن یک‌سر به فراموشی سپرده شده‌اند و جای‌گاهی ندارد.

بخشش، رحمت، گذشت و تنها دل‌سوزی بر حال چنین کوته‌فکرانی از یک سو و ادامه‌ی کار و فعالیت فرهنگی تنها روشی است که ملکیان برای مواجه با آن‌ها برگزیده است. در زمانه‌ای که انسان‌ها هر چه بیش‌تر هیزم بر آتش خشم و نفرت می‌ریزند و آن را شعله‌ورتر می‌کنند، در پیش گرفتن مهربانی و شفقت حتا بر دشمنان سنگ‌دل رفتاری است که به یاد ما خواهد آورد که همگی ما ورای هر اندیشه‌ای که داریم انسانیم و درخور دل‌سوزی و محبت، و زنده کردن دوباره‌ی مهربانی و شفقت مرهمی است بر دردهای انسان معاصر. یادمان نرود آن‌چه که در این گیرودار اتفاقات سیاسی اجتماعی دو سال اخیر ایران بیش از همه آسیب دید، اخلاق شخصی و عمومی جامعه‌ی ایرانی بود که ترمیم این زخم شاید سال‌ها زمان ببرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,