Saturday, 18 July 2015
27 October 2020
دایره‌ی شکسته

«به احترام راوی کلیدر»

2010 November 30

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

«محمود دولت‌آبادی» در دهم مردادماه ۱۳۱۹ در دولت‌آباد سبزوار متولد شد و از همان آغاز نفرین نوشتن با او هم‌راه و هم‌زاد شد. دوران کودکی او در بحبوحه‌ی جنگ جهانی دوم و فقر ناشی از آن و سرخوردگی‌های پس از جنگ و اقتدار روس‌ها بر ایران سپری شد. همه این عوامل و عشق توام دولت‌آبادی به ادبیات و هنر، باعث شد که او جنگ برای نوشتن را آغاز کند، همان‌گونه که در نوشته‌هایش اظهار می‌دارد که «من در ادبیات نبردی را آغاز کرده‌ام، که از آن باید پیروز بیایم بیرون، توجه می‌کنید این نبرد من است.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

او به تهران می‌آید و مشاغل مختلفی را تجربه می‌کند. تهران، تهران سینما هم هست. تهران سرنوشت یک انسان و سرانجام تهران سال ۱۳۴۰ است و در همین دوران است که دولت‌آبادی به صورت جدی با تاتر آشنا می‌شود. پس از آن «شب‌های سفید داستایوسکی» را بازی می‌کند و بعد «‌قرعه برای مرگ» اثر «واهه کاچا»، بازی در نمایش «‌اینس مندو»، « تانیا»، «‌نگاهی از پل»  اثر «آرتور میلر» و بعد از آن کار در اراده برنامه‌های تاتر است. جایی که برای دولت‌آبادی دل‌چسب نیست، چرا که مجالی برای بازی‌گر جوان فراهم نیست، پس به گروه هنر ملی می‌پیوندد که دوره پرباری برای او آغاز می‌شود.

در سال ۱۳۵۳ «مهین اسکویی»، کارگردان تاتر از او دعوت می‌کند که در نمایش‌نامه‌ی «در اعماق» اثر «ماکیسم گورکی» ایفای نقش کند. خود او می‌گوید: «تصمیم داشتم آن کار را به عنوان آخرین بازی صحنه‌ای خودم داشته باشم، تا در واقع پایانی شایسته بر شروع صمیمانه بوده باشد که البته خودم نمی‌دانستم پلیس هم در این مورد با من هم‌عقیده است، قرار است آخرین اجرا در سوسنگرد صورت بگیرد. پیش از آن‌که به سوسنگرد بروم، پلیس آمد و بازی به آخر رسید. و بازجویی کوچک یکی دو ساعته، دو سال به درازا کشید.» بازجو او را «کمونیست عارف» خطاب می‌کند و در این دوره است که نوشتن کلیدر متوقف می‌شود و این یکی از دریغ‌های زندگی دولت‌آبادی است‌، چرا که در این سال که خود معتقد است بسیار سیال و روان می‌نوشته است، کار نوشتن را مجبور است رها کند.

دولت‌آبادی، کار منظم داستان‌نویسی را با انتشار «ته شب» در سال ۱۳۴۱ آغاز می‌کند که در آثار او از همان نخستین اثر تا آخرین آن‌ها سلوک خطوط تفکری کلی‌نگر و نشانه‌هایی مشخص وجود دارد، هم‌چنین تسلط‌های رشک‌آمیز او در فضاسازی و دیالوگ‌نویسی از همان آغاز کار پیداست. در ضمن داستان‌های او داستان‌ گذار است. گذار از یک وضعیت به وضعیت دیگر، گذاری بحران‌ساز و حوادثی که در زمینه همین بحران شکل می‌گیرند. آوارگی نیز از همان آغاز یکی از مشخصه‌های آثار او است، ویژگی که در دوران جوانی ویژگی بارز زندگی خود اوست.

مشخصه‌ی دیگر آثار او عشق به پدر یا خاطره پدری است، ارادت به «صادق هدایت»، هم‌دلی او با هدایت به‌رغم تفاوت نگاهشان که به‌خوبی در رمان سلوک وجه روشن‌تری به خود می‌گیرد، از دیگر مشخصه‌های آثار دولت‌آبادی است. مشخصه‌ی دیگر آثار او ندای امیدواری در عین کلافگی است و نگاه تلخ او به زندگی که این امیدواری از تربیت و آموزش روستایی او ناشی می‌شود، که قناعت و صبوری ویژگی آن است و به‌طور کلی با نگاه شهری صادق هدایت متفاوت است. مشخصه‌ی دیگری که در کارهای دولت‌آبادی بارز بود، این است که او به شرح بیرونی آدم‌ها بیش‌تر رغبت نشان می‌دهد تا شرح درونی آن‌ها، گاه به نظر می‌رسد که این آدم‌ها درون ندارند، از بس که نویسنده به شرح بیرونی آن‌ها پرداخته است، به قد و قامت‌شان به شکل و شمایلشان و خلق و خوی آن‌ها بیش از آن‌که نشان داده شود، به وصف در می‌آیند و از صافی ذهن و زبان راوی نویسنده عبور می‌کنند، تا ماجرا سرانجام پس از آن آغاز شود.

پس از «ته‌شب»، دولت‌آبادی «ادبار» را به هم‌راه داستان‌های «بند»، «پای گلدسته‌ی امامزاده»، «هجرت سلیمان» و «سایه‌های خسته»، در مجموعه «لایه‌های بیابانی» در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد.

داستان بعدی دولت‌آبادی، «مرد» است که در سال ۵۱ نوشته می‌شود ولی در سال ۵۳ به دست مخاطبان می‌رسد. پس از آن «از خم چنبر» را منتشر می‌کند که بسیاری معتقدند موضوع یا ماجرا در این داستان اهمیت ندارد. اثر دیگری که از دولت‌آبادی منتشر می‌شود «دیدار بلوچ» سفرنامه کوتاهی است که شرح سفری است که دولت‌آبادی به زاهدان و آن حدود داشته‌است. اثر بعدی او «جای خالی سلوچ» است. این داستان با غیبت سلوچ با جای خالی او آغاز می‌شود، پدر نقطه‌ی اتکا و اطمینان خانواده ناگهان نیست شده یا از بین رفته‌است. ‌اثر بعدی دولت‌آبادی «کلیدر» است،‌ رمانی در ستایش کار و زندگی و طبیعت، که خود دولت‌آبادی بارها گفته ‌است: «دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کامل‌تر از کلیدر بکنم.»

محمود دولت‌آبادی در ایران نویسنده‌ی پر‌آوازه‌ای است. او را می‌توان نویسنده‌ای رئالیست دانست که بخش عمده آثارش به روستا و روستاییان اختصاص داده است و از این نظر حتا می‌توان دیارگرایی را به وی و آثارش نسبت داد. دولت‎آبادی نویسنده‌ای خود‎آموخته است، نوعی یاشار کمال، ماکسیم گورکی یا هنری میلر ایرانی است که از آغاز در دانش‌گاه زندگی درس خوانده است. شغل‌های عجیب و غریب و مختلفی را تجربه کرده و به‌طور تقریبی می‌توان گفت که تن به همه کاری داده است، سلمانی، کنترل‌چی سینما، ویراستار، بازی‌گری تاتر و سینما و سرانجام نویسندگی.

برجستگی آثار محمود دولت‌آبادی بی‌شک مدیون ارتباط مستقیم وی با مردم و زندگی و در عین حال درک درست مقوله‌ی داستان است. از همان نخستین داستان‌هایی که به چاپ رسانده، می‌توان این نکته را به‌خوبی دریافت که قلم او از صمیمیتی خاص و روستایی برخوردار است، صمیمیتی که باعث می‌شود تا ما داستان‌های او را با رغبت و شاید حتا یک‎نفس تا آخر بخوانیم. اغلب داستان‌های  وی و به‌خصوص دو رمان «جای خالی سلوچ» و «کلیدر»، برخوردار از لحنی موسیقایی هستند که حتا شیوه‌ی خواندن خاصی را طلب می‌کند، چراکه در این صورت، لذت مطالعه، مضاعف می‌شود، هر چند که البته این خود می‌تواند دقت در پاره‌ای نواقص احتمالی اثر را نیز مانع شود.

منبع: بخشی از ویکی‌پدیا

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,