Saturday, 18 July 2015
24 October 2020
به بهانه زادروز «نیکولو ماکیاولی»

«روزنگاشت/ برداشتی ناعادلانه از شهریار»

2010 December 03

محبوبه‌شعاع / رادیوکوچه

mahboobeh@koochehmail.com

«نیکولو برناردو ماکیاولی» در سوم دسامبر ۱۴۶۹ در فلورانس «ایتالیا» به دنیا آمد. پدرش «برناردو ماکیاولی» از یک خانواده اشرافی ولی فقیر شده بود. اما به تحصیل فرزندانش علاقه زیادی نشان می‌داد زیرا می‌دانست که پیشرفت و ترقی فرزندانش تنها به تحصیل آن‌ها بستگی دارد و امکانات مالی خانواده راه دیگری را پیش پای آن‌ها نمی‌گذارد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ماکیاولی در هشت سالگی به نزد معلم لاتین فرستاده شد. پدر ماکیاولی پول زیادی برای تحصیل پسرش می‌پرداخت و به همین خاطر خانواده در فقر بیشتری فرو می‌رفت. اما این تحمل مخارج برای ماکیاولی جوان نتیجه داد و او در سن 29 سالگی به ریاست «دیوان دوم» و عضویت در «شورای ده نفره» فرمان‌روا در فلورانس برگزیده شد که در آن درباره سیاست‌های خارجی و امنیتی جمهوری فلورانس تصمیم گرفته می‌شد.

اما موقعیت او به سرعت ارتقا یافت و به زودی به ماموریت‌های دیپلماتیک رفت. او بسیاری از سیاست‌مداران مهم عصرش هم‌چون «پاپ» و «لویی دوازدهم پادشاه فرانسه» را ملاقات کرد. اما هیچ یک به اندازه شاه‌زاده حاکم واتیکان یعنی «سزار بورجیا» بر او تاثیر نگذاشتند.

بورجیا مردی بی‌رحم و حیله‌گر بود، بسیار شبیه چیزی که ماکیاولی در کتاب «شهریار» نوشته است. ماکیاولی سیاست‌های بورجیا را نمی‌پسندید اما فکر می‌کرد که با حاکمی هم‌چون بورجیا اهالی فلورانس می‌توانند ایتالیا را متحد کنند، هدفی که ماکیاولی در تمام عمرش دنبال آن بود.

از بخت بد ماکیاولی زمانی که «مدیچی‌ها» خاندان قدرتمند ایتالیایی به حکومت فلورانس بازگشتند و انقلاب واژگون شد، وی از مسند خود برکنار شد. او با از دست دادن شغلش به جای عمل سیاسی مجبور به نگارش درباره سیاست شد. ماموریت‌های دیپلماتیک آخرین کار رسمی او در موقعیت سیاسی بود.

بعد از این‌که ماکیاولی پستش را از دست داد به‌طور مداوم درخواست کرد تا به سیاست بازگردد. او تلاش کرد مهربانی خاندان مدیچی را با نوشتن و تقدیم کتابی که فکر می‌کرد مطابق میل خاندان مدیچی باشد کسب کند. بنابراین  کتاب «شهریار» برای نیل به این هدف نوشته شد.

اما متاسفانه خاندان مدیچی با آن‌چه که در کتاب آورده بود موافق نبودند در نتیجه او بی‌کار ماند و بعدها، زمانی که منتقدین کتاب را دیدند از تفکرات مطرح شده در شهریار حیرت کردند و این مسئله باعث بدنامی وی بعد از مرگش شد.

چند سال بعد خاندان مدیچی از فلورانس رانده شدند و انقلاب دوباره برقرار شد و ماکیاولی به کسب مجدد پست و مقام خود که سال‌ها قبل از دست داده بود امیدوار شد اما شهرتی که کتاب شهریار داشت باعث شد مردم فکر کنند تفکر وی شبیه مدیچی‌هاست در نتیجه وی به مقام سابقش انتخاب نشد. از این‌جا سراشیبی تندی در زندگی وی آغاز شد، سلامتی او رو به ضعف نهاد و سرانجام در بیست‌یکم ژانویه سال ۱۵۳۷درگذشت.

از او سه کتاب مهم و تعدادی نمایش‌نامه، گزارش و کتاب تاریخ جمهوری فلورانس در هشت جلد باقی مانده است. اما سه کتاب «شهریار»، «گفتارها» و «فن جنگ» او از مهم‌ترین آثار او است. سبک نویسندگی ماکیاولی بیشتر شبیه اندرزنامه‌های‌ سیاسی است که آرا و افکار خود را، در قالب موعظه و پند و اندرزها به مخاطبان ارایه می‌دهد.

ماکیاولی در تمام طول عمرش ناعادلانه مورد حمله قرار گرفت که این مسئله بعد از مرگش بدتر شد. او به طور مداوم به‌دلیل حمایتش از حکومت فاسد مورد لعن بود. در حقیقت «حکومت ماکیاولیستی» امروزه به حکومت فاسد گفته می‌شود.

جهان باید نگاهش را از ماکیاولی سرد و بی‌روح به ماکیاولی وطن‌پرست و نابغه سیاسی تغییر دهد. ماکیاولی زندگی خود را صرف سیاست و وطن‌پرستی کرد. با این‌حال برخی او را به اتهام حمایت از حکومت اقتدارگرا و ظالم هم‌واره مورد حمله قرار داده‌اند. نبوغ سیاسی او  به‌ وسیله اتهاماتی که غیرعادلانه و به ‌دلیل درک اشتباه از نگرش‌های سیاسی‌اش به وی نسبت داده شده تحت‌الشعاع قرار گرفته ‌است.

از این روست که «فرانسیس بیکن» سیاست‌مدار و فیلسوف انگلیسی او را این‌چنین می‌ستاید: «ما به کسانی هم‌چون ماکیاولی مدیونیم، که جهان سیاست و رهبران آن را آن‌طوری که هست به ما نشان می‌دهند، نه آن‌طوری‌که باید باشد.»

و اما گفته شده: عبارتی را سیصد سال پس از مرگ ماکیاولی بر گورش اضافه کرده‌اند: «نامی چنین بزرگ را هیچ ستایشی بس نیست.»

منبع‌ها:

گوگل

سایت گره کور

ویکی‌پدیا

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,