Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
در پی اجرای حکم اعدام شهلا جاهد،

«شهلا جاهد قربانی عشق، هوس یا توطئه؟»

2010 December 04

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

حسن یوسفی اشکوری

منبع: مدرسه فمینیستی

صبح روز چهارشنبه 10 آذرماه شهلا جاهد در زندان اوین به دار آویخته شد. تعلق خاطر من به این مسئله از آن روست که نام و تراژدی شهلا جاهد با بخشی از زندگی و گذشته من گره خورده است و به همین خاطر است که این مرگ تلخ مرا هم تحت تاثیر قرار داد. شهلا جاهد در سال 81 بلند آوازه شد. در آن زمان در زندان اوین بودم. طبق گزارش مطبوعات این زن، که در آن زمان جوان و زیبا هم بود، همسر جوان ناصر محمدخانی یکی از فوتبالیست‌ها را در خواب‌گاهش به ضربات کارد کشته بود. شهلا همسر صیغه‌ای محمدخانی بوده است. «زن صیغه‌ای» در ادبیات رسانه‌ای نظام جمهوری اسلامی یعنی همان «معشوقه» و غالبن مخفی که احتمالن اکثریت این نوع روابط با اجرای عقد شرعی هم هم‌راه نبوده و نیست و فقط برای رعایت ظاهر و حفظ ادبیات رسمی نظام فرمالیست دینی است که از این عنوان استفاده می‌شود. البته در این مورد خاص نمی‌دانم که واقعن عقد شرعی هم بوده است یا نه.

به هرحال در آن زمان این قتل و خبر آن در مطبوعات منتشر شد و جنجالی بزرگ آفرید و افکار عمومی را تحت تاثیر قرار داد. ‌‌هم به دلیل اصل حادثه و هم به دلیل اقدام به قتل فجیع یک زن به دست یک زن دیگر که عملن هوو او شمرده می‌شد و هم به دلیل شهرت ناصر محمدخانی. به طور کلی داستان‌های جنایی – عشقی از جذابیت خاصی هم برخوردارست و به ویژه این‌که مطبوعات هم بازارش را گرم نگهدارند. در سال‌های 81 – 82 مدتی هر روز اخبار شهلا جاهد با عکس‌های ریز و درشت او و همسرش و مصاحبه‌هایش در مطبوعات چاپ و منتشر می‌شد. من هم به دلیل وقتی که داشتم و هم به دلیل جذابیت رسانه‌ای و خبری آن، پیوسته اخبار را پی می‌گرفتم. از آن سو به هرحال خانم جاهد در اوین بود و به شکل هم بند من و ما به حساب می‌آمد. خلاصه داستان این شد که شهلا مدتی پس از بازداشت به قتل اعتراف کرد و به نظر می رسید از نظر حقوقی و قضایی کار تمام شده و تکلیف روشن گشته و تراژدی به نقطه پایان خود نزدیک شده است. اما پس از چندی خانم جاهد اتهام را در دادگاه منکر شد و گفت با اصرار ناصر و برای نجات او این این اتهام را قبول کرده است. گرچه محمدخانی نه تنها از او حمایت نکرد بلکه در دادگاه به عنوان شاکی حرف زد و برای او تقاضای اشد مجازات کرد. شهلا جاهد به قصاص نفس محکوم شد اما در رسیدگی‌های بعدی حکم نقض شد. چند بار این رد و تایید اتفاق افتاد. سرانجام پس از حدود نه سال با اذن رسمی رییس قوه قضاییه کنونی صبح روز چهارشنبه حکم اجرا شد. طبق گزارش در این مدت اصرارهای خود شهلا و خانواده‌اش و نیز بسیاری دیگر از جمله مسوولان قضایی به جایی نرسید و آن‌ها حاضر نشدند رضایت بدهند و انسانی را از مرگ نجات برهانند.

هر چند شهلا جاهد دیگر نیست اما چیزی که بر اندوه آدمی می‌افزاید این است که پرونده این حادثه به شدت مبهم و تا حدودی اسرار‌آمیز است. زیرا از یک سو طولانی شدن بیش از حد معمول پرونده (حدود نه سال) پرسش برانگیز است. در طول این سالیان دراز چند بار حکم قصاص صادر شد اما پس از چندی با تلاش وکلا و رای شمار قابل توجهی از قضات در سطوح مختلف شکست و در نهایت با حکم رییس قوه قضاییه وقت (هاشمی شاهرودی) متوقف شد. این همه کشمکش و آرای متضاد در یک پرونده جنایی و ظاهرن عادی بی‌سابقه و حداقل کم‌سابقه است. ایرادهای وارده بر پرونده که در مطبوعات منتشر شده واقعا قابل توجه بوده و تا حدودی اطمینان‌آور است که شهلا نمی‌توانسته قاتل باشد. از سوی دیگر اخیرن یکی از افسران اداره آگاهی، که به گفته خودش در دو ماه نخست مسوول تحقیق بوده و بعدن او را به دلیل طرح برخی پرسش‌ها و برخی مسایل از پرونده کنار گذاشته شده و اکنون در خارج کشور است، در مصاحبه با جرس گفته است که این پرونده به گونه‌ای امنیتی شمرده می‌شود چرا که پای وزارت اطلاعات در یک ارتباط شغلی خانوادگی در میان بوده و محتمل است لاله سحرخیزان به همین دلیل به قتل رسیده باشد و از این رو احتمال دارد آن زن بی‌گناه و شهلا جاهد هر کدام به نوعی قربانی یک توطئه شده باشند. از آن‌جا که فعلن نه داستان اهمیتی دارد و نه این ادعا چندان قابل استناد و تایید است، نمی‌توان بیش از این چیزی گفت و نوشت. به هرحال این‌که بی‌گناهی در این میان قربانی بازی‌های سیاسی و امنیتی شده باشد، بیش از پیش مایه رنج و تاسف می‌شود و مایه شرم‌ساری است.

به هرحال این خبر از یک سو مرا به سال‌های کمی دور و حال و هوای زندان اوین برد و خاطرات تلخ و شیرین آن دوران را در من زنده کرد و از سوی دیگر نفس حادثه هم تکان‌دهنده بود، گرفتن ارادی جان یک انسان، ولو مجرم و قاتل، بسی تاسف‌آور است. حکم جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و گوش در برابر گوش و . . . گرچه در نظام قبیله‌ای حکمی عاقلانه و دارای توجیه منطقی بود و شاید هم بازدارنده اما آیا این حکم همواره عادلانه و عاقلانه و مفید است و می‌تواند بازدارنده و به نفع حیات جامعه باشد؟ امروز گروه‌های مخالف اعدام در سراسر جهان ادعا می‌کنند که مجازات اعدام تحت هر عنوانی نه تنها بازدارنده نیست بلکه خود عامل انواع فساد و از جمله گسترش و تعمیق خشم و خشونت و موجب تقویت احساس‌های ویران‌گری چون کینه و انتقام می‌شود. آیا به راستی حکم قصاص شرعا و عقلن نمی‌تواند جانشینی داشته باشد؟ و آیا نمی‌توان مجرم را به گونه انسانی تر و خداپسندانه تر مجازات کرد؟ به ویژه چیزی که بیش‌تر موجب تاسف است، قربانی شدن دو زن و به طور کلی آسیب دیدن دو خانواده به دلیل هوس‌رانی یک مرد است. متاسفانه در نظام دینی ما هر روز بر آمار این قربانیان افزوده می‌شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,