Saturday, 18 July 2015
02 December 2020
پس‌نشینی تند- «عباس‌ مهرپویا»

«ناله‌ام پایان گرفته است دیگر»

2010 December 12

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

وقتی برای اولین بار فیلم «بای‌سیکل‌ران» «محسن ‌مخملباف» را دیدم، بیش از هر چیزی در آن، موسیقی‌اش بود که مرا تحت تاثیر قرار داد. صدای زخمه‌های «سیتار» جانم را می‌خراشید و با خود می‌برد. وقتی که موسیقی این فیلم جایزه‌ی «جشن‌واره‌ی فیلم‌فجر» را برد، مانند خیلی‌های دیگر «انتظامی» نیز نامی نیاورد و یادی نکرد، از آن‌هایی که یاری‌اش کرده بودند، تا این اثر چنین ماندگار شود. موضوعی که بعدها به آن پی بردم، نوازندگی بزرگ‌مردی در این کار بود، که عاشق تنهایی و گم‌نامی بود. «عباس ‌مهرپویا» شبیه هیچ‌کس نبود، گرچه که خیلی‌ها از او وام گرفتند و کسی شدند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

با آوایی حزین می‌خواند و نغمه‌های غم‌ناک سازش را هم‌راهی می‌کرد، گویی درد هزاران سال تنهایی و بی‌کسی را روایت می‌کرد. صدای گرم و گیرایش هر شنونده‌ای را تحت تاثیر قرار می‌داد. اما هیچ‌گاه به شکل یک خواننده عامه‌پسند مطرح نشد. چرا که نوآوری‌هایش در زمینه تلفیق اشعار امروز فارسی و آهنگ‌ها و ملودی‌های‌کهن ایرانی و رسیدن به نوعی موسیقی نوین توانست ارتباط تازه‌ای بین دوست‌داران هنر و فرهنگ موسیقایی ایران در دیگر سرزمین‌ها به‌وجود آورد.  اما این پویش و کاوش هنری مورد پسند بازار روز تجارت موسیقی در ایران نبود و از همین رو به سادگی از گردونه موسیقی مملکت کنار گذاشته شد. «عباس‌ مهرپویا» ابتدا با تاتر شروع کرد و در نمایش‌های تاترهای معروف دهه 20 و 30 مانند «فردوسی»، «تفکری» و «جامعه‌ی‌باربد» هنرنمایی کرد و در جامعه باربد بود که کار نوازندگی با عود زیر نظر استادی عرب‌تبار، شور و شوق او را به موسیقی تسکین داد و مهرپویا ضمن نواختن ساز هنگام اجرای نمایش‌ها، خودش نیز آهنگ می‌ساخت و اجرا می‌کرد. و همین زمینه‌ای شد برای کشیده شدن پایش به سینما.

اولین فیلمی که «عباس‌ مهرپویا»، موسیقی‌اش را ساخت و در ضمن به نقش نوازنده عود در آن ایفای نقش کوتاهی هم داشت، «دزد عشق» به کارگردانی «اسماعیل ‌کوشان» بود که در سال 1331 در استودیو «پارس‌فیلم» جلوی دوربین رفت. در صحنه‌هایی از فیلم چند قطعه موسیقی نیز توسط مهرپویا اجرا می‌شود، که از ساخته‌های خودش بوده است. مهرپویا پس از آن در چند فیلم دیگر نیز نقش‌های کوچکی گرفت و هم‌زمان به ساخت موسیقی  فیلم نیز روی آورد. در همین حال مهرپویا هم‌چنان علاقه داشت که در موسیقی عرصه‌های نوینی را تجربه کند و از همین رو کار با «گیتار» را شروع کرد و آن را نزد «اروین ‌موره» استاد معروف گیتار اسپانیا فرا گرفت. نخستین اثر جدی‌اش در این زمینه اجرای قطعه‌ای به نام «کلبه‌ سرخ‌پوستان» با گیتار الکترونیکی در انجمن هنری تهران به سال 1336 بود. برخی بر این باورند که او نخستین کسی است که گیتار برقی را وارد ایران کرد. پس از آن بود که نخستین ترانه‌اش را بر اساس شعری از دکتر «حمیدی‌شیرازی» به‌نام «مرگ‌ قو» ساخت و اجرا کرد که با استقبال فراوانی مواجه شد. «مرگ قو» باب تازه‌ای در عرصه موسیقی ایرانی بود و شیوه‌ای را به میدان موسیقی این سرزمین آورد که در اساس هم با موسیقی سنتی رایج متفاوت بود و هم با آن‌چه تحت عنوان موزیک پاپ رواج داشت، فرق آشکاری می‌کرد. همان آهنگی که بعدها با اجرای بد و سطحی «حبیب» به ابتذال کشیده شد.

عباس ‌مهرپویا برای دریافت و کشف گوشه‌های مهجور موسیقی شرق به نقاط دورافتاده و ناشناخته‌ای سفر کرد و بر روی فرهنگ و هنرهای مردم و جوامع دیگر مطالعه و تحقیق کرد و توانست با سبک‌های فولکلور و بومی موسیقی برخی کشورهای آسیای جنوب شرقی آشنا شده و با یافتن مایه‌های مشترک بین آن‌ها و موسیقی ایرانی نوعی موسیقی ترکیبی شرقی به‌وجود آورد که ریشه در تاریخ هنر ایران داشت. از این تجربه‌ها یکی آشنایی با «سیتار» بود که به سازی هندی معروف است. او دریافت که «سیتار» سازی ایرانی بوده که حدود 400 سال قبل توسط «امیرخسرو‌ دهلوی» به هندوستان برده شده و در مقابل از موسیقی ایرانی خارج شده است. مهرپویا در هندوستان با راهنمایی‌ها و کمک «راوی‌ شانکار» آهنگ‌ساز بزرگ هندوستان، سازنده موسقیی برخی فیلم‌های «ساتیاجیت‌ رای»، با آموزش استادی چون «محمود میرزا» توانست راز و رمز نواختن «سیتار» را فرا بگیرد. مهرپویا با تسلط به «سیتار» ماندگارترین آهنگ‌ها و ترانه‌هایش از جمله «قایق‌رانان» و «آسمان می‌گرید امشب» را ساخت و اجرا کرد. در اوایل دهه ۵۰ تغییراتی در کارهای خود به‌وجود آورد. او با شناسایی موسیقی و ساز دیگر کشورهای جهان آمیزشی از این اصوات را به‌نام «کوکتل‌ موسیقی» به‌وجود آورد. مهرپویا در همین سال‌ها، برای اشاعه سبک موسیقی خود، کلاسی درسی ایجاد کرد و در آن به آموزش انواع سازها مانند عود، ارگ، گیتار و سیتار پرداخت.

مهرپویا با هم‌کاری ترانه‌سرایانی هم‌چون «پرویز‌ وکیلی»، «تورج ‌نگه‌بان» و «داریوش ‌روشن» به اجرای ترانه‌هایی پرداخت، که بسیاری از آن‌ها از آثار ماندگار موسیقی ایران هستند. انقلاب که شد، او نیز هم‌چون برخی از هنرمندان آگاه این جامعه، دل در گروی این تغییر بست، اما دیری نگذشت که امید خود را نقش بر آب دید. جالب این است که پس از انقلاب، بیش‌تر اهالی موسیقی که موسیقی عامه‌پسندی ارایه می‌کردند، هر یک به نوعی دوباره مجوز کار گرفتند، اما مهرپویا مانند «فرهاد»، «فروغی»، «مازیار» و بسیاری دیگر از آن‌هایی که حرفی برای گفتن داشتند و به قول معروف سرشان به تنشان می‌ارزید، خانه‌نشین شدند. او توان ترک ایران را هم نداشت، چون از سرنوشت امثال «ویگن» می‌ترسید و می‌دید برای گذران زندگی خود مجبور به اجرای چه کارهای سخیفی شده‌اند. پس در کنار مردم ماند و زجر کشید و بسنده به تدریس کرد و نوازندگی‌هایی بسیار اندک در کارهای دیگران.

از ازدواج بیزار بود و تا آخر عمر تنها زندگی کرد، اما علاقه خاصی به جهان‌گردی و مسافرت به آسیای دور و نقاط ناشناخته جهان و هنر جهانی داشت. در نهایت پس از تحمل چند سال رنج بیماری سرطان، در سال 71 چشم از جهان فروبست. در حالی‌که زیر لب زمزمه می‌کرد:

«‌کسی دیگر نمی‌کوبد   در این خانه متروک را»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,