Saturday, 18 July 2015
25 October 2020
شعر در هفته‌ای که گذشت

«وب‌لاگ را از من می‌گیری، شعر را نه»

2010 December 11

مصطفا خلجی‌/ رادیو کوچه

mostafa.k@koochehmail.com

صبح تو به خیر

که ساعت حرکت قطار را

به من غلط گفتی

که من بتوانم

یک روز دیگر

در کنار تو باشم

این هفته سایت گروه مجلات همشهری، گفت‌وگویی با «احمدرضا احمدی»، شاعر موج نوی ایران را منتشر کرد که به بهانه انتشار اولین جلد از مجموعه «دفترهای سال‌خوردگی» با عنوان «در این کوچه‌ها گل بنفشه می‌روید: باران» انجام شده بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

احمدرضا احمدی در این گفت‌وگو، حرف‌های جالبی را بیان کرد. او گفت: «بلد نیستم دروغ بگویم و بگویم من از بچگی شروع کردم به شعر گفتن. شاید در 19-18 سالگی‌ام بود که شعر گفتم. و مهم‌ترین علت گرایشم به شعر و آن شکل از شعر گفتن آشنایی با فریدون رهنما بود.»

احمدی گفت: «همیشه ادبیات کلاسیک فارسی را می‌خواندم. الان هم می‌خوانم و لذت می‌برم اما فقط برای لذت بردن. اما از همان اول نمی‌خواستم شعرم کوچک‌ترین شباهتی به این شعرها داشته باشد. جالب این‌که همه کسانی که از این کار و شیوه پیروی کردند، به من دشنام دادند. فروغ فرخزاد همیشه به من توصیه می‌کرد وزن را رها نکنم اما آخرین کارهایش بی‌وزن بود یا سهراب سپهری هم در این زمینه دست به تجربه زد. من البته اهل سیطره نبودم اما اهل تقلید هم نبودم. اولین بار به گمانم فریدون رهنما یا شاید داریوش آشوری اسم موج نو را روی شعر من گذاشت.»

این شاعر با بیان این‌که نه بیانیه شعر حجم را و نه هیچ متن مشابه‌ای را امضا نکرده است و جز قباله ازدواج چیزی را در عمرش امضا نکرده‌، افزود: «اصولن از جمع هراس دارم. آدمی هستم منفرد، با حرکتی فردی و زندگی هم به من آموخته که این پیله را ضخیم و ضخیم‌تر کنم.»

احمدرضا احمدی گفت: «بعد از سکته دومم بود که 48 ساعت توی اغما بودم و وقتی برگشتم، دیدم خیلی هم مرگ چیز بدی نیست. همیشه به شوخی گفته‌ام با این‌که خیلی آدم خوش‌قولی هستم، تا به حال دو بار که با مرگ قرار داشته‌ام، سر قرار نرفته‌ام.»

بزرگ‌داشت «ابوالقاسم شابی» در صحرای آفریقا

سی‌ودومین جشن‌واره بین‌المللی «توزور» با بزرگ‌داشت ابوالقاسم شابی، یکی از شاعران بزرگ عرب برگزار می‌شود. این جشن‌واره که 24 تا 27 دسامبر در شهر توزور واقع در صحرای تونس برپا خواهد شد هرسال جهان‌گردان بسیاری را به خود جذب می‌کند. مهم‌ترین ویژگی این جشن‌واره، پرداختن به‌طور خاص به مقوله‌ی فرهنگ صحرانشین‌هاست.

ابوالقاسم شابی 24 فوریه سال 1909 در روستای شابیه در نزدیکی شهر توزور واقع در جنوب تونس به دنیا آمد. او عمرش کوتاه بود، و 25 سال بیش‌تر عمر نکرد، اما شور و شعوری که داشت، عمر شعرش را جاودان کرد.

سال‌مرگ سراینده‌ی زن دیوان غربی‌ – شرقی

امسال ۱۵۰مین سال‌مرگ «ماریانه فون ویلمر»، سراینده‌‌ی برخی از اشعار دیوان «غربی – شرقی» گوته است. اشعاری که از زیباترین گفت‌وگوهای عاشقانه‌ی ادبیات جهان به‌شمار می‌آیند.

دیوان غربی ـ شرقی گوته نه‌تنها برای آلمانی‌ها، بلکه برای ایرانیان نیز اثری با اهمیت است. گوته این اثر را در سال ۱۸۱۵ تحت تاثیر ادب فارسی می‌نویسد و به‌ویژه حافظ را بسیار می‌ستاید و آرزو دارد که در جهان مینویی با حافظ جامی شراب بنوشد. در دیوان غربی شرقی یوهان ولفگانگ فون گوته اما قلم دیگری نیز نقش دارد. اشعاری زیبا سروده‌ی ماریانه فون ویلمر که به دیوان بعد و ژرفای تازه‌ای می‌بخشد و اشعار عاشقانه‌ی دیوان را به گفت‌وگویی میان دو عاشق تبدیل می‌کند.

این هفته «محمود حدادی»، مترجم و استادیار زبان آلمانی دانش‌گاه شهید بهشتی در مصاحبه‌ای با دویچه وله از زندگی و عشق ماریانه گفت.

او اظهار داشت: «میان گوته و ماریانه یک رابطه‌ی دوستی شخصی بوده که تا به دل‌دادگی اوج می‌برد ولی این دو، نظر به شرایطی که داشتند نمی‌توانستند به وصال هم برسند و رنج این ناکامی و محرومیت از هم‌دیگر در این اشعار در حقیقت تجلی پیدا کرده. البته به نوعی یک رابطه‌ی معنوی بین این دو هم برقرار می‌شود. یعنی گوته از جوانی ماریانه نیرو می‌گیرد و مشخصن و صراحتن ماریانه از پیری، فرازانگی و خردمندی گوته.»

حدادی ادامه داد: «به این ترتیب هر دو مکملی می‌شوند برای همدیگر و آن شوق شاعرانه و فرزانگی گوته به نوعی آن توان شاعرانه‌ای را که در ماریانه وجود داشته به حرکت در می‌آورد، بدان شادابی و سرزندگی می‌دهد و در نتیجه ماریانه که بیش‌تر هنرپیشه بوده و در تاتر بازیگری می‌کرده، نیروی شعر را در خودش کشف می‌کند و جواب نامه‌های شاعرانه‌ی گوته را به شعر پاسخ می‌دهد.»

وب‌لاگ عباس صفاری فیلتر شد

این هفته خبر رسید که وبلاگ «عباس صفاری»، در ایران فیلتر شد. شعرهای این شاعر ایرانی مقیم آمریکا طی سال‌های اخیر در تهران منتشر شده و با استقبال علاقه‌مندان به شعر روبه‌رو شده است. از صفاری در ایران دو مجموعه‌ی «کبریت خیس» و «دوربین قدیمی» و در خارج از کشور مجموعه‌های «در ملتقای دست و سیب»، «تاریک‌روشنای حضور» و شعر بلند «حکایت ما» منتشر شده است. عباس صفاری جایزه «باران» و «کارنامه» را نیز از آن خود کرده است.

بزرگ‌داشت مظاهر مصفا در تهران

روز پنج‌شنبه مراسم تجلیل از «مظاهر مصفا» شاعر پیش‌کسوت و استاد ادبیات دانش‌گاه تهران در انجمن شاعران ایران برگزار شد.

مظاهر مصفا در سال 1311 در قم به دنیا آمد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدرسه حکیم نظامی قم سپری کرد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی تا اخذ درجه دکتری از دانش‌گاه تهران ادامه داد.

از آثار او می‌توان به «پاس‌داران سخن»، «توفان خشم»، «تصحیح دیوان سنایی»، «تصحیح کلیات سعدی»، «تصحیح جوامع الحکایات عوفی» و مجموعه شعرهای «ده فریاد»، «سپید‌نامه»، «سی پاره»، «سی سخن» و «شب‌های شیراز» اشاره کرد.

در مراسم بزرگ‌داشت این شاعر، تابلو فرشی منقش به تصویر «مظاهر مصفا» به این شاعر اهدا شد.

اهدای جایزه گنکور شعر

این هفته جایزه گنکور شعر، معتبرترین جایزه شعر در کشور فرانسه، به گی گوفت، شاعر 63 ساله‌ی بلژیکی اهدا شد. او این جایزه را بابت تمامی آثارش دریافت کرد.

انتخاب هفدهمین شاعر ملی آمریکا

این هفته کتاب‌خانه کنگره آمریکا، دبلیو اس مروین، شاعر معاصر آمریکایی را به عنوان هفدهمین «شاعر ملی» آمریکا معرفی کرد. این رویداد تنها یکی از دست‌آوردهای زندگی هنری و حرفه‌ای پربار «مروین» به شمار می‌رود که بخشی از آن شامل بیش از 50 کتاب شعر، داستان، نقد ادبی و ترجمه است. او هم‌چنین برنده دو جایزه ادبی «پولیتزر»است و جایزه اول «نشنال بوک اوارد»( National Book Award) را نیز از آن خود ساخته است.

مروین معتقد است شعر با وقایع و دیدگاه‌های روزانه زندگی ما رابطه‌ای تنگاتنگ و جدانشدنی دارد. رابطه‌ای که تنها از طریق قدرت تخیل شاعرانه می‌توان به آن دست یافت.

حمیرا نکهت دستگیرزاده در بستر بیماری

و آخرین خبر این‌که «محمدکاظم کاظمی»، شاعر افغان مقیم مشهد، این هفته در وب‌لاگ خود خبر داد که «حمیرا نکهت دستگیرزاده» در بستر بیماری است. این شاعر زن افغان مقیم هلند مبتلا به بیماری سرطان است. حمیرا تحصیلات خود را در دانش‌کده حقوق و علوم سیاسی دانش‌گاه کابل تمام کرد و دکترای خود را در رشته ادبیات‌شناسی از دانش‌گاه «صوفیه» به دست آورده است.

این شاعر در شعر «آواز آبی» از عشق به آزادی می‌سراید:

با قناری دوباره می‌خوانم

نغمه‌های بلند آزادی

در میان قفس نمی‌مانم

شب لباس دگر به بر کرده

بار دیگر شبانه‌های غمین

روزهای مرا ز بر کرده

باز کن دست صبح را

از بند

باز کن بند از پر پرواز

پهنه‌ی آسمان چه بی‌رنگ است

آبی‌اش کن

به رنگ آوازم

وارهان قامت مرا

از شب

من ستاره ز شب

نمی‌چینم

نور در جنس شب

نمی‌بینم

وارهانم ز تیره شب‌ها

صبح در راه مانده

بیدار است

و گلویم قناری آواز است

و قناری خفته در چشمم

پر ز آواز

پر ز پرواز است

باز کن بند از تن خورشید

باز کن در به روی آزادی

که در بسته با طبیعت من

سخت بیگانه

سخت ناساز است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,