Saturday, 18 July 2015
20 October 2020
دایره‌ی شکسته

«بی‌بی جان و آقا مجید چطورند»

2010 December 12

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

آقا مجید یادتونه؟ همون آقای عزیزی که باید حتمن با کراوات در مجلس خواستگاری حاضر می‌شد؟ همون که یک‌نفس و صادقانه و خالصانه از مرده شورها دفاع می‌کرد، همون که به هر دری میزد تا میگو یا به قول بی‌بی شیرین ملخ دریایی بخورد. بله…بله…همان آقا مجید شاه‌کار قصه‌های شاه‌کارتر مجید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شخصیت‌های اصلی این قصه‌ها مجید و بی‌بی، مادربزرگ مجید هستند که با هم زندگی می‌کنند. موضوع هم اتفاقات روزمره‌ی زندگی این دو نفر است. به نظر می‌رسد غالب شخصیت‌های داستان‌ها ما به ازای بیرونی دارند، زیرا همگی آدم‌هایی هستند بسیار خوب پرداخت شده با احساسات و عکس العمل‌های به‌طور کامل واقعی. نقطه‌ی قوت قصه‌های مجید، ساده و دم دست بودن روایت‌هاست. مجید ساده و بی‌تکلف است و از جنس آدم‌هایی که همه‌مان دیده‌ایم. مجید از جنس پسر بچه‌های چشم آبی تپل مپل با لباس‌ مرتب و تمیز نیست که دردشان نداشتن سی‌دی جدید بازی‌های جدید باشد، دردسرهای مجید ناشی از فقرند. فقری که برای بیش‌تر مردم ما ملموس است.

مرادی کرمانی در این مجموعه داستان‌، پسرکی کرمانی را تصویر می‌کند که لاغر است و سیاه و شیطان و عاشق کتاب و بیزار از ریاضی. «مجید مرادی کرمانی»، نوجوانی است مهربان و با اعتماد به نفس بسیار بالا، که همیشه می‌خواهد کمک کند ولی کارها را خراب‌تر می‌کند و جان بی‌بی را به لبش می‌رساند و دست آخر به‌خاطر دل مهربانش قضایا به شکلی خوب تمام می‌شود. مرادی کرمانی یک داستان گوی باتجربه است که ساده و روان، قصه‌هایش را تعریف ‌کرده است. قصه‌های مجید فراز و فرود‌های اساطیری ندارد. دردسرهایی است که خیلی ملموسند. به همین دلیل است که این مضمون هم در قالب نوشته بسیار به دل می‌نشیند و هم در قالب فیلم ماندگار می‌شود. اما از آن‌جا که همیشه اگر از موضوعی تصویری در ذهن داشته باشیم، تصور صورت دیگری از آن بسیار سخت خواهد بود. البته قصه‌های مجید اغلب ما را به یاد پسرک لاغر و شیرین زبان اصفهانی نیز می‌اندازد که حالا به خاطرات دوران کودکی هم ‌نسلان ما پیوند خورده است. ولی فیلم «کیومرث پوراحمد»، صورتی سینمایی است از داستان‌های‌ کوتاه‌ کتاب «قصه های مجید».

[youtube]http://www.youtube.com/watch?v=IWtR0vE-7BM[/youtube]

در قصه‌های مجید داستان با ایجاد مشکل خاصی شروع می‌شود، با پی‌گیری‌های مجید و دردسرهایش برای حل مساله ادامه می‌یابد و در نهایت مسئله به نحوی که همیشه هم خوشایند نیست،‌ تمام می‌شود. چیزی که این قصه‌های ساده و سر‌راست را دیدنی کرده است، دل‌سوزی‌ها و شیطنت‌های بچه‌گانه و از سر صداقت مجید است، که بیننده را با خود هم‌راه می‌کند. «قصه‌های مجید» ریتم آرامی دارد و سال‌های سال از عالم «پلنگ صورتی» و «تام و جری» دور است. زیبایی‌اش در سادگی است و نزدیکی به واقعیت، و مثل آیینه‌ای است که در برابر زندگی خودمان قرار داده‌اند. و با این‌همه، سخت جذاب است. بی‌بی همان پیرزنی است که خانه‌ای به اندازه‌ی یک غربیل داشت، اما به اندازه‌ی یک آسمان آفتابی، مهربان بود، همان پیرزنی که چارقدش بوی عید نوروز می‌داد. «یادت باشه، آقا مجید! مقصد همین‌جاست.» و این سخن را «محمود آقا» می‌گوید که شغلش رانندگی است، یعنی شغلی که اقتضای طبیعی‌اش، شتاب‌زده از مقصدی به مقصدی دیگر رفتن است.

روایت سینمایی پوراحمد از «قصه‌های مجید» نه تنها چیزی از اصل داستان نکاسته است، بلکه در اساس از حد یک «داستان مصور» فراتر می‌رود. او با نزدیک شدن به روح داستان‌ها، مجید و بی‌بی و دیگر شخصیت‌ها، فضاها و وقایع را آن‌سان که در وجود خود می‌یافته، باز آفریده است و حاصل کار، یک زندگی است، واقعی‌تر از آن‌که بتوان در وجود آن تردید کرد. اکنون دیگر هیچ‌کس دوست ندارد باور کند که مجید و مادربزرگش وجود خارجی ندارند، آن‌ها وجود دارند، اما نه در زیر این آسمان و نه درون این خانه‌های دل‌گیر. نمی‌گویم در کجا، اما بی‌بی واقعی هست و هنگامی که مجید که او هم به‌طور واقعی وجود دارد در سفر دچار مشکلی می‌شود و کلاغ‌ها قارقار می‌کنند، با نگرانی به آسمان نگاه می‌کند.

«قصه‌های مجید» تا آن‌جا واقعی است که تماشاگر عادی را به این اشتباه دچار می‌کند که هیچ تصرفی در واقعیت انجام نگرفته است. او نمی‌داند که دشوارترین کار در سینما دست‌یابی به این حد از واقعی بودن و سادگی است. واقعیت حیات انسانی نیز چنین است، ظاهری ساده دارد و باطنی رازآمیز. هیچ عارفی داعیه‌ی گشودن این راز را ندارد که هیچ، ذات عرفان همین حیرتزدگی در برابر راز عالم وجود است. نهایت معرفت آن است که همه‌چیز را همان‌طور که هست ببینیم. این کار از سینما بر نمی‌آید، اما سینما می‌تواند آیینگی کند، تا آن‌جا که تماشاگر به این اشتباه دچار شود که هیچ تصرفی در واقعیت زندگی انجام نگرفته است. این کار مستلزم تسخیر جوهر سینماست، زیرا همه‌چیز در فراشد تولید یک فیلم داستانی، ساختگی و تصنعی است. عموم فیلم‌ها قصد دارند که به چیزی فراتر از واقعیت دست پیدا کنند و سینما نیز از این توانایی برخوردار است که واقعیتی دیگر بیافریند، اما در عین حال از سینما بر می‌آید که چون آیینه‌ای صیقلی در برابر واقعیت قرار بگیرد.

کیومرث ‌پوراحمد تکنیکی را می‌جسته است که او را با واقعیت یکی کند و این تکنیک را یافته است، با پرهیز از هر نوع مبالغه، و وفادار ماندن به سادگی واقعیت. شعرهای بی‌وزن و قافیه‌ای که مجید می‌گوید جزیی تجزیه‌ناپذیر از زندگی او به نظر می‌رسند، حال آن‌که اگر «قصه‌های مجید» تا این حد به واقعیت سادگی نزدیک نشده بود، این شعرها و بسیاری دیگر از حالاتی که اکنون با شخصیت مجید در هم آمیخته‌اند به عناصری غیرسینمایی مبدل می‌شدند. مجید شخصیت خارق‌العاده‌ای دارد، اما در عین حال قهرمان و یا ضد‌قهرمان نیست. او با جرات و شهامت بسیار به همه‌ی تجربیاتی که نوجوانانی در سن و سال او را به خود جلب می‌کنند دست می‌یازد، اما میزان موفقیت او در این تجربه‌های شجاعانه درست به اندازه‌ی تماشاگرانی است که فیلم را می‌بینند، نه بیش‌تر و نه کم‌تر. او شخصیت درخشان و بسیار دوست‌داشتنی و شگفت‌انگیز خود را از میان وقایعی بسیار بسیار ساده که در نظر اول مضامینی غیرسینمایی جلوه می‌کنند ظاهر می‌سازد، و همین است که زیباست. مجید در برابر زندگی تنهاست و جز بی‌بی کسی را ندارد، اما در عین حال میزان موفقیت و یا شکست او درست به اندازه‌ی دیگران است. دیگر بازی‌گرها نیز در «قصه‌های مجید» ادا در نمی‌آورند، آن‌ها در نقش خویش زندگی می‌کنند. زشتی‌ها و ناملایمات وظیفه دارند که واقعیت زندگی را به مجید نشان دهند، واقعیتی که در عین سادگی، بسیار پیچیده و رازآمیز است. داستان و فیلم هر کدام لطف خود را دارند. مرادی کرمانی مجید قصه‌ی ما را خلق کرد و پوراحمد به او زندگی بخشید. دست مریزاد به هردویشان.

و در آخر یادی از بی‌بی قصه‌های مجید که مادربزرگ مهربان همه‌ی ما بود. و به حرمت موی سپیدش و مادرانگی بی‌دریغش که مجید بی‌پدر و مادر قصه‌ی ما و ما را لبریز می‌کرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,