Saturday, 18 July 2015
30 October 2020

«واژگون»

2010 December 13

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

منبع: معمای مردان رقصان

وقتی‌ آرمان یک رهبر به‌جای دولت سامانی دولت صفوی باشد آن گاه است که دانش‌گاه جای خود را به مدارس علمیه می‌‌دهد.

می‌‌گویند امیر اسماعیل سامانی در بخارا و دیگر ولایات خراسان بزرگ آن زمان مدارسی را تاسیس کرده بود که دانش‌مندان شاخص روزگار از هر نهله فکری با کمال آزادی و آرامش مشغول بحث و مباحثه در همه اصول دینی و عقلی بودند.

از اشاعره گرفته تا معتزله، دهری و طبعی‌، سنی و شیعی‌، همه‌وهمه در بیان نظرات خود آزاد بودند و مشغول به شکافتن دروازه‌های حکمت زمان خویش.

وزرا و دیوان سالاران همه از علما و دانش‌مندان بودن و بخارا با غرور سر به آسمان می‌‌سایید و خود را به رخ بغداد می‌کشید. در آن حکومت نه ملاصدرایی فراری بیابان‌های قم و کاشان بود و نه حکم شیخ‌الاسلامی به نام محمد‌باقر مجلسی می‌خورد.

نیازی نبود شیخ حر عاملی را هم از جبل عامل وارد کرد تا به اختراع معارف شیعی بپردازد.

در عهد سامانی زبان فارسی‌ شکوفا شد و رودکی در رسای بخارا می‌‌سرود که:

بوی جوی مولیان آید همی‌، یاد یار مهربان آید همی‌

گفتمان دولت مدارا بود و تساهل، و همه‌جا سخن از هم‌زیستی‌، نه کشتار مردمان به خاطر قرائت شان از دین. اما در مقابل، دولت صفوی مسجد و مناره‌های بیش‌تر و زیباتری ساخت اما میراث فکری اش ویرانه‌ای بیش نبود.

ای کاش رهبر خود خوانده ملک و ملت ایران هم، کمی‌ تاریخ را می‌‌خواند و از مختصات جامعه‌ای که بر آن سلطانی می‌کند و دنیایی که در آن است با خبر بود.

اگر این این‌طور بود (که نیست‌) آن وقت شاید از زیادی دانش‌جو‌های علوم انسانی‌ نگران نمی‌شد، از این‌که چرا کیفیت دانش‌جوهای دانش‌کده‌های علوم انسانی‌ این‌قدر پایین است نگران می‌‌شد.

وقتی‌ فضیلت دانش‌جو را در مقام تعبد ببینیم دیگر بهتر از این هم نباید انتظار داشت. اصلا همه مشکل این‌جاست که این آقا هیچ‌گاه واقعن دانش‌جو نبوده و درواقع محیط دانش‌گاه رو درک نکرده، همیشه با یک عینک‌ طلبگی به دانش‌جو و دانش‌گاه نگاه می‌‌کند غافل از این که در دانش‌گاه امر قدسی‌ نداریم که در پی‌اش باشیم و هرچیزی را می‌‌توان به نقد کشید و تنها اصل تغییر ناپذیر خود تغییر است.

وقتی‌ ماشین تولید فکر حکومتی موسسه امام خمینی آیت‌اله مصباح یزدی و دانش‌گاه امام صادق علیه‌السلام آیت‌اله مهدوی کنی باشد، رییس جمهوری محبوبش محمود احمدی‌نژاد، تئوریسین‌اش محمد‌علی رامین و دیپلمات ارشدش دکتر جلیلی می‌‌شود.

شاید از دور که اسم این موسسات و دانش‌گاه را می‌‌شنوی فقط چند تا اسم باشند اما از نزدیک که با اساتید و دانش‌جوها‌شان برخورد می‌کنی،‌ می‌‌بینی‌ که یک برنامه‌ریزی عظیم برای کادر سازی فکری با نظریات واپس گرایانه در جریان است.

برای نمونه موسسه امام خمینی دورهای چهار هفته‌ای ولایت برای دانش‌جوها می‌‌گذرد. توی این دوره از غرب‌شناسی‌ گرفته تا فنون مغالطه رو شاگردان آیت‌اله مصباح یزدی تدریس می‌کنند، برای کسی‌ که می‌خواهد همه گروه‌های فکری رو مزمزه کند دوره کارسازی است چون دیگر از تقیه روحانی خبری نیست و علنن به نفی دموکراسی می‌‌پردازند و به آن اشکال افلاطونی وارد می‌‌کنند، مثلن در فنون سخن‌رانی‌ میگین که سخن‌ران باید مستمعین رو کوزه یا الاغ فرض کند و گوش‌های افراد را هم تصور کند.

بی‌‌دلیل نیست که در حوزه علمیه سخن‌ران منبر می‌‌رود تا طلاب و مردم را از بالا ببیند و در دانش‌گاه استاد در آمفی تاتر می‌نشیند و دانش‌جویان از بالا به او نگاه می‌‌کنند، آری برادر خانه از پای بست ویرانه است.

فکر کنم اولین چیزی که برای اسلامی کردن دانش‌گاه‌ها لازم است واژگون کردن این هرم آموزشی‌ است مثل بقیه جا‌های حکومت، مثل سرلشکر فیروز آبادی فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح‌، مثل پیراهن یقه آخوندی بر تن دیپلمات‌ها و تسبیح به دست سرمربی‌ تیم ملی‌ فوتبال المپیک.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,