Saturday, 18 July 2015
20 October 2020
روشنان

«شمس آل‌احمد در سایه جلال»

2010 December 16

یسنا یاوری/ رادیو کوچه

مدت‌هاست به رسانه‌های مثلن آزاد درون کشور به دلیل سانسور بی‌حاشیه‌ترین خبرها، ‌نمی‌توان استناد کرد و اگر بنا باشه خبری را پی‌گیری کنم می‌رم سراغ سایت‌ها.

این‌که این آمار تا چه اندازه قابل استناد باشه نمی‌دونم ولی ورای ذهن هم نیست. گفته شده که از جمعیت روزنامه‌خوان ایران در سال اخیر تنها 7درصد اخبار رسانه‌ای رو از طریق روزنامه هم‌چنان پی‌گیر هستن و عده وسیع دیگه سایت‌ها رو مرجع خبرگزاری می‌دونن.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

درست هم می‌تونه باشه. وقتی تقریبن دیگه روزنامه مستقلی که بتونه خبرها رو منعکس بکنه وجود نداره این آمار دور از ذهن هم نیست.

به هر حال از طریق لینک‌های داغ «بالاترین» خوندم که «شمس آل احمد» درگذشت. نمی‌دونم بگم خوش‌بختانه یا متاسفانه اسم شمس هرکسی رو یاد جلال میندازه. به قول دوست خبرنگاری «شمس آل احمد روایت‌گر نگفته‌ها و باز گفته‌هایی از جلاله.»

اتفاقن خودش هم بارها مطرح کرده بود که استقبال می‌کنه از این‌که راجع به هویت روشن‌فکری و اکتسابات تحقیقیش ازش سوالی نشه و اگر پیرامون جلال از او بپرسن ناراحت نمی‌شه و این موضع‌گیری، شخصیت در سایه جلال رو براش رقم زده بود.

اگرچه درباره مرگ جلال موضع‌گیری‌های متناقضی داشت که می‌شه اونم گذاشت پای این‌که جلال در بدترین زمان ممکن فوت کرد یعنی زمانی که دست از موضع‌گیریای چپ گرایانش برداشته بود مثلن مسلمان شده بود و طولی نکشید که فوت کرد. هنوز در تفکرات غرب ستیزانش جا نیفتاده بود که اجل یا محلتش نداد یا به زور به اجل دستور دادند که مهلتش ندهد به هر جهت در نگاه اول شمس بی‌گمان بی‌تقصیره ‌درباره اظهار‌نظرهایی که پیرامون مرگ جلال داشته .

شمس از میان اهالی هنر رفته و هر آدمی که دلی برای ادبیات و هنر این مملکت می‌سوزونه به‌طور یقین اعتقاد داره که از نسل جلال و شمس هر‌چه آدم‌های بیش‌تری رو از دست بدیم، هر تفکری هم که داشته باشن، این به ضرر فضای فکری مملکته.

وقتی شمس همین اواخر در بیمارستان بستری و ناتوان بود، بنا به گفته پسرش از دفتر بیت رهبری کسانی جویای احوال او بودند. خوب این اگرچه نشانه شاعر حکومتی بودن شمس نیست ولی مرزبندی‌هایی داشته که آقای لاریجانی درباره هزینه‌های ایشون در بیمارستان حرف‌هایی زده بوده و قول‌هایی داده بوده.

خانواده شمس و جلال مذهبی بودند و پدرشون از علما دین بود. یکی از خاطراتی که شمس در محافل زیادی نقل کرده بود و ابایی هم از این‌که وصله‌ای چیزی بهش بچسبونن نداشت و بارها و بارها خصوصن این اواخر اون رو مطرح می‌کرد ملاقات جلال و «آیت‌اله خمینی» بود که خودش هم حضور داشته. کتاب «غرب‌زدگی» جلال دست آیت‌اله خمینی بوده و جلال به زبان طنز می‌گه که آقا شما هم این چرندیات ما رو می‌خونید و آیت‌اله خمینی کلی از کتاب تعریف کرده بوده که نه این چه حرفیه و شما داری کاری رو انجام می‌دی که ما باید انجام می‌دادیم و صله‌ای به مبلغ سی هزار تومن به جلال می‌ده که جلال باهاش برای شمس خونه می‌خره. سی هزار تومن اون زمان مبلغ زیادی بوده برای تجلیل از کتاب غرب‌زدگی و این‌که اصلن خود آیت‌اله خمینی این مبلغ و از کجا آورده بودن و جلال چرا پذیرفته در حالی که بارها از نوشتن این کتاب و وصله‌هایی که پس از انتشارش بهش می‌چسبوندن تنها ادای وظیفه رو ذکر می‌کرده پذیرفتن سی هزار تومن شبهه‌انگیز بوده ولی همین که شمس روایت‌گر این قرار ملاقات بوده و منتفع از این قرار سی هزار تومنی در نوع خودش جالبه.

«آیت‌اله طالقانی» پسر عموی جلال و شمس بود و اتفاقن نظر مثبتی هم روی جلال داشت که این نشون می‌ده بعد از فاصله گرفتن جلال از حزب توده حداقل وابستگی خاصی به هیچ تفکری از روحانیت نداشت و بیش‌تر متمایل بودن او به ساختارهای خانوادگی و طلبگی رو نشون می‌ده.

به هر حال صحبت شمس است نه جلال.

«آیت‌اله خامنه‌ای» در زمان ریاست جمهوریش در پاسخ به نامه شمس پیرامون درخواست آزادی تعدادی از اهالی قلم که در زندان بودن نامه‌ای رو برای شمس می‌نویسه. شمس در نامه‌ای ازش ایشون خواسته بوده که برای آزادی یک سری از رفقای قدیمش که حالا توی زندان هستن، ‌به عنوان ریاست جمهوری تلاش کنه. بعد از چند ماه دوستان قدیم که بنا به گفته خود شمس دیگه سویه فکری باهاشون نداشته از زندان آزاد می‌شن.

قسمت‌هایی از متن نامه که به دلیل فرصت محدود برنامه به‌طور کامل انتخاب نشده به این شکله:

(متن کامل در نوشته زیر منعکس شده است به دلیل وفاداری به اصل نامه اما تنها بخش‌هایی در فایل صوتی موجود است)

به‌نام خدا

با تشکر از انتشارات رواق

اولن به‌خاطر احیا‌ نام جلال آل‌احمد و از غربت در درآوردن کسی که روزی جریان روشن‌فکری اصیل و مردمی را از غربت درآورد. و ثانین به‌خاطر نظرخواهی از من که به‌ترین سال‌های جوانیم با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است – پاسخ کوتاه خود به هر یک از سوالات طرح شده را تقدیم می‌کنم:

1- دقیقن یادم نیست که کدام مقاله یا کتاب مرا با آل‌احمد آشنا کرد. دو کتاب «غرب‌زدگی» و دست‌های «آلوده» جزو قدیمی‌ترین کتاب‌هایی است که از او دیده و داشته‌ام. اما آشنایی بیش‌تر من به‌وسیله و برکت مقاله «ولایت اسراییل» شد که گله و اعتراض من و خیلی از جوان‌های امیدوار آن روزگار را برانگیخت. آمدم تهران (البته نه اختصاصن برای این کار) تلفنی با او تماس گرفتم. و مریدانه اعتراض کردم. با این‌که جواب درستی نداد از ارادتم به او چیزی کم نشد. این دیدار تلفنی برای من بسیار خاطره‌انگیز است. در حرف‌هایی که رد و بدل شده هوش‌مندی، حاضرجوابی، صفا و دردمندی که آن روز در قله‌ای «ادبیات مقاومت» قرار داشت، موج می‌زد.

2- جلال قصه‌نویس است (اگر این را شامل نمایش‌نامه‌نویسی هم بدانید) مقاله‌نویسی کار دوم او است. البته محقق اجتماعی و عنصر سیاسی هم هست. اما در رابطه با مذهب. در روزگاری که من او را شناختم به‌هیچ وجه ضدمذهب نبود، بماند که گرایش هم به مذهب داشت. بلکه از اسلام و بعضی از نمودارهای برجسته آن به‌عنوان سنت‌های عمیق و اصیل جامعه‌اش، دفاع هم می‌کرد. اگرچه به اسلام به چشم یک ایدئولوژی که باید در راه تحقق آن مبارزه کرد، نمی‌نگریست.

اما هیچ ایدئولوژی و مکتب فلسفی شناخته شده‌ای را هم به این صورت جای‌گزین آن نمی‌کرد. تربیت مذهبی عمیق خانوادگی‌اش موجب شده بود که اسلام را اگرچه به‌صورت یک باور کلی و مجرد، همیشه حفظ کند و نیز تحت تاثیر اخلاق مذهبی باقی بماند. حوادث شگفت‌انگیز سال‌های 41 و 42 او را به موضع جانب‌دارانه‌تری نسبت به اسلام کشانیده بود. و این همان چیزی است که بسیاری از دوستان نزدیکش نه آن روز و پس از آن، تحمل نمی‌کردند و حتا به رو نمی‌آوردند.

اما توده‌ای بودن یا نبودنش. البته روزی توده‌ای بود. روزی ضد‌توده‌ای بود. و روزی هم نه این بود و ]نه[ آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقف نماندن او در هیچ‌کدام از آن‌ها بود. کاش چند صباح دیگر هم می‌ماند و قله‌های بلندتر را هم تجربه می‌کرد.

3-  غرب‌زدگی را من در حوالی 42 خوانده‌ام. تاریخ انتشار آن را به یاد ندارم.

4-  اگر هر کس را در حال تکامل شخصیت فکری‌اش بدانیم و شخصیت حقیقی او را آن چیزی بدانیم که در آخرین مراحل این تکامل بدان رسیده است،‌ باید گفت «در خدمت و خیانت روشن‌فکران» نشان دهنده و معین‌کننده شخصیت حقیقی آل‌احمد است. در نظر من، آل‌احمد، شاخصه یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کاری مشکل و محتاج تفصیل است. اما در یک کلمه می‌شود آن را «توبه روشن‌فکری» نامید. با همه بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست جریان روشن‌فکری ایران که حدودن صد سال عمر دارد با برخورداری از فضل «آل احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند: هم از بدفهمی‌ها و تشخیص‌های غلطش و هم از بددلی‌ها و بدرفتاری‌هایش.

آل‌احمد، نقطه شروع «فصل توبه» بود و کتاب «خدمت و …» پس از غرب‌زدگی، نشانه و دلیل رستگاری تائبانه. البته این کتاب را نمی‌شود نوشته سال 43 دانست. به گمان من، واردات و تجربیات روز‌به‌روز آل‌احمد، کتاب را کامل می‌کرده است. در سال 47 که او را در مشهد زیارت کردم سعی او را در جمع‌آوری مواردی که «کتاب را کامل خواهد کرد» مشاهده کردم.

خود او هم همین را می‌گفت. البته جزوه‌ای که بعدها با نام «روشن‌فکران» درآمد،‌ با دو سه قصه از خود جلال و یکی دو افاده از زید و عمرو، به نظر من تحریف عمل و اندیشه آل‌احمد بود. ]و ایشان اطلاع داشته باشند که خانواده آل‌احمد حتا در نظام نوین اسلامی هم، تاکنون موفق نشده‌اند ناشر قاچاق‌چی آن کتاب را در محاکم قضای اسلامی محکوم یا تنبیه کنند[ این کتاب مجمع‌الحکایات نبود که مقداری از آن را گل‌چین کنند و به بازار بفرستند. اثر یک نویسنده متفکر، یک «گل» منسجم است که هر قسمتش را بزنی، دیگر آن نخواهد بود. حالا چه انگیزه‌ای بود و چه استفاده‌ای از نام و آبروی جلال می‌خواستند ببرند بماند. ولی به هر صورت گل به دست گل‌فروشان رنگ بیماران گرفت …

5- به نظر من سهم جلال بسیار قابل‌ملاحظه و مهم است. یک نهضت انقلابی از «فهمیدن» و «شناختن» شروع می‌شود. روشن‌فکر درست، آن کسی است که در جامعه جاهلی، آگاهی‌های لازم را به مردم می‌دهد و آنان را به راهی نو می‌کشاند و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است، با طرح آن آگاهی‌ها، بدان عمق می‌بخشد.

برای این کار، لازم است روشن‌فکر اولن جامعه خود را بشناسد و ناآگاهی او را دقیقن بداند، ثانین آن «راه نو» را درست بفهمد و بدان اعتقادی راسخ داشته باشد، ثالثن خطر کند و از پیشامدها نهراسد. در این‌صورت است که می‌شود: العلماء ورثه الانبیاء.

آل‌احمد، آن اولی را به تمام و کمال داشت (یعنی در فصل آخر و اصلی عمرش). از دوم و سوم هم بی‌بهره نبود. وجود چنین کسی برای یک ملت که به سوی انقلابی تمام عیار پیش می‌رود، نعمت بزرگی است. و آل‌احمد به راستی نعمت بزرگی بود. حداقل، یک نسل را او آگاهی داده است و این برای یک انقلاب، کم نیست.

6- این شایعه (باید دید کجا شایع است. من آن را از شما می‌شنوم و قبلن هرگز نشنیده بودم) باید محصول ارادت به شریعتی باشد و نه چیزی دیگر. البته حرف فی‌حد نفسه، غلط و حاکی از عدم شناخت است. آل‌احمد کسی نبود که بنشینند و مسلمانش کنند. برای مسلمانی او همان چیزهایی لازم بود که شریعتی را مسلمان کرده بود و ای کاش آل‌احمد چند سال دیگر هم می‌ماند.

7- آن روز هر پدیده ناپسندی را به شاه ملعون نسبت می‌دادیم. درست هم بود. اما از این‌که آل‌احمد را چیزخور کرده باشند، من اطلاعی ندارم، یا از خانم دانشور بپرسید یا از طبیب خانوادگی.

8- مسکوت ماندن جلال، تقصیر شماست – شمایی که او را می‌شناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حکم پرچم را داشتند. همیشه بودند. تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آن‌ها پر است و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر می‌ماند … افسوس.

والسلام- سیدعلی خامنه‌ای

سعی می‌کنم منصفانه درباره شمس صحبت کنم. اگرچه حرف و حدیث‌های زیادی پشت‌سر این دوبرادر بوده و هست. ولی در روزگاری که هردو در میان ما نیستند سخن به انصاف گفتن تاثیر‌گزاری حرف رو بیش‌تر می‌کنه. شمس اگرچه محقق بود اما وجود و حاشیه‌های جلال هرگز اون و به عنوان یک شخصیت مستقل ادبی جلوه نداد و خودش هم اظهار رضایت کاملی از این حیث داشت که به زعم من شمس جدای از جلال می‌تونست نقد و بررسی بشه و  محققی که به هرحال این عنوان رو حتا مخالفان فکریش براش انتخاب می‌کنن تا این حد مهجور نمونه.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,