Saturday, 18 July 2015
29 November 2020
به بهانه سال روز درگذشت مولوی

«روزنگاشت / مولانا خورشید تابنده عرفان»

2010 December 17

محبوبه‌شعاع / رادیوکوچه

mahboobeh@koochehmail.com

هفدهم دسامبر برابر با سال‌روز درگذشت «جلال‌الدین محمد بلخی» از مشهورترین شاعران فارسی ‌زبان ایرانی‌تبار است. وی زاده سال 1207 میلادی بود و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین» و «خداوندگار» نامیده شده است. در قرن‌های بعد القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. وی در سال 1273 درگذشت و در قونیه در ترکیه دفن شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«جلال‌الدین محمد بلخی» در سی‌ام سپتامبر 1207 میلادی (ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری) در «بلخ» زاده شد. پدر او «محمدبن حسین خطیبی» بود که به «بهاالدین ولد» معروف بود و نیز او را با لقب «سلطان العلماء» یاد کرده‌اند.

بهاالدین ولد از اکابر صوفیه و اعظم عرفا بود و خرقه او به «احمد غزالی» می‌پیوست. وی در علم عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و از آن رو که میانه‌ی خوشی با قیل و قال و بحث و جدال نداشت و علم و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست و نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با او از سر ستیز در آمدند.

سلطان‌العلما چون اوضاع را چنین دید. هم‌زمان با هجوم «چنگیزخان» از بلخ کوچ کرد و سوگند یاد کرد که تا «محمد خوارزم‌شاه» بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. در طول سفر خود با «فریدالدین عطار نیشابوری» نیز ملاقات داشت و بالاخره «علاءالدین کیقباد» قاصدی فرستاد و او را به «قونیه» دعوت کرد. او از همان بدو ورود به قونیه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.

سرانجام سلطان العلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری درگذشت. درآن زمان مولانا جلال‌الدین گام به بیست و پنجمین سال حیات خود ‌نهاد، مریدان گرد او ازدحام کردند و از او خواستند که برمسند پدر تکیه زند و بساط وعظ و ارشاد بگسترد.

«سید برهان‌الدین محقق» مرید صدیق و پاک‌دل پدر، مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی پس از مرگ پدر مولانا به او گفت: «در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده این معانی را از من بیاموز.» مولانا نیز به دستور سید به ریاضت پرداخت و مدت نه سال با او هم‌نشین بود و پس از آن برهان‌الدین درگذشت.

مولانا در آستانه چهل سالگی مردی به تمام معنا و عارف و دانش‌مند دوران خود بود و مریدان و عامه مردم از وجود او بهره‌ها می‌بردند تا این‌که قلندری گمنام و ژنده‌پوش به نام «شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی» به قونیه آمد و با مولانا برخورد کرد و آفتاب دیدارش قلب و روح مولانا را بگداخت و شیدایی‌اش کرد

مولانا در آستانه چهل سالگی مردی به تمام معنا و عارف و دانش‌مند دوران خود بود و مریدان و عامه مردم از وجود او بهره‌ها می‌بردند تا این‌که قلندری گمنام و ژنده‌پوش به نام «شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی» به قونیه آمد و با مولانا برخورد کرد و آفتاب دیدارش قلب و روح مولانا را بگداخت و شیدایی‌اش کرد.

در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این دوره که سی سال از حیات مولانا را شامل می‌شود، مولانا آثاری برجای گذاشته است که جزو عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است.

پیوستن شمس به مولانا در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری اتفاق افتاد و چنان او را واله و شیدا کرد که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبع ظریف او در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور و حال عرفانی پرداخت.

شمس به مولانا چه گفت و چه آموخت و چه فسانه و فسونی ساخت که سراپا دگرگونش کرد معمایی است که «کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را». اما واضح و مبرهن است که شمس مردی عالم و جهاندیده بود. و برخی به خطا گمان کرده‌اند که او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده ‌است مقالات او بهترین گواه بر دانش و اطلاع وسیع او بر ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

حسادت مریدان مولانا و آزار دادن شمس باعث شد، شمس از کردارهایشان رنجید تاجایی‌ که به پسر مولانا به نام «سلطان ولد» شکایت دل گفت و بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست.

مولانا درفراغ شمس ناآرام شد و یک‌باره دل از دست بداد و روز و شب به سماع و رقص پرداخت و حال زارو آشفته او در شهر بر سر زبان‌ها افتاد. این شیدایی او بدان‌جا رسید که دیگر قونیه را جای درنگ ندید و قونیه را به سوی شام و دمشق ترک کرد. مولانا در دمشق هر چه گشت شمس را نیافت و ناچار به قونیه بازگشت.

در این سیر روحانی و سفر معنوی هر چند که شمس را به صورت جسم نیافت ولی حقیقت شمس را در خود دید و دریافت که آن‌چه به دنبال اوست در خود حاضر و متحقق است. مدت‌ها بود جسم نحیف و خسته‌ی مولانا در بیماری گرفتار شده بود تا آن‌که سرانجام مولانا جلال‌الدین بلخی درپی تبی سوزان در هفدهم دسامبر سال 1273 میلادی (پنجم جمادی ‌آخر سال ۶۷۲ هجری قمری» درگذشت.

در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. «افلاکی» می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنار بریدند و ایمان آوردند.» و چهل شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود.

واما از آثار منظوم  مولانا کتاب «مثنوی معنوی» است که با بیت «بشنو این نی چون شکایت می‌کند/ از جدایی‌ها حکایت می‌کند» آغاز می‌کند. در مقدمه عربی مثنوی معنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود.

مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که از آثار قدیم ادبیات فارسی است، بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد.

مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که از آثار قدیم ادبیات فارسی است، بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد

اثر دیگر او غزلیات و «دیوان شمس» یا دیوان کبیر است که محبوبیت فراوانی کسب کرد. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبان‌های یونانی و عربی و ترکی است و عمده غزلیات موجود در این دیوان به زبان پارسی سروده شده‌اند.

«رباعیات» مولانا بخشی از دیوان اوست. این قسمت از آثار مولانا در مطبع اختر (اسلامبول) به سال ۱۳۱٢ هجری قمری به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعی یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضی از آن‌ها به شهادت قراین از آن مولاناست و درباره قسمتی هم تردید قوی حاصل است و معلوم نیست که انتساب به وی درست باشد.

کتاب «فیه ما فیه» نیز مجموعه تقریرهای مولاناست که در طول سی سال در مجالس فراهم آمده‌ است. این سخنان توسط پسر او سلطان ولد یا یکی دیگر از مریدان یادداشت شده و بدین‌صورت درآمده ‌است. نثر این کتاب ساده و روان است و درون‌مایه‌ای ازمطالب عرفانی دینی واخلاقی دارد.

و در آخر «یونسکو» با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده‌ است و اما روی‌دادهای سال مولانا، در این سال تمبر مولانا با نمایی از «استاد بهزاد» در آمریکا منتشر شد. هم‌چنین در ایران روزهای شش تا ده آبان ۱۳۸۶، برابر با سال جهانی مولانا کنگره بزرگ‌داشت هشت‌صدمین سال تولد مولانا با شرکت اندیش‌مندانی از سی کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز و خوی برگزار شد.

ترکیه در برنامه‌هایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کرده‌‌است، تلاش کرد که مولانا را به عنوان یک چهره فرهنگی کشور خود به دنیا معرفی کند. در این میان کم‌‌توجهی مقامات ایران در کنار تشدید انزوای ایران در سال‌های اخیر، در ایجاد ذهنیت ترک بودن مولانا برای دولت ترکیه نقش فراوانی داشته ‌است و این در صورتی است که به قول «میرجلال‌الدین کزازی»: «بزرگداشت مولانا را توسط دوستانمان در ترکیه به فال نیک می‌گیریم»، اما نباید فراموش کنیم که این بزرگ مرد ادبیات جهان، نخست به ما تعلق دارد و سپس به دیگران، نباید کوتاهی کنیم.

منبع‌ها:

گوگل

ویکی‌پدیا

فرهنگ‌سرا

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,