Saturday, 18 July 2015
01 October 2020
برداشتی از وبلاگ ترانه های خاموش

«چراغ جادو»

2009 October 20

عباس استیری در ویلاگ خویش با عنوان «ترانه های خاموش» می نویسد:

دیکته مون چن تا غلط داشت که گل و گلوله خوندیم

تو با اسب چوبی رفتی ما رو حرف کوچه موندیم

دلامون چن تا ترک داشت که تو راه نفس بریدیم

چن تا دیوار بین ما بود که غم هم و ندیدیم

تا دل حادثه رفتیم دنبال چراغ جادو

از شب سیاه قصه تا سپیدیای گیسو

کمر همت و بستیم تا نمونیم رو دلامون

دل به دریا زده بودیم تا نشینیم سر جامون

آینه هارو دوره کردیم واسه کشف راه تازه

که بشه گاهی بخندیم تودلامون بی اجازه

تا دل حادثه رفتیم دنبال چراغ جادو

از شب سیاه قصه تا سپیدیای گیسو

هر چی رفتیم نرسیدیم جز به کوچه های بن بست

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: 

۲ Comments


  1. hichkas
    1

    هر چی رفتیم نرسیدیم جز به کوچه های بن بست
    هر چی زل زدیم ندیدیم توی دستامون دو تا دست

    ما رو دیوارا نوشتیم کاش یه اسب چوبی داشتیم
    شما تو نامه نوشتید چه روزای خوبی داشتیم!

    تا دل حادثه رفتیم دنبال چراغ جادو
    از شب سیاه قصه تا سپیدیای گیسو

  2. 2

    ترانه های خاموش” غوغایی اند بی اغراق”