Saturday, 18 July 2015
18 January 2021
کوچه مهتابی – ربط فاصله و فلسفه زبان،

«اثر پس‌گردنی ملا»

2010 December 28

اردوان طاهری/ رادیو کوچه

a.taheri@koochehmail.com

ما آدم‌ها در دنیای فاصله‌ها به هم پیوند می‌خوریم؛ فاصله‌هایی که به قول «سهراب»، غرق ابهامند و هر یک از ما، با برداشتی که از هستی داریم، آن را معنا می‌کنیم. در واقع فکر کردن به مفهوم کلماتی که در روزمره‌گی‌هامان به راحتی خرج می‌شوند و گاه حتا هدر می‌روند، خیلی مرسوم نیست. البته اگر قرار بود، همه‌ی آدم‌ها – و همیشه – چنان که باید، به مفهوم کلمات بیندیشند، دنیای ما پر می‌شد از فیلسوفان بی‌کتاب و دفتری که جز خراب کردن همان یک ذره آگاهی‌ها و تعهدهای باقی مانده‌ی ما آدم‌ها، هیچ کاری از دست‌شان برنمی‌آمد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به قول یکی از فیلسوفان پس از – دوران – سقراطی که نامش چندان هم مهم نیست، آدم باید شکمش سیر باشد، بعد به فلسفیدن بپردازد. حالا حتمن همه فکر می‌کنند که چقدر ما از خجالت شکم درآمده‌ایم که به فکر فلسفیدن افتاده‌ایم. در واقع این‌طور نیست، گاهی هم از گشنگی، آدم به فلسفیدن و از این حرف‌ها درمی‌افتد. به همین سبب گفتم که نام آن فیلسوف چندان هم مهم نیست، چرا که یک روی سکه را دیده بود. حکایت ما هم شده حکایت «ملانصرالدین» که 10 گردو را بین سه پسر بچه، بر اساس برداشتی که خودش از عدل الاهی داشت، چنین تقسیم کرد: هشت گردو به پسر بچه‌ی اولی، دو گردو به پسربچه‌ی دومی و یک پس‌گردنی به پسربچه‌ی سومی.

وقتی که فضا یا مکان را در نظر می‌گیریم و زمان را فراموش می‌کنیم، در حقیقت، بخشی از حقیقت را – در چنبره‌ی واقعیت‌های تحریف شده، توسط عادت‌‌های ناشی از حواس و ذهن – نادیده می‌گیریم و به این ترتیب در برداشت از آن‌چه – موجود – هست، دچار نقصان می‌شویم.

من اردوان طاهری هم همان پسربچه‌ی سوم هستم که با پس‌گردنی ملا، بعد سال‌ها، دوباره به دامن فلسفه افتاده‌ام و همین‌جوری با کلمات و مفاهیم و با «فلسفه زبان» کلنجار می‌روم. «فلسفه زبان» به نسبت بین زبان و واقعیت می‌پردازد. شاید این ساده‌ترین تبیینی باشد که بتوان از «فلسفه زبان» ارایه کرد. در واقع در این نوع فلسفیدن، ما به تطابق آن‌چه می‌گوییم با آن‌چه هست مشغول می‌شویم و از این راه، بررسی می‌کنیم که آیا در بیان ما از یک موضوع مشترک، منظور و برداشت مشترکی نیز وجود دارد یا تنها یک توهم دریافت مشترک بر آگاهی ما سایه افکنده است؟

خیلی سخت نمی‌گیریم؛ همین «فاصله»، که موضوع برنامه‌ی ماست، می‌تواند برداشت‌های متفاوتی را در ما ایجاد کند. از نظر فیزیکی و با زبان ریاضی، به دوری دو موضوع زمانی یا مکانی، فاصله می‌گویند که در واقع، حد فاصل آن دو را مشخص می‌کند. اما وقتی پای انسان به میان می‌آید، این تعریف، آن‌چنان که ما در گپ و گفت‌های معمول استفاده می‌کنیم، ساده نیست. برای چند لحظه فکر کنیم که وقتی می‌گوییم، بین ما فاصله است، از چه سخن می‌گوییم؟ تصور کنید که شخصی در قاره‌ی آسیا نشسته و با کسی که در قاره‌ی آفریقا زندگی می‌کند، در حال صحبت است؛ وقتی این دو از فاصله سخن می‌گویند، معمولن یک دوری مکانی یا همان فضایی را در نظر دارند، در حالی که – دست کم – چند ساعت زمان هم بین آن دو فاصله افتاده است. اگر مبنای زمانی را زمان فرد آسیایی بدانیم، آفریقایی، زمانی در حال صحبت با آسیایی است که هنوز به زمان فرد آسیایی نرسیده است. ساده‌تر این‌که: آن فرد آسیایی، چند ساعت، بیش‌تر از آن آفریقایی زندگی کرده است.

در علم فیزیک، پس از طرح نظریه‌ی نسبیت خاص، مقوله‌ی نسبی بودن هم‌زمانی – که ما در روزمره‌گی‌ها آن را فراموش می‌کنیم – مطرح شده است و اساس بسیاری از دانسته‌های بشر را نسبت به جهان موجود تغییر داده است. حالا تصور کنید که بدون زمان، فضا چگونه معنا می‌شود. وقتی که فضا یا مکان را در نظر می‌گیریم و زمان را فراموش می‌کنیم، بخشی از حقیقت را – در چنبره‌ی واقعیت‌های تحریف شده، توسط عادت‌‌های ناشی از حواس و ذهن – نادیده می‌گیریم و به این ترتیب، در برداشت از آن‌چه – موجود – هست، دچار نقصان می‌شویم. حالا اگر انحنای فضا – مکان را هم در نظر بگیریم، مقولاتی چون جرم و گرانش هم وارد میدان می‌شوند که گاه، فاصله را در یک مسیر مستقیم کاهش می‌دهند.

اگر با خود فکر می‌کنید که این حرف‌ها چه ربطی به کوچه مهتابی و اردوان طاهری دارد، بگذارید به حساب پس گردنی ملا و فاصله‌هایی که ما را از هم دور کرده است. حتا اگر از مفهوم فاصله‌ی ذهنی و روحی بگذریم – که آفت یک ارتباط نزدیک زمانی و مکانی است – مقوله‌ی «فاصله»، جنبه‌های مهم دیگری هم دارد که شاید ارزش فکر کردن داشته باشد. یک پیشنهاد؛ کمی به موضوع این هفته‌ی کوچه مهتابی فکر کنیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , ,