Saturday, 18 July 2015
21 September 2020
به بهانه نمایش مستند سخن از هایده در روز 25 اکتبردر سوئد

«هایده صدای متفاوت و بدون تکرارایرانی»

2009 October 22

اردوان روزبه/ رادیو کوچه

ardavan.roozbeh@gmail.com

لازم است اشاره کنم این مصاحبه در سال پیش در اولین اکران فیلم مستند پزمان اکبر زاده درباره هایده در آمستردام تهیه شد. اما بنابر ضرورت هایی انتشار آن ماند تا به امروز. در آستانه نمایش این فیلم در سوئد خواندن این گفت و گو خالی از لطف نیست. اما شاید به نظر دور از ذهن باشد که بخواهم در معرفی هایده چیزی بگویم، خوب است در مورد کارگردان این فیلم اشاره ای داشته باشم: پژمان اکبرزاده زاده 1359 در شیراز است. او نوازنده پیانو، پژوهش‌گر موسیقی و روزنامه‌نگار ایرانی است. از نه سالگی آموختن موسیقی را آغاز کرد. در 15 سالگی نیز تحقیق درباره فعالیت‌های هنرمندان معاصر موسیقی ایران را شروع کرد و سه سال بعد نخستین بخش از تحقیقات خود درباره رهبران ارکستر و آهنگسازان ایرانی را به صورت کتاب منتشر کرد.

20091022-cul-hayedeh-pejmanakbarzadeh

منوچهر بی بی یان و پژمان اکبرزاده

او از سال 1381 تا 1385 سخن گوی سازمان اینترنتی خلیج پارس در تهران بود. هم زمان با بخش هنری و اجتماعی برخی نشریات مانند یاس نو و شرق هم کاری داشت. وی با شماری از نشریات ایرانی در آمریکا مانند «میراث ایران» و «پیوند نیوز» و مدت کوتاهی با بخش فارسی بی‌بی‌سی هم کاری کرده است.

پژمان اکبرزاده ساخت فیلم مستندی درباره فعالیت‌های هایده را در سال 2008 به پایان برد. این فیلم با نام «سخن از هایده» برای نخستین بار در ژانویه 2009 در آمستردام به نمایش درآمد. آن‌چه در پی می‌خوانید بعد از اکران اول این فیلم تهیه شد. داغ داغ او را در گوشه‌ای از یک کافه گیر انداختم و شد آن چه در پی می‌خوانید.

پژمان، حدود دو سال است که داری مستندی درباره هایده می‌سازی و به نظر می‌رسد تو اولین نفری هستی که این کار را می‌کنی. به نظر تو چرا به ذهن بقیه ساخت چنین مستندی حتا با گذشت حدود دو دهه از مرگ هایده، نرسید؟

این رو می‌شه گسترش‌اش داد به جنبه‌های مختلف فرهنگ ایران. معمول وقتی که متوجه ارزش اون چیزی که داریم نیستیم، به طور طبیعی دنبال ثبت اون هم نمی‌ریم. حالا ساخت این مستند درسته که در مورد یک خواننده است ولی خب می‌شه این رو یک برشی از همه مسایل فرهنگی و اجتماعی ما دید.

دغدغه تو در ساخت این فیلم فقط هایده بوده یا تو داری مقطعی از تاریخ ایرانی‌ رو بررسی می‌کنی؟

خب یک هنرمند حالا درسته روی صحنه است ولی زندگی‌اش جدا از زندگی مردم کشورش و سرنوشت جامعه‌اش نیست. حتا شاید یه‌جورایی مسایلی که توی اجتماع‌اش پیش میاد و برای سرنوشت کشورش پیش میاد به طور شدید‌تری هم توی کار اون منعکس بشه.

ما الان توی تاریخ فعلی نمی‌تونیم راجع به خواننده‌ای که چهل سال پیش کار خوانندگی‌اش رو شروع کرده و در حدود 20 سال پیش هم فوت کرده بدون رجوع به مسایل اجتماعی اون زمان صحبت کنیم. در صورت عدم توجه به شرایط آن زمان فقط اگر بخواهیم یه سری از ترانه‌هایش رو پخش کنیم و راجع به موسیقی اون صحبت بکنیم، شناخت ناقصی به دست خواهیم آورد.

برای ارایه یک فضای مناسب باید بگیم از نظر تاریخی توی ایران در اون مقطع چه اتفاقی افتاده بوده و این که شرایط اجتماع چی بوده. جامعه موسیقی به چی فکر می‌کرده. این‌ها رو باید با هم داشت تا بشه یه چشم‌انداز دقیق‌تر در مورد فعالیت یک خواننده به دست داد.

در پاسخ به اون بخش آخر سوال‌تون هم آره …‌ راستش من احساس می‌کردم که یه سری از زندگی خود ماها توی ایران، توی سال‌های بعد از انقلاب و هم‌چنین جنبه‌هایی از زندگی ایرانی‌های مهاجر توی سال‌های بعد از انقلاب چیزهایی هستش که توی حافظه‌ی آدم‌ها می‌مونه و می‌تونم بگم که حیف است که این‌ها ثبت نشه.

البته من اصلن نخواستم نگاه جامعه‌شناسانه، فلسفی یا اجتماعی به مسایل ایران بکنم. من خودم هشت، نه سالم بود که هایده فوت کرد. در ایران زندگی می‌کردم. اون زمان و سال‌های بعد و واکنش مردم رو به هایده دیدم و دلم می‌خواست این چیزهایی که حس کردیم ازش رو ثبت‌اش کنم. این مستند درسته که مربوط به زندگی شخصی او بود ولی در واقع یه بخش مهمی از زندگی همه ما بود.

فیلم از داستان این شروع می‌شه که وقتی هایده فوت کرد چه واکنشی توی ایران بود و فیلم تشییع جنازه‌اش قاچاقی توی ایران دست به دست می‌شد. این مسایلی بود که میلیون‌ها ایرانی در داخل کشور باش درگیر بودن و این مسایل جدا از این‌که روایت شخصی یک آدم است، چشم‌انداز جالبی هم به خود ماهایی که اون سال‌ها رو ممکنه فراموش کرده باشیم می‌ده و هم برای کسایی که بعدها میان، فضا عمومی ایران رو در اون زمان نشون می‌ده.

ولی برش‌هایی که به قول معروف آدم می‌زنه از شرایط زندگی خودش، از شرایط ایرانی‌های مهاجر در دهه هشتاد، وضعیت در امریکا، وضعیت پیش از انقلاب که این خواننده کارش رو شروع کرده. اینا فکر می‌کنم هم به لحاظ هنری خیلی کمک می‌کنه که آدم‌ها بتونن یه درک درست‌تری نسبت به خواننده پیدا بکنن و هم این که نسبت به جامعه‌شون یه شناخت همه جانبه‌تری پیدا کنند.

اما به نظر من تو در فیلم برش‌هایی رو زدی که انگار عمدیه. به عنوان مثال اون‌جاهایی که هایده صحبت از رفتن‌اش از ایران می‌کنه یا مواردی از این دست. آیا تو می‌خواستی میزان احساسات رو توی فیلم بالا ببری؟

از این بابت که فیلم بعضی جاها احساسی می‌شه دو جور می‌شه برداشت کرد. یکی این که به لحاظ محتوا فیلم احساسی می‌شه و مخاطب رو تحت تاثیر قرار می‌ده، یا این که من به عنوان سازنده فیلم دستخوش احساسات می‌شم و از جریان اصلی فیلم خارج می‌شم.

اگر نظرتون در مورد منه، دو دقیقه اول و آخر فیلم احساسی و شخصی هست. یعنی در واقع من فیلم رو این‌طوری می‌بینم که در دو دقیقه اول و از نحوه آشنایی خودم با صدای هایده می‌گم و شرایطی که وقتی فوت کرد در ایران بود و این که چی شد که این مستند ساخته شد به عنوان یک خواننده‌ای که علاقه زیاد بهش باعث شده که این مستند ساخته بشه و بعد بلافاصله ازش فاصله می‌گیرم.

من فکر می‌کنم که در بدنه اصلی فیلم که نود و خورده‌ای دقیقه است من توانسته‌ام از احساسم فاصله بگیرم و به عنوان یک ناظر بیرونی ببینم‌اش و نه به عنوان کسی که خیلی بهش علاقمنده. در دو دقیقه آخر هم یک واکنش احساسی دارم نسبت به صداش. بقیه فیلم رو احساس نمی‌کنم که احساس خودم روی محتوا تاثیر گذشته

من فکر می‌کنم که در بدنه اصلی فیلم که نود و خورده‌ای دقیقه است من توانسته‌ام از احساسم فاصله بگیرم و به عنوان یک ناظر بیرونی ببینم‌اش و نه به عنوان کسی که خیلی بهش علاقمنده. در دو دقیقه آخر هم یک واکنش احساسی دارم نسبت به صداش. بقیه فیلم رو احساس نمی‌کنم که احساس خودم روی محتوا تاثیر گذشته. من داستان را دنبال کرده‌ام. اگر جایی هست شما از وضعیت روحیه‌ی ایرانی‌هایی که در خارج هستن تحت تاثیر قرار می‌گیرین و ناراحت‌تون می‌کنه یا این که هایده چطوری غربت رو توصیف می‌کنه این من نیستم در واقع. من داستان رو دنبال کرده‌ام و هر جا که هرچه که اتفاق افتاده رفتم سراغ اون.

کما این که بعضی‌ها که از حکومت پیش از انقلاب خوش‌شون نمیاد ممکنه که به خاطر صحنه‌هایی که از دربار توی فیلم هست یا مصاحبه‌ای که با ملکه سابق ایران هست این برداشت بشه که به طور مثال من دارم هواداری از سلطنت می‌کنم. در صورتی که خب در حالی که کسی می‌تونه داستان رو این‌طوری نگاه بکنه اون کسایی که به عنوان مثال از اسلام هم خوش‌شون نمیاد ممکنه من رو متهم بکنن که دارم مسایل اسلامی رو مطرح می‌کنم توی فیلم به خاطر این که روی ترانه علی گویان هایده تاکید می‌شه توی فیلم. این که معین تعریف می‌کنه که ایشون وقتی رفته مسجد الاقصی اذان گفته این رو بریدم آوردم گذشته‌ام توی فیلم.

پوسترنمایش فیلم در ژانویه2009 در

پوسترنمایش فیلم در ژانویه2009 در آمستردام

برای ساخت این مستند تو مجبور شدی که خیلی جاها سرک بکشی. به نظر می‌رسه این فیلم پروسه سختی رو طی کرده…

روند ساخت فیلم خیلی سخت‌تر از اون چیزی بود که می‌شد فکرش رو کرد. من راستش در وهله اول فیلم رو به این بزرگی نبسته بودم. به خصوص این‌که من هیچ پشتیان مالی جدی‌ای نداشتم که بتونم با خیال راحت هر کاری که دلم می‌خواد بکنم. ولی بابت روند ساختش می‌تونم بگم که در واقع یک سری از این ویدیو‌ها، مواد و اون چیزهایی که توی فیلم ارایه می‌شه را در حدود هشتاد درصد از ایران داشتم. ولی با کیفیت بد. به خاطر این که از بچگی چون این خواننده دوست داشتم، هر چی که ازش پیدا می‌کردم جمع می‌کردم. زمانی که تصمیم گرفتم این مستند رو بسازم رفتم دنبال نسخه‌های اصلی و تکمیل کردن بقیه داستان که در این بین یک سری مسایل دیگه برام روشن شد و با آدم‌های جدیدی آشنا شدم و اسناد عکس‌ها ویدیو‌ها و برنامه‌های جدید رو به دست آوردم که اون‌ها رو گنجاندم توی پروژه.

یک بخش تحقیقات کتابخانه‌ای و آرشیوی بود. از بابت آرشیو من یک سری اطلاعات از مجلات قدیمی توی ایران و این ور اون ور پیدا کرده بودم. بعد که از ایران اومدم بیرون دیگه اون‌ها رو همراه نداشتم. اما خیلی از چیزهایی دیگه‌ای رو که ایران نداشتم این‌جا تونستم توی کتابخانه کنگره امریکا پیدا کنم یک هفته اون‌جا بودم از صبح تا شب هر چی می‌تونستم از اون‌جا جمع کردم. در تهیه یک سری منابع آرشیوی «منوچهر بی‌بی‌یان» به من کمک کرد که بنیان‌گذار تلویزیون جام جم است و بیشترین تعداد ویدیوهای هایده بعد از انقلاب توی این تلویزیون ظبط شده. مقداری هم یک سری از تلویزیون‌های دیگه ایرانی لس‌آنجلس کمک کردند. شرکت ترانه هم کاری کرد و یک سری دیگه هم عکس‌ها و ویدیوهایی بودش که توی صندوق‌خونه‌ی هم کاران هایده توی سال‌های پیش همین‌طوری مونده بود و خدا رو شکر که این‌ها از بین نرفته بود. هرچند که برخی از بین رفته بود اما جای شکرش باقی است که خیلی از این‌ها از بین نرفته. مثل ویدیوهای منحصر به فردی که فرنوش بهزاد در اختیار من گذاشت، از کنسرت‌هایی که با هایده توی لندن داشتن سال 1983 یا دوست‌های صمیمی هایده از استکلهم و تل‌آویو یک سری عکس‌های منحصر به فرد برای من فرستادند. این‌ها همین‌طوری خورد خورد جمع شد و من سفرها رو انجام دادم. این فیلم در آلمان، فرانسه، هلند، انگلیس و امریکا ضبط شده. هر جا که داستان به اون‌جا رفته من هم سعی کردم برم و با اون شخصیت‌هایی که موثر و دخیل بودن توی اون برنامه‌هایی که اجرا شده پای صحبت‌ها‌شون بنشینم.

این فیلم در آلمان، فرانسه، هلند، انگلیس و امریکا ضبط شده. هر جا که داستان به اون‌جا رفته من هم سعی کردم برم و با اون شخصیت‌هایی که موثر و دخیل بودن توی اون برنامه‌هایی که اجرا شده پای صحبت‌ها‌شون بنشینم

خب ما می‌دونیم که خواننده‌ای مثل هایده برای یک بخشی از ایرانی‌ها که بهش علاقه خاصی داشتن یک جور تابو بوده. اما به نظر می‌رسه که تو در این فیلم در یک جاهایی رمز گشایی می‌کنی از جمله بحث نحوه مرگ هایده. تو قبل از این‌که ساخت فیلم مستند‌ت رو شروع کنی به این موارد مسلط بودی و یا در طول فیلم به بعضی از این موارد رسیدی؟

صد‌در‌صد من قبل از این که کار رو شروع کنم همه چیز رو نمی‌دونستم، به خاطر این که هایده‌ای که من قبل از شروع این پروژه می‌شناختم هایده‌ای بود که بقیه مردم می‌شناختن، هایده‌ای که روی صحنه بود. وقتی که شما جریان رو از نزدیک دنبال می‌کنین و می‌رین با دوستان و هم کاران مختلف صحبت می‌کنین و کلی منابع مختلف رو زیر و رو می‌کنین خب به طور طبیعی یک سری از جنبه‌های دیگه از کار و زندگی اون خواننده براتون روشن می‌شه که از یه سری‌اش ممکنه خوش‌تون بیاد و از یک سری‌اش ممکنه خوش‌تون نیاد.

اگر به قول شما مثل یک تابو باشه برامون که از خوانند محبوب‌‌مون انتظار داشته باشیم که «سوپروومن» باشه – مثل اون چیزی که اکثر هم‌وطن‌هامون توی ذهن‌شون هست – که خواننده هیچ ایرادی نداره و همه کارهاش عالی است و یا این‌که کارهاش جالب نیست و هیچ جنبه مثبتی هم نداره. اگر بتونیم از این سیاه و سفید دیدن مسایل فاصله بگیریم خب می‌شه راحت‌تر پیش رفت. ولی خب به طور قطع هایده‌ای که من پس از شروع کار شناختم متفاوت بود از هایده‌ای که پیش از این می‌شناختم.

اگر بتونیم از این سیاه و سفید دیدن مسایل فاصله بگیریم خب می‌شه راحت‌تر پیش رفت. ولی خب به طور قطع هایده‌ای که من پس از شروع کار شناختم متفاوت بود از هایده‌ای که پیش از این می‌شناختم

آیا تو فکر می‌کنی که مستندت خیلی از ناگفته‌ها رو داره رو می‌کنه؟

خیلی از ویدیوهایی که من پیدا کردم سر این قضیه و یا بقیه محتوایی که توی فیلم هست معمول کنج انباری‌ها و آرشیو‌ها و به صورت منتشر نشده مونده بوده. طبیعی است که کسی خبر نداشته باشه. مثل قسمت‌هایی که صحبت‌های هایده با مردم توی کنسرت‌اش در تل‌آویو است. من توی سالن نمایش فیلم می‌دیدم که مردم از صحبت‌هایی که می‌شه جا می‌خورن به خاطر این‌که این ویدیوها حتا زمانی که بیش از 20 سال پیش در لس‌آنجلس هم تکثیر شد و به ایران رسید در همون لس‌آنجلس هم سانسور شد به خاطر این که این‌ها نگران این بودند که وقتی ویدیوها میاد ایران واسه اون‌هایی که این‌ها رو غیر‌‌قانونی پخش می‌کنن یه وقت مشکلی پیش نیاد. یا یه سری نقد‌ها همین‌ طور. بلخره این‌ها پراکنده شده بوده و کلاسه نشده بوده پس طبیعی است که وقتی یکی می‌ره داستان رو دنبال کنه و همه سوراخ سنبه‌ها رو سرک بکشه این چیزا رو که پیدا می‌کنه برای خیلی‌ها جالبه چون هیچ وقت به طور عمومی ارایه نشده بوده.

پژمان تو فکر نمی‌کنی که صد دقیقه زمان طولانی‌ای برای یک مستند باشه؟

مستند‌هایی که در مورد هنرمندان موسیقی ساخته می‌شه چون درمورد موسیقی‌ است، شما هی باید اثر توی کار پخش کنین تا یک شناخت موسیقایی هم به مخاطب بدین … زمان مستند من در قیاس با اون‌ها حتا کم هم هست. شما اگه نگاه بکنین به زمان مستند‌هایی که در مورد «ام کلثوم» یا «ماریا کالاس» ساخته شده همه از 110 دقیقه و 120 دقیقه به بالا هستند. توی این صد دقیقه من بعید می‌دونم که – حالا ممکنه کسی که فیلم رو ندیده باشه فکر کنه که اوووه توی صد دقیقه قراره چی گفته بشه – کسی ‌احساس خستگی بش دست بده. چون من خیلی سعی کردم که ریتم فیلم ریتم خوبی باشه، موزیک‌ها حتا به ندرت از 30 ثانیه فراتر می‌رن. اگه آدم بتونه این طوری ریتم کار رو حفظ کنه و نذاره بیننده خسته بشه خب چرا صد دقیقه زیاد باشه؟

تو به چه بعدی از زندگی هایده به عنوان یک خواننده پرداخته‌ای؟

من راستش خیلی به زندگی خصوصی هایده کاری نداشتم. چون هایده‌ای که ما می‌شناسیم و ما دوست داریم و تاثیر‌گذار بوده هایده خواننده است. هر کسی یک زندگی خصوصی برای خودش داره که به خودش مربوط است. این فیلم هم همین طوری که خودتون دیدین یه اشاره‌های خیلی گذرایی به زندگی خصوصی هایده داره. صرف به خاطر این‌که هم یک ذره تنوع باشه و هم این‌که یک ذره چشم‌انداز دقیق‌تری رو هم بده.

یعنی همون‌طور که به طور مثال از وضعیت اجتماع و کشورش در اون زمان صحبت می‌کنیم، اشاره‌ای هم به زندگی شخصی‌اش می‌کنیم که مخاطب بدونه چی به چی بوده. ولی اون چیزی که برای من مهم بود بررسی فشرده و کامل و دقیق جنبه‌های مختلف کاری هایده بوده با حضور کسایی که در به وجود آمدن این جنبه ها نقش داشتن.

یعنی اگر از کارهاش در دوره اول کارش یعنی دوره کلاسیک صحبت می‌شه نمونه آثار و تصنیف‌ها آنالیز می‌شه و از روند کاری‌اش صحبت می‌شه. بعد که میاد سراغ موسیقی پاپی که به شکلی یک جور تم ایرانی داشت …‌ اون کارها نمونه‌هاش پخش می‌شه با آدم‌هایی که هستن صحبت می‌شه؛ وقتی که میاد سراغ اون پاپی که به موسیقی اروپایی نزدیک‌تر می‌شه آهنگسازان اون دوره میان و کارها پخش می‌شه. من هدفم این بوده که یک شناخت درست و دقیق از یک خواننده محبوب با یک صدای منحصر به فرد بیننده پیدا کنه.

با این که هایده یکی از مشهور‌ترین خوانند‌های ایرانی است من فکر می‌کنم که هنوز خیلی‌ها اون رو درست نمی‌شناسن

با این که هایده یکی از مشهور‌ترین خوانند‌های ایرانی است من فکر می‌کنم که هنوز خیلی‌ها اون رو درست نمی‌شناسن. چون خیلی از مردم که از سالن‌ها بیرون میان می‌گن که ما فکر نمی‌کنیم این تیپ کار هم می‌خونده. بعضی‌ها فقط به عنوان خوانند پاپ می‌شناسن‌اش، بعضی‌ها فقط به عنوان خواننده کلاسیک می‌شناسن‌اش. در صورتی که همه این‌ها با همدیگه بود.

خب حالا بذار من یه مقدار سوالم رو شخصی‌تر کنم. تعبیر خود تو که سرو کار با موسیقی هم داری و صدا رو می‌شناسی، راجع به هایده چیه؟

راستش رو بخواین نظر فنی و نظر شخصی من نسبت به هایده خیلی به هم نزدیک هستن. اگه نگم که یکی هستن، تقریبن خیلی به هم نزدیک هستن. شما ببینید که یک خواننده‌ که به نظر من صدایی بی‌نظیر به لحاظ وسعت داره و مهم‌تر از این خیلی‌ها هستن که صداشون قوی هست ولی خیلی دلنشین نیست. خیلی‌ها هم هستن که صداشون وسیعه اما از یه حدی که بلند‌تر می‌خونن گوش شما اذیت می‌شه. این صدا ویژگی‌اش این بود که هر چقدر می‌رفت بالا و در هر گستره‌ای که می‌خوند لطافت‌اش از بین نمی‌رفت. به قول یکی از دوستان انگار یه آمپلی‌فایلر گذاشته بودن توی گلوی این خواننده از بس که این صدا فوق‌العاده قوی بود و حجم داشت و در عین حال بسیار با لطافت بود.

همین طور کنترل هایده در نت‌های بالا بر روی صداش بسیار عالی بود. این خصوصیات همه با هم چیزهایی نیستن که به‌راحتی توی صدای هر خواننده جمع بشن و وقتی که جمع می‌شه باید موقعیتی باشه که به بهترین نحو ممکن از این صدا استفاده بشه. هایده اومد پیش تجویدی آموزش دید، تصنیف‌های خیلی سنگین و با‌ارزشی در دوره گل‌ها خوند و این دوره فعالیت‌اش فقط سه چهار سال طول کشید و جالب این‌جاست که توی مصاحبه‌ای که تقریبن چند ماه پیش از فوتش و بعد از 20 سال خوانندگی داشت، گفتش که من کارهای گل‌هایم رو ترجیح می‌دم به تمام کارهای امروزی‌ام. یعنی نزدیک به دو دهه کار رو قبول نداشت و همون سه چهار سال اول رو قبول داشت. خب این اگه خودش آگاهی موسیقایی وسیع‌تری داشت و یا این‌که شرایط موسیقی اون زمان ما و شرایط جامعه ما یک شرایط بهتری بود این خواننده می‌تونست در زمنیه موسیقی ایرانی چهره خیلی موثر‌تری باشه و گنجینه‌ای ازش بمونه خیلی وسیع‌تر از چیزی که الان ازش مونده و در حد بین‌المللی می‌تونست نماینده‌ای برای فرهنگ ما باشه ولی تمام این‌ها حیف شد.

نه خودش اون آگاهی رو داشت و نه شرایط مردم و همین‌طور شرایط جامعه موسیقی اجازه داد. درسته کارهای قشنگ ازش زیاد مونده ولی کارهای زیادی هم ازش هست که آدم به واقع شوکه می‌شه که این همون خواننده است که تصنیف آزاده رو خونده، آیا این همون خواننده است که شانه‌هایت را خونده و حالا داره اینو می‌خونه؟ در واقع ما چیزهای با ارزشی که تو زمینه‌های فرهنگ و هنرمون داریم رو از دست می‌دیم.

بعضی خواننده‌ها قشری‌اند، داریوش رو یک قشر مشخص گوش می‌کردن حتا در بین جوون‌ها. اما هایده جز اون دسته‌ای است که کوچه و بازار هم گوش می‌کرد و در برنامه گل‌ها هم می‌دیدمش. تو این رو چه جوری تعبیر می‌کنی؟

این نکته جالبیه، چیزی که شما دارین می‌گین در واقع برای هایده بعد از انقلابه که یه مقداری این مرز برداشته شد که حالا یا خواص گوشش کنن یا عوام. این موفقیت رو بعد از انقلاب بیشتر داشت که خیلی تیپ‌های مختلف جذب کارهاش شدن. این یک امتیاز مثبت برای ترانه‌ساز‌ها و ترانه‌سرا‌ها و تنظیم‌کننده‌ها و خودش است …‌ چون می‌دونین که موفقیت یک ترانه فقط محدود به خوانند نمی‌شه، بلکه مربوط به اون کسی می‌شه که موسیقی رو ساخته اون کسی که ترانه رو سروده اون کسی که تنظیم کرده و خواننده. ولی خوب مردم متاسفانه فقط خواننده رو روی سن می‌بینن. در بعد از تغییر رژیم در ایران همه چی دست به دست هم داد. یعنی ایرانی‌ها تازه رفته بودن بیرون از ایران و اگه خودمونی بخواهیم بگیم کله‌شون گرم بود و خیلی با اشتیاق و شوق کار می‌کردن. کسایی که توی اون چند سال اول بعد از انقلاب برای ساختن کارهاش دور هایده جمع شده بودن از بهترین چهره‌های موسیقی پاپ ما بودن. یعنی کسایی مثل فرید زولاند، صادق نجوکی، آندرانیک، منوچهر چشم آذر و ترانه‌سراهایی مثل لیلا کسرا، بیژن سمندر. این‌ها آدم‌های خوش‌ذوقی بودن که به لحاظ احساسی خیلی با هم هماهنگ بودن و انگار همه می‌دونستن که از هم چی می‌خوان. هایده هم با تمام وجود این کارها رو می‌خوند و برای همین در زندگی مردم هم میومد. وقتی یک همچین شرایطی دست به دست هم می‌داد فکر می‌کنم این جاست که در واقع اون مرز‌ها برداشته می‌شه. وقتی شما عضو یک ملت باشین حالا از هر طبقه و قشری می‌تونین با کار ارتباط برقرار کنین و لذت ببرین.

20091022-cul-hayedeh-pejmanakbarzadeh1

یکی از کنسرت های هایده در خارج از کشور

پژمان انعکاس این مستند بعد از نمایش چی بود؟

انعکاس‌اش در اون شب اول خیلی مثبت‌تر از چیزی بود که من فکر می‌کردم. خدا رو شکر فیلم از نظر احساسی خیلی خوب تونسته بود با مردم ارتباط برقرار کنه. این خیلی برام مهم بود. من خیلی نگران بودم به خاطر این‌که می‌خواستم خب همه چی درست باشه به همین خاطر مردم ممکنه احساس کنن که کار خیلی خشک و آکادمیک از آب درومده. ولی نه …‌ واکنش مردم برام با ارزش بود. وقتی ترانه شاد بود اون‌ها هم شاد بودن وقتی ترانه ناراحت‌کننده بود و در مورد وضعیت ایران بود خیلی‌ها گریه می‌کردن توی سالن. من لحظه به لحظه احساس می‌کردم که مردم تحت تاثیر محتوای فیلم هستن و این یکی از مهم‌ترین چیزها بود. مردم بعد از این همه سال می‌اومدن در سالن بعد از فیلم و می‌گفتن که ما عاشق هایده بودیم و وقتی که فهمیدیم این فیلم قراره اکران بشه برنامه آخر هفته‌مون رو به هم زدیم تا بیایم فیلم رو ببینیم.

تفاوت هایده دوره اول و دوره دوم در چیه؟

دوره قبل از انقلاب خودش به سه دسته تقسیم می‌شه. یکی، سه چهار سال اولی که خواننده گل‌ها بود و همون‌طور که اشاره کردم خواننده تصنیف‌های کلاسیکی بود که بیشتر این‌ها رو علی تجویدی ساخته بود. یک دوره خاص موسیقی ایرانیه که هایده هم یک سری از کارهای اون دوره رو نمایندگی کرده. این‌ها یک سری قطعات آوازی فوق‌العاده دشوار هستن که هایده با قدرت تمام این‌ها رو اجرا می‌کنه و کارهای بسیار زیبایی به لحاظ موسیقی هستن.

اما من از تنظیم اون‌ها خودم خیلی خوشم نمیاد چون همیشه فکر می‌کنم که علی تجویدی رو به عنوان یک ملودی ساز بی‌نظیر باید در نظر داشت و خب اون موقع هم شرایط موسیقی ایران شاید طوری نبود که بشه ازش انتظار داشت که به لحاظ ارکستراسیون و تنظیم ارکستر هم خیلی قوی بتونه عمل بکنه. چون همیشه یک جنگ و دعوایی هم بود بین کسایی که موسیقی ایرانی کار می‌کردن و کسایی که موسیقی کلاسیک کار می‌کردن. این‌ها کمتر با همدیگه کنار میومدن.

بعد از این دوره ما یک سری از کارهای به نظر من بازاری هایده رو می‌بینیم که یک هو از گل‌ها پرتاب می‌شه به موسیقی پاپ و کارهای پاپ خوب هم به ندرت می‌خونه. این موسیقی به اصطلاح کاباره‌ای به ظاهر همه جا رو قبضه کرده بود و یه سری از این خوانند‌ها هم خب به خاطر این که به کاباره‌ها دعوت بشن کارهای اون تیپی رو می‌خوندن. بعد کارهای پاپ هایده فرمی واسه خودش پیدا می‌کنه. محمد حیدری که یک ملودی ساز درجه یک هست وقتی ترانه سوغاتی رو می‌سازه می‌ده به ناصر چشم‌آذر که موسیقی اروپایی و ارکستراسیون رو خوب می‌شناسه تا آهنگ رو تنظیم کنه و هایده هم می‌خونه و اردلان سرفراز هم شعر رو می‌گه. یعنی توی هر زمینه‌ای کسایی که خیلی خوش ذوق هستن با هم جمع می‌شن کار می‌کنن. کارهایی در این دوره ارایه می‌شه که به نظر می‌رسه یک مقداری از موسیقی ایرانی دور‌تر شده و یک فرم برای خودش پیدا می‌کنه.

مثل سوغاتی، گل سنگ و بزن تار که از اون دوره هم بیشتر همین تیپ کارهای هایده موندن. تا اون تیپ کارهای کاباره‌ای. بعد هم که از ایران بیرون می‌ره فرم کارها در کل عوض می‌شه. دیگه توی یک کشور جدید و مخاطب‌های خاص. بعد از انقلاب هایده در واقع نه سال می‌خونه. از این نه سال دو سه سال اولش که در لندن بود و بیشتر همون تکرار کارهای قبلی رو می‌خوند. چون آهنگ سازان و تنظیم‌کنندگان دور بودن و کاری به اون شکل براش ساخته نمی‌شد. می‌شه گفت که در حقیقت هفت سال در بیرون از ایران به طور جدی کار کرد. می‌تونم بگم که پنج سال اول دقیق و جدی کار می‌کرد و دو سال آخر دیگه کم‌کم می‌رفت به سمت یک روندی که چون احساس می‌شد دیگه رقیبی نداشت خودش هم خیلی کارها رو جدی نمی‌گرفت. البته شرایط جامعه ایرانی دهه هشتاد رو نمی‌شه در کل نادیده گرفت. مثل الان نبود. یهو این‌ها پرتاب شده بودن اون‌جا. ارتباطات خیلی کم بود. هایده به خاطر دور بودن از ایران بی‌‌نهایت افسرده بود. شرایط جامعه ایرانی هم در اون زمان شرایط خاصی بود. دیگه نمی‌شد خیلی … نه این‌که من بخوام از هایده طرفداری کنم ولی خب نمی‌شه همه چیز رو انداخت گردن خواننده.

می‌شه گفت که در حقیقت هفت سال در بیرون از ایران به طور جدی کار کرد. می‌تونم بگم که پنج سال اول دقیق و جدی کار می‌کرد و دو سال آخر دیگه کم‌کم می‌رفت به سمت یک روندی که چون احساس می‌شد دیگه رقیبی نداشت خودش هم خیلی کارها رو جدی نمی‌گرفت

آدم‌ها، شرایط روحی‌شون، کاری‌شون همه این‌ها دست به دست هم داد که این یکی دو سال آخر هایده یک روند نزولی رو توی کارهاش داشت. نمی‌دونم اگه زنده بود و می‌خواست همون روند رو ادامه بده هنوز همون هایده‌ای بود که الان مردم این‌قدر دوسش دارن یا نه…

آیا این فیلم نیاز به حک و اصلاح داره؟

یه مقدار روی زیر نویس فیلم باید بیشتر کار بشه و همین‌طور یک سری مسایل ادیتی. ولی به لحاظ محتوایی نه. فیلم همین است که اجرا شد و شما دیدین.

آیا حالا احساس می‌کنی که دغدغه‌ات نسبت به هایده تمام شده؟

آره راستش…‌ البته هنوز هم اگه چیزهای جدیدی پیدا کنم سعی می‌کنم این‌ها رو جمع کنم و یک جا نگه دارم که از بین نره. چون توی فیلم مستند که نمی‌شه شما تمام موزیک‌ها و ویدیو‌ها رو به طور کامل نشون بدین. از اون جهت که احساس مسوولیت می‌کنم نسبت به این که نگذارم چیزهایی که مربوط به اونه از بین بره اون کار رو هم چنان دارم ادامه می‌دم. ولی از این که احساس کنم این فیلم ادای دین من بوده و من می‌خواستم که هایده رو بهتر بشناسونم … آره احساس می‌کنم که تونستم این کار رو انجام بدم.

آیا مشابه این فیلم در مورد سایر خوانندگان ایرانی ساخته شده؟

من نمی‌تونم این حرف رو بزنم باید کسایی که این فیلم‌ها رو دنبال کردن این حرف رو بزنن ولی من مستندی به اون شکل ندیدم. در مورد خانم گوگوش یک فیلمی بود به نام دختر ایران که من الان فقط همون فیلم به نظرم میاد. که خیلی هم برای ساختن‌اش زحمت کشیده شده بود. اما من به جز این دو فیلم مستند به اون مفهوم که شما برین و داستان رو دنبال کنین و با شخصیت‌ها صحبت کنین و مطلب جمع کنین من سراغ ندارم یا حداقل من نمی‌دونم.

آیا به کسی برخوردی که فارسی زبان نباشه و روی هایده شناخت داشته باشه و نظر خاصی راجع به اون داشته باشه؟

خیلی ضد و نقیض بود. به عنوان مثل یک هنرمند تئاتر شب اجرا توی سالن نمایش بود که نشسته بود و تمام فیلم رو هم دیده بود و خسته هم نشده بود. اما من شنیدم که گفته من احساس نمی‌کنم که فیلم چیزی برای من داشته باشه. از اون طرف یک شاعر و موزیسین هلندی توی سالن بود که خیلی از فیلم و فرم‌های مختلف کاری‌اش و به ویژه برنامه گل‌هاش خوشش اومده بود. اون شخص با من یک قراری گذاشت که کارهای گل‌های هایده رو یک روز بشینیم گوش بدیم و راجع بش صحبت کنیم.

یعنی موزیکی که ما ممکنه فکر کنیم مخاطب اروپایی ممکنه نتونه باهاش ارتباط برقرار کنه تا این حد تونسته ارتباط برقرار کنه که طرف رو مجاب کنه بره دنبال این موسیقی و حتا راجع بهش صحبت هم کنه. یا یک هلندی دیگه که دانشجوی حقوق بود می‌گفت که برای من جالب بود ولی من باز نفهمیدم که چرا مردم این‌قدر دوستش دارن.

اجرای اول فیلم کی و کجا بود؟

اکران اول 24 ژانویه سال جاری در مرکز فرهنگی «خیریفیون» که این مرکز وابسته به دانشگاه آمستردام است، بود. دلیل این بود که 20 ژانویه سالگرد فوت هایده بود ولی چون وسط هفته بود من نمی‌تونستم برنامه رو بگذارم. سوم آپریل هم توی آخن دوباره اکران می‌شه که کانون رهاورد توی این شهر برنامه رو سازماندهی کرده و ماه می‌در امریکا.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: ,