Saturday, 18 July 2015
10 December 2019
چرخشی پیرامون شاه‌نامه

«مرگ فردوسی»

2011 January 12

علی منافی/ رادیو کوچه

فردوسی در حدود سال ٣١٩ ھجری شمسی در روستای «باژدر» نزدیکی «طوس» در «خراسان» متولد شد. بر اساس شواھد موجود از شاه‌نامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به  زبان‌ھای عربی و پھلوی نیز آشنا بوده است. به نظر می‌رسد که  فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشته است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

با وجود این که سرودن شاه‌نامه را بر اساس شاه‌نامه‌ «ابومنصوری» از حدود چھل‌سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه  گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته است و احتمالن سرودن بخش‌ھایی از شاه‌نامه‌ را در ھمان زمان و بر اساس داستان‌ھای اساطیری کهنی که در ادبیات شفاھی مردم وجود داشته، شروع کرده است.

فردوسی برای سرودن این کتاب، حدود پانزده‌سال بر اساس شاه‌نامه ابومنصوری کار کرد و آن‌را در سال ٣٧٢ شمسی پایان داد. فردوسی از آن‌جا که به قول خودش ھیچ پادشاھی را سزاوار ھدیه کردن کتابش ندید (‌ندیدم کسی کش سزاوار بود)‌، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخش‌ھای دیگری نیز به مرور به شاه‌نامه افزود.

پس از حدود ده سال فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به «سلطان محمود» تقدیم کند از این رو تدوین جدیدی از شاه‌نامه را شروع کرد و اشاره‌ھایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیان‌اش جای‌گزین کرد.

سلطان محمود

تدوین دوم در سال ٣٨٨ ھجری شمسی پایان یافت که بین پنجاه‌ھزار و شصت‌ھزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا ھفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.

به گفته خود فردوسی سلطان محمود به شاه‌نامه نگاه ھم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. بعد از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخش‌ھای دیگری نیز به شاه‌نامه  اضافه کرد که بیش‌تر به اظھار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله سالار شاه اختصاص داد.

افسانه‌ھای فراوانی درباره فردوسی و شاه‌نامه وجود دارد که عمدتن به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیش‌تر این افسانه‌ھا به آسانی با استفاده از شواھد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاه‌نامه رد می‌شوند. از این جمله است قصه رفتن منبع پھلوی شاه‌نامه از «تیسفون» به‌ «حجاز»، «حبشه»، «ھند» و بالاخره به ایران آمدنش به دست «یعقوب لیث» ،قصه راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقه بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر

دربار غزنویان «عنصری»، «فرخی»‌ و «عسجدی»‌‌، قصه‌ھای سفر فردوسی به «غزنه» یا اقامتش در غزنه، قصه فرار او به بغداد‌، ھند، طبرستان، یا قھستان پس از نوشتن ھجونامه، قصه اھدا‌کردن شاه‌نامه به سلطان محمود به‌خاطر نیاز مالی برای تھیه جھیزیه برای دختر فردوسی، قصه فرستادن صله‌های که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده است به شکل پول نقره به جای طلا به  پیش‌نھاد «احمدبن حسن میمندی» و بخشیدن آن صله  به آب‌جو‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و ھم‌زمانی رسیدن صله طلا با مرگ فردوسی. ولی آن‌چه افسانه نیست، داستان‌ھای حسادت و کارشکنی شاعران درباری مثل عنصری فرخی، عسجدی و حتا رودکی بوده است. فردوسی در مورد این حسادت‌ھا قبل از پرداختن به داستان «خسرو و شیرین» چنین می‌گوید: «چنین شھریاری و بخشنده‌یی به‌گیتی ز‌ شاھان درخشنده‌یی نکرد اندرین داستان‌ھا نگاه ز بدگوی و بخت بد آمد گناه حسد کرد بدگوی در کار من تبه شد بر شاه بازار من.»

شاه‌نامه را می‌توان به سه قسمت تقسیم کرد: قسمت اول، دوران پیش‌دادیان قسمت اسطوره‌ای شاه‌نامه است. مثلن شباھتی بین کیومرث با آدم و سروش خجسته با جبرییل ھست.

به‌ هر حال داستان‌ھای افسانه‌ای شاه‌نامه بیش‌تر به حقیقت نزدیک ھستند تا داستان‌ھای افسانه‌ای «تورات». در تورات خداوند به‌عنوان فرمانده جنگی دمار از روزگار فلسطینیان در می‌آورد تا که قوم «یھود» بتواند سپاه مغلوب را قتل‌عام کرده و حتا حیوانات‌شان راھم بکشند. ولی در شاه‌نامه مبارزه بین راستی و پلیدی است و خدا کشتار نمی‌کند.

وقتی قدرت بلامنازع، به مدت طولانی در دست شخصی حتا خوب باقی می‌ماند، این شخص، دیکتاتور و فاسد می‌شود

زندگی کی‌کاوس یکی از پرماجراترین و حماسی‌ترین دوران‌ھای شاه‌نامه است. صد‌و‌پنجاه سال پادشاھی او مملو از تندخویی، خودکامگی، حق‌ناشناسی، رفتار ناپدرانه و غروری شبیه اواخر سلطنت «جمشید» بوده است. در تمام این مدت رستم از گرفتاری نجاتش داده که خواننده متحیر می‌ماند چرا کاوس را ازسلطنت برکنار نکردند؟ جواب این ‌است: «چون این خصلت ایرانی بوده که پایگاه شاھنشاه را ھمیشه احترام می‌گذاشته، حتا شاه خطاکار را. ولی خطاھای کیکاوس ظلم به خودش بوده نه مردم. ظلم به مردم را ھرگز ایرانیان نبخشیده‌اند. چه از دوران ضحاک تا قرن اخیر.

داستان غم‌انگیز فرود که شھرتی ھمپایه داستان «رستم وسھراب»، «سیاوش»، «بیژن و منیژه» ندارد. یکی از قسمت‌ھای آموزنده این کتاب «کبیر» است و بخوبی نشان می‌دھد پھلوان بزرگی مثل طوس چگونه با کینه درونی و حسادت به‌خاطر سلطنت در کمال پستی، ناجوان‌مردانه فرود را ھمانند پدرش سیاوش می‌کشد.

چند نکته برجسته که در شاه‌نامه می‌تواند برای زندگی امروز ما آموزنده باشد:

وقتی قدرت بلامنازع، به مدت طولانی در دست شخصی حتا خوب باقی می‌ماند، این شخص، دیکتاتور و فاسد می‌شود. جمشید شاه عدالت‌پرور و بزرگ عاقبت ادعای خدایی می‌کند. و آمدن «ضحاک تازی نژاد» و ھزار سال ظلم او به‌علت فساد جمشید در بیست‌وسه سال آخر از ھفتصد‌سال سلطنت او بود.

دھن‌بینی و قضاوت عجولانه از خصوصیات اخلاقی اکثر ما ایرانیان بوده و در شاه‌نامه داستان‌ھای غم‌انگیزی از این خصلت به‌وجود آمده است مھربانی، سادگی و روحیه عارفانه ایرج و سیاوش در مقابل بدجنسی، کینه جویی حسادت و دھن‌بینی چگونه ترادژی می‌آفریند قدرت و مال دنیا باعث می‌شود که حتا پدر نسبت به پسر بی‌رحمی کند. درست‌کاران با نیروی ایمان و ھمت خودشان و نه به‌کمک خداوند بر دیوان که مظاھر پلیدی ھستند غلبه می‌کنند.

اگر مردم در مقابل ظلم و بی‌عدالتی اعتراضی نکنند، ظالم ھزار‌سال دیگر حاکم خواھد بود. اعتراض «کاوه آھنگر» به ظلم ضحاک تازی و ھم‌صدایی مردم با کاوه بالاخره حکومت ضحاک را نابود کرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,