Saturday, 18 July 2015
06 August 2020
پرسه‌ای در دیار غربت- تربیت اروپایی

«زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد»

2011 January 12

سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

هیچ می‌دونید چه تعداد ایرانی مهاجر در سراسر جهان زندگی می‌کنه؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گفته می‌شود که رقمی میان دو تا چهار میلیون ایرانی جایی غیر از وطن خودشان زندگی می‌کنند. این تعداد ایرانی به هردلیل که از کشور خارج شده باشند، با یک تربیت و فرهنگ ایرانی ناچار هستند که خود را با جامعه میزبان تطبیق داده و به زندگی خویش در وطن دوم ادامه دهند. زندگی که هر روز آن می‌تواند با حادثه‌ها، تجربه‌ها و نگاه‌های نو هم‌راه باشد.

از این هفته قصد دارم شما را با این حس‌های نو نسبت به یک سرزمین غریب، آشنا کنم.

راستش پیش‌نهادی از سوی یک دوست مطرح شد و من تصمیم گرفتم از همه‌ی شما که جایی در این دنیای پهناور کوچک دور از وطن‌تان زندگی می‌کنید تقاضا کنم که این تجربه‌های‌تان را، نگاه‌تان نسبت به اون جامعه از ساده‌ترین جزییات گرفته تا هرچه که نسبت بهش نظری دارید برای من بفرستید تا هر بار در برنامه با نام خودتان مطرح شود.

بنویسید هر روز که از خواب بیدار می‌شوید چه حسی دارید؟ وقتی توی خیابان راه می‌روید مردم را چه‌طور می‌بینید؟ حتا عاشقی‌های‌شان یا حتا دل‌دادگی‌‌های تو اون‌جا چه‌طوره؟

البته این نوشته‌ها تنها به ایرانی‌های خارج از کشور مربوط نمی‌شه. شما، با شما هستم که زیاد سفر می‌رین یا نه شاید دو سه باری تجربه‌ی بودن در جامعه‌ای متفاوت از کشورتون رو داشتید. شما هم می‌تونید از حستون بنویسید  از مردم، از خیابون‌ها، حتا گل‌ها و جانوران کشورهای که دیدید.

پس در انتظار رسیدن نوشته‌های شما که چندان هم لازم نیست طولانی و بلند باشه و آن‌ها را به ادرس پست الکترونی من، simin@koochehmail.com ارسال می‌کنید ازتون دعوت می‌کنم که با من هم‌راه باشید در شنیدن از یک حس نو. «هادی خوجینییان» یکی از بلاگرهایی است که سال‌ها دور از ایران زندگی می‌کنه. او در این برنامه ما را دعوت کرده به ضیافتی از تجربه‌های خودش در جای فراسوی مرزهای وطن:

تربیت اروپایی

هر آن‌چه را که یاد گرفته‌ام و هر آن‌چه را بایستی یاد بگیرم همه در گرو این است که تربیت دوباره بشوم. انباشت‌های ذهنی‌ام آکنده از آنی شده است که باید باشد و نباشد.

در وطنم یاد گرفتم همیشه سکوت اختیار کنم و به وقت گفتن لال و به وقت نگفتن سرشار از بازی‌های زبانی باشم‌. در وطنم یاد گرفتم همیشه چند شخصیت در درونم داشته باشم و در بیرون و در خانه رفتارهای متفاوت و گاه متناقض از خود ارایه بدهم چون در جامعه‌ای زندگی می‌کردم که راست‌گویی و درست‌رفتاری سال‌های مدیدی ست که از بین رفته و رژیم حاکم هم مسبب این رفتارها نیست چون حاصل قرن‌ها سکوت و وحشت بوده و در طی سی‌سال این اعمال شدت بیش‌تری هم پیدا کرده.

سال‌ها پیش وقتی کتاب «تربیت اروپایی» را می‌خواندم برایم فضاها ملموس و دست‌یافتنی نبود ولی این روزها هر آن‌چه را خوانده بودم به کمکم آمده. فضاها و رفتارها همه ملموس و حسی شده‌اند مثل احمق‌ها فکر نمی‌کنم که سرتا پا باید غربی شد و خلاص از همه سنت‌ها بود.

در وطنم ایران من خودم نبودم. هیچ وقت پیش نیامد که برای خودم و دنیای دست‌ساز خودم زندگی بکنم‌. هیچ‌وقت پیش نیامد بی‌هراس از هیچ نگهبانی پشت سرم زندگی بکنم. همیشه هراس از کنترلم داشتم. کتاب 1984 همیشه در من زندگی می‌کرد. چه‌قدر به اداره‌ی آدم‌های مشکل‌دار احضار می‌شدم خدا می‌داند و بس.

مناسبات داخلی حاکم بر جامعه روحم را تکه پاره کرد وبس. نه رد شدم و نه ماندم در گذر زندگی و نفسم به تنگی آمد و مریض شدم و برای مدت‌ها یادم رفت که که هستم و دارم چه می‌کنم در بلبشوی زندگی در داخل ایران. تربیت ایرانی‌ام هیچ وقت به درد زندگی‌ام نخورد چون یاد نگرفته بودم با همه نامردی‌ها و ناملایمتی‌ها بسازم و دم بر نیاورم. یاد نگرفتم که مثل بچه‌ی آدم سرم را بیاندازم پایین و زندگی‌ام را بکنم. یاد گرفتم که آدم نباشم و به کرامت انسانی فکر نکنم.

خیلی چیزها بود که فرصت یاد گرفتن‌اش را هیچ پیدا نکردم ولی وقتی پایم را بیرون از وطن گذاشتم خیلی آرام و شمرده یاد گرفتم که انسان باشم گرچه خیلی هم آسان نبود. محیط اطرافم گیجم کرده بود هم‌شهری‌های جدیدم یک جوری بودند که درک‌شان برایم سخت و بغرنج بود. چه وقت‌هایی که پیش می‌آمد وسط حرف‌هایم با هم‌شهری‌های جدیدم گریه‌ام می‌گرفت و بیچاره‌ها منگ می‌شدند از رفتارم ولی صبورانه تحملم کردند و یادم دادند که به وقت معین همه چیز بهتر و راحت‌تر خواهد شد.

خدای من از این همه لطفی که در حقم ابراز می‌کنی واقعن ممنونم. شاید چون دیروز یک‌شنبه بود حسابی پیش‌ات راز و نیاز کرده بودم که امروز خوش‌حالم کردی. شاید دارم تربیت اروپایی می‌شوم که این‌قدر صبور و شکیباتر شده‌ام و شاید هم دلایل دیگری دارد که عقلم به آن نمی‌رسد. در هر صورت دیگر این‌جا با هم‌شهری‌های جدیدم زندگی می‌کنم و دارم از پیله‌های قدیمی‌ام در می‌آیم و یاد می‌گیرم که هر چیزی را می‌توان با تلاش و کوشش به دست آورد. باز هم نهایت تشکر را از تو خدای خوبم دارم‌. ممنون آقای خدا

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. نازنین
    1

    حس و حالی که این کار داره هم عمگین میکنه ادم رو و هم شاد
    تردید همیشه همراه ما هست ولی چه خوب که دام بتونه اون رو در نوشتن، و یا نقشی کشیدن خالی کنه
    خواندن و گوش دادن هم البته میتونه جایگزین خوبی باشه
    مخصوصا برای افرادی مثله من
    موسی از برنامه‌ی خوب‌تون و امید وارم که ادامه داشته باشه