Saturday, 18 July 2015
05 July 2020
مجله جاماندگان-خدایان نجاتشان نمی‌دهند-قسمت نهم

«الله، خدای اشتراکی و پیر»

2011 January 17

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

توجه شود که اتفاقات روایت شده منحصرن برای ایران نبود. اتفاقن گفته‌ها و شنیده‌ها در خصوص مصر بیش‌تر است. نوشته‌ها حاکی‌ست که کتاب‌خانه دانش‌گاه «اسکندریه» تا سال‌ها به حمام تبدیل شده بود و از کتاب‌ها به عنوان سوخت استفاده می‌شد. همین قول را درباره «گندی‌شاپور» ایران هم شنیدیم. و البته توجه به این موضوع که اعراب، مصر را عربی کردند، درحالی‌که ایران را فقط مسلمان کردند، مسلمان شیعه که هنوز از آن‌ها به رافضی و خارجی یاد می‌کنند. البته ایرانیان در مقایسه با مصری‌ها، الجزایری‌ها، لبنانی‌ها و سوری‌ها تهاجم فرهنگی کم‌تری را تحمل کردند و به برکت انتشار اسلام تعداد محدود عرب‌زبانان که شاید در صورت نبود این دین اکنون به تاریخ پیوسته بودند، اکنون از پارسی زبانان بیش‌تر است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به‌هرحال با نفوذ اسلام به طرق متفاوت به کشورهای خارجی  از جمله ایران و فقر ناشی از استبدادهای حکم‌رانان قبلی و هم‌چنین حکومت خارجیان عرب‌زبان بر کشورهای اشغال شده، مردمان این کشورها برای فرار از جذیه و جنگ به دین جدید روی آوردند و با توجه به این مطلب که ایران بین قرون اول تا نهم هجری یعنی در طول 850 سال، هرگز «دولت فراگیر ملی ایران» نداشت و با توجه به آن‌که اعراب مسلمان با خصلت‌های موروثی و قبیله‌ای خود توان داد و ستد فرهنگی با ملل مترقی‌تر را نداشتند و به علت خوی صحرانشینی و زندگی دایمن در جنگ و گریز و جنگاوریشان دارای بدن‌های فعرب بیابانی هم فرهنگی نداشته که داد و ستد فرهنگی کند. فرهنگ تنها از فربه‌تری نسبت به مغزشان بودند، با انتخاب درست‌ترین گزینه یعنی زورمداری توانستند خود و دین‌شان را در این کشورها مستحکم کنند.

از دید سوددهی، یک ملت نباید دینی خارجی را بپذیرد. چراکه پذیرفتن آن همانا و پذیرفتن تهاجم فرهنگی خارجی همانا، اما در حالت کلان هم باید پذیرفت که یک ملت نمی‌تواند دین قومیتی کاملن متفاوت با خود را بپذیرد زیرا لازمه این پذیرش آن است که باید از اتحاد فرهنگی خود دست کشیده و از خود بیگانه شود. همان‌گونه که در ابتدای این سلسله مطالب گفته شد دین اسلام هم با توجه کامل به فرهنگ، موقعیت جغرافیایی و سنن و ادیان اعراب نازل شد و حتا نام خدای جدید هم نام جدیدی نبود پس باید پذیرفت که دین بدون فرهنگ نمی‌تواند جا بیافتد. برعکس با پذیرفتن فرهنگ مرتبط با یک دین، خیلی راحت آن دین جاگیر می‌شود. اتفاقی که در ایران نیافتاد و نوعی از اسلام ایرانیزه شده از گذشته در تاریخ این کشور جریان یافت که روز به روز حتا تاکنون نیز هم‌چنان روان‌ست و به سوی ایرانی‌تر شدن در حرکت.

کتاب مقدس اسلام به زبان عربی است و رهبران دینی همواره تاکید می‌کنند که به‌تر آن‌ست که این کتاب با زبان اصلی خوانده و فهمیده شود، بنابراین تنها راه دریافت مستقیم دین بدون واسطه فراگرفتن زبان عربی به‌طور کامل است. مسلمانان غیر از خواندن قرآن در طول شبانه‌روز باید 5 نوبت نماز خوانده و بدین وسیله به زبان عربی با خدای خود ارتباط برقرار می‌کنند. در احادیث شدیدن تاکید می‌شود که نماز باید با تمرکز کامل انجام شود. یعنی نمازگزار باید کلمه به کلمه‌ای که بیان می‌کند را از عمق جان بگوید و  آن ‌را بفهمد.  اعراب در این خصوص مشکلی ندارند. اما غیر‌عرب‌ها یا باید عربی را کامل درک کنند تا بتوانند به حدی برسند که هر کلمه و جمله‌ای که می‌گویند را قلبن درک کنند و یا نماز آن‌ها نماز واقعی نخواهد بود.

«البته ترک‌های ترکیه گویا سال‌هاست که به ترکی نماز می‌خوانند و از این نظر مشکل حل شده است.» اما هنوز علمای بزرگ اسلام جوازی ندادند که بشود نماز را ترجمه کرد. پس نماز آنان هم قابل قبول نیست. به این‌ها ادعیه و بسیاری از اصطلاحات روزمره عربی را بیافزایید که زمان زیادی از عمر یک مسلمان غیر‌عرب را به خود اختصاص می‌دهد. از همه این مسایل بدتر بحث اسامی است. رهبران دینی در بسیاری موارد اسامی غیر‌عربی را غیر‌اسلامی عنوان می‌کنند. البته تمام مشکلات هجمه فرهنگی اعراب بر جهان اسلام به زبان عربی بر نمی‌گردد. همان‌طور که گفتم بسیاری از اعمالی که مسلمانان تمام جهان آن‌ها را از ثابت‌های دینی می‌داند بر اساس فرهنگ عربی پایه‌ریزی شده‌اند. یک مسلمان باید تقویم عربی را کاملن بشناسد. در 4 ماه حرام «مربوط به دوران جاهلیت قبل از اسلام» دست به شمشیر نبرد. شب اول ماه رمضان و شب اول ماه شوال در آسمان به‌دقت به‌دنبال ماه بگردد. عزیزترین شب‌های سال سه شب 17، 19 و 21 رمضان هستند که در تقویم قمری شناخته می‌شوند. یعنی مناسبت‌های مختلف یک‌سال متقارن می‌شود با اول فروردین و چند سال دیگر در وسط تابستان قرار می‌گیرد. برای اهالی غرب هم ممکن است با کریسمس مقارن شود و چند سال بعد با هالووین.

تشیع، مذهبی ایرانی‌ با هویتی عربی است. تشیع اصول و فروع و دستورات اسلام را کاملن تایید می‌کند و چیزهایی به آن می‌افزاید که عربی‌تر هم هست و این ایرانیزه کردن دین باعث شد تا ایرانیان در قرن سوم هجری که آماده خروج از دین بودند، باز متمایل به حفظ این دین شوند

بنابراین اگر توجه کنید به این نتیجه می‌رسید که یک مسلمان متدین خارجی «غیر‌عرب»، بدون این‌که بفهمد مجبور می‌شود بیش‌تر توجه خود را معطوف به فرهنگ و آداب و رسوم عربی بکند تا فرهنگ ملی خود. همان‌طورکه مشاهده می‌کنید به این شکل در نظر بگیرید که یک مسلمان ایرانی یا افغان یا هندی بیش‌تر با فرهنگ خود آشناست یا فرهنگ عربی. او نه تقویم ملی دارد نه زبان، نه نام ملی و نه الگوی داخلی و نه لباس ملی، بزرگ‌ترین آرزوی او این است که روزی به عربستان سفر کرده، لباس عربی بر تن کند و در حال زمزمه کردن لغات عربی، یکی از سنت‌های قدیمی اعراب را اجرا کند. ضمن این‌که شریعت و دستورات اسلام در واقع از یک انسان غیر یک عرب، یک عرب می‌سازد، عربی که عرب نیست، مقبول اعراب نیست و در واقع هویت مشخصی ندارد، این متدین به دین اصول سه‌گانه را با فروع ده‌گانه شناخته و به آن مومن است، خداترس است اما او عربی را خوب بلد نیست. پس رابطه عمیقی با قرآن و دعاها ندارد. نماز می‌خواند اما هرگز آن درک و توجه و تمرکز را نمی‌تواند داشته باشد، اگر مراسم‌های اسلامی و شیعی با مراسم‌های ایرانی مقارن شود، او مراسم ایرانی را ترک می‌کند، اسامی و گاهن کلیه ادعیه و بیش‌تر سوره‌ها را به زبان عربی حفظ است، اما او پیرو علمای ایرانی اسلامی است که برای جاودانگی اسلام در ایران با استفاده از بخش‌هایی از فرهنگ ایران، شیعه را ساختند. موروثی بودن سلطنت که ساخته و محبوب ایرانیان بود، به امامیت رفت. ساختن مقبره برای قهرمانان، توجه گسترده به قهرمانانی که نهایتن کشته می‌شوند، شهیدپروری، افسانه‌سازی و بسیاری موارد ریز و درشت دیگر باعث شد تا ایرانیان تشیع را اسلامی متعلق به خود بدانند و نه اعراب، این مفهوم را علمای دینی شیعه در ایران جا انداختند. درست مانند گذاشتن نام «عیسا» بر قهرمان مردم اروپا یعنی «میترا»، در ایران هم با استفاده از قهرمانان ملی، افسانه‌هایی برای قهرمانان اسلامی ساخته شد.

تشیع، مذهبی ایرانی‌ با هویتی عربی است. تشیع اصول و فروع و دستورات اسلام را کاملن تایید می‌کند و چیزهایی به آن می‌افزاید که عربی‌تر هم هست و این ایرانیزه کردن دین باعث شد تا ایرانیان در قرن سوم هجری که آماده خروج از دین بودند، باز متمایل به حفظ این دین شوند.

با این توصیف کلی، متدین کنونی ایرانی در دنیای اسلام دقیقن مانند قبل از دخولش به این دین تنها است، او را زیر پرچم جهان اسلام نمی‌پذیرند و با اکراه و اجبار جواز ورودش برای طواف را صادر می‌کنند، او مسلمان است، اما باورهایش، باورهای نهانی‌اش او را در تمامی شرایط ملزم به وارسی اعتقاداتش می‌کند، حتا علمای مذهبی ایرانی نیز اجبار در به روز کردن قوانین را بر روحیه ایرانی الزامی می‌بینند، او مانند اعراب وارث فرهنگ صحرانشینی نیست، او هرگز بت‌پرستی با نام خدای بزرگی به نام «الله» نبوده که حال تمامی اصنامش را با همان یک نام بنامد.

او مسلمانی است که از شکل نماز خواندن تا بزرگ‌ترین باورش یعنی وجود رهایی‌بخش منتظر، با کلیه مسلمانان متفاوت است، او تنهاست و به خانواده‌ای بزرگ و مقتدر تعلق ندارد و از سوی آن‌ها غریبه‌ای اضافی و مزاحم است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , , , , , ,