Saturday, 18 July 2015
06 August 2020
پرسه‌ای در دیار غربت- 3

«زیستن بدون هراس»

2011 January 26

سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

در این برنامه همان‌طور که در برنامه پیش قول داده بودم باز هم سری می‌زنیم به دل نوشته‌های «فرشته وزیری نسب» استاد ایرانی ادبیات انگلیسی دانش‌گاه «گوته» که سال‌هاست دور از وطن زندگی می‌کند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

او در بخشی از نوشته‌هایش برای «پرسه‌ای در دیار غربت» چنین می‌نویسد:

«آدم در این‌جا حس دوگانه‌ای دارد. از سویی نگاهی متفاوت‌تری در بسیاری جهات پیدا می‌کند و به خود و خواسته‌هایش نه از دیدی جامعه‌گرای محض بلکه کمی فردی‌تر نگاه می‌کند. اما از سوی دیگر فردگرایی این جامعه گاه حس تنهایی عمیقی درونت ایجاد می‌کند.»

اما پیش از آن که بیش‌تر بشنویم از آن چه فرشته وزیری نسب از غربت نوشته است به خبری اشاره می‌کنم که در این ارتباط به دستم رسیده.

«مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو» رمانی است از «علی نگهبان» که به تازگی منتشر شده است. این رمان روایتی از زندگی چند ایرانی در مهاجرت است. کسانی که تلاش می‌کنند تا خود را در میهن جدید بازیابند. اما نه میهن جدید آن چنان که می‌نماید آن‌ها را به درون خود می‌پذیرد و نه این مهاجران ایرانی می‌توانند تکلیف خود را با گذشته‌ی خویش روشن کنند. راوی داستان، بابک فرزند پدری کتاب‌فروش و چپ‌گرا است. پدر بابک، کاوه، در زمان نوجوانی طلبه بوده است اما در دهه‌ی چهل خورشیدی از دین و آموزه‌های مذهبی دل می‌کند و به کمونیسم می‌پیوندد. مادر بابک اما دارای تمایل‌های سنتی و عرفانی بوده است. هنگامی که بابک نوجوانی بیش نبوده است، پدر و مادرش از یک‌دیگر جدا می‌شوند و …

به هرروی خواندن این کتاب که به نوعی جلوه‌ای از زندگی‌های ریشه‌کن شده است، شاید برای علاقه‌مندان به مقوله مهاجرت خالی ازلطف نباشد.

و حالا با هم هم‌راه می‌شویم در سفری به دنیای مهاجران و این هفته باز هم «فرشته وزیری‌نسب:

«زندگی بی‌آسمان»

«اوایل همیشه آسمان گرفته و تاریک این‌جا، این‌که با درخشش آفتاب بیدار نمی‌شوی، مخصوصن در زمستان، بر روحیه‌ام تاثیر می‌گذاشت. مدت‌هاست دیگر بی‌آسمان زندگی می‌کنم. یاد گرفته‌ام بهش بی‌توجه باشم و زندگی‌ام را بکنم. مثل خیلی چیزهای آزار‌دهنده‌ی دیگر که فراموش کرده‌ام یا از لایه‌های خودآگاه ذهنم به ناخودآگاهم رانده‌ام.»

[youtube]http://www.youtube.com/watch?v=YXLZcOEnRoU[/youtube]

«خشونت»

«اوایلی که به آلمان آمده بودم یکی از چیزهایی که برایم جالب بود رفتار انسان‌ها و حیوانات با هم بود. این‌ها از کودکی یاد می‌گیرند که حیوانات را به‌عنوان جزیی از طبیعت دوست بدارند، به آن‌ها غذا بدهند و آن‌ها در بغل بگیرند و نوازش کنند. ما در ایران خشونت خاصی در مورد حیوانات نشان می‌دهیم که آن‌ها را نیز در موضع تهاجمی قرار می‌دهد.

وقتی کوچک بودم نمی‌فهمیدم که چرا پسرهای همسایه مدام با تیرکمون به گنجشک‌ها و کبوترها سنگ پرت می‌کنند. حتا یک‌بار گربه‌ای را هم آتش زدند. این منظره تا مدت‌ها جزو کابوس‌های من بود. سگ‌های ول‌گرد از بس که سنگ می‌خوردند همیشه آماده حمله بودند. من یادم هست که از سگ همیشه می‌ترسیدم. یک‌بار سگ یکی از آشنایان،که اسمش هم را از شاعر آلمانی شیلر گرفته بودند و همیشه با زنجیر در حیاط بسته بود، زنجیرش را پاره کرد و گاز جانانه‌ای از پشت من گرفت که در حال فرار روی زمین افتاده بودم. برای همین اولین‌بار وقتی در خیابان از زنی پیری که با یک سگ حرف می‌زد شنیدم که به او میگفت نگران نباش مامان (منظور صاحبش بود) الان میاد هم به شدت تعجب کرده بودم و هم خنده‌ام گرفته بود. بعد به کبوترهایی برخوردم که بی هیچ ترسی کنار پایت را می‌رفتند، گاه بر شانه‌ات می‌نشستند و حتا به غذایی که در دستت بود نوک می‌زدند، متوجه شدم که در فرهنگ آن‌ها چیزی به‌نام ترس از تیر و کمون وجود ندارد. الان دیگه یاد گرفتم که دیگر از سگ‌هایی که در خیابان مرا بو می‌کشند نترسم بلکه حواسم به کبوترهایی باشد که غذایم را می‌دزدند یا سر و لباسم را جای توالت‌شان می‌گیرند‌»

«زیستن بدون هراس»

«در این سال‌ها دو کابوس همیشه با من بوده است. یکی این‌که خواب ببینم که بدون روسری به خیابان رفته‌ام و گویی اول هم متوجه نیستم و وقتی هم متوجه می‌شوم این‌قدر هراس می‌گیردم که نمی‌توانم کاری بکنم و  فقط منتظر می‌مانم که بیایند دست‌گیرم کنند. دوم این‌که خواب می‌بینم در خانه‌ای پر از کتاب و اعلامیه‌ام و ناگهان ماموران به خانه می‌ریزند (چیزی که در واقعیت هم پیش آمد) و من با هراس در حالی‌که نفسم بند آمده از خواب می‌پرم. این‌ها دیگر جزو هراس‌های همیشگی‌اند. اما چند روز پیش توی دانش‌گاه بطری آبی را باز کرده بودم که بخورم یک لحظه دلهره گرفتم که نکند تظاهر به روزه‌خواری باشد. بعد با خودم فکر کردم سال‌هاست که از آن محیط دورم اما هنوز ترامای آن‌جا با من مانده است. تروری که روزانه در همه جنبه‌ها می‌شدیم نه‌تنها در حوزه‌ی سیاسی بلکه در حوزه‌های انسانی هم عمیقن عمل کرده و ناخودآگاه ما را تحت تاثیر قرار داده است. ما شاید هرگز نتوانیم انسان‌هایی آزاد و خالی از هراس باشیم.»

«هویت‌های ریشه‌کن شده»

«جهانی شدن و جابجایی دو وجه اجتناب ناپذیر عصر معاصر است. پروژه‌ی «شهروندی دمکراتیک» مدرنیسم سبب شد که جوامع قدیم که یک‌دست‌تر بودند شکل خود را از دست بدهند و مرزها مفهوم جدیدی پیدا کنند. امروزه اما به علت شکست بسیاری از پروژه‌های مدرنیسم، از جمله چند فرهنگیت و ترس از بنیادگرایی اسلامی بسیاری از کشورهای غربی به فکر امنیت جوامع‌شان افتاده‌اند. اقداماتی که از سوی دولت‌ها به‌نام امنیت ملی برای حفط مرزها انجام می‌گیرد افراد را به نام ترس از ترور مجبور به اثبات مدام هویت خود می‌کند. گذرنامه‌های دیجیتالی، پرسش‌نامه‌های که اشخاص را مجبور می‌کند تعهد به‌ تروریست نبودن بدهند، نگه‌داشتن طولانی مدت در فرودگاه‌ها، بازپرسی‌هایی به شکل مجرمان، بازرسی وسایل، اثر انگشت گرفتن در هنگام گرفتن گذرنامه یا ویزا، عکس‌های متقارن گذرنامه و سایر اقدامات به ظاهر امنیتی مسافران بین‌المللی را در معرض توهین، تحقیر، وگاه تبعیض نژادی قرار می‌دهد. بسیاری از مهاجران، حتا با در دست‌داشتن گذرنامه‌های کشورهای غربی، به مثابه افراد مشکوک نگریسته می‌شوند. پناهنده‌گان باید به هزار ترفند متوسل شوند تا اجازه اقامت بگیرند یا هویت حقوقی خود را ثابت کنند. گاه مجبور می‌شوند برای دریافت پناهندگی سن شان را کم‌تر جلوه دهند، در بیست وچند سالگی تازه به دبیرستان بروند و با دانش‌آموزان خود را هم‌سن جلوه دهند، یا برای اثبات آن‌چه بوده یا کارهایی که کرده‌اند مدرک واقعی یا تقلبی جور کنند، خود را با آب و هواهای جدید و ناسازگار وفق دهند و غم‌ها و سرخوردگی‌هاشان را به تنهایی به دوش بکشند. همه این‌ها سبب نوعی هویت می‌شوند که آن‌را را هویت ریشه‌کن شده نامیده‌اند. بررسی این هویت‌ها به خصوص بررسی هنر بر خواسته از تجربه‌های پراکندگی یا «دیاسپورا» امروزه سنگ بنای مطالعات فرا فرهنگیتی را تشکیل می‌دهد و نقش مهمی در تعریف بحرانی که جهان امروز بدان گرفتار است ایفا می‌کند. جامعه بزرگ مهاجران در غرب از سویی متهم می‌شود که در جامعه مستحیل نمی‌شود، در گتوها (Ghetto) و در کنار جامعه زندگی می‌کند و از سوی دیگر هرگز شانس این را نمی‌یابد که در درون جامعه و بسان سایر آحاد آن دیده شود. یکی از پروژه‌هایی که اخیرن در آلمان امتحان شده فرستادن تقاضاهای کار بی‌هویت است؛ بدون ذکر نام یا جنسیت. در واقع اذعان به این‌که برخورد به متقاضیان کار در بسیاری موارد نه‌تنها نژادپرستانه بلکه جنسیتی است. این چیزی است که بسیاری به شدت در صدد انکار آن هستند امادر نهان همه می‌دانند که حقیقت دارد.»

بیشتر بخوانید:

«کوچ بی‌حرکت»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. Azar
    1

    cheghadr in hesha va tashrihat az ahvalate mohajeran ashena be nazar mirese, be nazaram ba cheshmpooshi az joziyyate shakhsiyate afraad mishe ke kalameye “MOHAJER” ro be tanhayi mitavan shikhsiyati tipic tasavvor kard.
    Simin jan be yadam hast ke behet ghol dadam dar in zamine barat matlab beferestam, omidvaram ke hemmatam bar tanbalim ghalabe karde va be gholam amal konam.
    pirooz bashi, azar