Saturday, 18 July 2015
18 January 2021
دایره‌ی شکسته

«من جنگ را دوست ندارم»

2011 February 21

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

«هاینریش بل» در ۲۱ دسامبر ۱۹۱۷ در کلن به دنیا آمد به همین دلیل دوران کودکی‌اش با مسایل ناشی از جنگ و دگرگونی‌های اجتماعی پس از آن در آمیخته بود. با این حال، زندگی خانوادگی آرام و پر از مهر و محبت، تا حدود زیادی، عوارض ناشی از بحران بین‌المللی و فاجعه‌ی اقتصادی ملی را در زندگی هاینریش خنثا می‌کرد. کودکی بل این فرض مکرر را که هنرمندان، از میان خانواده‌های ناشاد برمی‌خیزند باطل می‌کند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

هاینریش کوچک‌ترین فرزند از پنج فرزند «ویکتور» و «ماریا هرمانس بل» بود. همسر قبلی ویکتور، «کاتارینا گیسن»، که در ۱۹۰۱ مرده بود، نیز برای ویکتور سه فرزند آورده بود که از آن میان تنها یکی زنده مانده بود، بدین ترتیب، خانواده بر روی هم شش فرزند داشت. زمانی که هاینریش به دنیا آمد، پدرش به حرفه‌ی مبل‌سازی اشتغال داشت و صاحب کارگاهی در یکی از محلات پر جمعیت کلن بود. هاینریش در همین شهر به مدرسه‌ی ابتدایی و سپس به دبیرستان رفت و بیش‌تر عمرش را در همین شهر سپری کرد. محل وقوع بسیاری از داستا‌ن‌ها و رمان‌های بل همین شهر کلن است، و در مواردی هم که به‌طور دقیق شهر کلن نیست، به هر صورت، ناحیه‌ای از راینلاند، میان بن و کلن، است.

خانواده‌ی بل کاتولیک بود و آموزش کاتولیکی او در خانه و مدرسه چندان بر ذهن او اثر گذاشت که ارزش‌های کاتولیکی بخشی اساسی و جدایی‌ناپذیر از آثار او شد، به حدی که گاه به او لقب «نویسنده‌ی کاتولیک» داده می‌شد لقبی که وی از آن بیزار بود. در بیست سالگی پس از اخذ دیپلم در یک کتاب‌فروشی مشغول به کار شد اما سال بعد از آن هم‌زمان با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت سربازی فراخوانده شد و تا سال ۱۹۴۵ را در جبهه‌های جنگ به سربرد. بیش‌تر دوران خدمت سربازی او در جبهه‌های شرق آلمان بود و در پایان جنگ هم به جبهه‌ی فرانسه اعزام شد که در آن‌جا برای چندین ماه به اسارت متفقین درآمد.

از ۱۹۲۸سال تا سال ۱۹۳۷، بل به دبیرستان قیصر ویلهلم در کلن می‌رفت. خاطرات این سال‌ها، به خصوص از آغاز دوره‌ی هیتلر درسال ۱۹۳۳ تا فراغت وی از تحصیل، در نوشته‌ی زندگی‌نامه‌ای وی به نام «چه بر سر پسر می‌آید؟» آمده است.  در دبیرستان، با آن‌که معلم‌ها آشکارا ضد نازی بودند، فقط سه تن از دانش‌آموزان به هیچ‌یک از گروه‌های نازی نپیوستند، و بل یکی از این سه تن بود. با این حال در میان معلمان کسانی بودند که به نازیسم تعلق‌خاطر داشتند، نظیر معلم زبان آلمانی او، که برای تقویت قوه‌ی نقادی شاگردان، آن‌ها را وامی‌داشت بخش‌هایی از کتاب «نبرد من»، نوشته آدولف هیتلر، را به زبان فصیح و روشن بازنویسی کنند.

او در سال ۱۹۴۲ با «آن ماری سش» ازدواج کرد که اولین فرزند آن‌ها، به نام «کرسیتف»، در سال ۱۹۴۵ بر اثر بیماری از دنیا رفت. پس از جنگ به تحصیل در رشته زبان و ادبیات آلمانی پرداخت. در این زمان برای تامین خرج تحصیل و زندگی در مغازه نجاری برادرش کار می‌کرد. در سال ۱۹۵۰ به عنوان مسوول سرشماری آپارتمان‌ها و ساختمان‌ها در اداره آمار مشغول به کار شد. مخارج خانواده بیش‌تر از حقوق معلمی زنش تامین می‌شد. بل هم‌چنین دوباره در دانش‌گاه کلن ثبت نام کرد  اما فقط برای آن‌که بتواند کارت جیره‌بندی قانونی دریافت کند. یگانه مشغله‌ی جدی او نوشتن بود. انتشار نخستین داستان‌های کوتاه او در مجلات تا سال ۱۹۴۷ میسر نشد. تا سال ۱۹۵۰، بیش از شصت داستان از او در روزنامه‌ها و مجلات به چاپ رسیده بود، اما هنوز نامش بر سر زبان‌ها نیفتاده بود. نخستین کتاب بل، رمان کوتاهی با عنوان «قطار به موقع رسید»، در سال ۱۹۴۹ منتشر شد و سال بعد همان ناشر مجموعه‌ای از بیست و پنج داستان کوتاه او را تحت عنوان «مسافر وقتی که رسیدی به اسپا…» انتشار داد. پس از آن، در سال ۱۹۵۱، نخستین رمان بل، «کجا بودی آدم؟» منتشر شد.

گرچه منتقدان هر سه کتاب را ستودند و حتا بل در  سال  ۱۹۵۱ نامزد دریافت جایزه‌ی ادبی گروه چهل و هفت برای داستان کوتاه «گوسفند سیاه» شد و این بر شهرتش افزود، اما کتاب‌ها از نظر مالی توفیقی نداشتند. از آن‌جا که بل نویسنده‌ای سودآور نبود و ناشرش نیز می‌خواست به‌طور صرف به انتشار کتاب‌های علمی بپردازد، بل از قید قراردادهایش آزاد شد. بل در میان مردم شهرت چندانی نداشت، اما در محافل ادبی از استعداد‌های شناخته شده به حساب می‌آمد. در ۱۹۵۲ سال ناشر دیگری با او قرار داد بست و عمده‌ی کارهای او را از آن به بعد ناشر جدید منتشر ساخت.

مجموعه‌ی آثاری که از بل در طول سالیان انتشار یافت، مطابق هر معیاری که گرفته شود، عظیم است. در سال ۱۹۷۷ مجموعه‌ی کامل داستان‌ها و رمان‌های وی در پنج مجلد پانصد ششصد صفحه‌ای انتشار یافت. در سال ۱۹۷۸، سه مجلد دیگر، به همان حجم، شامل مقاله‌ها و سخن‌رانی‌هایش منتشر شد. در جولای ۱۹۸۵ درگذشت. هاینریش بل در حالی که نویسندگان بزرگی تابوتش را به دوش گرفته بودند ملت آلمان را در عزایی ملی فرو برد. رییس جمهوری فدرال آلمان در مراسم تشییع جنازه‌اش حضور یافت و صدها تن از عزاداران در محل دفنش گرد آمدند. در تمام جهان، روزنامه‌های بزرگ خبر مرگش را در صفحه‌ی اول انتشار دادند و تا چند ماه مقاله‌های یادبود وی در روزنامه‌ها و مجله‌های آلمان و دیگر کشورها منتشر می‌شد.

بل در مقام سربازی ساده در جبهه‌های جنگ شرکت کرده بود، تجربیاتی از سر گذراند که از او یک ضد جنگ ساخت. گرچه شهرت بل بیش‌تر به سبب آثار اخیر اوست که به نقد اجتماعی از جامعه‌ی معاصر آلمان پرداخته، اما او بیش‌تر در آثار نخستین خود به توصیف مقاومت و فداکاری مردمان عادی در جنگ می‌پردازد.  البته او نیز مانند بیش‌تر نویسندگان هم‌وطن خود، بر تفاوت ایثاری راستین در راه انسانیت و اخلاق و از سویی دیگر مرگ‌های تراژیکی که بر اثر حقه‌بازی‌های سیاسی رخ داده، تفاوت قایل می‌شود،  و می‌کوشد تفاوت این دو نوع ایثار و فداکاری را که یکی به فاجعه ختم می‌شود و دیگری به زندگی دیگر انسان‌ها یاری می‌رساند، در آثارش تبیین کند.

هانریش بل در سال 1972 جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد. اما برخی معتقدند که وی پس از دریافت این جایزه تحلیل رفت. این نویسنده همان‌طور که گفته شد در 16 جون 1985 میلادی درگذشت و در زادگاهش، کلن آلمان به خاک سپرده شد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , , 

۱ Comment

  1. 1

    AfsuzM llqznnmsambg, [url=http://oybtpygallmo.com/]oybtpygallmo[/url], [link=http://ajnyilpjgtog.com/]ajnyilpjgtog[/link], http://cvswtofhjwxn.com/