Saturday, 18 July 2015
24 October 2020
مجله جاماندگان‌-‌سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-قسمت دوازدهم

«روحانیون باید عذرخواهی کنند»

2011 February 21

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

روزنامه واشنگتن‌پست چهارشنبه 18 آگوست 2010 مقاله‌ای به قلم رای تاکیه به‌نام «روحانیون مسوول شکست تلاش‌های ایرانیان برای رسیدن به دموکراسی هستند» را چاپ کرد که توسط «صادق رحیمی» به فارسی برگردانده شده است، این مقاله راه‌گشای بسیاری از سوالات بی‌جواب آن دوران است، او می‌نویسد:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این پنج‌شنبه سال‌روز یکی از افسانه‌شده‌ترین وقایع در تاریخ یعنی کودتای 1953 در ایران است، که نخست‌وزیر وقت «محمد مصدق» را سرنگون کرد. هم‌کاری سازمان سیا در آن واقعه مدت‌هاست که سیاست‌مداران آمریکایی را به عذر‌خواهی واداشته و رژیم مذهبی ایران را به سرزنش و توبیخ.

اما مسئله این حکایت آشنا چیست؟ مسئله‌اش این است که در عالم واقعیت نقش سازمان سیا در سقوط محمد مصدق ناچیز بود. واقعیت این است که بزرگ‌ترین نقش در سقوط مصدق را جامعه روحانیت ایران ایفا کرد، و نبایستی به جمهوری‌اسلامی این اجازه داده شود تا گناه روحانیون را به راحتی پنهان کند.

داستان دراماتیکی که در آن آمریکاییان بد‌طینت کودتایی بر علیه مصدق به راه می‌اندازند، یا همان «عملیات آژاکس» مشهور، آن‌قدر بی‌تامل بازگفته شده که به نوعی واقعیت تبدیل گشته است. انصاف بدهیم، لیست بازی‌گران این حکایت حیرت‌آور است، «کرمیت روزولت»، برآمده از یکی از مهم‌ترین خانواده‌های عالم سیاست آمریکا، به اوباش و اراذل پول می‌دهد که بر علیه مصدق از همه جا بی‌خبر اغتشاش به راه بی‌اندازند، از آن‌طرف ماموران آمریکایی شاه سرگردان را قانع می‌کنند که به کشورش برگردد و تاج و تختش را پس بگیرد، و در عین حال کمونیست‌های دو‌ آتشه و اغتشاش‌گران ناسیونالیست هم از آمریکا پول گرفته‌اند تا در خیابان‌ها تظاهرات به راه بی‌اندازند‌. ادامه داستان هم به این ترتیب است که آن‌وقت ایران که در ورطه غلطید و از بحرانی به بحران دیگر رفت، روزولت نظامی‌ها را مجبور کرد که بر علیه خواست قلبی‌شان وارد معرکه بشوند و دولت کوتاه اما پر اهمیت دموکراتیک مصدق را به پایان برسانند.

داستان دراماتیکی که در آن آمریکاییان بد‌طینت کودتایی بر علیه مصدق به راه می‌اندازند، یا همان «عملیات آژاکس» مشهور، آن‌قدر بی‌تامل بازگفته شده که به نوعی واقعیت تبدیل گشته است

اما این قصه بخش عمده‌ای از واقعیت آن‌چه که در این جریان اتفاق افتاده است را از چشم پنهان می‌کند. ایران در سال 1953 در دل یک بحران اقتصادی بود. با ملی‌شدن نفت توسط تهران، انگلیس نفت ایران را تحریم کرده بود و فشار ناشی از آن بین متحدان دولت مصدق شکاف انداخته بود. طبقه متوسط، که نگران وضع مالی خودشان بودند آرام آرام از کنار مصدق پراکنده شده بودند. بازاریان از مقاومت سرسختانه مصدق در مقابل انگلیس نگران بودند. لایه‌های تحصیل‌کرده رفته رفته از تمایلات خود محورانه مصدق احساس نگرانی می‌کردند، و زمانی که افسران نیروهای مسلح نیز شروع به صحبت از ناخشنودی خود از مصدق و دخالت در امور سیاسی کردند آن‌وقت شایعات در مورد کودتای نظامی در دهان‌ها افتاد.

این تنها بخت نبود که از مصدق برگشته بود، بلکه گروه‌های زیادی از جامعه ایران هم وی را تنها گذاشته بود.

و البته در همین گیر و دار سازمان سیا در تلاش برای سرنگون کردن مصدق بود. سازمان سیا با شاه ایران، که طبق معمول قادر به تصمیم‌گیری نبود، و با نظامیان ایرانی تماس برقرار کرد، از جمله با ژنرال «فضل‌اله ‌زاهدی» که یک افسر فرصت‌طلب بود و خود چشم‌طمع به نخست‌وزیر شدن داشت. روزولت نقشه‌ای کشیده بود که طبق آن شاه با یک «فرمان حکومتی» مصدق را برکنار می‌کرد، فرمانی که قرار بود پانزدهم آگوست به او رسانده شود، اما فرمانده ارتشی که قرار بود پیغام را به مصدق تحویل دهد خود دستگیر شد و آن نقشه به سرعت در هم ریخت.

و این‌جاست که داستان یک چرخش پیدا می‌کند. با فاش‌شدن خبر نقشه کودتا، شاه از ایران فرار کرد و زاهدی پنهان شد. اما آن‌چه حیرت‌انگیز است این است که مدارک سری آمریکایی‌ها که در دهه اخیر قابل دست‌رس شده‌اند، نشان می‌دهند که آمریکا نقشه دومی برای استفاده در صورت شکست نقشه ابتدایی نداشت و واشنگتن در حال آماده‌شدن برای قبول شکست بود. تلگراف‌های وزارت امور خارجه و سازمان سیا حاوی اعلام شکست کامل برنامه‌های مخفی آن‌ها بود.

اما درست در زمانی که آمریکایی‌ها امیدهای خودشان را برباد رفته می‌دیدند و برای ترک صحنه آماده می‌شدند، ارتش و روحانیون با هم متحد شدند تا مصدق را سرنگون کنند. مراجع روحانی از آغاز نسبت به بحران ناشی از ملی‌گرایی مصدق ظنین و نگران بودند. روحانیت همیشه در مقابل تلاش‌های سیاست‌مداران سکولار از قبیل مصدق برای «مدرنیزه کردن» کشور و برای ایجاد یک سیستم جمهوری و ایجاد آزادی‌های مدنی مقاومت کرده بود. ملا‌ها احترامی که شاه با وجود همه کم و کاستی‌هایش برای مراجع و روحانیون قایل بود را عمیقن به افکار و برنامه‌های سکولار مصدق ترجیح می‌دادند.

بعد از ناکام ماندن کودتا، روحانیون بلند پایه در قم پشتی‌بانی تلویحی خود را از «آیت‌اله کاشانی» که سخن‌گوی مجلس بود اعلام کردند، و از طریق روابط خود با بازار و نفوذ جدی که بر توده مردم داشتند نقشی مرکزی در ایجاد تظاهراتی که تهران را در خود غرق کرد ایفا کردند. مصدق تنها شده بود، و پس از این‌که با تاثیر روحانیت تظاهرات خیابانی هم به نفع شاه عوض شد، آن‌وقت ارتش وارد قضیه شد و مصدق را برکنار کرد، و به این ترتیب تنها چند روز بعد از تلاش شکست خورده سازمان سیا، شاه در میان جشن و هلهله به ایران برگشت.

واقعیت این است که در طی این جریانات، روزولت و هم‌دستان توطئه‌گرش بیش‌تر نقش تماشاگرانی حیرت‌زده را بازی کردند تا عاملانی موفق. در حقیقت بزرگ‌ترین تاثیر روزولت بر تاریخ ایران این بود که روایتی پر شاخ و برگ و اغراق‌آمیز از ماجراجویی‌های خود را بیش از بیست‌سال پس از آن کودتا منتشر کند. این حکایت پر خطا سپس تبدیل شد به مرجعی برای تحلیل آن وقایع تاریخی، و دست‌مایه‌ای برای تخیل عوام، اگرچه واقعیت این بود که واشنگتن در عمل با خامی خاصی در مواجهه با وقایع تهران عاجز مانده بود. پرزیدنت «آیزنهاور» وقتی حکایت جریان را از روزولت شنید گفت: «من گزارش پر شاخ و برگ روزولت را شنیدم، بیش‌تر به داستان‌های یک رمان ارزان قیمت می‌مانست تا واقعیت‌های تاریخی.»

سیاست‌مداران آمریکایی علاقه خاصی به قبول تقصیر و عذرخواهی برای بدرفتاری‌های قدیمی دارند. اما حقیقت این است که مسوولیت خفه کردن امیدهای دموکراتیک مردم ایران در تابستان 1953 در درجه اول بر گردن همان‌هایی‌ست که یک حرکت دموکراتیک دیگر را در تابستان 2009 نیز خفه کردند:‌ «روحانیون»‌  آن‌هایند که بایستی از مردم ایران عذر‌خواهی کنند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,