Saturday, 18 July 2015
04 July 2020
مجله جاماندگان‌-‌سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-قسمت چهاردهم

«او می‌خواست آهسته بخشکاند»

2011 February 23

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

آن‌چه «رضا شاه» انجام می‌داد، ماجرای پیچیده‌ای نبود، او تصمیم داشت تا کاملن میان سیاست و دیانت مرزی مشخص ترسیم کند، پس از واقعه قم و نامه‌ای که «عبدالکریم حائری» منتشر کرد، رضاشاه نیز به وزیر خود دستور داد ابلاغیه‌ای صادر کرده، جامعه‌ی روحانیت را از آشوب‌طلبی بر حذر داشته‌، عواقب ضدیت با سلطان تازه‌ بر‌تخت نشسته را گوش‌زد کند.‌

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

متن ابلاغیه چنین است‌: «دوم شهریور 1306 ابلاغیه‌، از چندی پیش مشاهده می‌شود که اشخاص به نام حفظ دیانت می‌خواهند به این وسیله اذهان عامه را مسموم ساخته و در جامعه القای نفاق و اختلاف کنند. به کسی اجازه نمی‌دهم که اندک رخنه در وحدت ملی ایجاد کرده و خودسرانه به‌صورت موعظه و نهی از منکرات و بهانه‌ی تبلیغات مذهبی، نیات مفسدت‌کارانه و ماجراجویانه‌ی خود را به جامعه وارد و در اذهان مردم تولید شبهه و نفاق نماید.»

یکی از مسایلی که روحانیان را در برابر شاه قرار داد، اجرای قانون نظام وظیفه بود که به آن نظام اجباری می‌گفتند. بر مبنای این قانون‌، برای ایجاد ارتشی متحد و بادوام و پشتیبان مملکت، تمامی افراد واجد شرایط مندرج در قانون می‌بایست‌، بدون استثنا، به خدمت سربازی می‌رفتند، اصفهانی‌ها بیش از سایر نقاط از این قانون متضرر می‌شدند و تعدادی از روحانیون اصفهان‌، به رهبری «نوراله اصفهانی» به مخالفت با اجرای قانون نظام وظیفه به پا خاستند و به سوی قم حرکت کردند و به مذهبیون و مردم دیگر شهرها پیام فرستادند که ره‌سپار قم شوند. به‌دنبال دعوت نوراله اصفهانی که مورد احترام روحانیت بود، در کوتاه‌مدت، جمعی گرد آمده، فعالیت آن‌ها علیه رضاشاه آغاز شد، اما این خیزش جمعی نیز به ثمر نرسید و با فوت حاج آقا نوراله به پایان رسید.

یکی از مسایلی که روحانیان را در برابر شاه قرار داد، اجرای قانون نظام وظیفه بود که به آن نظام اجباری می‌گفتند

نتیجه‌ی مهمی که از این واقعه به جای ماند، آن بود که رشته‌ی الفت نیم‌بند میان شاه و روحانیت را سست کرد و از آن پس شاه تصمیم گرفت‌، آشکارا با این نیروها به ضدیت پرداخته‌، آن‌ها را سرکوب نماید.

حوادث و وقایع دیگری نیز به‌دنبال این موضوع پدید آمد و سو‌ نظر و اختلاف میان شاه و روحانیان‌، دامنه‌ی وسیع‌تری پیدا کرد. در سفری که شاه به ترکیه کرد، از توسعه‌ی اجتماعی آن کشور که به سرکردگی «مصطفا کمال پاشا» انجام می‌گرفت‌، الهاماتی به‌دست آورد و پس از بازگشت به تهران سعی در ایجاد تغییرات اجتماعی داشت که برخی از این اقدامات حالت ضد دینی داشت که همین موضوع سبب اعتراضات فراوانی از سوی روحانیت شد، در این زمان بسیاری از وظایف و مسوولیت‌های روحانیون‌، از آن‌ها گرفته شد و به بخش دولتی و نهادهای تازه تاسیس یافته واگذار شد. درواقع این امر برای بی‌اثر ساختن این نیرو، در عرصه‌ی تصمیم‌گیری‌های زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی بود که در پی آن گسترش نفوذ و عرصه‌ی عمل حکومت را در جامعه هم‌راه داشت .

به این ترتیب، بسیاری از اموری که به کمک نیروهای مذهبی اداره می‌شد به دست‌گاه‌های رسمی حکومتی واگذار شده که حاصل آن تضعیف نیروهای مذهبی در جامعه بود.

با اتخاذ سیاست‌های نوسازی اجتماعی، که سرلوحه‌ی مدیریت رضاشاهی قرار داشت‌، نیز با اخذ الگوهای جدید اداره‌ی جامعه از کشورهای اروپایی، نیروهای سنتی آرام آرام کنار رفته، جای خود را به نهادهای مدرن می‌سپردند. تا آن زمان‌ نهادهای دینی و علما، امور  را به میل شخصی و مصالح دینی سامان می‌دادند. درواقع، مهم‌ترین ضربه‌ای که به پایگاه علمای دینی وارد آمد، گرفتن بسیاری از مسوولیت‌ها و وظایف روحانیون از آن‌ها بود که این عمل به‌تدریج آن‌ها را از عرصه‌های اجتماعی و فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی دور می‌کرد.

یکی دیگر از عرصه‌های حضور روحانیون، مجلس و نمایندگی مردم در آن بود. که به تدریج از وجود روحانیان‌، خالی می‌شد، به گونه‌ای که تعداد روحانیان حاضر در آن به‌طرز چشم‌گیری کاهش یافته بود. تحت‌تاثیر سیاست‌های خاصی که شاه برای محدود کردن نفوذ علمای دین اتخاذ کرده بود، حضور روحانیون در مجلس که مانند سنگری برای دفاع ازمنافع گروهی بود، محدود و معدود شده بود.

«حسین مکی» در این‌باره می‌نویسد: «در سال 1311 که دوره‌ی نهم مجلس افتتاح می‌شود، از علما فقط امام جمعه «خوی»، امام جمعه تهران، «سید محمد بهبهانی»، «ظهیرالاسلام»، «حاج محمد امین خویی»، «حاج شیخ اسحق رشتی»، حضور یافته بودند. بقیه‌ی علما که دعوت شده بودند، از حضور خودداری کردند و این عدم حضور و خالی‌بودن جایی که در ادوار سابق مملو از علما بود، قابل توجه بود.»

پیش از این به یکی از وقایع سال 1306 ه.ش اشاره کردیم که آغاز تیرگی روابط میان رضاشاه و روحانیون بود. اما برخی دیگر ازصاحب نظران‌، منشا این اختلاف‌ها را اندکی پیش‌تر برده‌، مربوط به زمانی می‌دانند که قانون نظام وظیفه تصویب شد.

«اجرای قانون نظام وظیفه و سجل احوال به عادی‌کردن وضعیت طلاب علوم دینی منتهی می‌شد که آن‌ها را به‌عنوان یک شهروند ملزم به گذراندن دوران سربازی مانند مردم عادی می‌کرد، اتفاقی که باعث می‌شد تا روحانیون هم مانند دیگران اجبار به انجام تعهدات متقابل شهروندی داشته باشند، که ناگفته پیداست برای این هم‌وطنان‌مان این اتفاق پس از سال‌ها مصونیت بسیار دشوار آمد‌.»  به گفته‌ی «یان ریشار»، اولین اختلاف بزرگی که در زمینه‌ی گرایش به غیرمذهبی کردن، رخ نشان داد، همان سربازگیری و تشکیل ارتش بود.»

این قانون، که در سال 1304 تصویب شد، به دولت اجازه می‌داد برای معاف کردن طلاب علوم دینی از خدمت‌نظام، امتحان به عمل آید. به تدریج سایر سیاست‌های توسعه‌ای، کارکردهای حقوقی و قضایی علما تحت تاثیر قرار گرفته، حیطه‌ی قدرت آن‌ها در محاکم شرع و نیز در سایرعرصه‌های مدنی هم‌چون ازدواج‌، طلاق، تعیین قیم‌، امور سجلی و ثبت‌، محدود شد تا این که در سال 1315 ه.ش  قانونی تصویب شد که به شکل قاطع، علمای دینی را از احراز مقام قضا محروم کرد.

رضاشاه تنها به کنارگذاشتن علما از تشکیلات حقوقی و قضایی کشور قانع نبود و اقدامات پی‌در‌پی دیگری را برای حذف این نیرو از عرصه‌ی فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی انجام داد. پیش از این نیز قانونی به تصویب رسیده بودکه براساس آزمونی‌، برای مدرسان مذهبی مجوز صادر می‌شد. این قانون در کنار قوانین دیگر در میان تلاش‌های دولت برای اعمال سیطره برقلب نهاد مذهبی‌، بی‌سابقه بود.

سرانجام باید از قانون موقوفات نام برد که در سال 1313 ه.ش برای اداره‌ی امور اوقاف و تصدی کارهایی که در گذشته به دست روحانیون انجام می‌گرفت‌، به دولت، قدرت تصمیم‌گیری وسیعی واگذار کرد. این‌ها همه‌ی اقداماتی بود که رضاشاه با هدف روحانیت‌ستیزی در جامعه‌ی ایران انجام داد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , ,