شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
قصه‌های ما، از رویا تا واقعیت

«شب اول»

۱۳۸۹ اسفند ۱۵

شهره شعشعانی/ رادیو کوچه

[email protected]

بعضی تم‌ها در آثار «لوئیجی پیراندلو» تکرار می‌شوند مانند تم درد و رنج یا عشق. شخصیت «ماراستلا» در داستان «شب اول» نمونه بارزی از کاراکترهای پیراندلویی است. قربانی عدم توانایی به ابراز افکارش، قربانی انزوای احساساتش و بی‌تفاوتی گاه خصمانه دیگران.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

طی سال‌های 1844 و 1911 از میان صد و سی داستانی که پیراندلو تا آن زمان نوشته بود، پنجاه و یک داستان به تم عشق می‌پردازند. عشق عاری از عشق، عشق عاری از امید، عشق آلوده به خیانت، عشق توام با بدرفتاری به خاطر حسادت یا بی‌پیرایه در انزوای خاطره‌ها. در داستان «شب اول» «ماراستلا» و «دن لی یزی» نخستین عشق‌های گم‌شده، غیر قابل جای‌گزینی و بی‌همتای خود را می‌گریند‌، نزدیکی این دو موجود تنها و زخم خورده که تا این حد در رنجی که می‌کشند به یک‌دیگر نزدیکند، به رغم ازدواج به نظر ناممکن می‌رسد.

از پیراندلو دویست و پنجاه داستان به جا مانده است. داستان‌هایش از نظر کیفیت با آثار چخوف و موپاسان برابری می‌کنند. چه معرفی به‌تر از آن‌که بیوگرافی او را از زبان خودش که برای نخستین بار در 1924 در مجله «لو له تره» (Le Lettere) به چاپ رسید ضمیمه کنیم:

«من در 28 ژوئن 1867 در سیسیل، یا به‌طور مشخص در ده‌کده‌ای در نزدیکی جیرجنتی به دنیا آمدم. در 1886 برای نخستین بار به رم آمدم و دو سال در این‌جا ماندم. در اکتبر 1888به آلمان رفتم و آن‌جا نیز دو سال و نیم ماندم. در همان جا بود که تزم را در دانش‌گاه بن در رشته ادبیات و فلسفه گذراندم. سپس در 1891 به رم برگشتم و دیگر این شهر را ترک نکردم. اکنون متاسفانه پانزده سال است که در «موسسه آموزش عالی زنان» سبک‌شناسی تدریس می‌کنم. می‌گویم متاسفانه نه تنها به این دلیل که تدریس بار‌گرانی است بر دوشم بلکه به این خاطر که آرمان واقعی من این است که برای کار در خارج از شهر زندگی کنم. در رم تا آن‌جا که ممکن است در انزوا زندگی می‌کنم. در طول روز تنها چند ساعت بیرون می‌روم و آن هم در شب، برای کمی پیاده روی، گاه هم‌راه دوستی، «جوستینو فری» یا «اوگو فلرس». به ندرت به تاتر می‌روم. هر شب ساعت ده به رختخواب می‌روم. صبح زود از خواب برمی‌خیزم و معمولن تا ظهر کار می‌کنم. ساعت دو و نیم بعدازظهر اغلب به میز کارم بازمی‌گردم و تا ساعت پنج و نیم همان‌جا می‌مانم. بعد‌ازظهر‌ها دیگر نمی‌نویسم، مگر آن‌که الزامی فوری در کار باشد، اغلب مطالعه می کنم. غروب بعد از شام کمی با خانواده سر می‌کنم، عنوان مقالات یا حوادث متفرقه را می‌خوانم و بعد به رختخواب می‌روم.

همان‌طور که شاهدید در زندگی من هیچ چیزی که ارزش افشاگری داشته باشد وجود ندارد، زندگی من تمامن درونی است، در کارم و در افکارم که…شاد نیستند.

معتقدم زندگی یک کمدی عمدتن اندوه‌ناک است زیرا ما در خود بی‌آن‌که بدانیم چگونه یا چرا یا توسط چه کسی، لزوم خود آزاری را بی وقفه  احساس می‌کنیم، با آفریدن فی‌البداهه‌ی یک واقعیت دیگر، (واقعیتی ویژه‌ی هر‌کس که هرگز برای همه یکی نیست) و گه‌گاه آن را بیهوده و گم‌راه کننده می‌یابیم.

آن‌کس که بازی را درک کرده باشد دیگر نمی‌تواند خود آزاری کند، هر‌چند آن‌کس که دیگر نتواند خود آزاری کند دیگر نمی‌تواند تمایل به زندگی داشته باشد و یا از آن لذت ببرد.

این‌چنین است.

هنر من مملو است از عطوفت تلخ برای تمام آن‌هایی که خود را آزار می‌دهند. اما این عطوفت نمی‌تواند بخشی از احساس طنز بی‌حد سرنوشت نباشد که بشر را محکوم به بد رفتاری با خود می‌کند. در واقع این دلیل تلخی هنرمن و نیز زندگی من است.»

مطلب بالا بار دیگر در سال 1938، سال درگذشت پیراندلو به چاپ رسید.

داستان «شب اول» از کتاب «نویسندگان معاصر ایتالیا» انتخاب و توسط «فیروزه مهاجر» به فارسی ترجمه شده است.

موسیقی متن:

Alfredo Casella: Siciliana e Burlesca, Op.23b (I. Siciliana)

Francesco Cilea: Lamento di Frederico (Pavarotti)

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

از کوچه حمایت کنید
مجله کوچه را بخوانید:
جستجوی کوچه
side bar links