Saturday, 18 July 2015
18 January 2021
کوچه مهتابی – به خدا می‌سپارمت،

«دنیای دیوانه‌ی دیوانه!»

2011 March 08

اردوان طاهری/ رادیو کوچه

a.taheri@koochehmail.com

چند هفته سکوت در کوچه‌ی مهتابی و قدم زدن در خلوت بی‌کرانی که ناخواسته برای خود ساخته بودم، نگریستن به دنیای دیوانه‌ی برون را به گونه‌ای دیگر ممکن کرد. به هر سوی که نگریستم، جز وحشت و زاری و افسوس ندیدم. جهان، جهان بی‌گناهی است که در اسارت انسان، این پدیده‌ی بی‌بدیل هستی، روی به تاریکی نهاده است و از ذات نورانی خود، لحظه به لحظه دورتر می‌شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ایران ما و وضعیت ما ایرانی‌ها که برای همه روشن است. قرن‌ها هجوم اقوام خارجی و سپاهیان شب، وجب به وجب خاک ایران را به توبره کشیده و برگ‌های زرین فرهنگ و تمدن ایرانی را به آتش توحش خاکستر کرده است. «هنوز نفرین می‌بارد از در و دیوار» به قول شاعر کوچه، زنده یاد، «فریدون مشیری».

کوچه‌ها، هنوز قدم‌گاه سواران سرمست از قدرت قرن‌هاست. هوا، هوای بی‌گانگی، نفرت و خیانت است و زمین، آغشته به خون سرخ شقایق‌های بی‌تابی که هر لحظه در نور جاودانه می‌شوند.

در حدود ده سالی که روزنامه‌نگاری بخشی از زندگی من بوده است، هم‌واره کوشش کرده‌ام تا خود و اندیشه‌‌ام را – در حد توان و ادراک – در مسیری حفظ کنم که به ایران آزاد و آباد روی دارد. تا به اینک، هرگز قلم را آن‌گونه نگردانده‌ام که کسی را خوش آید و مسلک و گروهی را حمایت کند. در حقیقت، جز به آرمان‌هایی که برای ایرانی به‌تر در سر داشته‌ام دل نداده‌ام. با همه‌ی ارتباطات آزادی که با افراد و گروه‌های مختلف داشته‌ام، به هیچ شکل و عنوانی، خود را در حصار اندیشه و مرام گروه و فردی اسیر نکرده‌ام و هم‌چنان استقلال فردی و آزادگی خود را حفظ کرده‌ام. راه پر نشیبی بوده است این عدم وابستگی و هم‌چنان، هزینه‌ی گزاف این رها بودن از رنگ‌ها و نهادها را پرداخت می‌کنم.

خستگی سالیان بر من چیره شده است. بگیر و ببندها، تهمت‌ها، دشنام‌ها و دشواری‌ها، بار سنگینی بر دل نهاده است. از همه تلخ‌تر، ناامیدی به آینده‌ی سرزمینی است که دوستش دارم؛ که به جان می‌خواهمش و تا جان باختن به پایش ایستاده‌ام. پیش از این نیز بارها گفته‌ام و به قول آقای شیراز، «بار دگر می‌گویم»: عقب‌ماندگی ما ایرانی‌ها علل فرهنگی دارد و بس.

لازم است در پایان متذکر شوم که موضع‌گیری کنونی من، به هیچ تعبیر و عنوانی، تاییدی بر حکومت کنونی جمهوری اسلامی ایران نیست

اگر برقراری نظامی مردم‌سالار در ایران، به آرزویی دست‌نیافتنی بدل شده است، دلیل آن حاکمیت حکومت‌های خودکامه نیست، بلکه سلسله‌ی حاکمیت‌های تمامیت‌خواه و ایدیولوژیک، نتیجه‌ی فرهنگ غیر‌دمکراتیک مردم ایران است. ترس من از آن روزی است که حکومت جمهوری اسلامی، طی یک دگرگونی ناگهانی ساقط شود و مردم، برای برقراری نظامی مردم‌سالار آمادگی نداشته باشند. به درون جامعه‌ی ایران نگاه کنید و ببینید که آیا دانش‌جویان دانش‌گاه صنعتی شریف و امیرکبیر و فعالین مدنی و سیاسی و نخبگان دانش‌گاهی و خبری، برایند جامعه‌ی ایران هستند؟ به یقین چنین نیست. به عنوان نمونه، فعالین حقوق بشر در مخالفت با مجازات اعدام در ایران هم‌واره فعال هستند و سعی بر لغو این نوع مجازات دارند، اما در بطن جامعه‌ی – بیش‌تر – سنتی ایران، بسیاری بر این باورند که وجود مجازات اعدام، ضامن برقراری عدالت است.

واقعیت را باید بپذیریم که ما، جامعه‌ی ایران، هنوز استحقاق دموکراسی و برقراری حکومت مردم‌سالار را نداریم و همین واقعیت، دست‌یابی به جامعه‌ای آزاد و عدالت‌محور را ناممکن می‌سازد. یقین دارم که این صراحت من، هم‌چون همیشه، اسباب تهمت و دشنام دیگران را فراهم می‌کند، اما چه کنم که تلخی حقیقت را هراسی ندارم. به نظر شما در جامعه‌ای که در قرن بیست و یکم میلادی، عده‌ای به نام لباس شخصی، مسلح به اسلحه‌ی سرد و گرم، هم‌میهنان خود را مورد ضرب و جرح قرار می‌دهند و به خاک و خون می‌کشند، آیا می‌توان به تحقق دموکراسی چشم داشت؟ آیا این افراد ددمنش، بخشی از شاکله‌ی جامعه‌ی ایران نیستند؟ می‌ترسم از آن روزی که بلایی که بر سر لیبی آمد، در ایران تکرار شود. هرگاه که جنگ بین نیروهای دولتی و نیروهای مخالف «قذافی» را می‌بینیم، ترس از وقوع چنین حوادثی در ایران به جانم می‌افتد. جنون «قذافی» دیکتاتور و آشوب‌طلبی خواسته‌ی جمعی مردم لیبی، وضعیت ایران را برای من تداعی می‌کند.

حالا این طرف دنیا و در قلب اروپا، در قاره‌ای که – دست کم در بخش غربی و مرکزی آن – مردم‌سالاری و سلطنت‌های مشروطه، روزگار به ظاهر خوشی را برای مردمش رقم زده است، چنان بی‌هویتی موج می‌‌زند و سیاست‌مداران و اربابان اقتصادی جهان مدرن، مردم را بازیچه‌ی خود قرار داده‌اند که آدم فکر می‌کند، اگر این سرنوشت دموکراسی است، همان به که برای به دست آوردنش خود را به آب و آتش نزنیم و دل بیش از این آزرده نکنیم.

چندی پیش، در جریان برگزاری «بال وین» (Wiener Opernball)، بزرگ‌ترین میعادگاه اهالی فرهنگ، تاجران سرشناس و سیاست‌مداران در اتریش، رقصنده‌ی بسیار جوان یک باشگاه شبانه در ایتلالیا، به عنوان میهمان ویژه به اتریش دعوت شد. این خانم 18 ساله‌ی مراکشی‌الاصل که «کریمه المحروق» (Karima el-Mahrough) نام دارد و به نام «رابی» (Ruby)، در رابطه با نخست وزیر جنجالی و زن‌باره‌ی ایتالیا، «سیلویو برلوسکونی» (Silvio Berlusconi) در برابر دادستان کل ایتالیا در دادگاه حاضر شد، چند روز پیش، میهمان «ریچارد لوگنر» (Richard Lugner)، معمار سرمایه‌دار و بی‌فرهنگ اتریشی بود. وقتی این خانم بر فرش قرمز مقابل ساختمان اپرای وین پا نهاد تا به میهمانی اشراف بی‌هویت امروزی وارد شود، هجوم دوربین‌های عکاسی و فیلم‌برداری رسانه‌ها، که نشان از بی‌هویتی رسانه‌ای غرب بود نیز، جای تامل داشت. با خودم فکر کردم، اگر من به عنوان خبرنگار، عکاس یا فیلم‌بردار یکی از این بنگاه‌های خبری بودم، هرگز حاضر نبودم برای ثبت چنین خبری، خود را به زحمت اندازم. آن‌قدر آش شور شده بود که یک از مشهورترین خانم‌های دست اندر کار باشگاه‌های شبانه نیز در گفت‌وگو با یکی از شبکه‌های تلویزیونی از حضور یک دختر 18 ساله به عنوان میهمان ویژه انتقاد کرد.

هر چند که دموکراسی، شاید به‌ترین نوع اداره‌ی کشورها باشد، که تا امروز تجربه و شناخته شده است، اما به یقین، با این شمایلی که از خود نشان می‌دهد، به‌ترین روش ممکن کشورداری نیست. سیاست‌مدارانی که با رای و انتخاب مردم، برای اداره‌ی دولت‌ها انتخاب می‌شوند، اگر هم به واقع از بطن و درون جامعه باشند، پس از چندی، از همان مردم فاصله می‌گیرند و به طبقه‌ی اشرافیت مدرن پیوند می‌خورند؛ آن‌ها فراموش می‌کنند که هدف حاکمیت مردم‌سالاری، کسب قدرت یک گروه خاص و حکومت کردن نیست، بلکه مردم‌سالاری، به دنبال حاکمیت عقل جمعی بر سرنوشت یک جامعه است.

باید اعتراف کنم که با توجه به نبود زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مردم‌سالاری در ایران، آینده‌ی روشنی برای جنبش مدنی ایران نمی‌بینم. علی‌رغم این که برای همه‌ی حرکت‌های حقیقی مدنی و به سوی مردم‌سالاری احترام قایلم، اما نتایج دهشت‌بار احتمالی این‌گونه حرکات، دسته‌بندی‌های سیاسی، عدم شفافیت راه‌کارها و اهداف و نیز عدم صلاحیت بسیاری از دست‌اندرکاران این گونه جنبش‌ها، سبب شده تا پس از یک دهه فعالیت روزنامه‌نگاری، فرهنگی و هنری، کناره‌گیری خود را از کلیه‌ی فعالیت‌هایی که به نوعی بوی سیاست دهد اعلام ‌دارم. لازم است در پایان متذکر شوم که موضع‌گیری کنونی من، به هیچ تعبیر و عنوانی، تاییدی بر حکومت کنونی جمهوری اسلامی ایران نیست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۲ Comments


  1. Farvahar
    1

    با تشکر از برنامه خوب شما

    اما اون دختر ۱۸ ساله بسیار برای برنامه برخی مثل ما که به دنبال پاپاراتزی هستیم مناسب است

    بالاخره به برنامه ما رنگ و بویی دیگر خواهد داد
    😀

  2. 2

    این هم طریقی است …