Saturday, 18 July 2015
02 December 2020
پرسه در دیار غربت (9)- گفت‌وگو با مرمر کمانیان

«دختران غریب»

2011 March 09

سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

برنامه امروزم را تقدیم می‌کنم به تمامی زنان و مردان آزاداندیشی که آموخته‌اند و می‌آموزند که نه تنها به زنان که به تمامی انسان‌های روی این کره خاکی با نگاهی بشری عاری از هرگونه برتری جویی و تبعیض بنگرند. آموخته‌اند که زن با مرد نه برابر که هر دو از یک روح دمیده شده‌اند در این کالبد خاکی. آموخته‌اند که ادای حترام به زن یعنی سرفروآوردن در برابر بشریت یعنی احترام به تمامی تفاوت‌ها و ویژگی‌ها، یعنی آزمونی برای انسان بودن…

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در پرسه امروزم در دیار غربت، به دخترانی برخوردم دربند که معصومانه و غریب در گوش‌های از این جهان کوچک پهناور در انتظارند تا روزی پیام خویش را به گوش جهانیان برسانند.

امروز با هنرمند نقاشی گفت‌و‌گو می‌کنم که سال‌هاست که مونس این دختران دربند است. دخترانی که خود به آفرینش آنان پرداخته اما قوانین حاکم امکان آشنایی آن‌ها را با جامعه فراهم نمی‌آورد.

«مرضیه (مرمر) کمانیان» هنرمند ایرانی زاده مشهد است که در رشته هنرهای سنتی فارغ‌التحصیل شده و در حال حاضر دانش‌جوی دکترای رشته طراحی مد در خارج از کشور است.

او در طول سال‌های فعالیت هنری‌اش یک مجموعه نقاشی تهیه کرده، نقاشی‌هایی با موضوع زن ایرانی که متاسفانه با وجود اصالت این آثار تاکنون موفق نشده آثار خود را در معرض نمایش عموم قرار بدهد. مرمر همواره این نقاشی‌ها را دختران‌اش خطاب می‌کند و در طول سال‌هایی که او را می‌شناسم این دختران یکی از دغدغه‌هایش بودند و به واقع نگران آن‌هاست.

با او درباره دخترانش، دغدغه‌هایش، زن معاصر ایرانی و تفاوت‌ها به گفت‌و‌گو نشسته‌ام:

از دغدغه‌هات بگو … اول به‌خاطر کار روی مجموعه کارهایی با موضوع زنانه (البته نه این که این کارها مختص زنان هست منظورم سوژه کارهاست که زن هستند) و بعد هم به‌عنوان یک هنرمند زن و در نهایت به عنوان یک زن در این اجتماع؟

دقیقن نمی‌دانم از کی این شخصیت درون کارهایم آمده البته به قبل‌تر که نگاه می‌کنم این‌ها بودند حالا با یک فرم متفاوت‌تری … به‌هرحال از زمانی که با این فرم آمدند تا حالا هستند و هنوز نرفتند.

اوایل بیش‌تر خودم را در کارها می‌دیدم ولی بعدتر خودم را گوشه‌ای از این شخصیت دیدم شاید باورش کمی سخت باشد بیش‌تر از بیست تا کار کشیده بودم و بعد متوجه شدم این دخترها چشم‌هاشون بسته است و لب و دهان ندارند.

یک حسی دارم نسبت به این‌ها کم‌تر پیش می‌آد موقع کشیدن فکر کنم حالا این‌جاش چه باشد یا مثلن چه‌طور این را در بیارم که بهتر باشد و چیزی که می‌کشم قبلش با تمام جزییات می‌بینم بعد کاغذ و مداد رو بر می‌دارم که آن زمان دیگر خودش میاد و چه‌قدر این روزها دارند با عجله می‌آیند و من با اومدن هر کدومشون سخت‌گیرتر می‌شوم و حساس‌تر که بخواهم انتخاب‌شان کنم.

مخصوصن کمی از حسم موقع کشیدن گفتم که پیش‌زمینه‌ای باشد برای این‌که مخاطبم کم‌تر از من سوال کند چرا این‌جا را این‌طوری کشیدی چرا اون‌طوری و …. . شاید حق با من نباشد، شاید توقع به‌جایی نباشد ولی می‌خواهم مثل یک شخصیت به این‌ها نگاه بشود که حالا یک لحظه ثابت شده تا ما بیش‌تر و بهتر اورا ببینیم نه یک نقاشی صرفن تزیینی.

توی این مجموعه تا به حال حدود پنجاه تا کار دارم که شخصیت این زن در این منطقه جغرافیایی البته می‌تواند وجه تشابه با بقیه زن‌ها در مناطق دیگر داشته باشد ولی ریشه‌هایش در سرزمین ایران است.

تقریبن از اولین تمدن‌ها در ایران این تصاویر را دارم با نقوش تزیینی، مکان‌ها، آداب، رسوم، پوشش‌های مختلف، قوم‌های مختلف و … همه در این آثار به تصویر کشیده شده تا می‌رسد به زمان حال  یک زن که در حال حاضر در این اجتماع زندگی می‌کند و من در طول سال‌های عمرم که تحولات این جامعه را تجربه کردم  تا به امروز خیلی چیزها رو به‌عنوان یک فرد از این جامعه که حالا حساس‌تر می‌بیند و حس می‌کند، این حس را از وقایع، به تصویر کشیدم، یک اعتراض به دردی که من و انسان‌های هم‌وطنم دارند، زنی که در تصاویر من هست به گونه‌ای خود من هستم، در تک تک آن‌ها حضور دارم و در کنارش خیلی زن‌های دیگر را نیز می‌بینم.

زنی که من به تصویر کشیدم حتا اگر آن فرم‌ها و نقوشی که حالا در میان نقاشان ما باب شده را نداشته باشد، چون ریشه‌هایش در این خاک است فقط می‌تواند یک نقاشی ایرانی باشد. یک نقاشی برای این که ایرانی بودن خودش را نشان دهد لازم نیست هم‌چون بسیاری از نقاشان معاصر که اصرار دارند از نقوش و فرم‌های نگارگری زمان صفویه یا قاجار استفاده کنند تا به آن بگویند نقاشی ایرانی، او نیز از این نقوش بهره ببرد. همین که یک ایرانی با همه حسش و پشتوانه فرهنگی خودش آن را ترسیم می‌کند می‌شود نقاشی ایرانی.»

او از دغدغه‌هایش چنین می‌گوید:

«آثار من» با این‌که تصاویر یک زن هست اما برای من درد زن و مرد در این اجتماع درد مشترک است، درد انسانیت است و مطمئنن در جامعه‌ای که جایی از قانون نقص داشته باشد حالا حقی از زنان ضایع شده باشد یا حقی به مردان داده شده باشد فرقی نمی‌کند جامعه مشکل دارد. مطمئنن آن مردی که حق بیش‌تری دارد نمی‌تواند در این شرایط از این حقی که گرفته برای یک زندگی شاد و موفق استفاده کند چون زن و مرد در این زندگی مکمل هم و  قسمتی از زندگی هم هستند. عمیق‌تر که ببینیم مرد و زن یک قسمتی از وجود هم هستند که اگر نیمه گم‌شده هم باشند یک انسان کامل را تشکیل می‌دهند که غایت نهایی و شرط رسیدن به کمال است. نمی‌توانیم بگوییم حالا یک دستم جراحت دارد ولی چون این دست دیگرم سالم است، من خوش‌حالم اصلن هم مهم نیست. اگر دردی هست مشکلی هست حقی پایمال شده این کل جامعه را در بر می‌گیرد این‌جا برنده نداریم هم زن هم مرد قربانی هستند متاسفانه قربانی جهالت‌های خودشان.

برای تو که تجربه زندگی در کشورهای دیگری به جز وطن خودت را داری آیا تفاوتی در نوع نگاه به زنان می‌بینی؟

تفاوت در نوع نگاه به زن در کشورهای مختلف تا حدودی فرق می‌کند. بسته به سطح فرهنگی، شعور اجتماعی، سنت‌ها، دین و ….. دارد. این‌ها همه دخیل است در نوع نگاه به زن نه تنها نگاه مردان آن جامعه بلکه حتی نگاه زنان آن جامعه به خودشان و این امری اجتناب ناپذیر است .

شما به نوع پوشش و آرایش و استفاده از زیورالات و دغدغه‌های یک زن شرقی دقت کنید البته روی سخنم با اکثریت است و مقایسه کنید با زنان در کشوری پیش‌رفته‌تر. می‌بینید این تفکر در جامعه این زن را به سمتی می‌برد که نیاز دارد به خود‌آرایی بیش‌تر، تجملات بیش‌تر و این‌که خودش را از طریق زیبایی و دل‌فریبی پررنگ‌تر بکند. این‌ها ریشه‌های محکمی در فرهنگ و جامعه دارد.»

با امید رهایی این دختران در بند و دیدار هرچه سریع‌تر آن‌ها در نمایش‌گاهی که سرفرازانه اصالت و ایرانی بودن‌شان را به رخ جهانیان بکشند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , 

۴ Comments


  1. nancy
    1

    khanume kamanian vaghan mu be tanam sikh shod ba in harfaye fogholade fogholade zibaye shoma durud bar shoma va eftekhar baraye ma zanaye irani ke shenavaye sedaye ensani (shir zani) mesle shoma


  2. leila
    2

    merc az khanume simin
    merc az mozuhaie jalebi ke be gushe ma miresunan
    khaste nabashid
    ruze khudetun mobarak khanume Simin

  3. 3

    بنده برای اولین بار که برخی از اثار هنری ایشان را را زیارت کردم شگفت زده شدم افکار قوی و دستهای هنرمندانه و سبکی بسیار عالی


  4. آرمان
    4

    اگر ازخالق آثاری به این درجه از زیبایی و شاعرانگی حرفهایی غیر از این میشنیدم برام عجیب بود.قطعا برای خلق چنین آثار برجسته‌ای علاوه بر شناخت ظرایف هنری و ممارست زیاد نیاز به درکی عمیق و جهان‌بینی متعالی هست و ایشون با گفته‌هاشون این نظر منو کاملا تایید کردن.وقتی انسان میبینه که علیرغم قرن‌ها تحقیر و سرکوب زن و هنر
    در این سرزمین باز هم زنان فرهیخته و آزاده‌ای همچون این بزرگوار هستن که میتونن با زن بودن و هنرشون باعث افتخار میلیون‌ها مرد و زن هموطنشون بشن ،به خودش می‌باله.ای کاش نه تنها همه زن‌ها، بلکه همه مردان و زنان با دیدن چنین بزرگوارانی قدر نعمت ایرانی بودن خودشونو بدونن.من که به شخصه از این که با این بزرگوار هموطن ،هم‌زبان وهم‌عقیده هستم احساس افتخار می‌کنم و به خودم می‌بالم و صمیمانه‌ترین درودهارو نثارشون می‌کنم.زنده باد چنین زنانی که نه تنها مایه افتخار هم‌جنس‌هاشون بلکه مایه افتخار هم‌نوعانشون هستن