شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
28 August 2016
دایره‌ی شکسته

«زخمه‌های فراموش شده»

۱۳۸۹ اسفند ۲۲

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

مردمی شجاعند و هنرمند، تنها و فراموش‌شده، در شهر بادها، به قدر ریشه‌های این شهر، تیشه زده شده بر پیکرش، شهر مردمان شجاع و هنرمند و تنها و فراموش شده.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«تایباد» در گذشته به نام «باخرز» شهرت داشته که از نواحی قدیمی ایران بوده است. «حمداله مستوفی» در نزهه‌القلوب نوشته «باخرز ولایتی است از اقلیم چهارم و ولایتی بسیار معتبر است و در مجموع مواضع، باغات انگور و میوه فراوان باشد» باخرز از حدود هزاره سوم پیش از میلاد در نقاطی محدود مسکون شده دو «تپه ملاحسن» و «بزه خور» در دوران تاریخی جمعیت زیادی را به خود جلب کرده است. تپه‌های مربوط به آن دوران مانند حصار سرخ‌ اسکندرآباد‌ تپه‌های دشت پلبند تپه‌های شاه عباس‌ تپه حوض و شرشره از جمله آنان هستند. اما دوران طلایی شکوفایی باخرز از قرن چهارم تا هفتم هجری بوده است که تپه‌های تاریخی «مالین»، «فیض آباد» ، «ارزنه» ، «جوزقان» و چند منطقه‌ی دیگر با وسعت زیاد و سفال‌ها و اشیا متنوع و متعدد به‌ترین گواه بر این امر است از دوران صفویه به بعد جز قلاع خشت و گلی آثار برجسته دیگری در منطقه نداریم.

فرهنگ‌نامه‌ها و کتب قدیمی در مورد وجه تسمیه باخرز اشاراتی نموده‌اند از جمله لغت‌نامه‌ی دهخدا می‌نویسد «باخرز ناحیه است دارای قریه‌های بزرگ که بین نیشابور و هرات واقع است و اصل آن به زبان پهلوی «باد هرزه» می‌باشد. نام تایباد که شهرت و قدمت آن کم‌تر از باخرز می‌باشد، در سال 1359 به شهرستان تبدیل شد و نام آن در برخی کتب قدیمی و هم‌چنین در باور عوام با اسامی تایاباد و، طیبات، تایب آباد، تای باد، ته باد آورده شده است ولی مستند‌ترین نام همان تایباد می‌باشد که در گویش محلی به نیمی از شبانه روز  حدود 12 ساعت گفته می‌شود و بدین صورت تایباد یعنی محلی که در آن نیمی از شبانه‌روز باد می‌وزد.»

«و اما هنرمند بنام آن غلام‌حسین سمندری»

«غلام‌حسین سمندری» فرزند عبدالرحمن و متولد 1311شهرک باخرز است. از ده سالگی دوتار نوازی را نزد پدر و غلام‌رضا قوی‌تن، از دوتار نوازان بنام ، آموخت. سمندری را با مقام معروف «سروخرامان» با آواز «ابراهیم شریف‌زاده» می‌شناسند. در بسیاری از کشورهای خارجی مانند کانادا برنامه اجرا کرده است. «یهودا منوهین» ، ویولونیست مشهور جهان، درباره او گفته است «حاضرم تمام افتخاراتم را بدهم ولی در عوض بتوانم پنجه‌های این مرد روستایی را داشته باشم.»

زبردستی و احساس نوازی و خصوصیات اخلاقی ویژه‌ای در وجود حسین سمندری و دو تارنوازی او جمع شده است که بعید است آن همه ویژگی در هنر و شخصیت دیگری فراهم آمده باشد. همین ویژگی‌ها از استاد سمندری «تک‌نوازی» با عاطفه و بی‌همتا ساخته است چنان که وی میان احساسات و حرکات پنجه‌ها و نوای سازش رابطه‌ای درهم تنیده و پرسوز برقرار کرده است. فروتنی و خاکساری فردی و اجتماعی او وی را واداشته تا باهمه‌ی زبر دستی و توانایی هنر نوازندگی، باز در گوشه‌ای از باخرز خراسان به پیشه‌ی دهقانی و کشاورزی سنتی «سلمانی گری» بپردازد سبب شده است هر‌چند «گوهر شناسان هنر» دیده و ندیده، شیفته‌ی او و نوای دوتارش شوند، دیگران آن‌گونه که شایسته و بایسته است وی را نشناسند. مردی با پنجه‌های طلای‌اش باید هنوز غم نانی داشته باشد.

او از زبان خودش می‌گوید «بچه  که بودم، وقتی به خانه می‌آمدم، می‌دیدم پدرم تار می‌زند. من چون عاشق و شیفته‌ی تار بودم از پدر تقاضای تار زدن می‌کردم. ولی او به من اعتنایی نمی‌کرد. اصرار و تقاضاهای پی‌درپی پدرم را عصبانی می‌کرد. پدرم به من می‌گفت، برو پسر تو تار زدن را یاد نمی‌گیری. ولی این حرف او مانع نشد که من تار زدن را رها کنم. گریه و زاری می‌کردم ولی بی‌فایده بود. روزها در فکر این بودم تا پدرم از خانه خارج شود آن‌گاه به سراغ تار می‌رفتم و تارش را بر می‌داشتم و مخفیانه شروع به زدن تار می‌کردم. روزی پدر این کارم را می‌دید. او با من دعوای بسیار کرد و گفت برو تار را کنار بگذار تو تار زدن را یاد نمی‌گیری، برو تار را کنار بگذار تو تار را می‌شکنی. بالاخره، با اصرار بسیاری که کردم پدرم برای من تار کوچکی خرید. تار زدن را ادامه دادم آن‌قدر که در 12 سالگی به‌طور کامل یاد گرفتم. در سن هفده و هجده سالگی بود که شهرت پیدا کردم. در بیست و دو سالگی برای اجرای رقص‌های محلی به تهران دعوت شدم و در آن‌جا اجرای برنامه داشتم که مورد استقبال قرار گرفت. در سال 1343 و 1344 بود که به ایتالیا دعوت شدم. در این سفر چهل روزه در یونان، ایتالیا و لبنان اجرای برنامه داشتم.

او اگر‌چه به علت محرومیت و نبودن امکانات آموزش نتوانست در مدرسه درس بخواند ولی از به‌ترین شاگردان مدرسه عشق و هنر پدرش شد. چندی نگذشت که شهرت و آوازه او مرزهای کشور را درنوردید و توانست در جشن‌واره‌های جهانی که مقامات جهانی را کسب کند. زندگی او همیشه صحنه‌ی فراز و نشیب‌های زیادی بود. فقر و تنگ‌دستی به قدری به او فشار آورد که باعث شد دو تار یادگار پدرش را به قیمت ناچیزی بفروشد تا بتواند امرار معاش  کند‌. تا به حال بارها با بی‌مهری مسوولان فرهنگ و ارشاد مواجه و حتا از نعمت بیمه خود و خانواده‌اش محروم شده است.

تاکنون شاعران و هنرمندان زیادی با شنیدن صدای زخمه‌های او شیفته و دل‌باخته‌ی پنجه‌ی گرم او شدند و با او ملاقات‌های زیادی داشتند. شاعر بزرگ‌ «مهدی اخوان ثالث» پس از شنیدن نوای ساز استاد سمندری  شعری با عنوان دوتار سمندری سروده و تقدیم او کرده است. به جز اخوان سه شاعر خراسانی و غیر خراسانی ساکن این خطه هم که هر‌کدام باری صید پنجه‌های پراحساس سمندری شده‌اند، دریافت و احساس خود را از آن نوای پرسوز را به شعر کشیده‌اند از آن جمله می‌توان «محمد قهرمان زاوه‌ای»، «محمود رضا آرمین سهی سیستانی» ، «یحیی حدادی ابیانه» اشاره کرد.

قربان زخمه‌های تو، خون پاش و نغمه ریز

«سبزپری» است این که می‌زنی یا «شترخجو»؟

تو با دوسیم محشر کبری بپا کنی

شش تار خویش من شکنم یا نه؟ هان بگو

از پنجه‌ی تو زخم جگر، خون دل چکان

مضراب من برنجی و مومی است، سیم مو

تو زیر آب می‌بری و می‌دهی به دشت

دارد شترخجویت و حکم شترگلو

استاد بی‌نظیر، حسین سمندری

پر از کدام چشمه و دریا کنی سبو؟

همسر او می‌گوید «‌هفتاد و اندی سال عمر ماست. با کشاورزی و سختی‌های زیادی زندگی کرده‌ایم. ولی اکنون تنها منبع درآمد ما همین هنر نوازندگی است که 70 سال است با آن آشناییم. شب‌ها با تار او خوابم می‌برد و گاهی هم او را که روی تارش خوابش برده بیدار می‌کنم.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,