شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
17 September 2016
روند مراحل قضایی‌ در جمهوری اسلامی،

«کرد بودن برای محکوم شدن کافی است»

۱۳۸۹ اسفند ۲۷

ویدا بالیخانی / رادیو کوچه

سالانه ده‌ها کرد به اعدام محکوم می‌شوند کسانی که حتا از حق داشتن وکیل و دفاع از خود محروم بوده‌اند‌، کسانی که در محاکم فارسی زبان حتا قادر به بیان یک کلمه فارسی برای دفاع از خود نبوده‌اند‌، کسانی که از بیان آن‌چه بر آنان در زندان‌ها و زیر شکنجه گذشته شرم داشتند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در عدالت‌خانه‌های جمهوری اسلامی کم‌ترین حکم برای کردها زندان‌های طویل‌المدت است‌، برای محکوم کردن کردها به هیچ مردک مستندی استناد نمی‌شود‌، دادگاه‌هایی که زمان آن‌ها از چند دقیقه بیش‌تر نیست و در آن‌ها چشم عدالت کور است .

در ذیل نمونه‌هایی برای مثال آورده می‌شوند که علنی و مطبوعاتی شده‌اند اما همه ما می‌دانیم که چندین برابر این اتفاقات به‌صورت مخفیانه رخ داده و کسی از وقوع آن‌ها مطلع نمی‌شود .

حسین خضری متولد 1361 به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه و هم‌چنین تایید شعبه 10 دادگاه تجدید‌نظر استان اذرباییجان غربی و تایید این حکم از سوی شعبه 31 دیوان عالی کشور شنبه 25 دی 1389 اعدام شد  .

وی‌ سیزده روز پیش از اعدام به سلول‌های انفرادی زندان ارومیه منتقل و پس از پی‌گیری‌های خانواده‌اش با برادرش برای آخرین بار ملاقات کرده و سپس مجدد به سلول انفرادی منتقل شده بود.

حسین خضری در حالی اعدام شد که وکیل و خانواده ی این زندانی از اجرای حکم اعدام وی اطلاع نداشتند و این حکم به صورت مخفیانه در زندان ارومیه به اجرا در آمده بود.

مسوولان طی مدتی که حسین خضری از بندش خارج شده بود، هیچ اطلاع دقیقی از وضعیت و محل نگه‌داری وی به خانواده‌اش نداده بوند.

دادستان با اعتراض به ملایم بودن حکم دادگاه بدوی برای فتاحیان‌، خواستار ارسال پرونده به دادگاه تجدید نظر شد و دادگاه تجدید‌نظر استان کردستان با تایید اتهام محاربه با خدا‌، حکم ده سال زندان را به اعدام افزایش داد‌

وی در تاریخ 10 مرداد 87 در شهرستان کرمانشاه توسط نیروهای سپاه نبی‌اکرم آن شهرستان دستگیرشد و مدت 49 روز را در اختیار نیروهای سپاه نبی‌اکرم کرمانشاه بود. حسین خضری در طی این زمان متحمل شکنجه‌های روحی و جسمی متعددی در زمان بازجویی‌ها شده بود.

وی در رنج‌نامه‌ای که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار داده بود شکنجه‌های جسمی خود را به قرار زیر اعلام کرد:

1)     کتک زدن به مدت چندین ساعت در هر روز

2)     ‌ایجاد فشار روحی و روانی در حین بازجویی

3)     تهدید بازجویی هایم مبنی بر آن‌که اگر آن مواردی که ما می‌گوییم قبول نکنی به برادر و داماد خانواده شما می‌توانیم برچسب فعالیت‌های غیرقانونی علیه نظام بزنیم.

4)     ضربه زدن با لگد به اندام‌های تناسلی من و خون‌ریزی و تورم آن نواحی از بدنم به مدت چهارده روز.

5)     پارگی پای راستم تقریبن به اندازه 8 سانتی‌متر به علت ضربه محکم پای بازجو که هنوز قابل مشاهده است.

6)     وارد کردن ضربات متعدد به تمامی بدنم با باتوم

احسان فتاحیان دیگر زندانی کرد متولد 1360 در کرمانشاه بود وی که فعال سیاسی کرد و پیش‌مرگ حزب کومله بود روز چهارشنبه 20 آبان 1388 در سنندج اعدام شد .

فتاحیان در 29 تیر 1387 در کامیاران دستگیر شد‌. دادگاه انقلاب اسلامی سنندج وی را به اتهام عضویت در حزب کومله و تبلیغ علیه نظام به ده سال سال حبس توام با تبعیید به شهرستان رامهرمز محکوم کرد . اما دادستان با اعتراض به ملایم بودن حکم دادگاه بدوی‌، خواستار ارسال پرونده به دادگاه تجدید نظر شد و دادگاه تجدید‌نظر استان کردستان با تایید اتهام محاربه با خدا‌، حکم ده سال زندان را به اعدام افزایش داد‌. به گفته برخی حقوق‌دانان این رای دادگاه تجدید نظر نقض آشکار قوانین ایران بود‌. بر پایه ماده 258 قانون آیین دادرسی کیفری محاکم تجدید نظر تنها در صورتی مجاز به تشدید حکم بدوی می‌باشند که حکم صادره از حداقل مجازات مقرر در قانون کم‌تر باشد و در مورد فتاحیان حداقل مجازات یک سال زندان بوده است .

پس از صدور حکم اعدام برای فتاحیان بسیاری از سازمان‌های حقوق بشری از جمله دیده‌بان حقوق بشر و عفو بین‌الملل خواستار لغو این حکم شدند‌. هم‌چنین فتاحیان اعتصاب غذایی را آغاز کرد که با هم‌راهی بسیاری از زندانیان زندان سنندج به یک اعتصاب غذای عمومی تبدیل شد و تعدادی از زندانیان زندان‌های دیگر استان‌های کردستان و آذربایجان غربی هم به این اعتصاب پیوستند .

اعدام فتاحیان در شرایطی در 20 آبان اجرا شد که به خانواده او اجازه ملاقات با وی داده نشد و جسدش نیز به خانواده‌اش تحویل داده نشد

فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان پنج فعال سیاسی کرد دیگری که در سحرگاه روز یک‌شنبه 19 اردیبهشت1389 اعدام شدند .

فرزاد کمانگر دبیر هنرستان کار و دانش شهرستان کامیاران در جنوب استان کردستان‌، عضو انجمن صنفی فرهنگیان و انجمن زیست محیطی اسک (‌آهو) بوده و با نام مستعار «سامند» در ماه‌نامه فرهنگی آموزشی رویان که به اداره آموزش پرورش کامیاران تعلق دارد قلم می‌زد‌. وی در زمینه حقوق قومی و مسایل زنان فعال بود

وی در مرداد 1375 برای پی‌گیری بیماری برادرش به تهران می‌رود و به اتهام عضویت در پژاک و مشارکت در چند عملیات خراب‌کارانه دستگیر شد.

کمانگر در ابتدای بازداشت در بند 209 زندان اوین و بازداشتگاه اطلاعات سنندج و کرمانشاه شکنجه شد او در طول این دوره 33 ماهه زندان ماه‌ها در سلول‌های انفرادی و در زندان‌های اوین و رجایی‌شهر و سنندج مورد آزار و اذیت قرار گرفت‌. مسوولین زندان در هنگام شکنجه و آزار و اذیت او با صدای بلند قرایت قرآن پخش می کردند .

هیچ مدرک قابل استنادی در پرونده کمانگر وجود نداشت که ارتباط وی را با گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی تایید کند‌. اجرای حکم اعدام بدون هر گونه اطلاع وکلا و حتا خانواده‌ی آن‌ها و بدون حضور وکلای محکومان در مراسم اعدام انجام شد .

شیرین علم هولی آتش‌گاه متولد 1360 روستای دیم قشلاق در حوالی ماکو یکی دیگر از قربانیان کرد بی‌گناه بود که زبان فارسی را به‌درستی بلد نبود و جلسات محاکمه او به گفته برخی شاهدان حتا 5 دقیقه به‌طول نمی‌انجامید .

وی پس از گذراندن یک سال و 9 ماه حبس در زندان اوین تهران در روز هشتم آذر ماه 1389 به اتهام ارتباط با گروه پژاک دادگاهی شده و به اعدام محکوم شد و در تاریخ 19 اردیبهشت 1389 بدون اطلاع خانواده و وکلایش در زندان اوین اعدام شد .

او در نامه‌ای که از زندان به دست خانواده‌اش رسانده، شرح کامل آن‌چه در طول سه ماه بر او رفته را توصیف کرده بود. شیرین در طول دوران بازجویی بارها تحت فشارهای جسمی و روانی شدید قرار گرفته و در آخرین نامه خود خطاب به بازجوهایش نوشته، آن‌چه در طول سه ماه اول بازداشت بر او گذشته است، کابوس شب‌هایش شده و عوارض جسمی و روانی ناشی از آن هم‌چنان او را آزار می‌دهد. شیرین علم هولی در آخرین نامه خود نوشته بود، در حالی بازجویی شده و به دادگاه برده شده که حتا زبان فارسی را به خوبی نمی‌دانسته است.

خدیجه مقدم هم سلولی شیرین در موردی وی می‌نویسد:

شیرین در خانواده‌ای روستایی و فقیر با 13 فرزند زندگی و به عنوان دختر بزرگ خانواده‌، از برادران و خواهران کوچک‌تر خود نگه‌داری می‌کرده و به جای مدرسه رفتن و درس خواندن و بازی کردن‌، در جوانی‌، پیر و خسته شده بود و در آستانه یک ازدواج اجباری قبیله‌ای‌، با دختر همسایه به کردستان عراق فرار می‌کند‌. او جز خانه خودشان در روستا و جمع هم‌شهری‌هایش در کردستان عراق و زندان جایی دیگر را ندیده بود و هیچ تجربه‌ای از یک زندگی ساده و سالم نداشت‌. او در شرایط سخت زندان‌، کلاس‌های آموزشی و هنری مرکز فرهنگی بند نسوان را سریع پشت سر گذاشته و هنرمندی خلاق شده بود‌. او زندگی را دوست داشت و می‌خواست زندگی کند‌.

به آقای دادستان نوشتم که کشتن دختری که دو بار دست به خودکشی زده‌، هنر نیست زندگی بخشیدن به او هنر است ولی کو، گوش شنوای درد مردم‌؟

امجد حسین‌پناهی برادر انور حسین‌پناهی زندانی سیاسی کرد 37 ساله‌ای  که در سال 86  بدون هیچ مدرکی به اعدام محکوم شده بود و با تلاش وکلای خود آقایان صالح نیک‌بخت و نعمت احمدی و هم‌چنین سازمان‌های مدافع حقوق بشر حکم اعدامش به 16 سال زندان کاهش یافت می‌گوید‌: خانواده‌اش تحت فشارهای شدید اطلاعات استان کردستان قرار گرفته‌اند به‌طوری که با پرونده سازی قصد داشتند تمامی افراد خانواده را به مکان دور افتاده‌ای تبعیید کنند و در حال حاضر تقریبن کسی حق ملاقات با خانواده وی را نداشته و از زمان بازداشت انور حسین‌پناهی تا‌کنون 30 تن از اقوام و نزدیکان وی بازداشت و روانه زندان شده‌اند.

انور حسین‌پناهی‌ در ابتدای دستگیری به مدت 6 ماه تحت شکنجه‌های روحی و جسمی شدیدی قرار می‌گیرد از جمله بستن وی به میله‌های حیاط زندان در زمستان است در حالی که دچار شکستگی دنده و عفونت کلیه بوده و همین امر موجب بی‌هوشی وی از شدت درد و سرما می‌شود و این کار بارها و بارها ادامه می‌یابد. و در تمام این مدت خانواده وی در بی‌خبری مطلق از دستگیری وی بوده‌اند در حالی‌که بارها به مراجع قضایی مراجعه کرده بودند .

وی در رابطه با قتل   برادر‌ش اشرف حسین‌پناهی 34 ساله گفت‌: «وی  برای اثبات بی‌گناهی انور اقدام به جمع‌آوری مدرک می‌کند و مدارک را به امضای 5000 تن از معتمدین وریش سفیدان منطقه می‌رساند سپس راهی تهران شده تا مدارک را به قوه قضاییه ارایه دهد اما در میان راه به‌طور مرموزی به قتل می‌رسد و جسد وی توسط اهالی روستای تاته رشید شناسایی و تحویل خانوده‌اش می‌گردد پزشک قانونی علت مرگ را اصابت شیی سخت به سر وی و در اثر آن ضربه مغزی اعلام می‌کند و اهالی محل شهادت می‌دهند که در زمان قتل شاهد حضور اتومبیل ناشناسی در محل بوده‌اند اما پی‌گیری‌های خانواده و شکایات آنان تا این زمان بی‌پاسخ مانده است.»

به آقای دادستان نوشتم که کشتن دختری که دو بار دست به خودکشی زده‌، هنر نیست زندگی بخشیدن به او هنر است ولی کو، گوش شنوای درد مردم‌؟

امجد حسین‌پناهی برادر نام‌برده ‌می‌گوید‌: «پس از مرگ اشرف برادر کوچک‌تر افشین در صدد ادامه اقدامات برادر بر آمد که وی نیز دستگیر و تحت شکنجه در بازداشت‌گاه قروه قرار می‌گردد و همین امر موجب از دست دادن بیش از  50 درصد بیناییش می‌شود وی که تنها 19 سال دارد به دلیل پی‌گیری پرونده برادرانش به یک سال حبس محکوم شده و در حال حاضر در حال گذراندن حبسش می‌باشد.»

وی در ادامه گفت‌: «هفته‌ای یک بار و گاهن دو‌بار خانه آنان مورد بازرسی قرار گرفته و کلیه وسایل ارتباطی آنان از جمله تلفن تحت کنترل است و رفت و آمدهای تمامی افراد خانواده را زیر نظر قرار داده‌اند به‌طوری که تماس با آنان بون مشکل امکان پذیر نیست.»

و صدها زندانی کرد دیگر که به دلایل نا‌معلوم بازداشت و به اتهامات واهی و غیر‌قانونی شکنجه و اعدام می‌شوند این نسل‌کشی تا کی ادامه خواهد داشت‌؟

مسئله‌ای که در تمامی این اعدام‌ها مشترک است نداشتن مدرک‌، و اعدام بدون اطلاع وکیل و خانواده آنان است‌. اگر سازمان‌های مدافع حقوق بشر مسئله کردها را جدی مورد توجه قرار ندهند و برخورد با کردها را به عنوان یکی از مسایل آشکار نقض حقوق بشر در نظر نگیرند شاید دیری نخواهد گذشت که از نسل کردهای ایرانی تبار جز تعداد انگشت شمار باقی نماند .

منبع‌ها:

ویکی پدیا

وب‌سایت کمپین حقوق بشر ایران

هرانا

بی‌بی‌سی

رادیو فردا

وبلاگ خانم خدیجه مقدم

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , ,