Saturday, 18 July 2015
19 September 2020

«ماشین انسان‌شناختی آگامبن»

2009 November 13

کانت می‌گوید : ما برای اینکه بفهمیم، باید جهش کنیم. باید یک چیزهایی را از قبل فرض کنیم. ما خود-محدودگر هستیم.
پویان نویسنده وب‌لاگ «راز» با ذکر این مطلب چنین ادامه می‌دهد: « آگامبن در همین سمت و سو، با کنکاش در نوشته‌های آن ها که به طور علمی به رده‌بندی مشغول بودند، می‌گوید انسان، حیوانی‌ست که باید خودش را انسان تشخیص بدهد تا انسان باشد. این‌جا آنچه می‌بینیم باز همان جهش است. در واقع آگامبن نتیجه می‌گیرد که هوموساپینس در واقع نه موجودی‌ست که دقیقن تعریف شده باشد و نه یک جور جوهره‌ست؛ بلکه یک نوعی از ماشین و دستگاه‌ است برای تولید شناخت از انسان. یک نوع ماشین نوری‌ست که از مجموعه‌ای از آینه‌ها تشکیل شده تا از طریق آن انسان به خودش نگاه کند و خودش را به صورت بوزینه‌ای تغییرشکل‌یافته ببینید. آنطور که در سیستمای لینه مرتبن می‌خوانیم هومو، انتروپومورفوس – شبیه انسان – است. این شبیه انسان باید خودش را اول غیرانسان تشخیص بدهد تا بتواند بعدن انسان باشد. دستگاه انسان‌شناختی کارش این است که جلوی دید ما را بگیرد تا نبینیم که تضاد وجود دارد. ما باید قبول کنیم آنچه که مثلن  حالا قانون و حق است، همیشه قانون و حق بوده. در حالی‌که یکی از درخشان‌ترین بخش‌های توتم و تابوی فروید آنجاست که می‌نویسد آن کسی که قانون تابو را می‌شکند، خودش تابو می‌شود. انگار وجود قانون وابسته‌ی تجاوز به قانون است. حکمران، استثنایی‌ست که استثناها را تعیین می‌کند. اما این موضوع همیشه در زمانه‌ی مدرن از چشم ما دور نگه داشته شده. ما نباید ببینیم که قانون‌گذار، بزگ ترین قانون‌شکن است.

یکی از چیزهایی که انسان و حیوان را در فکر فلسفی/علمی غرب از هم جدا کرده، زبان است

توضیحات آگامبن در باره‌ی ماشین انسان‌شناختی واقعن خواندنی‌ست و نشان می‌دهد که این دستگاه چطور از آغاز پیداییش کار کرده. در یک نمونه او می‌نویسد که یکی از چیزهایی که انسان و حیوان را در فکر فلسفی/علمی غرب از هم جدا کرده، زبان است. امَا زبان – باز طبق همان فکر فلسفی – چیزی نیست که در ساختار روانی انسان از آغاز به عاریه گذاشته باشند. بلکه برعکس، محصولی تاریخی‌ست که به این شکلش نه می‌توان به انسان نسبتش داد و نه به حیوان. آگامبن می‌نویسد که به این‌ترتیب اگر این عنصر کنار گذاشته شود، تفاوت بین انسان و حیوان از بین می‌رود؛ مگر این‌که یک انسان غیرناطق – هومو اللوس – که بین انسان و حیوان پل می‌سازد، فرض کنیم. امَا شواهد می‌گویند که این موجود، خود محصول زبان است؛ پیش‌فرضِ انسان ناطق است که از طریق آن، آنچه به دست می‌آوریم از دو حال خارج نیست: حیوان‌سازی انسان (یک حیوان-انسان مثل بوزینه-انسان هئکل) یا انسان‌سازی حیوان (یک انسان-بوزینه). حیوان-انسان و انسان-حیوان دو سویه‌ی یک چیز است که از هیچ طرف نمی‌توان درستش کرد.

ماشین انسان‌شناختی – در هر دو نوع کهن و مدرنش – برای تولید انسان از طریق تضاد انسان/حیوان یا انسانی/غیرانسانی، باید یا از طریق کنارگذاری (که همیشه یک جور تسخیر بوده) یا از طریق دربرگیری (که همیشه درهمان حال یک کنارگذاری بوده) عمل می‌کرده و دقیقن به این خاطر که انسان همیشه از پیش فرض گرفته می‌شده، ماشین همیشه یک وضعیت استثنا تولید می‌کرده است؛ یک منطقه‌ی تعیین‌نشونده که در آن، خارج چیزی نیست جز کنارگذاری یک بخش داخلی و داخل به نحو معکوس، دربرگیری یک بخش خارجی‌ست.
اگر به محصولاتشان نگاه کنیم می‌بینیم که ماشین انسان‌شناختی مدرن، یهودی را به عنوان حیوان-انسان تولید کرده و ماشین انسان‌شناختی کهن برده، خارجی یا بربر را به شکل متقارن به صورت انسان-حیوان. هر دو ماشین، توانایی عمل را با تأسیس یک منطقه‌ی بی‌تفاوتی در مرکزشان به دست آورده‌اند. در این ناحیه است که (درست مثل یک حلقه‌ی گمشده که همیشه کم است چون همواره به شکل مجازی حاضرست) مفصل‌بندی بین انسان و حیوان، انسان و غیرانسان، موجود ناطق و موجود زنده، باید اتَفاق بیفتد.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: