در نیمه شب ۶ مرداد سال ۱۳۴۰، قلب پر امید صدیقه دولتآبادی از تپش بازماند. زنی که نیم قرن برای احقاق حقوق زنان هموطناش تلاش کرده بود سرانجام مثل همه انسانها چشم بر جهان فرو بست. در سوگ خاموشی صدیقه سرودند: «نهضت نسوان ما افسانه شد/ قهرمان داستان از دست رفت.» او را در گوری در پارک قلهک دفن کردند، در همان محلهی قلهک که صدیقه، سالها پیش از مرگش، برای ساکناناش ، آب انباری ساخته بود. صدیقه دولتآبادی از سال ۱۲۹۶ تا واپسین روزها و لحظات عمر پر ثمرش، یکی از ستونهای استوار جنبش زنان ایران محسوب میشد.
تصویر متفاوت و تکان دهنده عیسا سحرخیز در هنگام اعزام به دادگاه که احتمالن از بیمبالاتی مامورین زندان منتشر شده، به گمانم بیش از هر کنش سیاسی دیگری در فضای سیاسی و به خصوص رسانهای تاثیرگذار بوده است. قدرت بیمانند این تصویر در نشان دادن استبداد خشن، کریه و شریر، بیمانند است و احتمالن باید این عکس را در زمره یادگارهای تاریخی و ماندگار این دوران محسوب کرد.ظاهرن این تنها عکسی است که از زندانیان سیاسی در دوران زندان به دست آمده و سوگمندانه همه آنچه را که از فشار و سختی زندان در ذهنها متبادر میشود، تایید میکند.
تاملی روان شناسانه بر افکار و اعمال و اطوار محمود احمدی نژاد که در حال حاضر پست ریاست جمهوری را در دست دارد. قبل از اینکه به اصل موضوع بپردازم لازم میدانم که از روانشاد، ابراهیم خواجهنوری یاد کنم؛ ایشان با ترجمه شیوای خود موجب توسعه علم روانکاوی در ایران شدند و شاید یکی از نکاتی که هوش سرشار ایشان را نشان میدهد این است که پیشبینی میکنند در آیندهای نزدیک، یک تیپ منتقم و شقی پروبال میگیرند که بیشتر در بین تحصیل کردهها هم وجود دارد و این پیشبینی مربوط به میانه دهه ۴۰ میباشد.
هر گاه که خبر آزادی یک زندانی، یک اسیر میآید، امید به روح خستهام سر میزند و سلامی دوباره میکند. شنیدم که محسن آرمین(عضو سازمان مجاهدین انقلاب) آزاد شد، خوشحال شدم اما اینبار «امید» سلامی دوباره نکرد. «امید» قهر کرده بود و دیگر به من لبخند نمیزد. یاد خاطرهای افتادم که مرا با خود برد به چند سال قبل و داستان گفتوگویی با محسن آرمین در روزنامه «شرق»، از اینجا به بعد میفهمید که چرا دل «امید» گرفته است. میخواهم از «عبدالرضا تاجیک» بنویسم که خبر «هتک حرمتش » در حبس مثل سنگ بر سرم نشست و نجابت و حیا را برایم به سخره گرفت
چهل روز از قتل ندا آقاسلطان میگذشت. سه چهار تنی از دوستان با هم شده بودیم و کتک خوردن و طعم گاز اشکآور و تعقیب و گریز از بهشت زهرا تا خیابان مفتح و پس کوچههایش را شریک. شب شده بود و هر کس به سویی. در راه بازگشت بود که خبر رسید، عدهای دیگر از همکاران به دیدار رفیق از بند آزاد شدهمان رفتهاند. از پشت خط، صدای همهمه بود، دور و بر رضا را دوستان گرفته بودند. گوشی را که گرفت، بغض در گلویم خانه کرد. خبر بازداشتش برایم اینگونه نبود. آزادیش صدایم را لرزان کرده بود.
چنانچه مستحضرید اکنون نزدیک به پنجاه روز است که از بازداشت دوست و همکار ما عبدالرضا تاجیک میگذرد. او پیش از این دوبار بدون ارایه هیچ دلیل قانعکنندهای و بدون مشخص بودن اتهاماتش بازداشت شده بود. اینبار نیز بدون طی مراحل قانونی و بدون احضاریه کتبی دستگیر شده و بر خلاف قانون، خانوادهاش هفتهها از وی بیخبر بودند و در همه این مراحل وکیل ایشان آقای دکتر محمد شریف موفق به ملاقات با موکلش نشد. سرانجام پس از گذشت یکماه از بازداشت او، خانواده موفق به ملاقات شدند.
در بحث پوشش زنان بهویژه زنانی که از چادر استفاده میکنند مباحثی مثل رنگ و تنوع در نوع پوشش با ورود چادرهای رنگی با مدلهای گوناگون مورد بحث قرار گرفته. گرچه پوشیدن چادرهای رنگی از دیرباز در برخی از مناطق کشورمان از جمله کرمان، یزد، کردستان و بخشهایی از آذربایجان متداول بوده است. به گزارش «زن فردا»، استفاده از چادرهای مشکی و یا رنگی تنها مربوط به دوران حاضر نیست و بسیاری از باستانشناسان معتقدند سابقه پوشش چادر در ایران ریشه در تمدن بینالنهرین دارد که به دوران پیش از پادشاهی هخامنشی باز میگردد.
همین چند سال قبل بود که «آزیتا» خواهر «الهام میزبان» آمد توی دانشگاه فردوسی مشهد تا برایش انتخاب رشته کنم. همین چند سال قبل بود که این کار را کردم و «بیرجند» قبول شد. همین تازگیها بود که دیدمش و گفتم پس شیرینی مهندسیاش را کی به من میدهد؟ دخترم چقدر بزرگ شده بود. برای خودش خانمی شده بود. قرار بود در این پست برای «مهلای سلیمانی» عزیزم بنویسم و برای این روزها که سالگرد به قتل رسیدن برادر عزیزش «مهریار» است.
در اولین سالگرد انتخابات ریاست جمهوری در ایران آنچه که ما شاهد بودیم تظاهرات و پیادهرویهای کوچکی بود که از طرف دانشجویان دانشگاه تهران برپا شد. این انتخابات، با انتخاب مجدد احمدینژاد به اختلاف و سو ظن به تقلب منجر شد و پس از به خیابان آمدن طرفداران میرحسین موسوى نامزد مخالفان، به ضد و خوردهای مختلفی منجر شد. در طی این درگیریهای خیابانی ندا آقاسلطان که به ضرب گلوله کشته شد و سهراب اعربی دانشجویی که بازداشت و در زندان زیر شکنجه جان سپرد به نماد جنبش تبدیل شدند.
ازدواج یکی از قراردادهای اجتماعی است که در جوامع مختلف در طی زمانهای متفاوت اشکال گوناگونی به خود گرفته است، برای نمونه در ایران، در گذشتههای نه چندان دور این خانوادهها بودند که برای فرزندانش همسر انتخاب میکردند، اما به تدریج با گسترش دانشگاهها و افزایش سطح تحصیلات و مدرن شدن جامعه، جوانان نقش بیشتری در انتخاب همسر خود به دست آوردند تا جایی که امروز بسیاری از جوانان، به ویژه در شهرهای بزرگ، خود همسرشان را برمیگزینند.
مادران صلح ایران ضمن ابراز همدردی با خانواده جانباختگان و مجروحین عملیات خشونت بار انتحاری علیه هموطنان سیستان و بلوچستانی را به شدت محکوم میکنند. به باور ما و هم چنانکه نمایندگان این مناطق ابراز داشتهاند، ریشه اختلافات قومی، فقر و بیکاری مزمن ناشی از سیاستهای تبعیضآمیز دولتی نسبت به اقوام و اقلیتهای قومی و مذهبی در ایران است.
اینجانب سید احمدرضا احمدپور زندانی بند ویژه روحانیت در زندان مرکزی قم، به اطلاع میرساند در ایران تحت نام دین و تشییع آشکارا (حقوق بشر) توسط عمال و دستاندرکاران حکومتی نقض میگردد، به مراجع محترم تقلید دینی اهانت میشود و بیوت و دفاتر مراجع محترم تقلید دینی اهانت میشود و بیوت و دفاتر مراجع تراز اول تقلید شیعه چون مرحوم حضرت آیتاله العظمیمنتظری (ره) که در حیات مبارک خویش انواع فشارها و جفاها را متحمل شد و همچنان جفاها بر خانواده، بیت و شاگردان محترمش ادامه دارد.
اجازه دهید بحث را به این شکل آغاز کنم: اگر ما، نه فقط امروز، که سالها هم در باب منطق دیالکتیکی داد سخن بدهیم و به سبک جزوه معروف ژرژ پلیتسر، قوانین آن را یک به یک با ذکر مثال برشماریم، کوچکترین ارزشی نخواهد داشت مگر آنکه ابتدا دیالکتیک را به معنای واقعی کلمه درک کنیم و سپس آن را در عمل (یعنی پراتیک) بهکار بندیم.
حجتالاسلام احمدپور گفته است تا برقرار شدن خواستههایش اعتصاب غذا ادامه دارد و نامحدود است دلیل اصلی اعتراض آقای احمدپور بهخاطر نقض حقوق زندانیان در زندان میباشد . یکی از این نقضها ضرب و شتم بیمورد زندانیان و اهانت به آنها است و همچنین به حرمتیهایی که در حین ورود به زندان با تفتیشهای نامناسب باعث رنجش تمامی زندانیان شده است. اوضاع جسمی آقای احمدپور در شرایط وخیمی است و با وجود بیمارهای خود دست از عدالتخواهی خود برنداشته و تا عملی شدن خواستههایش به این اعتصاب ادامه دارد.
آری، دادرسی قانونی در چارچوب قوانین موجود که عادلانه هم نیست سودای مردی میانسال بهنام تقیرحمانی است که ۱۴ سال حبس در نظام جمهوری اسلامی را تحمل کرده است، این پاسخ را در ستاد حامیان کروبی به پرسش جوانی که پرسید با این سابقه زندان چرا به کروبی رای میدهی دادم. چند سالی است که مصداقی، مرحلهای و مشخص کردن اهداف را در نوشتهها و اعمالم ترویج و تبلیغ میکنم.
در ادامهی روند غیر قانونی برخورد با بهاییان ایران، اخیرن اداره اماکن شیراز از طریق اتحادیههای صنفی به صورت کتبی و شفاهی شاغلان صنوف مختلف شیراز را که متعلق به بعضی اقلیتهای مذهبی به خصوص دیانت بهایی میباشد جهت پارهای از توضیحات به اداره اماکن دعوت میکند. با شنیدن این خبر با خودم گفتم، پس بلاخره نوبت شیراز هم شد. شهری که خوش آب و هوا و زیبا که متاسفانه از رکود اقتصادی و بیلیاقتی و بیکفایتی مدیرانش در این سالها ضربات بسیاری خورده است. البته این اولین حرکت بهاییستیزان در شیراز نیست.
از کی میشناسمت؟ هشتاد ساله حوا؟ از آن زمان که حداقل درخانه ما تنها هنگام مقایسه «فروغ» و دیگران از تو حرف میزدند… و من در کودکی خویش به زنی فکر میکردم که صورت آرایش کرده با «قوطی سرخاب » و لبان قرمز و زیبای خویش را از تمامی پچ پچهها تابانده و ترانه خویش ترنم میکند. از کی میشناسمت ؟ لولی مست ؟ از آن زمان که در مدرسه ما درفضای مقایسه «پروین» و دیگران از تو حرف میزدند و من در نوجوانی خویش به زنی فکر میکردم که با رفتار خود خواسته و کلام بیپروای خویش تنها و مستقل راه از دیگران جدا کرده و چشمان ملامت را به سرمستی وبی اعتنایی کور کرده است.
تا لای در را باز کرد، پایم را وسط دو لنگه در گذاشتم و با کف دستهایم در را به طرف او فشار دادم. یادم نیست چیزی هم گفتم یا نه. میخواستم بگذارد بروم تو، اما نشد. یک دفعه پایم را پس کشیدم و او هم رحم نکرد و در را محکم به رویم بست. مات و مبهوت سرجایم خشک شده بودم. روی سکوی کنار در نشستم. به کوچه خلوت نگاهی انداختم. از دیوار کاهگلی روبهرو شاخههای درختها بیرون زده بودند. زردآلوهای تازه به رنگ نشسته هم در انتهای شاخهها دیده میشد. چه خوب که حواسم چند لحظهای پرت شد والا کلافهگی وعصبانیت داشت خفهام میکرد. بلند شدم دوباره زنگ زدم. صدای تیز ناخوشایند آن در گوشم پیچید.
انفجار دو بمب در ۲۵ تیرماه در مسجد زاهدان بار دیگر پرسشهایی راجع به علتهای بهوجود آمدن چنین حوادثی را در چند سال اخیر در منطقه بلوچستان مطرح میکند. عواملی همچون فقر و بیکاری گسترده ، تبعیضات شدید قومی و مذهبی، که ریشه در سیاستهای ایدئولوژیک حکومت دارد، از فاکتورهای اصلی ایجاد و استمرار اینگونه حوادث است. این انفجارها بار دیگر اقتدار نیروهای امنیتی در این منطقه را به چالش کشید.
این عکس متعلق به داوود صدری یکی از شهدای ۲۵ خرداد است که خواهرزاده کوچکش آن را در مراسمی که به نام «سالگرد شهدای فتنه» در مهدیه تهران برگزار شده بود، بالا برده است بدون آنکه بدانند کودتاگران چه نامی برای این مراسم برگزیده بودند. به چشمهایشان که نگاه میکنی گواه درد است هر دو انگار…این عکس را خبرگزاریهای هوادر دولت منتشر کردهاند از آن مراسمی که به گفته خودشان برای شهدای بسیجی برگزار شده بود؛ باز هم حکایت همان کسانی است که وقتی رای را میدزدند، دزدیدن هویت آدمها برایشان کاری ندارد.
مدرسه فمینیستی: هفت ـ هشت سال پیش دوست فرزانهای از شرق آمریکا برای دیدار به منزل ما آمده بود و عکس دکتر مصدق را روی طاقچه اطاق ناهارخوری دید و گفت: «عکس قشنگی از مصدق است». گفتم، آری، دیگر به این قرار رسیدهام که از میان مردان سیاست که رفتهاند تنها عکس او را بر دیوار خانهام نصب کنم چرا که او را چهرهای موجهتر و وحدت بخشتر از بقیه یافتهام. آن دوست که فمینیست و پژوهشگر توانایی در تاریخ زنان است، گفت: «اما یادت نرود که مصدق هم برای زنان کار چندانی نکرد و بر سر حق رای برای زنان تلاشی در خور انجام نداد».
برای مدتی طولانی، بویژه در سالهای آغازینِ دههی رو به پایان، مسئلهی حجاب زنان مسلمان در اروپا، موضوعی داغ در عرصهی عمومی بود. در فرانسه، جدلها سرانجام در سال ۲۰۰۴ به قانونی انجامید که استفاده از نشانههای مذهبی انگشتنما را در مدارس دولتی ممنوع میکرد. البته، کموبیش آشکار بود که منظور از «نشانههای مذهبی انگشتنما» حجاب زنان مسلمان است. گیرم حالا با کمی رودربایستی بیان شده باشد. اینروزها دوباره بحث دربارهی حجاب زنان مسلمان در اروپا بالا گرفته است.
نتایج حکومت دینی (برابری تخت و منبر) از دیر باز برای ایرانیان مقولهای شناخته شده بود. سردار ایرانی رستم فرخزاد در نامه به برادرش که در شاهنامه فردوسی آمده، عواقب چنین حکومتی را ترسیم کرده است. تقریبن همه آنچه این سردار میهنپرست در مورد حکومت اعراب در ایران پیش بینی کرده بود، در جمهوری اسلامی تحقق یافته است. عجیب است که بسیاری از هموطنان ما در سال ۵۷ این آموزههای باستانی را نادیده گرفته، از راه دکتر محمد مصدق و نهضت ملی ایران، یعنی مبارزه برای آزادی و دموکراسی دور شدند و به هشدارهای مکرر دکتر شاپور بختیار درباره خطر یک دیکتاتوری جدید تحت عنوان مذهب، توجه لازم را ننمودند.
شکلگیری جنبش سبز را باید در دل قشر زیادهخواهی جست که همواره مظلومیت جامعه را میدیدند و یا آنرا از نزدیک لمس میکردند. جامعهای که با گذر زمان با دولتها و دورانهای گوناگون تکامل یافت و وقتی سر باز کرد که اختلاف آرمانهای خود با حکومت را بسیار میدید. همچنین روابط بین صاحبان قدرت با ملت که گاه این صاحبان از حکومت بودند و گاه از خود ملت، این قشر را بیشتر برآشفت. سپس این قشر در دوران رقابتهای انتخاباتی ۸۸ که همچون چند دوره قبل کمی فضای ابراز وجود را بیشتر میدید و وارد صحنه شد.
آیتاله صانعی که روز پنجشنبه در جمع اعضای تحریریه «اترک» حاضر شده بود در بخشی از سخنان خود خطاب به آنها به رسالت مطبوعات در بیان واقعیات جامعه و تکیه بر عنصر آگاهیبخشی به مردم اشاره کرده و گفت: «یکی از مواردی که باید به مردم آگاهی بدهید، این است که درد مردم باید با سخن جامعه و سخن مسوولان یکی باشد، چرا که اگر درد مردم با سخن سخنگویان و مسوولان متفاوت باشد، این مسئله برای ملت بدبختی میآورد.»

اردوان روزبه / رادیو کوچه
ardavan@koochehmail.com
چهارشنبه دوم تیرماه [...]