Saturday, 18 July 2015
25 September 2020
معنای به واقع مردم‌سالاری

«مقایسه دو کشور نفت خیز ایران و نروژ»

2011 April 26

مهیار فرآورده / رادیو کوچه

شاید در ابتدا به نظر رسد چرا یک کشور نفت‌خیز واقع در سواحل خلیج پارس مانند ایران را، با کشور نفت خیز دیگری در همان منطقه، مانند عربستان سعودی یا کویت که هر دو کشور مسلمان هستند و قدمت اکتشاف نفت در آن دو کشور نیز هم‌چون ایران قدیم‌تر از نروژ است، مقایسه نمی‌کنیم.

پاسخ اینست که در هیچ‌کدام از کشورهای نفت خیز عربستان سعودی، کویت یا ایران که حدود یک صد سال پیش نفت یافت شد، آزادی‌هایی که ضامن یک حکومت مردم سالار باشد وجود ندارد و عمده درآمد حاصل از فروش نفت به جیب حاکمان می‌رود و هزینه تثبیت قدرت آن‌ها می‌شود. در حالی‌که نروژ حدود پنجاه سال است به نفت رسیده و درآمد حاصل از استخراج نفت و فروش آن، بخشی در راه رفاه عمومی صرف می‌شود و بخش بزرگ‌تر آن به صندوق پس‌انداز بازنشستگی سپرده می‌شود که آن هم به نوبه خود درآمد زاست و این درآمدها نیز در جهت منافع ملی به‌کار گرفته می‌شود.

مورد دوم این‌که ببینیم آیا در کشور نفت‌خیزی که اسلامی نیست، ولایت فقیه ندارد و اساسن بویی هم از اسلام به مشام مردمش نرسیده، آیا در چنین کشوری فساد همه جا را برداشته است؟ آیا عدم ایمان به اسلام و آن هم از نوع شیعی آن، باعث عقب افتادگی اقتصادی و اجتماعی مردمان آن کشور شده است؟

سوم این‌که مقایسه بین دو کشوری صورت می‌گیرد که یکی پنج‌هزار سال تاریخ تمدن پشت سر خود دارد، اما دیگری تنها یک صد سال است از اتحاد با سوئد بیرون آمده و استقلال یافته، و قدیم‌ترین آثار باقی‌مانده از گذشتگان از ده هزار سال بالاتر نمی‌رود.

پیش پرده

در شروع دهه 60 میلادی هیچ‌کس در نروژ به دنبال نفت و یا گاز به حفاری دست نزده بود و بسیار اندک بودند افرادی که به امکان یافتن ثروت در زیر خاک و کف دریاهای این کشور فکر می‌کردند. اقتصاد نروژ عمدتن از راه کشاورزی، جنگل‌داری و ماهی‌گیری اداره می‌شد و یک خانواده چند نفره در یک اطاق زندگی می‌کردند. پس چه حادثه‌ای رخ داد که چهل سال بعد در سال 2000، نروژ از نظر سازمان جهانی زیست، در چند سال متوالی مقام بهترین کشور را برای زندگی کردن از آن خود کرد؟‌

در نروژ نه انقلاب اسلامی به وقوع پیوست که فقیهان بخواهند از راه شریعت، پایه‌های اقتصادی کشور را تحکیم بخشند و رفاه عمومی بوجود آورند، و نه شاه آن کشور با امامان و امامزاده‌ها در ارتباط بوده است که بخواهد با عنایت از الهام‌های غیبی تامین اجتماعی را برای همگان به ارمغان درآورد و سعادت را به شهروندان ارزانی کند. پس چه شد که در مدت چهل سال توانستند به چنین سطحی از رفاه دست یابند؟

منافع جامعه در سرلوح کتاب قانون،

در سال 1971 میلادی بیانیه‌ای شامل ده ماده از سوی کمیته صنعتی مجلس نمایندگان نروژ – (استور تینِگت) – منتشر شد که بعدها «ده فرمان نفتی» نام گرفت. این ده ماده دولت‌ها را به اتخاذ یک سیاست نفتی که منافعش به جامعه برسد موظف می‌کنند. نه تنها نفت، بلکه کلیه صنایعی که از ثروت عمومی حاصل می‌شود، هم‌چنین در جهت ارتقاع سطح جامعه مصرف شود.

 

اعتصاب‌کنندگان دانش‌گاه‌ها و مدارس عالی در شهر «استاوانگر» (Stavanger) در جنوب غربی نروژ – 2010 / عکس: «آندرس مینگه» (Anders Minge) از روزنامه «آفتن بلادت» (Aften Bladet)

در ماده اول آن آمده است: «راه‌بری و کنترل این ثروت در کلیه سکوهای نفتی کشور باید زیر نظر «ملت» باشد». «ملت»، نه امامان، نه ولات فقیه، نه امام جمعه‌ها، نه مراجع تقلید، نه سران نظامی و نه باند احمدی‌نژاد… فقط «ملت». نخستین شرط و اساسی‌ترین ماده برای این‌که مشخص شود صاحب خانه کیست.

در خبرهای ایران آمده بود مجلس بودجه‌ی اجرای طرحی را از محل صندوق ذخیره ارزی در نظر گرفته تا دولت را متعهد به اجرای آن کند. باید دید آیا پولی در صندوق ذخیره ارزی یافت می‌شود که دولت بخواهد از آن محل طرح مورد نظر را به اجرا درآورد؟

آخرین خبر موثقی که از موجودی صندوق ذخیره ارزی داریم مربط به آبان 87 است که به گفته «گرانمایه‌پور» نائب رییس کمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس وقت، ۲۵ میلیارد دلار بوده است. و چند روز پیش از آن مصطفی پورمحمدی رییس سازمان بازرسی کل کشور و وزیر سابق کشور دولت آقای احمدی‌نژاد، اعلام کرده بود که سازمان بازرسی گزارش برداشت از حساب ذخیره ارزی را برای آیت‌اله خامنه ای رهبر ایران و سران سه قوه فرستاده است.

چنان‌که ملاحظه می‌گردد در ایران، حساب ذخیره ارزی که متعلق به ملت است، گزارش آن نه به مردم که به خامنه‌ای و سران سه قوه فرستاده می‌شود. گرچه یکی از آن قوا مجلس است، اما مجلسی که اکثریت آن ذوب‌‌شدگان «بیت رهبری» هستند و در جنجال انتخاباتی هم‌سو با اصول‌گرایان شدند را چه سود.

محمود احمدی‎نژاد در نشست تلویزیونی خود در 19 خردادماه 88 ، اعلام کرد: «موجودی حساب ذخیره ارزی به زودی اعلام می‌شود»، اما نزدیک به دو سال است که هیچ آمار مشخصی در مورد موجودی این صندوق اعلام نشده.

«محمد قسیم عثمانی» نماینده مردم بوکان در مجلس و عضو کمیسیون تلفیق بودجه 90 در وب‌گاه خود در تاریخ 23 اسفند 89 نوشته است: «متاسفانه دولت تاکنون در 11 ماهی که از سال 89 می‌گذرد هنوز هیچ پولی را به حساب ذخیره ارزی از بابت مابه‌التفاوت قیمت فروش نفت واریز نکرده است. این در صورتی است که دولت در تمام 11 ماه گذشته نفت را بالاتر از 65 دلار مصوب در بودجه 89 فروخته و بر این اساس طبق قانون باید مبلغی به‌عنوان مابه‌التفاوت به حساب ذخیره ارزی واریز می‌شده است، اما شاهد این اتفاق نبودیم و همین موضوع موجب گزارش دیوان محاسبات درباره این تخلف 12 میلیارد دلاری شد.»

در عربستان سعودی ۷ هزار اعضای دودمان سلطنتی آل‌سعود، به بیش از ۲۵ میلیون ساکنان آن کشور حکم‌رانی می‌کنند. این گروه علاوه بر در دست‌داشتن تمامی امور حساس کشور، ثروت‌های نجومی حاصل از فروش نفت و گاز و تمامی امور کشور را بدون حضور هر گونه نهاد انتخابی و یا نظارت مردمی در اختیار خود گرفته‌اند.

درآمدهای نفتی در کشورهایی مانند ایران و عربستان سعودی، نه این‌که منافع ویژه‌ای برای شهروندان آن کشورها ندارد، بلکه منبعی است در اختیار دیکتاتورهای منطقه تا با استفاده از آن در تحکیم قدرت خویش بکوشند.

رژه مدارس در میدان مقابل کاخ

 

 

سندیکاهای کارگری

در نروژ هر ساله بر اساس رشد قیمت‌ها، از سوی سندیکاهای کار تعرفه‌های تازه برای دست‌مزدها تعیین می‌شود که باید بر سر آن با دولت به توافق برسند و اگر دولت نتواند آن‌ها را راضی کند، باید خود را برای رویارویی با اعتصاب آماده نماید.

آیا تعرفه‌های تعیین شده در ایران پاسخ‌گوی حداقل نیاز کارگر و خانواده‌اش می‌باشد و آیا اعتراض و اعتصاب صنفی در ایران پاسخی به‌جز یورش، دستگیری، زندان و شکنجه دارد؟ منصور اسانلو رییس سندیکای شرکت واحد نمونه روشن آن است.

در نروژ اگر فردی که کار می‌کند و مالیات و بیمه بی‌کاری می‌پردازد، کار خود را از دست دهد، تا یک سال 66.5 درصد درآمد از دست داده را به‌عنوان بیمه بی‌کاری دریافت می‌کند و در سال‌های دوم و سوم از درصد آن کاسته می‌شود. چنان‌چه فرد نتواند در مدت سه سال کار تازه‌ای برای خود بیاید، «سازمان کار و رفاه ملی» به فرد بی‌کار پیشنهاد می‌کند تا وی در یک واحد اقتصادی به صورت کارآموزی شروع به کار کند و حقوقش را تا یک سال «سازمان کار و رفاه ملی» به عهده گیرد، به شرط آن‌که چشم‌اندازی برای استخدام فرد در آن واحد اقتصادی در پایان یک سال وجود داشته باشد.

آیا در جامعه ایران اساسن دست‌مزد کارگران به موقع پرداخت می‌شود که بخواهند به او بیمه بی‌کاری بپردازند؟ و اگر بیمه‌ای به او تعلق گیرد می‌تواند جواب‌گوی نیازهای وی و خانواده‌اش باشد؟ و آیا نهادهای مسوول در ایران به بی‌کاران برای یافتن شغل کمک می‌رسانند؟

تامین اجتماعی همگانی

بر اساس قانون، هیچ فرد بی‌کاری در نروژ نباید به دلیل نداشتن درآمد از حق داشتن مسکن و مخارج گذران زندگی محروم بماند. از این رو، فرد بی‌کار ماهیانه مبلغی که قانون مشخص کرده دریافت می‌کند تا زمانی که صاحب درآمد شود. بنابراین اگر 66.5 درصد از از درآمد فردی که کار خود را از دست داده زیر مبلغ تعیین شده باشد، او نیز حق این را دارد تا مابه‌التفاوت را از «سازمان کار و رفاه ملی» دریافت کند. بدیهی است سازمان یاد شده دوره‌های آموزشی رایگان گوناگون، از دفترداری گرفته تا دوره‌های تخصصی کامپیوتر، برای بی‌کاران ترتیب می‌دهد تا آن‌ها شایستگی‌های خود را افزون‌تر کرده و بتوانند در بازار کاریابی رقابت کنند.

یک چنین جامعه ای نه با عنایت از الهام‌های غیبی به‌وجود می‌آید، و نه قوانین آن‌را می‌توان در لابه‌لای اصول شریعت و احادیث یافت. این مردمان این سرزمین هستند که تصمیم گرفتند حکومت پارلمانی بر اساس مردم‌سالاری برای اداره کشور خود برگزینند و پادشاه تنها نقش سمبل برای هم‌بستگی کشور را داشته باشد و بزرگ‌ترین نقش او این باشد که دولت تازه را به حضور بپذیرد و روز ملی نروژ که 17 ماه می است، با خانواده ساعت‌ها روی بالکن قصر بایستد و شاهد رژه مدارس و مردم در میدان باشد.

تصویری از شاه در نروژ: «زمین میدان مقابل قصر شاه که روز  17 ماه در آن رژه می‌روند شنی است و کاخ بودجه‌ای برای سنگ‌فرش  آن ندارد، در پنجاهمین سال‌گرد ازدواج شاه و ملکه، قرار شد دولت از سوی مردم به‌عنوان هدیه «سال طلایی»- پنجاهمین سال ازدواج را سال طلایی می‌گویند و بیست و پنجمین سال را سال نقره‌ای- هزینه کرده و زمین آن میدان را سنگ‌فرش کنند.

 

اعتصاب معلمان به‌خاطر عدم توافق بر سر تعرفه دست‌مزدها در سال 2008 عکس: «کورنلیوس مونکویک» (Cornelius Munkvik) روزنامه «آفتن بلادت» (Aften Bladet)

از بس در رسانه‌ها در مورد هزینه این کار بحث شد که شاه هدیه را رد کرد و گفت احساس می‌کنم اذیت شدم. ممنون نمی‌خواهم.

دیکتاتوری مولود زمینه دیکتاتور‌پروری است

اگر پادشاهان مشروطه ایران نیز تنها به وظیفه خود عمل می‌کردند و کار اداره کشو را به خود مردم می‌سپاردند، آیا شاهد ظهور ولایت فقیه می‌شدیم؟ باید قبول کرد که هیچ‌گاه یک نفر نمی‌تواند بر همه غلبه کند و یک روزه دیکتاتور به‌وجود نمی‌آید. وقتی ما از دیکتاتور صحبت می‌کنیم، منظور یک تشکیلات پلیسی نظامی است که در مدت طولانی قشون زیادی برای حود جمع آورده و منابع را نیز در دست گرفته است. بدون تصاحب آن منابع و قشون، دیکتاتور نمی‌تواند به‌وجود بیاید و به زندگی خود ادامه دهد. اما این قشون از میان همان ملت جمع آوری شده است.

‌از سوی دیگر، برای به‌وجود آمدن یک دیکتاتور، باید زمینه‌های دیکتاتور‌پروری در جامعه وجود داشته باشد. برای مثال قذافی به مردم خود و کشورهای ذی‌نفع چنین حالی کرده بود که اگر من نباشم و این سیستم پلیسی نباشد، القاعده کشور را خواهد گرفت. پس با استناد به چنین زمینه‌ای، مردم لیبی چند دهه دیکتاتوری او را تحمل کردند، اما بالاخره به‌جایی رسیدند که از این باور ساخته دیکتاتور بیرون آمدند و فهمیدند که اگر دیکتاتور را پایین بکشند خود می‌توانند برای ایجاد یک نظام متکی بر آرای مردم اقدام کنند که القاعده هم در آن دخالت نداشته باشد.

این‌که شورشیان و نیروهای مخالف در لیبی تا چه حد بتوانند به یک جامعه مردم‌سالار دست یابند، چیزی است که آینده نشان خواهد داد، زیرا دموکراسی یک روند است و فی‌المجلس به‌وجود نمی‌آید.

در ایران نیز در سال 57 زمینه دیکتاتور‌پروری مهیا بود، حال نه از ترس القائده، که از روی تعلقات مذهبی و ذوب شدن در یک فرد که به او اجازه داد- و هنوز می‌دهد- که خود را مافوق همه چیز بداند و از جانب امام زمان چک سفید گرفته باشد تا مردم را به گلوله ببندد.

آن‌چه پس از جنجال انتخاباتی 88 بر مردم ایران رفت، حاصل یک روند تاریخی بود و هزینه‌هایی که مردم در این راه دادند در آینده به نفع مردم ایران تمام خواهد شد. زیرا هیچ عاملی به‌جز ولایت فقیه و جنایاتی که با نام خدا و دین انجام شد، نمی‌توانست حجاب را از چهره تعلقات دروغ مذهبی کنار زده و واقعیت وجودی آن‌را برای مردم نمایان سازد و اکثریت را از گم‌راهی بیرون آورد.

نتیجه دیگر انقلاب 57 در ایران، هم‌چنین سر مشق دیگر کشورهای مسلمانی شد که دیکتاتورها بر آن‌ها حکم‌رانی می‌کردند. شاهد این مدعا، عدم تمایل مردم تونس و مصر به ایجاد حکومت دینی، و جهت جنبش‌های خاورمیانه به سوی آزادی‌خواهی می‌باشد. در صورتی‌که اگر تجربه ایران برای منطقه وجود نداشت، بسیار احتمال داشت که آن کشورها نیز در دامی مشابه گرفتار شوند.

در نروژ اگر باوری به دین وجود داشته باشد، در حد همان باور است، نه حقیقت محض، کلیه ادیان ادعا می‌کنند که تمام حقیقت نزد آن‌هاست و نه دین دیگر. دین در نروژ یک موضوع کاملن شخصی است، درست مثل عینک آفتابی که برخی می‌زنند و برخی نمی‌زنند. محدوده کار کشیشان کلیساست و آن‌ها هیچ‌گونه قدرت سیاسی در کشور ندارند.

تقسیم جلیقه برای نگهبانان اعتصاب عکس: یاکوب ویستِدال(Jacques Hvistendahl) روزنامه «داگ بلادت» (Dag Bladet)

 

 

ولی از آن‌جا که مسلمانان مهاجر از پاکستان، سومالی، کشورهای عربی و ایران در نروژ زندگی می‌کنند، هر کدام از این ملیت‌ها برای خود یک یا چند مسجد دارند و دولت‌ها از محل اعتبار سازمان‌های اجتماعی و حزب‌ها، به این مسجدها نیز کمک مالی می‌رسانند. برخی از پیش‌نمازهای مسجدهای مسلمان‌ها- که در نروژ به آن‌ها امام می‌گویند- گاه می‌کوشند تا در ساعت‌های درس دینی قوانین شریعت را تبلیغ و ترویج کنند و حتا مریدان خود را بر علیه سیستم حکومتی تهییج نمایند. اما خبر آن به‌زودی به رسانه‌ها می‌رسد و آن «امامان» را رسوا می‌کند. حکومت ولایت فقیه هم از این دست «امام»ها به نروژ می‌فرستد و چندی پیش توسط چند ایرانی، از طریق رسانه‌ها افشا شد.

مجلس: نماینده واقعی مردم

در نروژ هیچ ارگان یا مجلسی بالاتر از «استور تینگت»-مجلس نمایندگان- در سیستم سیاسی این کشور یافت نمی‌شود. قوانین مصوبه در پارلمان نروژ نه از مجلس سنا باید بگذرند و نه از سوی مجلس نجبا و یا مجلس خبرگان در حکومت فقها باید تایید شوند.

با این‌که در عربستان سعودی حزب سیاسی، پارلمان و انتخابات وجود ندارد، ولی در شیوه حکومتی تفاوت چشم‌گیری با حکومت ولایت فقیه دیده نمی‌شود، زیرا دین از قدرت‌مندترین نهادهای جامعه‌ در عربستان است و مانند ایران، نظام دادرسی وابسته به دولت و نیروی انتظامی در آن کشور، موظف به اجرای قانون‌های امر به معروف و نهی از منکر هستند.

تنها تفاوت در این زمینه ممکن است بر سر نوع «معروف» و «منکر» باشد، زیرا سعودی‌ها از محمد‌بن عبدالوهاب بنیان‌گذار فرقه وهابیت پیروی می‌کنند، در حالی‌که در ایران، علی و خاندان او را برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر مستمسک قرار می‌دهند.

حزب‌ها و تشکل های سیاسی

اگر هنوز نامی از شورا و حزب در متون قانون در ایران یافت می‌شود، به دلیل مطالباتی است که مردم در انقلاب 57 عنوان کردند، ولی به تدریج از نقش آن‌ها در جامعه جلوگیری شد، به‌طوری‌که در ایران امروز واژه حزب اغلب مترادف با «اقدام علیه امنیت ملی» تلقی می‌شود.

در نروژ حزب‌ها و تشکل‌های سیاسی هستند که ساختار سیاسی کشور را تشکیل می‌دهند. در کنار احزاب راست که چیزی حدود 35 درصد از مردم را پشت سر خود دارند، حزب کارگر، سوسیالیست‌های چپ (سبزها) و حزب مرکزی که چهار سال است دولت را در دست دارند، و حزب چپ، یک حزب «اتحاد سرخ» نیز فعال است که دیدگاه‌های کمونیستی را نمایندگی می‌کند. این حزب آن‌قدر کوچک است که گاه نماینده‌ای هم در مجلس ندارد.

این بدان معناست که رفاه و آسایش در جامعه از چنان درجه بالایی برخوردار است که حزب‌های چپ، نقطه ضعف اساسی در دولت ها، برای تبلیغ نظرات پرولتاریای کارگری مبنی بر مبارزه طبقاتی نمی‌یابند و اختلاف نظرشان با دیگر حزب‌ها بیش‌تر حول محور سیاست‌های خارجی دور می‌زند. برای مثال با ایالات متحده یا با اسراییل چگونه برخورد شود.

وزیر دفاع «گرته فارِمو» (Grete Faremo)در میان «فین کریستیان هانه ستاد» (Finn Kristian Hannestad) بازرس کل نیروی هوایی در حال امضای قرارداد با مدیر مدرسه فناوری هوایی در استان «آگدر» (Agder).

 

 

اما نباید نتیجه گرفت که همه در یک سطح هستند. نروژ بر‌اساس اقتصاد سرمایه‌داری اداره می‌شود، اما جنبه‌های سوسیالیستی و جامعه‌گرانه سیستم حکومتی، رفاه عمومی، بیمه همه‌گانی، حق تحصیل رایگان تا کلاس دهم و سایر مطالبات از این دست را برای کلیه شهروندان تضمین کرده است.

گردش سرمایه و تفاوت برخورد با رشوه‌خواری

«استات اویل» که عمده پروژه‌های استخراج نفت را در دست دارد، یکی از غول‌های سرمایه‌داری در نروژ است که با سرمایه‌ای مرکب از دولتی و بخش خصوصی راه‌اندازی شده. سرمایه‌هایی که در صنعت کشتی‌سازی و خدمات کشتی‌رانی به‌کار گرفته می‌شوند، فناوری نوین ارتباطات، کنسرن‌های بزرگ تجارتی از جمله در بخش پرورش و صدور ماهی، چند نمونه دیگر از گردش سرمایه در بخش خصوصی را نشان می‌دهد.

در ایران سرمایه عمده که می‌تواند در گردش چرخه اقتصاد کشور تعیین کننده باشد، در دست قدرت حاکمه، و یا اطرافیان آن‌ها قبضه شده. در حالی که سرمایه‌داران کوچک‌تر به‌واسطه سیاست‌های غلط اقتصادی و به‌خصوص به‌خاطر دزدی‌های بی‌شرمانه‌ای که در سطح افراد طراز اول نظام و سران سپاه پاسداران در کشور صورت می‌گیرد، هر روز دچار مشکلات تازه در راه تولید و گردش چرخه کار می‌شوند.

نیمه شهریور  1382 رسانه‌های نروژ از پرداخت 120 میلیون کرون (بیش از 15 میلیون دلار) رشوه توسط استات اویل به یک ایرانی برای جمع‌آوری اطلاعات خبر دادند. این آب‌روریزی که بعد‌ها در ایران به «هورتون گیت» شهرت یافت، باعث شد تا «اولاف فی یل» مدیر اجرایی بخش مالی استات اویل از کار برکنار شود و سپس هیت مدیره این شرکت دسته جمعی از سمت خود استعفا دهند. استات اویل هم‌چنین از سوی پلیس اقتصادی نروژ، محکوم به پرداخت 20 میلیون کرون بعنوان جریمه گردید.

در ارتباط با این پرونده در ایران نام مهدی، فرزند هاشمی رفسنجانی نیز به میان آمد. حال پرسش این است که آیا طرف یا طرف‌های ایرانی این توافق، که «گیرنده رشوه بودند» در ایران شناسایی شدند و به دادگاهی احضار گردیدند؟

وزیر دفاع پیشین بر سر میز صبحانه با پرسنل

 

 

چرا در کشور «کافر» نروژ آن‌گونه عمل شد، ولی پلیس و دست‌گاه قضایی حکومتی که می‌گوید اسلامی است و دعوی رهبری جهانی را مطرح می‌کند، نتوانست رشوه‌گیران را پیدا کند و پرونده را به وزارت اطلاعات محول کرد تا در بایگانی آن خاک بخورد؟

اکنون هشت سال پس از آن نیز هنور متخلفین به دادگاه معرفی نشده‌اند. نکند احمدی‌نژاد می‌خواهد در کشتی سیاسی با خانواده هاشمی رفسنجانی، آن‌ها را با همین موضوع ضربه‌فنی کند.

نقش رسانه‌ها در افشای  «بی‌فرهنگی»

با زمینه‌ای که در بالا از استات اویل به دست داده شد، بنابراین در نروژ هم پیدا می‌شوند افرادی که با سو‌استفاده از پست و مقام و یا از طریق دست‌کاری قیمت‌ها کوشش کنند به درآمدهای بیش‌تری دست یابند.

چندی پیش در خبرهای نروژ آمده بود که چند شرکت آسفالت با توافق پنهانی بر سر بالا نگهداشتن قیمت در بازار، میلیون‌ها کرون از محل اعتبارهای دولتی که برای پروژه‌های آسفالت‌کاری به مصرف می‌رسد، اضافه دریافت کرده‌اند و شهرداری‌های چندین شهر که کار به این شرکت‌ها محول کرده بودند، برای پس گرفتن این پول ها تصمیم دارند به دادگاه شکایت کنند.

این‌جاست که نقش رسانه‌ها در یک جامعه آزاد بیش‌تر از همیشه اهمیت خود را نشان می‌دهد. اگر کنجکاوی رسانه‌ها و آزادی آن‌ها در انتقال آگاهی‌ها در مورد جریان‌های پنهانی در جامعه وجود نداشت، سو‌استفاده‌ها و قانون‌شکنی‌ها فاش نمی‌شدند.

رسانه‌ها برای افشای «بی فرهنگی»-اصطلاحی که در نروژ برای سو‌استفاده‌های مالی به‌کار برده می‌شود- در هر سطحی که باشد سرودست می‌شکنند و هر کدام از آن‌ها تلاش دارد با کنکاش در جامعه، در افشای آن‌چه خارج از قوانین کشور در پنهان صورت می‌گیرد اولین رسانه باشد.

 

اپرای اسلو

با تمام محدودیت‌هایی که برای گردش آزاد آگاهی در ایران به‌وجود آورده‌اند، با این‌حال می‌بینیم که دزدی‌ها و آلودگی‌های مالی پس از مدتی فاش می‌شوند. چیزی که در ایران صورت نمی‌گیرد، احضار این متخلفان به دادگاه است. می‌شود این‌گونه انگاشت که اگر کمی سر کیسه سانسور را شل کنند، روزنامه‌ها در مورد این «بی‌فرهنگی‌ها» پرسش خواهند کرد.

از آن‌جا که دست‌گاه حاکمه بر کلیه کانال‌های تلویزیونی و رادیویی چنگ انداخته و تمام آن‌ها را زیر کنترل خود درآورده است، بنابراین بخش خصوصی در زمینه رسانه در ایران، تنها به روزنامه و مجله محدود می‌شود. مهدی کروبی با وجود تمام تلاش‌هایی که برای تاسیس یک کانال تلویزیونی به کار برد، حتا به او هم که یک معمم است اجازه ندادند.

رفاه برای کلیه شهروندان

بدون توجه به این‌که کدام یک از حزب‌ها دولت نروژ را در اختیار داشته باشند، اجرای اصول رفاه اجتماعی که بر قوانین محکم استوار است، از وظایف اولیه دولت منتخب به شمار می‌رود و ساختار سیاسی به گونه‌ای است که دولت‌ها نمی تواند قوانینی بر خلاف منافع عمومی به تصویب برسانند. بنابراین، معنای مردم‌سالاری در نروژ یعنی: «تضمین حقوق اجتماعی کلیه شهروندان، حتا آن‌ها که طرف‌دار حزب «اتخاد سرخ» هستند و نماینده هم در مجلس ندارند».

یکی از ایست‌گاه‌های روباز مترو در اسلو

 

 

حکومت حاکم بر ایران، مردم را از ده‌ها سرند رد می‌کند تا شهروند به‌حساب آورد، زاده آن آب و خاک بودن، خودبه‌خود حق شهروندی را برای کسی تضمین نمی‌کند. باید مسلمان باشی، از میان مذاهب اسلام به شیعه دوازده امامی باور داشته باشی و به آن امام زمانی که خامنه‌ای می‌گوید معتقد باشی، و خود او را هم نماینده آن امام بدانی تا تو را شهروند به‌حساب آورند و به شکایت تو در دادگاه رسیدگی شود.

نباید تصور کرد در روند اجرای قوانین در نروژ خطا رخ نمی‌دهد. مجریان قوانین انسان‌ها هستند که ممکن است اشتباه کنند. اما در درجه اول، هیچ حکم اداری در نروژ صادر نمی‌شود مگر آن‌که بشود به آن اعتراض کرد و سپس اگر فرد معترض به حق خود نرسد، طولی نمی‌کشد که اعتراض او از طریق رسانه‌ها در جامعه شنیده می‌شود و مسوولین مجبورند پاسخ‌گو باشند. اگر امروز خطایی از مسوولین در جامعه سر بزند، هیچ نیرویی نمی‌تواند سد راه نمایندگان رسانه‌ها شود که فردای آن‌روز بیرون دفتر مسوول مربوطه به صف نایستند تا او را سوال پیچ کنند.

برابری در مقابل  قانون

خانم «گرو هالِم بروتلاند» که سال‌ها رهبر حزب کارگر و در دو دوره نیز نخست وزیر کشور بود، به دادگاه کشیده شد، زیرا وی بیش‌تر از آن‌چه که حقش بود حقوق بازنشستگی دریافت کرده بدون این‌که به مقامات اطلاع داده باشد. گرچه وی در دادگاه گفت که قوانین درون مجلس در این مورد روشن نبوده است، اما توضیح او دادگاه را قانع نکرد و نه تنها او، بلکه سه چند نفر دیگر از وزرا و نمایندگان پیشین به همین جرم محاکمه و محکوم شدند.

خیابان «کارل یوهان» (Karl Johan) در اسلو و کاخ سلطنتی در انتهای خیابان. عکس از وبلاگ خانوادگی «لید» (Lied)

 

 

حال ببینیم در ایران با تخلفات مالی چگونه برخورد می‌شود.

الیاس نادران نماینده تهران در حاشیه جلسه علنی سه‌شنبه 17 فروردین 89 مجلس گفت: «آقای رحیمی رییس حلقه فساد در خیابان فاطمی است که نسبت به جمع آوری منابع از محل منابع فاسد و توزیع آن تصمیم‌گیری می‌کرده است و اکنون تقریبن همه اعضای این شبکه فاسد اقتصادی در خیابان فاطمی دستگیر شده‌اند الا معاون اول فعلی رییس جمهوری.»

این نمونه خود گویای چگونگی «برابری در مقابل قانون» و فساد اقتصادی در ایران است که سر تا پای سیستم را فرا گرفته. زیرا فساد در ایران از شخص خامنه‌ای که با صدور حکم حکومتی، قوه قضاییه را از تعقیب پرونده دزدی رحیمی منع کرد آغاز می‌شود.

از این روست که باید ایران را با کشوری مقایسه کرد که مردمش توانستند از ثروت کشور در راه رفاه عمومی و سعادت جامعه و عدالت اجتماعی بهره برند، نه با عربستان سعودی که دهه‌هاست حکومت خاندان سعودی در آن‌جا موروثی شده، و «رای دادن» در قاموس واژه‌های سیاسی آن کشور یافت نمی‌شود، و مردم کوچک‌ترین دخالتی در سرنوشت سیاسی کشور خویش ندارند.

ایران را باید با کشوری مقایسه کرد که در آن کلیه آزادی‌های فردی، اجتماعی و سیاسی و حق انتقاد حتا از بالاترین مقام کشور، برای کلیه شهروندان تضمین شده، اما هیچ‌گاه دشمن خارجی نداشته، و انتقاد از دولت‌ها هرگز ضربه‌ای به نظام سیاسی کشور وارد نکرده، بلکه پایه‌های دموکراتیک آن‌را محکم‌تر ساخته است. کشوری که اگر پولی در خارج از مرزهای حود خرج می‌کند، نه در جهت تجهیز و تقویت گروه‌های تروریست و اغتشاش‌گر، که به منظور بهتر نمودن محیط زیست در سطح جهانی است.

حقوق زنان

نروژ یکی از کشورهایی است که توانسته در اجرای تساوی حقوق بین زنان و مردان به نتایح چشم‌گیری دست یابد و از نقش زنان که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند در جهت پیش‌برد کشور بهره برد، تا جایی که امروزه وقتی در خانواده‌ای کودکی به دنیا می‌آید، مادر و پدر، هر دو به یک اندازه حق دارند از مرخصی یک ساله برای مواظبت از نوزاد برخوردار شوند . کم نیستند مردان جوانی که در ساعات کار اداری با کالسکه بچه و نوزاد دیگری در بغل در خیابان دیده شوند.

همین امروز در دولت نروژ چند وزیر زن- از جمله وزیر دفاع- حضور دارند. رهبر حزب‌های «پیشرو»، «راست» و «سبزها» زن هستند و از قرار رهبر حزب «چپ» را هم در آینده یک زن به عهده خواهد گرفت، به‌علاوه این‌که رییس پلیس تا یک ماه پیش، برای یک مدت طولانی یک زن بود.

ممکن است از نظر یک فرد جهان سومی، نروژ کشوری زن سالار به نظر برسد، اما چنین نیست زیرا در اروپا و از جمله در نروژ‌، هنوز در برخی رشته‌های شغلی دست‌مزد مردها بیش‌تر از دست‌مزد زنان است و از این رو زن‌ها تلاش‌های خود را برای دست یافتن به حقوق کاملن برابر با مردها کنار نگذاشته‌اند.

بی‌تردید این طرز فکر از اذل در جامعه وجود نداشته و کم نبودند مردانی که می‌گفتند: «زنان خود در تحریک مرد و وادار او به تجاوز مسوول هستند». چنین طرز تفکری امروزه ترجمان پوسیدگی اندیشه و واپس‌گرایی است. مردها بالاخره پذیرفتند که واژه «نه» از سوی زن، به معنای «نه» است و باید دست از سر او بردارند حتا اگر نوع لباس پوشیدن او تحرک‌کننده باشد، در واقع جامعه پذیرفته، این مردان هستند که باید به تمایلات خود لگام بزنند و نه این‌که برای زن‌ها محدودیت معاشرت ایحاد شود.

 

یکی از دلایلی که باعث می‌شود در کشوری مدیران زن در بالاترین پست‌ها قرار گیرند، داشتن حقوق مساوی در امکانات تحصیلی است. در کشوری که زن‌ها را محدود نگه دارند و آن‌ها نتوانند شایستگی‌های شغلی برای خود تحصیل کنند، پست‌های کشوری همیشه در ید مردان باقی می‌ماند و مردان هستند که حکومت خواهند کرد.

موضوع قومی

اگر ایران از اقوام و ملیت‌های گوناگون مانند کرد و آذری و عرب تشکیل یافته، در نروژ اقوامی زندگی می‌کنند که به «سامی» معروفند. اقوام «سامی» در کمربندی که از «کولا پنین سولا» در شمال غربی روسیه تا سرزمین‌های شمالی در فنلاند، سوئد و نروژ کشیده شده مستقرند. سامی‌های نروژ در استان‌های «فینمارک» و «ترومس» واقع در شمال کشور زندگی می‌کنند و زبان آن‌ها که «سامی» است، زبان رسمی در آن دو استان است. سامی‌ها در استان «فینمارک» حتا یک مجلس نمایندگان دارند که امور مربوط به قوم خود و منطقه‌ای را که در آن زندگی می‌کنند، مدیریت می‌نمایند.

هدف اینست که بگوییم به رسمیت شناختن زبان و فرهنگ اقوام در یک کشور، باعث مطرح شدن مطالبات جدایی خواهانه نخواهد شد، برعکس باعث رشد فرهنگی و پاس‌داری از گوناگونی فرهنگ در آن کشور می‌گردد.

علاوه بر قوم سامی، در میان مردمی که در مناطق و دره‌های گوشه و کنار نروژ زندگی می‌کنند، تنوع لحجه‌های زبان نروژی به حدی است که ممکن است مردمان پایتخت به‌درستی متوجه نشوند آن‌ها چه می‌گویند. و یا مردمان شمال کشور، حرف برخی را که در جنوب غربی زندگی می‌کنند به‌درستی نفهمند. درست مانند گویش‌های گیلکی، لری، یزدی، شیرازی و کرمانی در ایران. پس نمی‌توان وجود قومیت‌ها و تعلقات منطقه‌ای را مختص به ایران دانست و آن‌را مسئله اساسی در راه رسیدن به حکومت مردم سالار شمرد.

گفتنی است از ترکیب مخرج مشترک گویش‌های نروژی، چندین سال است زبان تازه‌ای در مدارس تدریس می‌شود که «نروژی جدید» نام دارد.

استفاده از انرژی‌های پاک

گرچه در غرب کشورهایی مانند ایالات متحده، آلمان و سوئد از انرژی اتمی برای تولید برق استفاده می‌کنند، اما نگرانی‌های حاصل از نگه‌داری و دفن ذباله‌های اتمی هم‌چنان مورد توجه بخشی از آلمانی‌ها بوده است و از همین رو آن‌ها هر سال راه قطار حامل ذباله‌های اتمی را در آلمان سد می‌کنند و دولت آلمان محبور می‌شود راه را با استقرار پلیس در سرتاسر خط راه آهن باز کند.

از دو دهه پیش برخی از کشورها روی طرح‌های استفاده از انرژی‌های پاک مانند انرژی خورشید و نیروی باد کار می‌کنند. دانمارک شاید سرآمد کشورهایی باشد که منطقه‌های وسیعی را به نصب توربین‌های بادی اختصاص داده و از نیروی باد برای تولید برق بهره می‌برد.

در نروژ مدت زمان تابش آفتاب در زمستان‌ها و در شمال کشور یا بسیار کوتاه است و یا اساسن در زمستان تاریک است، و با این‌که نروژ در تکامل فناوری استفاده از انرژی خورشیدی به پای آلمان و ایتالیا نمی‌رسد، اما در برخی خانه‌های تفریحی که اغلب در جنگل‌ها و روی کوه‌ها بنا شده است شاهد یک پانل خورشیدی هستیم که انرژی خورشیدی را در یک باطری ذخیره می‌کند.

 

17 ماه می روز جشن ملی در نروژ. خانواده سلطنتی در بالکن عکس: «پوپه»، «کورنلیوس» ((Poppe, Cornelius

در کشور آفتاب‌خیزی مانند ایران، ده‌ها سال است که میلیاردها دلار برای ساخت و راه‌اندازی نیروگاه اتمی بوشهر هزینه شده بدون این‌که حتا یک کیلووات برق از آن حاصل شده باشد. راه‌اندازی این نیروگاه چنان مسخره‌آمیز شده که اخیرن یکی از نمایندگان مجلس گفته که اگر این هزینه‌ها را برای ساختن یک نیروگاه جدید به‌کار می‌گرفتیم تا کنون به نتیجه رسیده بودیم.

بام و بدنه ساختمان‌ها در ایران، محل مناسبی برای نصب پانل‌های خورشیدی است تا اهالی ساختمان را از خرید انرژی بی‌نیاز کند، علاوه بر این، با مطالعه بر روی کویر لوت واقع در در شمال شرقی کرمان که در چهار فصل سال از تابش آفتاب در امان نیست، و بررسی شرایط طبیعی و زیست محیطی آن‌جا می‌توان به دریای بی‌پایانی از نیروی خورشیدی دست یافت و به تمام منطقه برق صادر کرد.

در ایران از سال 1373 به بهره‌گیری از نیروی باد توجه شده و حدود یک صد توربین بادی در منطقه منجیل و رودبار کار گذاشته‌اند که ظرفیت تولید 55 مگاوات برق را دارد و می‌تواند 140 میلیون کیلووات برق تولید کند. با این‌حال این فناوری به‌دلیل تحریم‌هایی که در اثر غنی‌سازی اورانیوم در ایران وجود دارد، دچار مشکلاتی است.

هزینه‌های بیرون از مرزها

نروژ برای ایجاد فناوری لازم جهت جلوگیری از ازدیاد گازهای گل‌خانه‌ای و محدود کردن اثرات ناشی از آن، صدها میلیون دلار در چین هزینه می‌کند، زیرا رهبران سیاسی کشور معتقدند برای مبارزه با گازهای گل‌خانه‌ای باید آن‌جا عمل کرد که این گازها بیش‌تر تولید می‌شوند، یعنی در کشور یک میلیارد و سی‌صد هزار نفره چین که به اندازه یک پنجم کل مردم جهان سوخت مصرف می‌کنند. در این‌جا از کوشش‌های نروژ در جهت حفاظت از جنگل‌های گرمسیر آفریقا و دیگر طرح‌هایی که اهمیت جهانی دارد در می‌گذریم.

جالب است بدانیم نروژ یکی از پشتیبانان فلسطینی‌هاست و یکی از معدود دولت‌هایی است که با حماس مذاکره کرد تا شاید بتواند راه حلی برای بحران رهبری فلسطین بیابد و پیمان صلح سال 1990 مابین عرفات و رابین، با کوشش دولت‌های نروژ در اسلو بسته شد.

بنابراین، یک کشور می‌تواند از حقوق ملت فلسطین دفاع کند، اما ولایت فقیه در آن بالا ننشسته باشد و مردمان آن سرزمین اساسن مسلمان نباشند. هم‌چنین جزو پیمان ناتو باشد و به‌جای دیکتاتوری مذهبی‌ی بنیادگرا، یک حکومت مردم سالار داشته باشد که همگان در برابر قانون مساوی باشند.

حال اگر هزینه کردن نروژ در خارج از مرزهای خود را با هزینه کردن ثروت ملت ایران توسط حکومت حاکمه مقایسه کنیم، به لیست چرکینی می‌رسیم که هر ایرانی با دیدن آن افسرده می‌شود.

کمک‌های نظامی حکومت ولایت فقیه به حماس و حزب‌اله لبنان، طالبان و القاعده، و دیگر گروه‌های تروریست و آشوب‌طلب در افغانستان، پاکستان و عراق، و به تازگی در آفریقا در صدر این لیست قرار دارند. کشتی‌ها و هواپیماهای حامل تجهیزات نظامی ارسالی از سوی حکومت حاکم بر ایران را بارها تا‌کنون در بندرها و فرودگاه‌های گوشه و کنار جهان متوقف کرده و در آن سلاح و تجهیزات نظامی یافته‌اند.

این نوع تجهیزات حتا تا سودان نیز فرستاده شده است که کامیون‌های حامل آن‌ها توسط اسراییل یا ایالات متحده بمباران شد. در روز ششم فروردین هشتاد و هشت، سودان تایید کرد که یک ماه پیش از آن حملات هوایی در شرق این کشور صورت گرفت و گفته شد هدف از انجام این حملات هوایی منهدم کردن کاروانی از سلاح بوده که به مقصد نوار غزه می‌رفته است.

در سطرهای دیگر این لیست، اعزام سرویس‌های جاسوسی به کشورهای خلیج پارس و دیگر کشورهای منطقه از جمله افغانستان و عراق قرار دارند و کشورهای آمریکای لاتین حوزه تازه‌ای است که حکومت ولایت فقیه برای گسترش جای پای خود در آن کشورها تلاش می‌کند.

تازه‌ترین اقدام دولت در زمینه این‌گونه کمک‌های خارجی، ارسال فناوری‌های فیلترینگ و شنود برای کنترل اینترنت و تلفن هم‌راه‌، و هم‌چنین اعزام چماق‌دار و آدمکش به سوریه برای مقابله با آزادی‌خواهان آن کشور می‌باشد. زیرا بشار اسد نزدیک‌ترین هم‌کار ولایت فقیه است که می‌تواند در لبنان دخالت کند و در فلسطین آشوب ایجاد نماید و اگر حکومت اسد ساقط شود، یکی از هم‌دستان موثر ولایت فقیه در خاورمیانه از بین خواهد رفت.

قدرت‌های غرب سعی کردند بشار اسد را از ولایت فقیه جدا کنند، اما سوریه به‌نوبه خود برای هر‌گونه تغییر جهت سیاسی، پس‌گیری بلندی‌های جولان را در دستور کار قرار می‌دهد، که این خود به مسئله موجود بین فلسطین و اسراییل مرتبط می‌شود. علاوه بر این حکومت اسد هم‌چون حکومت خامنه‌ای در ایران، دوام خود را در ایجاد بحران و تشنج در منطقه می‌بیند و هم‌کار مناسب‌تری از حکومت حاکم بر ایران پیدا نمی‌کند.

سخن بر سر مقایسه حکومت مردم سالار در نروژ و نظام مذهبی ولایت فقیه بود که از یک سو قدرت خود را بر عوام‌فریبی و تحمیق توده مردم، و از سوی دیگر بر سرکوب نظامی قرار داده است. نظامی که مدام از دشمن خارجی حرف می‌زند و «فتنه»‌ای که به زعم ایشان تا عمق دست‌گاه‌های اجرایی رسوخ کرده و هر روز نیز بر ابعاد آن افزوده می شود به‌طوری‌که «فتنه»ی بزرگ‌تری به وجود آمده و اسناد وزارت اطلاعات را به سرقت برده و از این رو سران نظام مدام در حال صادر کردن هشدار از خود هستند.

باید پرسید نظامی که نتواند دست‌گاه‌های اجرایی و سازمان‌های حساس امنیتی خود را از هجوم «دشمن خارجی» و فتنه‌های کوچک و بزرگ و متوسط در امان نگه‌دارد، چگونه می‌خواهد در رهبری جهان سهمی داشته باشد؟

 

22 آپریل 2011

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۱۰ Comments


  1. صادق
    1

    مطلب بسیار جالبی بود. واقعاً جای چنین مطالبی در میان بحثهای اکثراً «پوچ و بی محتوا و غیره» کنونی کاملاً خالی هست. مقایسه کشورهایی که توانسته اند با تکیه به نیروی واقعی مردم و نه با دروغ و فریب و حقه بازی به رشد در زمینه های مختلف دست یابند با کشور بدبخت اسلام زده ما میتواند هم فاش گوی بسیاری از حقه بازی های حکومت اسلامی باشد و هم روشنگر و راهنما برای آندسته از هموطنان شریف و آزاده که دلشان واقعاً با ملت هست. چنین مقاله هایی بایستی بارها وبارها خوانده شوند بخصوص از طرف جامعه شناسان و روشنفکران وطنی ما. کاش مسولان و سران حکومت جهل اسلامی هم سواد یا امکانش را داشتند و این مطلب را میخواندند -و ایکاش میشد برایشان پست کرد!!- تا ببینند که «میتوان» برای ملت خود با استفاده از «عقل» و درایت و هوشمندی و غیره بجای شارلاتان بازی و دروغ و فریب در پوشش مذهبی جامعه ای ساخت ایده آل؛ نه تنها برای نسل کنونی که برای نسلهای بعد نیز… مجدداً ممنون


  2. بهنام
    2

    افرین خیلی جالب بود استفاده کردیم ولی تا رسیدن به حداقل دمکراسی خیلی فاصله داریم شاید ۲۰۰ یا سیصد سال من که روزنه امیدی نمیبینم و به نظر من هر کس که از دستش بر بیاد باید از این مملکت برود و دوروز عمر را زندگی کند نه بردگی


  3. Mohammad Mobalegh
  4. 4

    بسیار عالی بود
    ممنون


  5. محبوبه
    5

    عالی بود،ممنون.
    فقط روزی که ملت تصمیم بگیرد طور دیگری فکر کند ،طور دیگری عمل خواهد کرد و آنروز است که سرنوشتش تغییر خواهدکرد.تغییر باور،تغییر سرنوشت است.
    باز هم ممنون


  6. hamoon
    6

    نروزیها حکومت داری و مدیریت را از کورش به ارث برده اند.


  7. CYCLOPS
    7

    مطلب خیلی خوبی بود . فرستادمش بالاترین که حدود ۹ ساعت قبل داغ شد .
    موفق باشی دوست عزیز


  8. شبنم
    8

    بسیار عالی و گویا نوشته شده بود
    ولی ای کاش نویسنده محترم منابع مورد استفاده را هم ذکر می کرد

    1. 9

      خواننده گرامی شبنم،
      اگر منظور شما منابع مربوط به مطالبی است که در مورد نروژ نوشته شده، منابع گوناگونی هستند از جمله کتاب قانون اساسی و لوایح تصویب شده دولت ها که همه به نروژی نوشته شده اند. با اینجال اگر منبع خاصی مورد نظر شماست، عنوان کنید تا منبع را ذکر کنم، و یا به رادیو کوچه بنویسید و من پاسخ شما را خواهم داد.
      زدوتر واکنشی از من ندیدید چون الان یادداشت شما را دیدم.

      از توجه شما و دیگر خوانندگان سپاسگزارم
      مهیار فرآورده

  9. 10

    rqePsh cningjmcrqlo, [url=http://nslzlutoykfi.com/]nslzlutoykfi[/url], [link=http://yqtvvdsugwur.com/]yqtvvdsugwur[/link], http://bqsixrybchim.com/