شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
01 September 2016
زندان مخوف کردهای سوریه (1)

«سفر به قامیشلی»

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱

عرفان قانعی‌فرد / محقق تاریخ معاصر

لازم به اشاره است این مطلب در آبان 1386 نوشته شده و بنابر شرایط فعلی سوریه و پیشنهاد نویسنده باز نشر می‌شود.

کردهای سوریه در 3 بخش جدا از هم‌- به موازات مرز کردستان ترکیه‌– می‌باشد که عبارتند از‌: قامیشلی (‌جزیره‌)‌، کوبانی (‌عین العرب‌) و عفرین. البته قامیشلی را عروس کردستان سوریه می‌نامند اما عفرین برای من جهان‌دیده، بسیار دیدنی‌تر است‌، کوهستانی و سبز و خرم که یک وجبش شاید خاک خالی از رستنی نباشد با مردمانی از عشیره شکاک. کردستان سوریه عشیره‌ای است‌: شکاک‌، روباری‌، شیخانلی‌، شیروان و…. کردهای سوریه انسان‌هایی احساسی‌، خالص و پاک  که حس عمیق کردی دارند . اکثرن کردی بادینانی سخن می‌گویند که از این نظر به کردستان ترکیه بسیار شبیه است زیرا که 850 کیلومتر مرز مشترک دارند و در بین همان سه بخش جدا از هم‌، عرب‌ها‌ی سوری زندگی می‌کنند که البته حکومت چنین نکرده و در تقسیم‌بندی سیاسی مرزهای بین 2 کشور چنین امری رخ داده است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در ابتدا چند نکته درباره کردهای سوریه لازم به ذکر است‌:

کردها در این کشور روزنامه و مجله و کتاب ندارند‌!…. اگر مولفی وجود داشته باشد، شاید تعداد 400-500 نسخه را به خرج خود منتشر می‌کند‌؛ زیرا نه دولت الاسد، مجوز انتشارش را می‌دهد و نه در یک کتاب‌فروشی سوری، حق توزیع آن کتاب را دارد‌.

دو میلیون و اندی کرد  در سوریه زندگی می‌کنند که بیش از نیم میلیون نفر‌شان شناس‌نامه و پاسپورت ندارند حکومت  از سال 1962 برگه هویتشان را باز پس گرفته و آن‌ها را پناهنده می‌داند و آن‌هایی هم که برگه هویت دارند‌، «عرب» خوانده شده‌اند‌

کردها حق ادامه تحصیل دارند اما قریب به اتفاق فارغ‌التحصیل‌ها  بی‌کارند و یا در داد و ستد کالا، رزق و روزی‌شان را می‌یابند. و در سراسر کردستان سوریه هم یک دانش‌گاه، وجود ندارد . هیچ کردی در ار تش و نظام و نهاد و رسانه و موسسه و اداره  و وزارت‌خانه‌ای از سوریه حضور ندارد و اگر به ندرت یافت شود‌، هویتش کردی نیست‌! و شغلی کلیدی هم به او سپرده نشده است‌. تنها شغل دولتی که کردهای سوریه دارند معلمی است که حقوق‌شان بین 150 – 350 دلار متغییر می‌باشد‌. ‌شرط اول استخدام شدن‌، عضو حزب بعث بودن است‌. زیرا سکان اداره کشور را بعثی‌ها هدایت می‌کنند‌. (یاد بحثم با یکی از تحلیل‌گران سیاسی ایران افتادم که به غلط می‌گفت‌: «نمی‌گذاشتند کردها در ایام پهلوی در ارتش ایران به مقام و رده‌های بالا برسند» و من هم در پاسخ‌اش گفتم که «این خبر چندان درست و منطقی نیست و این بیش‌تر تبلیغات چپ‌ها بود و سرتیپ محمد امین بیگلری، سپهبد فریدون فرح‌نیا، سرلشکر معتمدی کردستانی در ارتش حضور داشتند و حتا می توان گفت که اعتماد زیادی به کردها توسط حکومت مرکزی وجود داشته و اردلان‌ها و جاف‌ها هم که به سناتوری و وزارت و سفارت هم رسیدند و یا در 1 هفته قبل از انقلاب 1357 یحیی صادق وزیری وزیر دادگستری کابینه بختیار شد‌!… گرچه بعد از انقلاب‌، امروزه شاید فرمان‌داری کرد زبان هم نداشته باشیم‌، خود حکایت دیگری است).

دو میلیون و اندی کرد  در سوریه زندگی می‌کنند که بیش از نیم میلیون نفر‌شان شناس‌نامه و پاسپورت ندارند حکومت  از سال 1962 برگه هویتشان را باز پس گرفته و آن‌ها را پناهنده می‌داند و آن‌هایی هم که برگه هویت دارند‌، «عرب» خوانده شده‌اند‌.

ده‌ها روزنامه‌نگار و اهل قلم کرد در کردستان سوریه هستند اما هیچ‌کدام حق انتشار یک خط درباره کردها را در نشریات سوریه ندارند و به عبارتی تنها در روزنامه‌های چند صفحه‌ای حزبی هر از گاهی می‌توانند چند سطری را منتشر کنند‌. جز این نشریات داخلی سازمانی و حزبی‌، تنها یک مجله مستقل گاه‌نامه است که از دید حکومت مخفی مانده‌. در کردستان 12 حزب سیاسی وجود دارد که قدیمی‌ترین آن دمکرات پیشتاز است که در 1956 تاسیس شده است  و البته این احزاب هم هم‌درد دیگر جریان‌های سیاسی خاورمیانه هستند و به چند تکه پاره‌پاره شده‌اند  که البته در بین‌شان حزب اسلامی وجود ندارد و حکومت فعلی سوریه هم نه به رسمیت‌شان می‌شناسد و نه زمینه‌ای برای فعالیت علنی و نظام مند در جامعه فراهم کرده است و کم کم این حزب‌ها محدود و محدودتر شده‌اند و از نفوذ چندانی در میان جامعه کردهای سوریه برخوردار نیستند‌؛ چون در این دوران حزب بعث کردها داخل بازی سیاسی نیستند و به شدت محدود شده‌اند و البته مشهور است که در ایام حافظ اسد اوضاع بهتر بوده.

در ایام قبل از بشارت اسد‌، کردها در پارلمان 10-15 نماینده داشتند در حالی که امروزه روز هیچ کردی در مجلس تحت نظارت بشار وجود ندارد‌.

هیچ هنرمند کردی در کانال‌ها‌ی تلویزیون و رادیو و روزنامه‌های سه گانه سوریه – تشرین و بعث و سوره – اجازه ظهور ندارد و طبق قانون به کلی ممنوع شده‌اند. و به موسیقی‌دان‌ها مطلقن مجوز اجرای کنسرت کردی و برنامه هنری صادر نمی‌شود‌.  و در رسانه‌ها مطلقن برنامه‌ای کردی وجود ندارد!

اما کردها روبه صفت نیستند و مردمانی آزاده‌اند و به هر قیمتی تن به ذلت نمی‌دهند و تاریخ گواه این مدعا‌ست‌

با وجودی که در سال هزاران هزار ایرانی وارد سوریه می‌شوند اما هیچ توریستی به خاطر مزاحمت و نظارت شدید اداره امنیت به کردستان وارد نمی‌شود‌. و جز ارتباط اندک عشیره‌ای با عراق‌، کردها با دیگر قسمت‌های کردستان ارتباط ندارند‌. از کردهای ایرانی فقط «عبدالرحمن شرفکندی (هه ژار) و عبدالرحمن ذبیحی را می‌شناسند که آن‌هم روزگاری در نهایت فقر و فلاکت در دمشق زیسته‌اند‌! و از تاریخ کردستان معاصر ایران فقط 2 اسم را شنیده‌اند‌: قاضی محمد و دکتر قاسملو‌.

در سوریه کردها یا سنی شافعی هستند و یا شیعه علوی‌؛ که در میانشان ایزدی هم یافت می‌شوند‌.

در قامیشلی 450 پزشک کرد وجود دارد که در بیمارستان حقوق ایشان تنها 150 $ است‌. و از 500 مهندس کرد زبان هم ‌تنها چند نفر جذب کمپانی شده‌اند و خیلی از ایشان به گل فروشی پرداخته‌اند و……

وضعیت کردهای سوریه انقدر اسف بار است که نسخه بدل سرخپوستان را به یاد می‌آورد . کردهای بی زبانی که در زیر چرخ دنده‌های سیاست سیاه بعث خرد و خمیر می‌شوند و کسی را هم فریاد‌رس نیست‌. قصدم قیاس مابین دیگر کردها در کشورهای خاورمیانه با ایشان نیست‌، اما به واقع امر هیچ جایی به آن وجهه و شیوه و طریق، نیست.

در هتل عصر هنگام کسی تلفن زد که از اداره امنیت است و پرسش علت سفر من بود‌. چیزی را سر هم کردم و گوشی را  گذاشتم‌. تا این‌که شب هنگام در یک ساعت مانده به نیم شب‌؛ از لابی هتل مرا به پایین خواندند‌. گنده‌بک روی مبل لمیده بود و صد حیف و حسرت به زبان کردی بادینانی سخن می‌گفت همان زبانی که شاعرانی بزرگ چون «خانی و جگر خون» روزگاری به آن سخن رانده‌اند و واحسرتا که یک کرد به خاطر یک مشت دلار این پیه ذلت را به خود بمالد و کردی دیگر را استفسار و استنطاق کند‌!

ما کردهای احساساتی‌، معمولن رفتارمان قابل باور و پیش‌بینی نیست اگر بخواهند کسی را یک شبه قهرمان می‌کنند و یا یک روزه بر طبل رسوایی‌اش می‌زنند و  مثل نقل و نبات‌، عجولانه و سخاوت‌مندانه‌، برچسب و اتیکت و تهمت و طعنه زده می‌شود‌! نقد بینابین وجود ندارد‌! … اما کردها روبه صفت نیستند و مردمانی آزاده‌اند و به هر قیمتی تن به ذلت نمی‌دهند و تاریخ گواه این مدعا‌ست‌. به هر حال‌؛ در طی این چند سال سفر و دیدار‌، پیکرم‌،لیف و کیسه بسیاری از ان اهالی اداره امنیت در کشورهای خاورمیانه را چشیده و لمس کرده است اما این نوعش دیگر‌ ، غریب بود‌. 11.30 شب در لابی هتل‌. آن‌هم در شهری که هنوز یک شب را در آن نمانده و نخوابیده‌ام‌. در ابتدا با خنده گفتم که میهمان‌نوازی چنین در میان کردها غریب است‌، با نهایت بی‌ادبی و پرخاش‌، رفتار کرد‌. و کاغذی بیرون آورد که آیا ان اسامی را می‌شناسم را خیر‌!… جلوی قهقهه‌ام را نگرفتم و شلیک خنده به پا شدن همان و صدای زر زر دست‌بند به دستان مبارکم زدن همان‌!.. انگار اشتباهی گرفته‌ام‌!… معمولن در خاورمیانه امنیتی‌ها مدعی دانستن همه چیز هستند  اما این یکی نوبر بود و به زور می‌خواست کیستی و هویتم را بداند‌.

12 و نیم شب 20 ابان 1386 در بازداشت‌گاه اداره امنیت قامیشلی‌. خدای من‌! شب تولدم مبارک باشد‌! مادرم کجاست تا ببیند جگر گوشه سفر کرده‌اش در سال‌روز تولدش در چه ناز و نعمتی است‌!؟… تا 3.5 بعد از نصف شب در اتاقی3 در 4 بدون درز و منفذ‌، ماندن و 2 بازجوی سیگاری بد‌خلق و زبان نفهم را تحمل کردن‌؛ برایم رکورد جالبی نبود و سردرد امانم را بریده بود!… به ترکی و عربی بازجویی شروع شد و این ادعا که پاسپورت ایرانی من اصل نیست و هدفم از سفر به این دیار چیست‌؟ آخرش دیدم باورشان نمی‌شود و بر حماقت ابرام دارند‌؛‌ آوردن اسم سفارت امریکا   و اصرارم به تلفن به ایشان‌، از مهلکه رهایم کرد. و دیگر دادم هوا رفته بود! اما از غصه دیدن انسان‌هایی عصر حجری براشفته بودم و سوگند خوردم قبل از خروجم از این کشور؛  آن ستمی را که به کردها – در نهایت بی‌اخلاقی و بربریت – می‌رود ؛ باصدای بلند بازگویم تا همگان بدانند در 1.5 ساعت فاصله‌– با هواپیما‌– از شمال پایتخت سوریه‌، چه جهنمی ساخته شده است به شیوه‌ای غیر‌انسانی و از نازی‌ها و هلوکاست به مراتب کشنده‌تر و بدتر‌. کردها همیشه در بلا و مصیبت سیاست سیاه زیسته‌اند‌، اما این نوع هویت‌زدایی آن هم به زور سر نیزه، ‌در قرن 21 غریب است غریب‌.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,