Saturday, 18 July 2015
05 December 2020
مجله جاماندگان-سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-قسمت صد‌و‌دوم

«نقش اصلاح‌طلبان در بازی بزرگان»

2011 May 24

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

در برنامه قبلی از چگونگی ایجاد پروژه تواب‌سازی و خطر آن برای اصلاح‌طلبان گفتیم و در این برنامه به روند غیرصادقانه شکل‌گیری این جناح خواهیم پرداخت، روندی که اکنون ممکن است آنان را به توابینی خطرناک برای توده تبدیل نماید، ما می‌دانیم که پس از مرگ «خمینی» جناح چپ جمهوری‌اسلامی و نزدیکان آقای خمینی یکی پس از دیگری از ساخت حاکمیت و ارگان‌های مختلف آن دور شدند دلیل این امر جدا‌شدن جمهوری اسلامی از رهبری ایدئولوژیک خمینی و پایان جنگ در سال 68 بود، تا قبل از این تاریخ حضور شخص خمینی در راس نظام و مسئله جنگ باعث می‌شد که جناح های چپ و راست نظام حول این دو مورد به تعادل برسند، ولی بعد از سال 68 و نبود رهبری افسانه‌ای جمهوری‌اسلامی به نقطه جدیدی رسید، جایی که تغییر قانون اساسی باعث شد با حذف نخست‌وزیر، شخصیت‌های منسوب به جناح چپ و خط امامی مانند «موسوی خوئینی»، «موسوی اردبیلی»، «میر حسین موسوی»، «صادق خلخالی» و بعدها «مهدی کروبی» و… به حاشیه رانده‌شده و به نوعی سردرگمی و افسردگی دچار شوند، دوران طلایی از آن‌جا مصطلح شد که آنان پس از خمینی به بازی جدی گرفته نشدند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در این میان، پس از جنگ ایده‌های «هاشمی» در قالب دولت سازندگی با ایجاد تورم 50 درصدی رویای ژاپن اسلامی را به کابوس مبدل کرد، گرچه تیم او با تمام توان کوشید تا به عرصه جهانی ورود کند اما مواضع مشترک حاکمان ایران که اصولن تعریف نظام بر آن قرار دارد مانند حمایت از جنبش‌های اسلام سیاسی در منطقه هم‌چون حزب‌اله و.. افزایش مشهود فاصله طبقاتی و فساد اداری اقتصادی‌، ماجراجویی‌های وزارت اطلاعات در خارج از مرزها و مسایل مربوط به دادگاه «میکونوس» و ترورهای سیاسی اپوزیسیون پروژه سازندگی را عقیم گذاشته و نظام را وارد پروسه‌ای تازه کرد.

اصلاح‌طلبان از سویی خواستار حفظ جمهوری اسلامی بودند و از طرف دیگر از جمهوری اسلامی کارآمدی دم می‌زدند که می‌تواند در عرصه داخلی وخارجی مقبول باشد امری که بنا به ماهیت ایدئولوژیک اسلامی، سیاسی این نظام ناممکن بود

انتخابات ریاست‌جمهوری سال 76 مرحله‌ای دشوار و تعیین‌کننده بود، نارضایتی اجتماعی از حکومت، فشار اقتصادی و اختناق سیاسی تنها به واسطه گزینش درست مهره‌ها می‌توانست منجر به خروج جمهوری‌اسلامی از شرایط پیچیده شود، «محمد خاتمی»، روحانی کم‌تر شناخته‌شده گرچه موجب شد تا پدیده اصلاح‌طلبی شکل گیرد و جناحی دور مانده از حاکمیت دوباره وارد بازی قدرت شود اما همین تغییرات تعادل را برقرار ساخته و نظام را از فروپاشی مصون می‌کرد، در چنین شرایطی مسلمن تصوری از روزهای بعدی ترسیم شده بود، جناح اقتدارگرا هرگز مقام نخست کشور را واگذار نکرده بود، از این منظر نگرانی وجود نداشت، ریاست‌جمهوری و حتا‌ مجلس رده‌های غیر مهم سازمانی بودند و از آن‌جا که حق وتو در جای دیگری بود، یک بازی دو سر سود به نفع بقای رژیم آغاز شد .

با این بازی سیاسی جدید هم ارزهای خارجی و توجه غرب به کشور سرازیر می‌شد هم رفسنجانی برای حمایت از مهره‌های‌اش مجبور به خرج‌کردن دلارهای حاصل از رانت می‌شد و از آن مهم‌تر طبقه بازیافت شده در جریان اصلاحات با شعارهایی مانند: «جامعه مدنی»، «دموکراسی دینی»، «تفسیر متفاوت از دین»، «اطاعت از قانون اساسی» به حمایت ترغیب‌شده و دوباره در زیر پرچم جمهوری ‌اسلامی گرد می‌آمدند.

تنها نکته‌ای که مد نظر قرار نگرفت افزایش مطالبات جامعه بود، نکته‌ای که به اشتباه جز محسنات آقای خاتمی و جریان اصلاح‌طلبی قلم‌داد می‌شود، مطالبات جامعه از آن‌جا افزایش نیافت که خواست اصلاح‌طلبان بود، این روندی کاملن منطقی از رشد جامعه پس از  جنگ و سازندگی بود، پس از شوک طولانی جنگ و فشارهای دوران سازندگی، دولت اصلاح‌طلب توان قدرت انفجاری توده را به سوی مطالبات مدنی هدایت کرد که اگر غیر از این صورت می‌گرفت و آن روند ادامه می‌یافت مطمئنن رژیم تحت فشارهای داخلی و خارجی مضمحل می‌شد .

اصلاح‌طلبان از سویی خواستار حفظ جمهوری اسلامی بودند و از طرف دیگر از جمهوری اسلامی کارآمدی دم می‌زدند که می‌تواند در عرصه داخلی وخارجی مقبول باشد امری که بنا به ماهیت ایدئولوژیک اسلامی، سیاسی این نظام ناممکن بود و دقیقن اتفاق قابل پیش‌بینی‌ای حادث شد، آنان بر سر مواضع خود بودند، مواضعی که با شعارهای‌شان منطبق نبود و جامعه کم‌خبر به‌دنبال شعارهای داده شده به افزایش مطالبات متراکم‌اش می‌اندیشید و پارادوکس اساسی اصلاح‌طلبان و مردم در این نقطه شکل گرفت اما از آن‌جا که توده اصلاح‌طلبان را بر اصول‌گرایان ترجیح می‌دادند و زبان ملایم‌تر، روشن‌فکرانه و مودبانه آن‌ها را بر کلمات تند، امری و غیر‌محترمانه اصول‌گرایان ارجح می‌دانستند در طی سال‌ها صبوری بیش‌تری برای تحقق شعارها از خود نشان دادند، آن‌ها سال‌های زیادی در حال مشاهده چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین بودند و متاسفانه اصلاح‌طلبان آن‌چنان گرم بازی سهم‌خواهی از قدرت بودند که متوجه نشدند میزان فشار از پایین از کنترل‌شان خارج شده و مطالبات جامعه در حد بضاعت‌شان نیست، آن‌ها ناخودآگاه و برای افزایش باج‌خواهی از چیزی سخن می‌گفتند که خود باور نداشتند، اما جامعه جدی می‌گرفت.

پس از برملا‌شدن قتل‌های زنجیره‌ای در پاییزو زمستان 77 و اتفاقات کوی دانش‌گاه در تیر 78 اصلاح‌طلبان در وضعیتی قرار گرفتند که عدم اعتقاد به شعارهای‌شان نزد جامعه مشخص شد، در بعد اقتصادی هم دولت نه تنها نتوانست مانع روند افزایش فاصله طبقاتی شود بلکه با ادامه خصوصی‌سازی‌ها و.. باعث بی‌کاری خیل وسیعی از کارگران شد و دولت آقای خاتمی به سرکوب اعتراضات کارگری پرداخت، بارزترین این سرکوب‌ها سرکوب و کشتار وحشیانه کارگران «مس خاتون‌آباد» بود که خواهان بازگشت به کارشان بودند «این اتفاق در دی‌ماه سال 82 دقیقن همان زمانی که نمایندگان اصلاح طلب و خشونت‌گریز مجلس ششم در حال تحصن بودند» در توازن قوای خارجی نیز با به قدرت رسیدن جمهوری‌خواهان در سال 2001 در آمریکا و حمله 11 سپتامبر و تبعات بعد از آن و جاگرفتن جمهوری اسلامی در محور شرارت و طرح خاورمیانه نوین ارتش آمریکا و ناتو تا مرزهای جغرافیایی و سیاسی جمهوری اسلامی پیش‌روی کردند.

بعد از آن مشکل هسته‌ای نیز به مشکلات دیگر جمهوری‌اسلامی باغرب افزوده شد و پس از آن بود که آن‌ها در آستانه نابودی و بازگشت به انزوا قرار گرفتند، اتفاقی که از ابتدا به علت شناخت درست رهبر اصول‌گرایان از آنان قابل پیش‌بینی بود و دور دوم خاتمی آغاز نابودی‌شان گشت، بار دیگر ایران‌یان فرصت به آن‌ها را تمدید کردند، گرچه در دل نگران باخت‌شان بودند و بالاخره در سال 84 و اتمام صبر عمومی و قهر بدنه اصلی و راه‌بر، اصول‌گرایان با حربه‌های تجربه‌شده اغفال توده،  توانست بساط آنان را جمع کند و کارت‌های بازی را حاکم دوباره به دست گرفت و این‌دفعه به دست گروه دیگری سپرد، احمدی‌نژاد و کوتوله‌های‌اش.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , ,