Saturday, 18 July 2015
26 October 2020
مجله جاماندگان-‌سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-‌قسمت صد‌و‌پنجم

«بازی‌گران دیگر صحنه»

2011 May 26

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

شاید روزی جامعه ایرانی به نقطه‌ای در محدوده روابط شخصی و اجتماعی‌اش برسد که توان آن را داشته باشد که با درکی درست برای ایجاد تعادلی منطقی میان اعتقادات‌ و باورهایش با تمامی زندگی عرفی انسانیش، بکوشد، اما مطمئنن آن روز امروز نیست.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ما چاره‌ای نداریم و باید نقش اساسی و تعیین‌کننده روشن‌فکران و دین‌مداران را در تحولات کشورمان بپذیریم، حال اگر امروز ما زیبا نیست مسلمن راه گریزی هم برای این دو دسته از قبول مسوولیت وجود ندارد.

البته در این میان گروهی دیگر نیز وجود دارند که اتفاقن در سال‌های اخیر نقش پررنگی هم داشته‌اند، تلفیقی از این دو گروه، روشن‌فکران دینی.

حال چه ارتباطی میان روشن‌فکری و دین‌داری وجود دارد خود مبحث دیگری‌ست، اما مقصود این نوشته نقش آنان در بقای نظام فعلی است، جلال آل احمد می‌گوید‌: «روشن‌فکر کسی است که فارغ از تعبد و تعصب و به دور از فرمان‌بری، اغلب نوعی کار فکری می‌کند و نه کار بدنی، و حاصل کارش را که در اختیار جماعت می‌گذارد، کم‌تر به قصد جلب نفع مادی می‌گذارد.»

در سال‌های بعد از کودتای 28 مرداد برخی از روشن‌فکران کوشیدند تا تلفیقی از آموزه‌های روشن‌فکری و فرهنگ ایرانی-اسلامی به دست دهند. آن‌ها هم‌چنین به شدت تحت تاثیر روشن‌فکران استعمارستیز کشورهای جهان سوم نظیر ماهاتما گاندی، اقبال لاهوری و فرانتس فانون بودند

در سال‌های بعد از کودتای 28 مرداد برخی از روشن‌فکران کوشیدند تا تلفیقی از آموزه‌های روشن‌فکری و فرهنگ ایرانی-اسلامی به دست دهند. آن‌ها هم‌چنین به شدت تحت تاثیر روشن‌فکران استعمارستیز کشورهای جهان سوم نظیر ماهاتما گاندی، اقبال لاهوری و فرانتس فانون بودند. از شاخص‌ترین چهره‌های این جریان می‌توان به علی شریعتی و جلال آل احمد اشاره کرد، به خصوص این گروه با سعی در بهره‌گیری از ظرفیت‌های تشیع نقش عظیمی در مبارزه با حکومت پهلوی و برانگیختن جامعه به سوی انقلاب اسلامی داشتند.

در کنار اینان برخی از روشن‌فکران دینی به شدت مشغول به چالش‌های اسلام و مدرنیته بودند. آن‌ها سعی می‌کردند تا شرایط جدید را فهمیدنی سازند و موضعی مشخص در میانه تقابل اسلام و غرب ارایه دهند. البته این دسته دیدگاه‌هایی به‌شدت متعارض دارند و اشتراک‌شان تعلق خاطر به مباحث فلسفی اسلامی و غربی است. از مهم‌ترین چهره‌های آن می‌توان از مصطفی ملکیان، احمد فردید، سید حسین نصر، عبدالکریم سروش و رضا داوری یاد کرد.

مجله کیان نشریه ارگان روشن‌فکری دینی در ایران بود، این نشریه در سال 1370 شمسی پس از بروز مشکل برای عده‌ای از روشن‌فکران در مجله کیهان فرهنگی به وجود آمد. مباحثی که عبدالکریم سروش با عنوان قبض و بسط تئوریک شریعت مطرح کرد انتقادات زیادی را به ویژه در میان روحانیان برانگیخت و سرانجام آنان به هم‌راه نویسندگانی در مجله زن روز از موسسه کیهان خارج شدند و دو نشریه کیان و نشریه زنان را تاسیس کردند. این نشریه ارگان روشن‌فکری دینی و نیز ارگان عبدالکریم سروش خوانده می‌شد، روشن‌فکران دینی سعی در سازگار نشان دادن آموزه‌های دینی و ارزش‌های مدرنی چون دموکراسی و حقوق بشر داشتند.

عبدالکریم سروش نویسنده ثابت مجله کیان بود، ماشااله شمس‌الواعظین سردبیر آن بود. روشن‌فکرانی چون محمد مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان، سعید حجاریان، محسن آرمین، بها‌الدین خرمشاهی، اکبر گنجی، محسن سازگارا، مراد فرهادپور، مرتضی مردی‌ها، آرش نراقی و حسین‌علی آزادی در این مجله فعالیت می‌کردند.

بسیاری از صاحب‌نظران سیاسی پیروزی اصلاح‌طلبان در دوم خرداد را پیروزی روشن‌فکران دینی به حساب می‌آورند، زیرا محمد خاتمی دیدگاه‌های بسیار مشابهی با این افراد داشت. پس از دوم خرداد، سردبیر مجله کیان برای تاسیس روزنامه جامعه از کیان خارج شد. پس از تعطیلی جامعه، روزنامه‌های توس، نشاط و عصر آزادگان و سپس صبح امروز و مجله مدرسه تاحدودی جای‌گزین آن شدند که البته همگی توقیف شدند.

اکنون شاید معروف‌ترین و شناخته‌شده‌‌ترین روشن‌فکر دینی در قید حیات عبدالکریم سروش باشد، او معتقد به سکولاریزم سیاسی است و آن را بهداشتی‌ترین حالت برای حکومت و برای نسبت میان دین و قدرت برای جامعه معرفی می‌کند، که البته با سکولاریزم فلسفی فرق بسیار دارد و مطلقن به معنای بی‌اعتقادی و ضدیت با دیانت نیست، سروش گفته است در نظریه ولایت فقیه از آن جهت که فرد فقیه است، حق حکومت دارد، ولی در اندیشه‌ سکولاریسم این باطل است و فرد فقیه هیچ‌گونه امتیازی برای حکومت کردن ندارد. او سکولاریسم سیاسی را بی‌طرف بودن حکومت از نظر ایدئولوژی توصیف می‌کند و می‌گوید در جهان امروز حکومت مبتنی بر هیچ دیانت خاصی نیست و نسبت به دین بی‌طرف است.

عبدالکریم سروش انتقاداتی را نسبت به تئوری ولایت فقیه نیز  وارد کرده و گفته است:

«تئوری ولایت فقیه، عین استبداد دینی است و با این تئوری اصولن نمی‌توان نظم دموکراتیک به وجود آورد. حتا هیچ‌کس نمی‌تواند در ذیل تئوری ولایت فقیه، عدالت بورزد چون همان‌گونه که فیلسوفان قدیمی گفته‌اند، قدرت مطلقه فساد مطلق می‌آورد. پارساترین فرد هم اگر در راس جامعه با قدرت غیرپاسخ‌گو قرار گیرد بعد از چند سال بسیار از عدالت فاصله خواهد گرفت. لذا تئوری ولایت فقیه آیت‌اله خمینی از همان آغاز یک تئوری غیر‌اخلاقی بود.»

او جمهوری اسلامی را تجربه‌ای تلخ دانسته و گفته است تئوری ولایت فقیه، تئوری عدالت ورزانه‌ای نبوده و نیست، به گفته سروش وقتی که سید روح‌اله خمینی بحث ولایت فقیه را مطرح می‌کرد، تکیه به «نیابت از امامان معصوم» کرد. این معنای‌اش این است که همان «مشروعیت الهی و کاریزماتیک و الهی امام معصوم» منتقل می‌شود به ولی فقیه. پس اگر به دل تئوری ولایت فقیه آیت‌اله خمینی وارد شوید، قصه همین است. یعنی مشروعیت در اصل از خداوند و پیامبر گرفته می‌شود و فره ایزدی که شخص در اثر اتصال با این بزرگان پیدا می‌کند، او را شایسته حاکمیت قرار می‌دهد.

سروش درباره دخالت دادن هرچه بیش‌تر احکام فقهی در اداره امور کشور می‌گوید:

«وقتی شما فتیله بعضی از این احکام را بالا بکشید چراغ دین دود می‌زند و همه خانه آتش می‌گیرد. لذا اتفاقن در جامعه چند فرقه‌ای (که در آن انواع دین‌داران و حتا بی‌دینان وجود دارند) باید این فتیله را پایین نگه داشت تا همگان بتوانند در این جامعه فعالیت کنند.»

او می‌گوید: «نظریه ولایت مطلقه فقیه که با دموکراسی سازگار و قابل جمع نیست فرزند مهدویت سیاسی است. مهدویت سیاسی توجیه‌گر امتیازات ویژه فقها برای حکومت در نظریه ولایت فقیه است. مهدویت سیاسی بر اساس نظریه ولایت مطلقه فقیه، ولی فقیه را نائب «حجت بن الحسن» فرض می‌کند و همان اختیاراتی را به ولی فقیه در قدرت و تصرف در نفوس و اعراض و اموال مسلمین می‌دهد که امام غایب داراست. سروش درمورد نسبت میان مهدویت سیاسی و تئوری ولایت فقیه بر این باور است که بر اساس تئوری ولایت فقیه،خمینی حکومت را حق فقیهی می‌دانست که به نیابت از امام غایب و با برخورداری از امتیازات و اختیارات او سقف سیاست را بر ستون شریعت بزند و دست قدرت از آستین مهدویت درآورد و با تصرف در نفوس و اعراض و اموال مسلمین ناخداوار سفینه جامعه را با نسیم ولایت به ساحل هدایت برساند. این آشکارترین و ناب‌ترین شیوه بنای سیاست بر مهدویت بود و چنان‌که همه می‌دانیم نه آقای خمینی نظریه خود را دموکراتیک می‌دانست و نه دیگران چنان صفتی را درخور آن می‌دیدند و نه بسط و تداوم عملی آن تئوری سامانی دموکراتیک به کشور داد و چنان‌که گذشت متکلمان رسمی این حکومت هم به هیچ رو شرمنده نبوده و نیستند از این‌که ناسازگاری نظری و عملی دموکراسی را با ولایت فقیه به صد زبان و برهان مدلل و مسلم سازند.

شاید در نگاه اول استدلالات و کلام آقای سروش برای جامعه دین‌مدار ایرانی بسیار راه‌گشا به نظر آید، اما در برنامه بعدی ما در مورد تناقضات موجود در این گروه صحبت خواهیم کرد .

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,