Saturday, 18 July 2015
06 August 2021
دایره‌ی شکسته

«باغ وحشی‌های تنسی»

2011 May 30

مه‌شب‌تاجیک/ رادیو کوچه

«تنسی ویلیامز» برای شرکت در یک مسابقه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی سن خود را برای رسیدن به حد نصاب تغییر داد و خود را چند سال مسن کرد تا بتواند در این مسابقه شرکت نماید در آن فرم او متولد سال 1914 بود. و این سنی بود که ویلیامز برای خودش ساخته بود ولی در واقع او در سال 1911 در «کلمبوس» در «می‌سی‌سی‌پی» به دنیا آمد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

نام او «توماس لانبر ویلیامز» بود. خود ویلیامز همیشه می‌گفته است که نسبش به کاشفان ایالت تنسی که بیش‌تر آنان مردان جنگی یا سیاست‌مداران بوده‌اند می‌رسد. پدرش دوره‌گردی بود که بیش‌تر ایام زندگی‌اش در سفر می‌گذشته است. او هفت‌سال نخست زندگی را با مادر و خواهرش نزد پدربزرگ‌اش که اسقفی از فرقه‌ی «کواکر» پروتستان بود سپری کرد. پدر ویلیامز در سال 1918 شغل ثابتی در یک کارخانه‌ی کفش‌سازی به‌دست آورد و به همین دلیل توانست ثابت شود و خانواده‌اش را نزد خود بیاورد و در همان موقع هم «والین» برادر تنسی به دنیا آمد.

پس از این مسئله و ثبات پدر او به شرب مداوم دست می‌زند و باعث بروز تشنجاتی در خانواده می‌شود به همین دلیل بیش‌تر آثار اولیه‌ی ویلیامز از وضع خانوادگی نامظلوب رنج می‌برند. او در سال 1929 دوره‌ی دبیرستان را به اتمام رسانید و وارد دانش‌گاه «میسوری» شد. بعد از سه سال برای گذران معاش خانواده ترک تحصیل کرد و و وارد همان کمپانی شد که پدرش در آن مشغول بود.

خود او همیشه می‌گفت کار در کارخانه کابوس عظیم زندگی‌اش بود و بعد از مدتی هم به‌دلیل روان‌پریشی در آسایش‌گاه روانی بستری شد. بعد از بهبود سه ماه تابستان را نزد پدربزرگ‌اش در «ممفیس» سپری کرد و بعد دوباره تحصیلات خود را ادامه داد و وارد دانش‌گاه «آیوا» شد. وی به‌دنبال مشاغل منفاوتی می‌رفت و هر کدام برای او تجربه‌ی غریبی می‌شد. در یک رستوران به‌عنوان پیشخدمت و شاعر مشغول شد و در یک سینما کنترل‌چی شد.

اولین داستان او در مجله‌ی «وایرتبلر» به چاپ رسد ولی استعداد ادبی او زمانی کشف شد در سال 1940 بورس تحقیقاتی «راکفلر» را به‌خاطر اولین نمایش‌نامه‌اش یعنی «نبرد فرشتگان» دریافت کرد. مهم‌ترین بهره‌ای که ویلیامز از برنده‌شدن در این مسابق برد آشنایی‌اش با «ادری وود» بود که به‌عنوان آژانس برای او هفت‌سال کار کرد. بعد از برنده‌شدن این جایزه بدون دغدغه‌ی معاش به مسافرت دور آمریکا دست زد و با آرامش به نگارشش ادامه داد.

در سال 1943 نمایش‌نامه‌ی «خداحافظی طولانی» او توسط دانش‌جویان مدرسه‌ی تاتر به روی صحنه آمد و او در زمره‌ی نویسندگان موفق درآمد. در سال 1944 نمایش‌نامه‌ی «باغ وحش شیشه‌ای» در «شیکاگو» و یک‌سال بعد همین اثر در نیویورک به روی صحنه آمد.

در سال 1945 باغ وحش شیشه‌ای جایزه‌ی جامعه‌ی منتقدان نیویورک را برای او به ارمغان آورد و ویلیامز به‌عنوان نمایش‌نامه‌نویسی مهم و موفق به جامعه‌ی آمریکا شناسانده شد. او در سال 1948 به‌خاطر نوشتن «اتوبوسی به‌نام هوس» و سپس در سال 1955 دوباره برای نمایش‌نامه‌ی «گربه‌ای روی شیروانی» داغ موفق به دیافت جایزه «پولیتزر» شد. در سال 1966 هم از طرف آکادمی هنر و ادبیات آمریکا و نیز از سوی تنجمن ملی هنر و ادب نشان طلایی ادبیات را دریافت کرد.

او برای تاثیر‌گذاشتن بر مخاطب، گاه به‌طور آشکار وسیله‌ای برای ایجاد تمرکز بر واقعیت درونی شخصیت‌ها و موقعیت‌شان خلق می‌کند. ویلیامز در اواخر دهه 1950 خود را تکرار کرده و از آن پس هم اعتبارش در نزد منتقدان و هم‌چنین از تعداد آثار کاسته شده است اما تاریخ شهادت می‌دهد که بین سال‌های 1945 تا 1960 هیچ مولف آمریکایی به اندازه تنسی ویلیامز تماشاگران را به خود جلب نکرده است. او در نخستین نمایش‌ها انسان‌هایی را به‌عنوان شخصیت‌های اصلی به دنیای تاتر وارد کرد که خیلی از نمایش‌نامه‌نویسان هم‌عصر او جرات آن را نداشتند، زیرا گمان می‌کردند تماشاگران آمریکایی که به‌طور معمول از طبقه‌ی متوسط و حتا مرفه بودند، رغبتی به تماشای زندگی آن اشخاص نشان نخواهند داد.

در اصل تاتر آن زمان هنوز به شکل و شمایل قصه‌های رمانتیک و به تراژدی‌های سنتی بیش‌تر اهمیت می‌داد  به‌خصوص در زمان حساسی چون نیمه دهه چهل تا پنجاه میلادی که بوی تلخ جنگ هنوز در فضا منتشر بود و قشر اعظم جامعه در پی فراموش کردن جنگ بود و هنر، این پدیده اعجاب‌انگیز، این‌بار در شکل سرگرمی صرف، جزو بهترین درمان‌ها بود، اما حتا اگر وحشت دوره‌ی جنگ به فراموشی سپرده می‌شد، با نکبت امروزه‌ی دوره بعد از جنگ چه باید می‌کرد دوره‌ای که اشخاصی مثل خانواده «وینگفیلد»، شخصیت‌های نمایش باغ وحش شیشه‌ای در آن زندگی می‌کنند.

تنسی ویلیامز درباره‌ی خود می‌گوید «در جوانی تحت تاثیر «چخوف» و کار داستان‌نویسی‌اش بوده است، و البته «دی.اچ. لارنس» هم به خاطر درک از زندگی‌اش مرا تحت‌تاثیر قرار داد. هدف من از نوشتن متعجب کردن مردم نیست و هنگامی که می‌بینم دیگران شگفت‌زده شده‌اند متعجب می‌شوم. به نظرم وقایع زندگی روزمره را نباید از هنر حذف کرد اما می‌بایست مسایل را با سبک و دیدی نو ارایه کرد. قصد من بازنمایی حقیقت است و گاهی این حقیقت تکان‌دهنده است. تنسی ویلیامز سال‌های آخر عمرش را در «کی‌وست» به سر می‌برد و گه‌گاه به نیویورک سفر می‌کرد و سرانجام در کی‌وست در سال 1983 از دنیا رفت.

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,