شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
22 September 2016
کافه قصـه - امروز با قصه‌ای از هوشنگ گل‌شیری

«دهلیـز»

۱۳۹۰ تیر ۰۳

مهرداد/ رادیو کوچه

امروز و در سومین برنامه‌ی کافه قصه، داستان کوتاهی از هوشنگ گلشیری را می‌شنوید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

فاجعه از وقتی شروع شد که مادر بچه‌ها از حمام برگشت و پا گذاشت روی خرند خانه و دید که سه تا بچه‌هاش تاق‌باز افتاده‌اند روی آب حوض. بعد از آن را هم که هم‌سایه ها دیدند و شنیدند و خیلی‌هاشان گریه کردند. غروب که هنوز هم‌سایه‌ها توی خانه ولو بودند با دو تا پاسبان و یک پزشک قانونی و مادر بچه‌ها داشت ساقه‌های نازک لاله عباسی و اطلسی باغچه را می‌شکست و خاک باغچه را می‌ریخت روی سرش، بابای بچه‌ها مثل هر شب آمد. از میان زن‌ها که بچه به کول ایستاده بودند توی حیاط رد شد. از جلو اتاق اولی که بچه‌هاش را کنار هم دراز به دراز خوابانده بودند گذشت و رفت توی اتاق دومی و در را روی خودش بست . . .


«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,