Saturday, 18 July 2015
16 October 2021

«میزگرد بررسی سه شنبه ها با حوری»

2011 July 01

علی انجیدنی/ رادیو کوچه

مجری (‌روزنگاشت)‌: با سلام خدمت همه شنوندگان رادیو کوچه‌. تا این هفته نزدیک یک‌سال است که هر هفته شنونده برنامه‌ای بوده‌اید به‌نام «سه‌شنبه‌ها با حوری»‌. تاکنون 49 قسمت از این داستان دنباله‌دار اجرا و پخش شده و هفته آینده قسمت آخر آن از این رادیو پخش خواهد شد.  بر آن شدیم که قبل از پخش قسمت آخر، میزگردی با حضور کارشناسان محترم رادیو در خصوص بررسی و تحلیل و نقد آن برگزار نماییم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در ابتدا مهمانان و کارشناسان محترم شرکت‌کننده در میزگرد را به حضور‌تان معرفی می‌نمایم. جناب آقای «روزدوان پارکاب» سردبیر محترم رادیو، جناب آقای دکتر «ابوالحالت روان‌پاک» فوق تخصص بیماری‌های روان از دانش‌گاه‌های معتبر و کارشناس برنامه روان به سلامت، جناب آقای آیمون گجت متخصص امور تخیلی تجسمی و فناوری‌های مربوطه، جناب آقای بهفر پاپاراتزی فوق تخصص مداخله‌گری در امور خصوصی دیگران از دانش‌گاه «سان میرور». خوب با جناب سردبیر محترم شروع می‌کنیم. جناب روزدوان خان لطفن بفرمایید چطور شد که این برنامه از رادیو کوچه در طول یک‌سال گذشته پخش شد؟

سردبیر: «سلام و درود بر همه شب‌بیداران و بیدار دلان که شبانه پا در رکاب یار می‌نهند و رکورد می‌زنند برای ثبت در سلاله تاریخ، تاریخی که اینک نزد ماست و فردا آن‌چنان در سرخی طلیعه آفتاب کوی دوست گم می‌شود که حتا کلید دوم آن نیز تا رسیدن شرنگی از روشنایی‌اش به دست ما نمی‌رسد….»

مجری: «ببخشید، یک لحظه فکر کردم شما دارید لب می‌زنید و دکتر روان‌پاک دارند صحبت می‌کنند.»

سردبیر: «بعله؟ منظورتان چیست؟»

دکتر روان‌پاک: «منظور نداره رییس جان، دید شما دارین چرت و پرت می‌گین احتمال داد که صدا دارد از مصدر این‌جانب صادر می‌شود. بگذریم.»

سردبیر: «چشممان روشن سرکار علیه، ما در این وادی نه از پی لقمه نانی که از پی عشقی آمده‌ایم و همواره پا در رکاب….»

دکتر روان پاک: «رییس جان، چند بدم این رکاب رو ول کنی و بچسبی به این حوری‌؟ نه، منظورم اون حوری نبود، …این،  همونی که تو فیلم … ببخشید تو داستان بود.»

گجت: «ببینید من قصد دارم بحث رو با یک خبر داغ شروع کنم…..»

پاپاراتزی: «ببین گجت خان، اخبار داغ در حوزه استحفاظی کار ماست، پا تو کفش ما نکن داداش.»

مجری: «مثل این‌که جناب سردبیر داشتند گل…. شرمنده‌ام، حرف می‌زدند و شما‌ها حرف‌شان را قطع کردید.»

سردبیر: «دوستان من، آرام بگیرید و آرام بمانید. ما در این راه، خستگی‌ناپذیر و مستقل گام نهاده‌ایم تا به سر منزل مقصود برسیم. در این راه حتا از پشت در ماندن‌ها و رکاب زدن‌های شبانه هم هراسی نداشته و….»

دکتر روان پاک: «آقا نذارید این رییس صحبت کنه، این بابا  دوچرخه‌اش رو دزد برده و یکی دیگه خریده این‌قدر همه‌جا با خودش می‌بردش‌، بهش وابستگی عاطفی پیدا کرده‌. از هر سه کلمه که می‌گه یکی‌اش رکاب و دو چرخه و از این چیزهاست. اگه ولش کنید همین حوری رو می‌ذاره ترک جلو و نود کیلومتر یک نفس رکاب می‌زنه و …..»

مجری: «آقایون، آقایون، خواهش می‌کنم‌ اجازه بدهید ما از بحث خارج نشویم.»

گجت: «ببخشید خانم ما هنوز داخل هم نشدیم چه برسد به خارج.»

سردبیر: «ببینید، در این‌جا هم که ما به قول معروف سردبیر هستیم کسی تحویل‌مان نمی‌گیرد. دوستان، عزیزان، هم گامان‌، این حوری‌، یک‌سال است که مهمان ماست‌، یک‌سال است که هر هفته با او نفس می‌کشیم و همگی در رکاب او هستیم….»

دکتر روان پاک: «خانم مجری اجازه بدین من یه خلاصه‌ای از این داستان حوری بگم‌، بعد رکابش را می‌دیم دست جناب رییس برن یه دور اساسی بزنن و برگردند. بعله. یه بابای دیونه‌ی که از قرار معلوم هم صنف ما هم بوده به سلامتی می‌میره و می‌ره اون دنیا. با تعجب می‌بینه که مدل جهان آخرت عوض شده و برای بهشت سهمیه می‌دن‌. به اون فلک‌زده مادر‌مرده یک روز بیش‌تر سهمیه بهشت نمی‌رسه و چند هفته اول از سهمیه‌اش در جهت سروسامان دادن به وضعیت شکمی استفاده می‌کنه و بعد دوزاری‌اش می‌افته و بخش حوری یاب‌اش فعال می‌شه و عاشق اولین حوری رویت شده می‌شه و می‌افته تو دست انداز… جناب رییس، این‌جا بحث دست‌انداز پیش اومد‌، شما می‌تونی یه نصفه رکاب یا به قول مشهد‌ی‌ها نیم پا نیم پا بزنی‌ها‌…»

پاپاراتزی: «ببینید بحث سکس در عالم آخرت جز‌ مهم‌ترین مقوله‌هاست که هر عروج‌کننده‌ای با اون درگیر خواهد شد. این دکتر فوت کرده که البته طبق تحقیقات و مطالعات من بیست روز جنازه‌اش روی زمین بوده چون هیچ‌کس حاضر نمی‌شده جواز دفن براش بنویسه، بعله این دکتر فوت کرده وقتی وارد بهشت می‌شه مقوله سکس رو در خودش جدی می‌بینه  و با اون و با خودش و با بقیه درگیر می‌شه….»

گجت: «می‌گن اون دنیا فناوری نانو به کمک سکس اومده و سکس‌های «نانو مولکولار» یکی از جذاب‌ترین روش‌ها در عالم آخرته که همه به‌دنبالش هستند….»

مجری: «سکس نانومولکولار چیه جناب گجت؟»

دکتر روان پاک: «خواهر شما وارد این مقولات نشوید بهتر است، هم این آقای گجت ما بعضی اوقات زیادی درگیر موضوعات تجسمی تخیلی می‌شوند و هم این‌که این فناوری‌ها حساب و کتاب و پدر و مادر که ندارند‌. یه موقع دیدی این‌جا نشسته‌ای بی‌خبر از همه‌جا …. اصلن می‌شه دو دقیقه همه‌تون خفه کار کنید تا من خلاصه این داستان رو بریزم رو دایره بعد هرچی خواستید زر بزنید… هرکی تا آخر صحبت من حرف نزنه یه حوری صفر کیلومتر تو اون دنیا جایزه داره، اوکی؟»

گجت: «بزک نمیر بهار می‌آد…»

دکتر روان پاک: «داشتم می‌گفتم این مرده دکتر ما‌، عاشق حوری شد و روزگارش با این عشق سیاه شد. هر‌چی بدبیاری بود در بهشت سرش اومد و به هزار جای ندیده و نشنیده تبعید و فرستاده شد. بعد فهمید که به‌خاطر پارتی کلفت از همه این ماجراها جون سالم به‌در برده‌. پارتی‌اش اول معاون بهشت بود و بعد خود خدا. آخر هم می‌ره می‌شه مسوول دفتر خدا و شروع می‌کنه به اذیت‌کردن ملایک اله و انبیا‌اله و خلق‌اله….»

سردبیر: «یادم میاد رفته بودم موزه لوور تو واشنگتن عکاسی، یه آقای با دوچرخه اومد و گفت: «این خانومی که کنار شماست پری است یا حوری؟ اولش جا خوردم آخه کنارم یه ستون بود‌. بعد که دقت کردم دیدم رو ستون تابلوی شام آخر نصب شده. گفتم‌: اخوی، حیف که هم رکابیم و گرنه می‌گفتم یه چیزت می‌شه‌ها‌، فدات شم‌، این تابلوی حضرت مسیحه با حواریونش، حوری و پری‌اش کجا بود برادر،؟ طرف گفت: جسارتن اینی که این آقا مسیح داره نوازشش می‌کنه از حوری و پری هیچی کم نداره‌ها درست می‌گم؟ ما از اون وقت افتادیم تو فکر پخش حوری و پری. گفتیم یه چیزی پخش کنیم مردم بفهمند حوری‌ها کی‌اند و چی‌اند و چه کاره‌اند…»

گجت: «تو این داستان یه جا می‌بینیم سیستم تناسلی این دکتر مادر مرده رو عوض می‌کنند. دکتری که این‌کار رو می‌کنه چش و چال درست حسابی نداشته و از پشت عینک بخار‌زده‌اش سیستم این بیچاره رو از 1-2-0 تهاجمی به 0-0-0 تدافعی آپ گرید می‌کنه و طرف رو می‌ندازه تو مشکل…»

مجری: «ببخشید جناب گجت‌، این سیستم‌های ارنج فوتبال بود؟»

دکتر روان‌پاک: «نه خواهر مال آرنجش بود‌، حیف که جناب رییس دست‌مون رو بسته وگرنه الان با هم‌دیگه سیستم‌هامون رو بازبینی می‌کردیم.»

مجری: «جناب سردبیر، این آقای دکتر جوری موقع حرف‌زدن نگاه می‌کنند که آدم اصلن احساس خوبی نداره..»

پاپاراتزی: «در همین رابطه یک گزارش دست اول در مورد نگاه ناپاک دکتر‌ها آماده کرده‌ام که به زودی پخش می‌شه…»

مجری: «اگر دوستان اجازه بدن از هسته اصلی بحث دور نشیم‌. ببینیم هدف این آقای دکتر «علی» از عاشق حوری‌شدن چی بود؟»

دکتر روان پاک: «ببین رییس، اینا یه چیزای می‌گن که آدم نمی‌تونه بی‌تفاوت باشه‌. خوب خواهر من مگه تو عشق و عاشقی هدف داریم. البته اگه منظورت اینه که دکتر علی ما به هدف زد یا نزد، باید بگم این دکتر در زمان حیات فقط دنبال هدف بوده و بعد از ممات هم هدف دنبالش بوده…»

مجری: «نه منظورم اینه که شما در خصوص خود داستان صحبت کنید و حاشیه‌ها رو رها کنید. مثلن بگید چه نتیجه‌ای می‌توان از این داستان گرفت؟»

سردبیر: «از نظر من این داستان ایده‌ای بود که نویسنده می‌خواست با کمک اون مسایل زندگی خودش رو به بقیه نشون بده‌، عقده‌هاش رو بگه‌‌، ناکامی‌هاش رو تعریف کنه….»

دکتر روان پاک: «شرط می‌بندم تا یه رکاب یا دوچرخه به ته جمله‌اش وصل نکنه حرف‌اش رو تموم نمی‌کنه…»

سردبیر: «جناب دکتر، لطفن خفه‌خون بگیرید دارم حرف می‌زنم. همان‌طوری‌ که گفتم این داستان بیش‌تر شرح حال نویسنده است‌، در خودآگاه یا ناخودآگاه اون، که در قالب یک وضعیت تخیلی و شاید سورئال برای ما تعریف می‌شه. آدم وقتی با این داستان هم‌راهی می‌کنه حس و حال زمانی رو داره که تو یه روز پاییزی دور یه رودخانه زیبا داره رکاب می‌زنه و هم‌زمان فکر می‌‌کنه که اگه یه دنیای دیگه بود‌، همین بغل دست ما، جایی‌که هر جور دوست داشتیم تو اون زندگی می‌کردیم….»

دکتر روان پاک: «البته جناب رییس، ضمن تشکر از کاربرد مجدد کلمه رکاب در سخنان‌تان که باعث شد من شرط را ببرم، باید خدمت شما عرض کنم که شاید نویسنده می‌خواسته عذاب وجدان‌ها و شرایط روحی و روانی‌اش رو در قالب یک داستان تخیلی تعریف کنه. از طرف دیگه می‌شه راوی رو از داستان کنار گذاشت و به شرایط موجود در خود داستان هم پرداخت. احساس می‌کنید که چه‌قدر همه‌چیز شبیه این دنیای خودمان است. همه رفتارها و حرف‌ها. حتا رفتار رییس و روسای آن‌جا خیلی شبیه مسولین این‌جاست…»

گجت: «آقای دکتر شما حالتان خوب است؟ الان حدود 100 کلمه گفتید و نه فحشی دادید و نه به کسی تیکه انداختید و نه چرت و پرت بهم بافتید. نگران‌تان شدیم…»

پاپاراتزی: «بعله من برای داستان سه‌شنبه‌ها با حوری یه پرونده ویژه آماده کرده‌ام‌، که شامل شرح حال کاملی از نویسنده‌اش‌، از کودکی تا بزرگ‌سالی‌اش است و به ارتباطات پنهان و پیدای همه عوامل درگیر در این مجموعه پرداخته شده است…..»

مجری: «نظر من در مورد این داستان به‌نظر سردبیر نزدیک است و معتقدم که نویسنده از داستان به عنوان یک وسیله برای بیان حالات و خواسته‌ها و منویات درونی خود استفاده کرده است….»

دکتر روان‌پاک: «بببین خواهر‌، یکی بود که نظرش به نظر یکی دیگه نزدیک بود آخر و عاقبت خوبی نداشتند. شما بیا نظرت رو از ایشان دور کن و خودت رو به ما نزدیک، خدمت دوستان عارضم که با توجه به مواردی که شما مطرح می‌کنید نویسنده این داستان یک انسان اسکیزوفرن، سادومازوخیست بوده که جدا از این‌که مردن حق مسلم اون بوده تمام عذاب‌ها هم نوش جانش…. حالا بیایم از یه طرف دیگه به داستان نگاه کنیم…. شاید نویسنده می‌خواسته مثل کاریکاتور کشیدن‌، یک وجه کوچک در زندگی و تجربه‌های ما انسان‌ها رو برامون خیلی برجسته و بزرگ کنه تا مثل سیخ همیشه تو چشمون بره و حواسمون به اون باشه. در کنار این‌، نگاهی انتقادی هم به عالم آخرت و جریان حاکم بر آن بر اساس آموزه‌های دینی مان داشته‌، نظر شما چیه؟»

مجری: «من شرمنده‌ام آقای دکتر، ولی وقتی شما…. شما.. مثل آدم صحبت می‌کنید( ببخشید این‌جوری می‌گم) ما به جای این‌که حواسمون به صحبت‌های شما باشه مثل جن‌زده‌ها از تعجب دهن‌مون باز می‌مونه….»

دکتر روان‌پاک: «هزار بار گفتم جلوی من صحبت از جن و جن‌زده نکنید کار دست خودم می‌دم. مگه نمی‌دونید من یک هم‌زاد به اسم دکتر روان‌پاک دارم که بنده خدا چند وقتی است اسیر جن و جن‌گیره؟»

گجت: «یه مسئله رو باید من روشن کنم. بحث این‌که اون عالم چه‌قدر واقعی  است و زندگی در این فضاهایی که نویسنده به‌وجود آورده چه‌قدر برای ما اتفاق خواهد افتاد یه بحث انحرافی است که ذهن ما رو وقتی داریم داستان رو دنبال می‌کنیم به خودش مشغول می‌کنه. ما باید بدون توجه به ماجراها و اتفاق‌ها و این‌که اصلن مثلن دیار از قلم‌افتادگان یا دیار سکون داریم یا نه، سهمیه بهشت و جهنم داریم یا نه؟ به این نکته توجه کنیم که ته این قضیه چی گیرمون می‌آد‌؟ یعنی مثل همین ماجرای گروه انحرافی که همش دنبال منافع‌شون هستند. ما باید دنبال این باشیم که منفعت ما در در این ماجرای حوری چیه؟ نمی‌تونم بحث رو خوب باز کنم، یه جورای می‌ترسم… چون خیلی تجسم می‌خواد که از حد تخیل من خارجه…. ولی در حد مقدوراتم می‌گم…. به‌عنوان مثال منفعت من در اینه که در این دنیا کاری بکنم که اون دنیا اسیر نشم .. یا اون دنیا کاری بکنم که این دنیا اسیر نشم یا.. بشم…یا نمی‌دونم این اسیری از کجا اومد تو دهن من….. آقا من وقتی یه بحث رو باز می‌کنم خیلی بازش می‌کنم و دیگه نمی‌تونم ببندمش…. چرا من رو آخه تو این موقعیت‌ها قرار می‌دین. الان موندم دارم جدی حرف می‌زنم یا شوخی؟ واقعی صحبت می‌کنم یا تخم… ببخشید تخیلی…»

سردبیر: «آقای گجت شما موقعی که اومدین این‌جا کار کنید نگفتید با بستن ته بحث مشکل دارین؟»

پاپاراتزی: «جناب گجت در موقعیت‌های خاص گیر می‌کنند. جناب رییس در موقعیت‌های خاص گیر می‌دن. اما دکتر روان پاک طبق مدارک و اسنادی که من جمع‌آوری کرده‌ام این موقعیت‌های خاص رو می‌سازند‌. ببینید الان این آقای دکتر روی روان ما چه‌قدر کار کرده‌اند و ما را این‌جا سرکار گذاشته‌اند. بحث‌های انحرافی رو مطرح می‌کنند. انسان از انسان بودنش احساس تنهایی می‌کنه…..»

مجری: «ببخشید شما ها حالتون خوبه؟ می‌فهمید چی دارین می‌گین؟ نکنه واقعن چیز خورتون کرده‌اند؟»

دکتر روان پاک: «آقا من به این چیز علاقه‌مندم. یه بنده خدایی بود مثل بچه آدم داشت نقاشی‌اش رو می‌کشید و ماست‌اش رو می‌خورد. آوردنش انداختند وسط می‌دون گاوبازی. طرف این‌قدر چیز چیز کرد که نفهمیدیم چی به روز و حالش آوردن. همه فراموشش کردن‌. فقط چیز رو یادشون مونده. مثل همین داستان سه‌شنبه‌ها با حوری. کسی به سه‌شنبه‌هاش دقت نکرد. همه دنبال چیزش بودند یعنی حوری‌اش…. حتا بعضی وقتها می‌گفتند سه‌شنبه‌ها با چیز.. یکی نگفت این چرا چهارشنبه‌ها نبود یا یک‌شنبه‌ها؟»

مجری: «اه چه جالب، راست می‌گین، چرا سه‌شنبه‌ها با حوری بود؟»

دکتر روان پاک: «ببینید سه‌شنبه روز خاصی است. اولن تنها روزی در هفته است که در هیچ‌جای دنیا نه خودش تعطیله نه روز قبل و بعدش. این از این… شب‌هاش خاصه.. مردم متوسل می‌شن البته روزهاش هم متوکل… گفته شده سه تا شنبه که اگه یکی گفت تا سه نشه بازی نشه بهانه‌ای نداشته باشن…چی..؟ دارم می‌پیچونم؟ اصلن فکر نکنید که از اسم کتاب اون بنده خدا گرفته شده که گفته سه‌شنبه‌ها با موری… اصلن بحث موری یا حوری نیست.. بحث تقدس سه‌شنبه‌ها برای نویسنده بوده… فکر کنم اصلن طرف سه‌شنبه مرده یا قراره بمی‌ره… به من چه؟ من چرا دارم دفاع می‌کنم؟ خوب اینا رو گفتم تا این آدم‌های که همش دنبال اتفاقات و مشابهت‌ها و هیجانات الکی می‌گردند زود نرن براش پرونده دزدی اثر درست کنن…»

سردبیر: «سه‌شنبه‌ها با موری از کی شروع به پخش می‌شه خانم؟ به نویسنده بگین هر قسمت رو سر وقت برسونه تا بچه‌های استودیو مشکلی در پخش نداشته باشند. اگه شب‌ها قراره بازبینی بشه با وقت دوچرخه من تداخل نکنه…»

مجری: «قربان، کی گفت قراره هم‌چین داستانی از رادیو ما پخش بشه؟ دکتر روان‌پاک داشتند در مورد اسم این داستان و مشابهت آن با اسم کتاب دیگه‌ای به‌نام سه‌شنبه‌ها با موری صحبت می‌کردند..»

سردبیر: «آهان‌، …بعله… من چند شب نخوابیدم و فکر کنم در زمان صحبت شما در حال دیدن خوابی بودم که در اون‌، همین آقای گجت داشت داستان سه‌شنبه‌ها با موری رو می‌خوند. حالا این موری کی هست‌؟ با حوری ما نسبتی داره؟ با دکتر علی چه‌طور؟»

دکتر روان‌پاک: «بیا آقای پاپاراتزی‌، بیا‌، یه بحث نسبت و بلا نسبت شد‌، بدو ازش یه پرونده داع و هیجانی در بیار، اگه خوب بگردی لنگ یکی از ما تو این قضیه دیده می‌شه …قول می‌دم بهت، خب اگه صحبتی نمونده دستور بدین یه آبی‌، چایی‌، میوه‌ای‌، قهوه‌ای بیارن. این اسم قهوه همیشه من رو یاد مادر‌ها می‌اندازه‌. بجنبید تا به مادراتون گیر ندادم یه فکری برای تشنگی من بکنید…»

مجری: «فکر کنم دیگه دوره نرمال‌بودن دکتر روان پاک ما سر اومده و تا ایشان کار رو به جاهای باریک‌تر نکشاندند این میزگزد را به پایان می‌بریم. منتظر نظرات شنوندگان عزیزمان در خصوص این میزگرد هستیم. یادآوری می‌کنم که قسمت آخر داستان سه‌شنبه‌ها با حوری هفته آینده پخش خواهد شد. به اتفاق همه میهمانان برنامه با شما خداحافظی می‌کنم، بدرود…»

 

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۳ Comments


  1. Parviz
    1

    ….. vasate radio tun, va hamintor vasate farghe sare taktake in adamaye maskhareye loosi ke neshastid dore ham,….tu harchi kare khabari va ruzname negarie. hamin karaye maskhara ro mikonid ke faghat darim pasraft mikonim tu mamlekat va farhang va adabiatemun.

    رادیو کوچه:
    متاسفانه به دلیل ادبیات غنی نگارنده این نظر، مجبور به حذف کلمات مستهجن آن شدیم
    خوشبختانه روش های پیشرفت را از ایشان باید آموخت.
    سپاس از نظر شما آقای پرویز.


  2. Parviz
    2

    aslan ham mohem nist nazar taeed shavad ya nashavad, faghat khastam bedunid ke kheili in karatun loos va khonake, yani chi miaid barname dorost mikonid faghat beham bad o biraah migid.


  3. Parviz
    3

    masalan tu file e sooti e shoma az kalamate ghani estefade nashode? masalan tokhmi ro man goftam ya gooyande ye shoma? un ro chejur bayad hazf konim ma shenavande ha?