شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
25 August 2016
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-قسمت صد و چهل‌و‌سوم

«روح سرگردان اراجیف»

۱۳۹۰ تیر ۱۵

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

استدلالات عجیب، سخنانی غیرمتعارف، گستاخی و الفاضی بعضن رکیک چاشنی کلام بعضی از مقامات جمهوری اسلامی‌ست، این سبک گویش نادر پس از مرگ آقای خمینی از انحصار وی درآمده و اکنون به صورت روحی سرگردان در تمامی فضای جامعه ایرانی در حرکت است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سال‌ها پیش آقای حسنی «امام جمعه ارومیه» سمبلی به یادماندنی از اختلاط بی‌رحمی و طنز بود، سال‌های زیادی او نمادی یگانه به شمار می‌رفت و احدی یارای برابری با او را نداشت، بسیاری روزهای شنبه برای خواندن سخنان او در نماز جمعه بود، که روزنامه تهیه می‌کردند و من واقعن دل‌تنگ آن روزگارم.

دل‌تنگ آن روزگارم زیرا دیگر از جوک‌های او خبری نیست و هر‌چه هست تحقق آن سطح نازل در کلام به واقعیت است.

اکنون این خصیصه دیگر مختص آقای حسنی نیست و کم‌تر کسی نیازمند جست‌وجوی سخنان اوست، مقامات بسیاری دارای این جمع متناقضند و اصرار عجیبی برای رکوردشکنی دارند، آن‌ها توانسته‌اند از رقیب سبقت گرفته نکاتی جدید هم به دایره اهانت، بددهنی و بی‌پروایی از بر زبان راندن سخنان کذب، در گفتارشان افزوده و همگان را متحیر کنند.

البته باید به یاد داشت که این افراد همگی در تصور آنند که سخنان‌شان بسیار جدی گرفته شده و جماعت مخاطب سراپاگوش در حال درک و هضم گفتار نافذ و مبهوت در اطلاعات بسیط‌شان هستند و عجیب آن‌که دیگر کسی نمی‌خندد، دیگر کسی این سخنان را نشات گرفته از ذهنی بیمار نمی‌بیند و پس از هر سخن‌رانی، بی‌دقت و موشکافی برای یافتن نکات طنز، باید منتظر حادثه‌ای جدید باشی.

امروز یک محقق فرانسوی با ادله قابل قبول ثابت کرده است که سرخ‌پوست‌های آمریکایی مسلمان بوده‌اند و یهود برای سلطه بر قاره آمریکا، آنان را با زور مجبور به بت‌پرستی کرده و بعد تمدن آمریکایی را در آن‌جا به وجود آورده است

سخن‌وران امروز دیگر هیچ‌گونه حیایی نداشته و با آسودگی یاوه‌های‌شان را مرتبط کرده و از آن به نتایجی می‌رسند که نمودش را بلافاصله در جامعه ناظریم.

«مهدی طائب» در سخن‌رانی اخیرش از چند فاکتور جداگانه مدد جسته و توانسته از معجون طنز، اعتراف، هذیان، تناقض، گستاخی و توهمات‌اش مطلبی آماده کند، که الحق باید تا انتها آن را خواند.

به قسمت‌هایی از سخنان او در چهارمین روز از دوره آموزشی ـ تربیتی «والعصر» که به همت دانش‌گاه «امام صادق» در اردوگاه «صاحب‌الزمان» تهران برگزار شد دقت کنید:

«امروز یک محقق فرانسوی با ادله قابل قبول ثابت کرده است که سرخ‌پوست‌های آمریکایی مسلمان بوده‌اند و یهود برای سلطه بر قاره آمریکا، آنان را با زور مجبور به بت‌پرستی کرده و بعد تمدن آمریکایی را در آن‌جا به وجود آورده است.»

«محتوای این مستند «مستند ظهور نزدیک است» به مخاطب القا می‌کند که امام زمان شش ماه و یا یک سال دیگر باید ظهور کند، لذا منجر می‌شود که مردم بار سنگین انقلاب شکوه‌مند اسلامی را بر زمین گذاشته و منتظر ظهور بمانند و یهود (آمریکا و اسراییل) از این فرصت و خلاء به وجود آمده کمال استفاده را ببرند.»

«بی شک این مستند کار یهود بود و این مستند توسط مشایی حمایت شد و مشایی نفوذی آن‌ها است و ابوبکر زمان است، به عبارتی ابوبکر در مشایی تجلی یافته است.»

«سال دوم رییس‌ جمهوری خاتمی جریان حزب‌اله به این فکر افتاد که اگر روند حاکم به همین ترتیب به سوی جلو حرکت کند جریان خاتمی نظام را از بین خواهند برد، لذا گفتند که جریان حزب‌اله باید ورود پیدا کند تا بر جریان انتخابات سلطه مردمی پیدا کند و در انتخابات پیروز شود، بنابراین یک گروه هزار نفره از سراسر کشور جمع شدند و از میان آن‌ها 300 نفر و از بین آن‌ها گروه شانزده نفره‌ای تشکیل شد که جلساتی برگزار شد و به این اندیشه بودند که چگونه بتوانند در جریان انتخابات ریاست جمهوری، در انتخاب مردم موثر باشند، یکی از افراد آن گروه احمدی‌نژاد بود و بنده نخستین باری که احمدی‌نژاد را دیدم در این جلسات بود.»

وی ادامه داد: «در این جلسه آقایان احمدی‌نژاد، فدایی، توکلی، باهنر، رحیم‌پور، مرتضی نبوی، زاکانی و یک نماینده از تلویزیون آمده بودند، تنها نکته مطرح این بود که چگونه بر اوضاع سلطه پیدا کنیم. اولین چیزی که مطرح شد این بود که بالاخره در انتخابات باید رای مردم را جذب کنیم و در آن جلسه بحث شد که تابلویی را بلند کنیم که مردم ذیل این تابلو جمع شوند و در آن جلسه بحث شد و من پیشنهاد دادم که ما همان تابلویی که امام خمینی بلند کرده بود و مردم آن را به فراموشی سپردند را بلند کنیم، و امام گفته بود که ما مقدمه‌ساز ظهور امام‌ زمان هستیم و این امروز فراموش شده است، اگر این تابلو را برای مقدمه‌سازی بلند کنیم مردم دور این شعار جمع می‌شوند، در آن نشست تنها کسی که خیلی استقبال کرد احمدی‌نژاد بود و بالاخره این طرح قبول شد.»

آقای طائب که روحانی‌ست خود به ظهور شخصی به نام امام زمان معتقد نیست، معتقد نیست زیرا این امر را از کسی مانند مشایی که به گفته خودش 3 ساعت نماز می‌خواند، حتا چای از شهرداری ننوشیده، تمامی اوقات روزه است نیز باور ندارد و او را تنها یک مرتاض می‌داند، او تنها به چیزی معتقد است که لمس‌اش کرده، ولایت فقیه‌ای که او را می‌بیند و ناظر بر سخنان‌اش است.

آقای طائب از دسیسه‌ای به نام پرچمی برای گردآوری می‌گوید، پرچمی که مصلحت حکم می‌کند برای مهار جامعه سنتی- مدهبی از آقای خمینی وام گرفته شود، از کسی که تنها هوش‌مند در جمع مقامات ایرانی بود، اما او غافل است که از آن‌جایی این پرچم برای آقای خمینی کارکرد داشت که او می‌دانست در کجا و تا چه حد باید از یک ابزار استفاده نماید و سخن‌اش را تبدیل به جوک‌های خیابانی نمی‌کرد.

پذیرش سخن در مورد امام زمان مسلمن از زبان یک مرجع تقلید کاریزماتیک با آقای احمدی‌نژاد متفاوت است و این‌که آن جمع هوش‌مند چگونه توانستند تنها ابزار روز مبادای شیعه را که چندین قرن سلاحی کارآمد بود به راحتی تبدیل به کالایی ارزان‌قیمت کنند خود ماجرای دیگری‌ست.

او در قسمت‌هایی از سخنان‌اش می‌گوید: «احمدی‌نژاد در شهرداری به شدت خود را نشان داده، تصمیم گرفتیم برای ریاست جمهوری گزینه مناسبی است … در جلسه‌ای که داشتیم یک عده مخالف ریاست جمهوری احمدی‌نژاد بودند و با آمدن قالیباف موافق بودند، یک عده قبول داشتند که احمدی‌نژاد رییس‌ جمهوری شود ولی قالیباف باید بیاید که سپر بلای احمدی‌نژاد بشود تا موافقان هاشمی به سراغ قالیباف می‌روند و او را مورد حمله قرار دهند و در نتیجه احمدی‌نژاد بالا بیاید، بنابراین قالیباف آمد و مطرح هم شد و دقیقن سپر بلای احمدی ‌نژاد شد و احمدی‌نژاد رییس جمهوری شد. .. در این جریان مشاهده کردیم که براثر فریب‌کاری یک واسطه احمدی‌نژاد و قالیباف با هم به مشکل خوردند و کار داشت خراب می‌شد چون اولویت ما در آن زمان این بود که به هیچ‌وجه هاشمی رای نیاورد جلسه‌ای گذاشته شد تا ببینیم قضیه چیست که مشاهده کردیم در آن جلسه مشایی هم آمده است (که زورمان نرسید مشایی را بیرون کنیم)، احمدی‌نژاد گفت شما بازی خورده‌اید، قالیباف را هاشمی آورده است در حالی که این برای ما خیلی عجیب بود (چون می‌دانستیم که قالیباف را خود ما جلو آورده‌ایم) و بعد متوجه شدیم همه این حرف‌ها القائات مشایی است و متوجه شدیم احمدی‌نژاد فانی در مشایی شده است.»

بیان این سخنان در حالی که مدت کوتاهی به زمان انتخابات بعدی مانده، نشان‌گر چیست؟ آیا غیر از این است که آقای طائب و دوستانش دیگر حتا نیازمند عوام‌فریبی حداقلی نیز نیستند؟ آن‌ها دیگر آن‌قدر گستاخ شده‌اند که بی‌دلهره خوانده شدن تاکتیک‌های‌شان در اغفال با تابوهای مذهبی و کارگزاری چهره‌های معتدل‌تر نیز ابایی به خود راه نمی‌دهند و دچار اعتماد به نفسی شده‌اند که خود را حتا نیازمند حضور معتقدان مذهبی نیز نمی‌بینند، البته شاید این همان اعتماد به نفس کذایی باشد که آن‌ها را نابود می‌کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,