Saturday, 18 July 2015
26 September 2020
آن‌سوی بهنود

«گذشته از اصلاح‌طلب بودن آقای بهنود»

2011 July 05

مهیار فرآورده

 

هر فردی می‌تواند و حق دارد برای خود باوری داشته باشد. ایرادی به مسعود بهنود وارد نیست اگر اصلاح‌طلب باشد، اما اگر روزنامه‌نگار با سابقه‌ای چون او توجیحی برای باور خود ارایه کند که بر پایه‌های محکمی استوار نباشد، ایراد بزرگی است.

فردی که به گفته خود در تمام رژیم‌ها اصلاح‌طلب است و در نظام شاه هم با رای دادن به یکی از آن سه نامزد انتصابی از سوی حزب رستاخیز خرسند بوده، چرا باید بیاید و در فضای سیاسی سال 57 که روح‌اله خمینی به پشتیبانی داخلی نیاز داشت، در برنامه «عصر رو‌ز هفتم» خود در تلویزیون ملی ایران، از خمینی صحبت کند و عکس او را نشان دهد که ایران را به انقلاب کشید؟! ایشان که به گفته حود طرف‌دار انقلاب سال 57 نبود، آیا پیش‌بینی نمی‌کرد تقویت خمینی انقلاب را در پی خواهد داشت؟ ایشان به گفته خود، همان مقدار دموکراسی در زمان شاه را غنیمت می‌شمارد، پس چرا به بروز انقلاب در ایران یاری رساند؟

نمی‌توان این اقدام آقای بهنود را تنها از زاویه خبررسانی دانست، زیرا وی درست در زمانی که خمینی به چنین تبلیغاتی در داخل ایران نیازمند بود در برنامه خود از او صحبت کرد و تصویر او را نشان داد. آن‌طور که از گفته‌های ایشان بیاد دارم و بعدها در سخنانش مطرح کرد، نمایش عکس خمینی در برنامه «عصر روز هفتم» را یکی از افتخارات شغلی خود به‌حساب می‌آورد و گفت اولین روزنامه‌نگاری بود که در آن فضای انقلابی سال 57 عکس خمینی را در برنامه‌اش نشان داد.

با این‌که وی در میان نخستین افردی بود که از سوی دست‌گاه اسلامی تازه‌کار آن‌روز کنار گذاشته شد، اما گویی هنوز به نظامی که خمینی روی کار آورد وفادار است و به مردم توصیه می‌کند در انتخابات پیش‌روی مجلس شرکت کنند.

روشن‌فکر قدیمی و کارکشته ما دارد به مردم می‌گوید؛ از حق خود که به حجم یک گونی است، به ارزنی رضا دهید! جای شکرش باقی است که به‌اندازه همین ارزن از حق خود می‌گیرید

تازه بنی‌صدر رییس‌جمهوری شده بود و مسعود بهنود از رسانه‌ها رانده. او برای ادامه کار، تهیه برنامه رادیویی بر روی نوار کاست را آغاز کرد و چهار شماره از آن‌را منتشر نمود. وی در یکی از شماره‌ها، مطلبی از خود خواند زیر عنوان «آقای رییس جمهوری» و در آن از این‌که بگذارند بنی‌صدر کار خود را انجام دهد ابراز تردید نمود. یعنی او در همان روزها هم امیدی به آینده جمهوری اسلامی نداشت. در کاست دیگر، وی «اسم شب» را از هادی خرسندی خواند که از جمله به هجوم به فضای خصوصی زندگی مردم اشاره داشت.

برخلاف آن‌چه آقای بهنود می‌گوید، از زمان شاه تا به امروز وی نوساناتی در روی‌کرد به مسایل سیاسی داشته است. انسان در گذر زندگی به معرفت‌های تازه می‌رسد و این باعث تغییر در بینش او می‌شود، به‌ویژه یک روزنامه‌نگار با سابقه! اما تغییر بینش حتمن در جهت ترقی صورت نمی‌گیرد.

مسعود بهنود در ادامه گفت‌وگو با پارازیت اما کمی تخفیف می‌دهد و می‌گوید هنوز نمی‌داند می‌تواند این تعارف را با خود بکند که بگوید طرف‌دار اصلاحات به آن معنا هست یا خیر… اما تردیدی ندارد که طرفدار انقلاب و خشونت نبوده و نیست.

نباید وانمود کرد که نقطه مقابل شرکت در انتخابات خشونت است. یعنی اگر مردم نخواهند در انتخابات شرکت کنند، حتمن باید راه خشونت را برگزینند. وقتی مردم پای صندوق‌های رای حضور پیدا نکنند، چه کسی می‌خواهد خشونت کند؟! بنابراین آن‌گونه نیست که آقای بهنود می‌خواهد القا کند، که باید در انتخابات شرکت کرد، چون گزینه مقابلش خشونت است.

این یک نکته.

نکته دیگر این‌که؛ وقتی ما پیش بینی می‌کنیم فلان درصد از مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد، ضمنن برای دست‌گاه حاکمه‌ای که آمار را ارایه خواهد داد اعتبار قائل می‌شویم. به‌‌طور ضمنی القا می‌کنیم، می‌شود به ارقامی که دست‌گاه حاکمه می‌دهد اعتماد کرد، پس ما بیاییم پیش‌بینی کنیم چند درصد شرکت خواهند کرد. به دست‌گاهی که در انتخابات خرداد 88 با یک چشم‌بندی یازده میلیون رای را جابه‌جا کرد، و نه تنها به گفته کارشناسان در همه زمینه‌ها آمار غلط ارایه می‌دهد، بلکه با مراجعه فردی به رسانه‌ها نیز می‌توان آمارهای دوگانه و سه‌گانه‌ در زمینه‌های گوناگون یافت، چگونه می‌توان اعتماد کرد؟

ما چگونه انتظار داریم دست‌گاهی که برای بقای خود به شکنجه، تجاوز و کشتار مردم دست می‌زند، بیاید و یک آمار درستی از شرکت کننده‌گان انتخابات آینده مجلس ارایه دهد که همین امروز هم بحث و دعوا در آن است؟ و حالا ما می‌خواهیم درصد شرکت کننده‌گان را پیش‌بینی کنیم. چنین پیش‌بینی در اساس پوچ است، زیرا ما چیزی را می‌خواهیم پیش‌بینی کنیم که در آن اعمال قدرت می‌شود و تابع قانونی نیست.

وقتی از آقای بهنود سوال می‌شود چطور ممکن است با جنایت‌هایی که رژیم پس از خرداد 88 مرتکب شده، حالا 60 درصد از مردم بروند و در انتخابات مجلس شرکت کنند، او مجبور می‌شود اعتراف می‌کند که برای رای گرفتن از مردم «یک تکنیک‌هایی» لازم است که آن تکنیک‌ها به‌کار گرفته خواهد شد، همین الان هم شروع شده و در اثر آن تکنیک‌ها و جذاب کردن شرایط انتخابات بالاخره پنجاه-شصت درصد از مردم را به‌پای صندوق‌های رای خواهند کشاند. آن‌وقت ایشان به‌مردم توصیه می‌کند که در این انتخابات «تکنیکی» شرکت کنند!

روشن‌فکر قدیمی و کارکشته ما دارد به مردم می‌گوید؛ از حق خود که به حجم یک گونی است، به ارزنی رضا دهید! جای شکرش باقی است که به‌اندازه همین ارزن از حق خود می‌گیرید.

این‌ روشن‌فکر قدیمی تصادفن همان روزنامه‌نگاری است که مخالف انقلاب بود و هست. آن‌جا با نشان دادن عکس خمینی در برنامه پر‌بیننده خود، به ایجاد هیجان انقلابی در میان مردم دامن زد، و امروز به مردم توصیه می‌کند، اگر چه انتخابات «تکنیکی» است و با هزار حقه و نیرنگ مردم را به‌پای صندوق‌ها می‌کشانند، اما باز شما بروید و رای بدهید!

این روزنامه‌نگار روشن‌فکر اتفاقن هم‌نسل برخی از «روشن‌فکران مذهبی» است که یا در بر سر کار آوردن جمهوری اسلامی دخیل و یا از کارگزاران سابق آن بوده‌اند، اما ایران را ترک کرده و امروز جای امنی در دنیای غرب اسکان گزیده‌اند.

شاید خیلی‌ها از خود پرسیده باشند چرا روشن‌فکران مذهبی‌ی ترک وطن کرده، در کشورهای مسلمانان مستقر نشده‌اند که هم مسجد و منبر دارند و هم پیش‌نماز و روضه‌خوان؟ هم می‌شود در ماه رمضان در کنار مسلمین دیگر بر سر سفره افطار نشست و با دانه‌ای خرما افطار کرد، و هم می‌شود در روز عاشورا با دیگر برادران دینی دسته راه انداخت و سینه زد.

چرا این آقایان به غرب روی آوردند؟! مگر در غرب چه خبر است که در شرق نیست؟

و حالا که خود را از آن جهنم دور کردند دیگر چرا برای مردم داخل نسخه می‌نویسند؟ اگر سیدعلی خامنه‌ای آن‌قدر درست‌کار باشد که آقای مهاجرانی ادعا می‌کنند، پس ایشان چرا از رهبر عالی‌قدر بریدند و روانه غرب شدند؟

مردم چشم دارند می‌بینند و گوش دارند می‌شنوند. آقای عبدالکریم سروش که سال‌های متمادی در ایران برای جفت‌وجور کردن قوانین دین با دانش بشری کوشیده است، چرا نرفته‌اند در کشور مسلمان اندونزی و یا در یکی از کشورهای عرب مسلمان تا جوانان آن ‌کشورها را توجیح دینی کنند؟

اگر امتیازی در غرب وجود دارد که در کشورهای مسلمان یافت نمی‌شود، پس بیایند مردم را روشن کنند و حقیقت را به مردم بگویند!

به‌همین طریق اگر آقای بهنود باور دارد که با حضور در پای صندوق رای می‌شود آینده ایران را ساخت، پس چرا خود به بریتانیا هجرت کرده‌ است. بروند در ایران زندگی کنند و رای بدهند تا لااقل به تعداد شرکت‌کننده‌گان افزوده شود که اگر گره‌ای از راه رای دادن در کشور گشوده خواهد شد، زودتر باز شود و ایشان هم سهمی در این گشایش داشته باشند.

آیا امثال همین روشن‌فکران نبودند که «امام» را با سلام و صلوات از پاریس به تهران بردند و عده‌ای از ایشان اکنون در زندان‌های «نظام» در بندند؟ به‌نظر می‌رسد مردم از انقلاب 57 آموخته باشند، اما آیا روشن‌فکران جامعه، به‌ویژه فراریان به غرب هم چیزی از اشتباه‌های پیشین خود آموخته‌اند؟

روشن‌فکرانی که با روح‌اله خمینی بیعت کردند و وی را به‌ایران بردند، یا «کشف‌الاسرار» و «ولایت فقیه» او را خوانده بودند و یا نخوانده بودند. اگر نخوانده بودند و نادانسته او را به «امامت» رساندند که اشتباه بزرگ و غیرقابل جبرانی مرتکب شدند. اگر خوانده بودند و از حکومت آرمانی مورد نظر او آگاهی داشتند، پس چرا به مردم نگفتند ماجرا چیست؟

ملاحظه می‌شود نقش افرادی که باید روشن‌فکر جامعه باشند تا چه حد خطیر است و اگر ما امروز این موارد را باز نکنیم، ممکن است باز هم آدرس اشتباهی به مردم داده شود!

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۱ Comment


  1. ali
    1

    کاسه داغ تر از آش…