شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
09 October 2016
کافه قصه- داستانی از «برتولت برشت»

«تمهیداتی علیه زور»

۱۳۹۰ مرداد ۰۹

 مهرداد/ رادیو کوچه

در برنامه‌ی امروز، داستان کوتاهی از «برتولت برشت»، شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و کارگردان فقید تاتر آلمان می‌شنوید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

آغاز داستان: «روزی که آقای کوینر، مرد متفکر، در یک تالار رو به جمعیتی کثیر علیه زور سخن‌رانی می‌کرد، متوجه شد که مردم از برابرش پا پس می‌کشند و متفرق می‌شوند. سرگرداند و به پشت خود نگاه کرد… زور آن‌جا بود.

زور از او پرسید: «چه می‌گفتی؟»

آقای کوینر جواب داد: «به نفع زور سخن‌رانی می‌کردم.»

بعد از آن که آقای کوینر تالار را ترک کرد، شاگردانش سراغ پایمردی‌اش را گرفتند. آقای کوینر جواب داد: «پایمردی من برای آن نیست که هم‌راه ستون فقراتم در هم شکسته شود. به ویژه من باید عمری طولانی‌تر از زور داشته باشم.»

سپس آقای کوینر این داستان را تعریف کرد:

در دوران مبارزه‌ی مخفی، یک روز مزدوری به خانه‌ی آقای اگه آمد. آقای اگه آموخته بود بگوید نه. مزدور برگه‌ای نشان داد که به دستور کسانی صادر شده بود که در شهر فرمان می‌راندند. در آن برگه آمده بود که آن مزدور به هر خانه‌ای پا بگذارد، آن خانه از آن او خواهد بود؛ هر غذایی طلب کند آن غذا به او تعلق خواهد داشت، و هر مردی هم پیش چشم او بیاید باید به او خدمت کند. مزدور روی صندلی نشست …..»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,