شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
10 October 2016
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق- قسمت صد‌ و شصت‌و‌پنج

«سکولاریسم یا تنها جدایی دین از سیاست»

۱۳۹۰ مرداد ۱۲

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

اگر باور داشته باشیم که شرایط موجود در کشورمان غیرعادی‌ست و به عدم کفایت نظام موجود اندیشیده باشیم، پس مسلمن مهم‌تر از چگونگی این تغییر باید برنامه‌ای برای پس از آن‌روز را تدارک دیده باشیم تا شاید مجددن در دور باطل انقلاب 57 گرفتار نشویم، اتفاقی که در کشور ما روی داد بی‌آن‌که مسببین اصلی آن یعنی بدنه مردمی انقلاب تعریفی درست از جابه‌جایی حکومت داشته باشند، جو غالب احساسی آن‌روزها با فشارهای روانی از سوی قشر نادیده گرفته شده مذهبی تدارک آن‌ چیزی را دید که موجبات ناامیدی و زوال چند نسل شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در این برنامه به تعاریف مشخص و ساده تفکیک دین از سیاست و تاثیرات آن بر زندگی عادی جامعه خواهیم پرداخت، نظریه‌ای که اکنون «جز قشر معدودی از اپوزیسیون» به باور درستی و کارآمدی‌اش البته پس از تجربه تلخ زمام‌داری روحانیون رسیده‌اند.

سید روح‌اله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران در طول عمرش و به‌ویژه در سال‌های پایانی از نظریه جدایی دین از سیاست به‌عنوان «اسلام آمریکایی» نام می‌برد، تا جایی که در مورد دخالت نکردن دین در سیاست اظهار داشت:

«اسلام آمریکایی این بود که ملاها باید بروند درس‌شان را بخوانند، چه کار دارند با سیاست…از بس تزریق شده بود در این مغزها که باورشان آمده بود که باید برویم توی مدرسه درس بخوانیم و چه کار داریم به این‌که به ملت چه می‌گذرد…امر حکومت با قیصر است به ما چه ربطی دارد.»

و در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جماران در ششم خرداد ۱۳۶۰ هم‌چنین گفت:

«این را بدانید که تنها روحانیت می‌تواند در این مملکت کارها را از پیش ببرد. فکر نکنید که بخواهید کنار بگذارید روحانیت را.»

جدایی‌ناپذیر بودن دین از سیاست در حقیقت از ارکان کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران است. امروزه، از میان 192 عضو سازمان ملل متحد، ایران تنها کشوری در جهان است که بنا و اساس آن بر مبنای دین‌سالاری می‌باشد و دقیقن صحبت از سکولاریسم یا حتا جدایی دین از سیاست نقطه ضعف حاکمان فعلی‌ست که آن‌چه مشخص است آن‌ست که این نظام پس از حذف شعارهای ارزشی و باورهای مذهبی کاملن آمادگی فروپاشی دارد، اگرچه شعارهای مطرح شده به خصوص در سال‌های اخیر بسیار نامفهوم و گنگ است اما نمی‌توان از کارکرد آن در جامعه‌ای ضعیف و محتاج خرافه چشم‌پوشی کرد.

معنی دقیق سکولاریسم بر اساس نوع کاربرد متفاوت است. فلسفه‌ی سکولاریسم بر این پایه بنا شده است که زندگی با در نظر گرفتن ارزش‌ها پسندیده‌است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماورای طبیعی دیگری، به‌تر می‌توان توضیح داد.

در حکومت، معنی سکولاریسم، عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت و برتری دادن اصول حقوق بشر بر سایر ارزش‌های متصور هر گروه و دسته‌ای است.

در مفاهیم جامعه‌شناسی، سکولاریسم به هر موقعیتی که در آن، جامعه مفاهیم مذهبی را در تصمیم‌گیری‌های خود کم‌تر دخالت دهد و یا این مفاهیم، کم‌تر موجب بروز اختلاف و یا درگیری گردد اطلاق می‌شود.

واژه‌ی سکولار به معنای «دنیوی» و متضاد با «دینی» است و امروزه اغلب دولت‌های مهم جهان اهمیت سکولاریسم و دموکراسی را پذیرفته‌اند. یک پیامد عملی سکولاریزاسیون، جدایی مکان‌های مذهبی به خصوص «کلیسا» و دولت است، در حقیقت این پیامد چنان یادآور سکولاریزاسیون است که اغلب این دو را یک پدیده می‌شمارند، و اغلب به جای «سکولاریزاسیون» از «جدایی کلیسا و دولت» سخن می‌گویند. اما باید در نظر داشت که سکولاریزاسیون فرآیندی است چندوجهی که در متن جامعه صورت می‌گیرد، در حالی که جدایی نهاد دین و دولت توصیف جنبه سیاسی این فرآیند است، جدایی دین از سیاست نوعی نگرش سیاسی و مدنی است. بر طبق این نگرش، دین و سیاست بایستی جدای از یک‌دیگر بوده و در امور یک‌دیگر دخالت نورزند. در تعریف خلاصه تفاوت سکولاریسم و جدایی دین از سیاست باید گفت که جدایی دین از سیاست یک سکولاریسم حداقلی‌ست، سکولاریسمی مانند آن‌چه در آمریکا در جریان است و با سکولاریسم تمام عیار فرانسوی که در فرهنگ عمومی نیز دیده می‌شود متفاوت بوده و تاثیرات کم‌تری دارد و کم‌تر در محیط‌های خصوصی افراد جامعه سرک می‌کشد.

پس مفهوم جدایی دین از سیاست با سکولاریسم تفاوت‌هایی دارد. جدا شدن نهاد دین و دولت در طی سکولاریزاسیون بدین معناست که موسسات خاص سیاسی – که به درجات مختلف تحت کنترل دولت هستند- از سیطره مستقیم یا غیر‌مستقیم دین رها می‌شوند. این بدان معنا نیست که پس از سکولاریزاسیون نهادهای دینی دیگر نمی‌توانند در مورد مسایل عمومی و سیاسی حرفی بزنند، بلکه بدین معناست که دیدگاه‌های نهادهای دینی دیگر نباید بر جامعه تحمیل شوند و یا مبنای سیاست‌گذاری‌های عمومی قرار گیرند. در عمل، دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی‌طرف بماند، نه مانع آن‌ها باشد و نه مجری خواسته‌های‌شان.

یک پیامد عملی سکولاریزاسیون، جدایی مکان‌های مذهبی به خصوص «کلیسا» و دولت است

جدایی دین از سیاست در آمریکا و لائیسیته در فرانسه به‌طور گسترده‌ای بر پایه سکولاریسم رخ داده ‌است. که در نگرش کلی بسیار با هم متفاوتند، ایده جدایی دین و دولت در شرق هم در هند از دوران کهن ریشه داشته ‌است. دولت نوین هند نیز بر پایه این ارزش‌ها تشکیل یافته و تا حدودی هم در آن موفق بوده ‌است، خلاصه آن‌که به نظر سکولاریست‌ها به‌تر است سیاست‌مداران برای تصمیم‌گیری به جای دلایل مذهبی از دلایل سکولار استفاده کنند.

پیوند دین و سیاست در ایران پیشینه‌ای کهن دارد. در زمان هخامنشیان، کورش بزرگ خود را صاحب فر، و حکومت خویش را از این‌رو منشا یافته از آهورا مزدا می‌دانست.

در دوران صفوی نیز، شاه هم رییس دولت و هم رهبر دینی بود. در دوره مشروطیت، قانون اساسی مشروطه به سال 1906 نیز سلطنت را «موهبتی خدادادی» دانست، و در زمان حکومت پهلوی مقام شاهنشاه «سایه خدا بر روی زمین» نامیده می‌شد.

اما حکومت توسط مقام روحانیت چنان‌که در ایران امروز دیده می‌شود پدیده‌ای است که پیش‌تر هم در کشورهایی مانند پاکستان و افغانستان به عنوان جمهوری اسلامی دیده شده است، به هر صورت با تعاریف استاندارد تفاوت‌های سکولاریسم گسترده با جدایی دین و سیاست به نظر می‌رسد برای جامعه خرافه‌زده کنونی ایران به‌ترین گزینه تنها جدایی دین از سیاست است و برای به کار‌گیری سکولاریزاسیون کشور ایران نیازمند گذراندن پروسه‌ای پیچیده و طولانی است که پس از خنثا کردن اثرات مخرب حکومت سی و چند ساله روحانیت و تعویض نسل باید به آن بیاندیشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,