شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
15 November 2016
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-قسمت صد و هفتاد و چهار

«آیا این قرار ما بود؟»

۱۳۹۰ مرداد ۲۱

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

آیا این قرار ما بود؟ آیا قرار انقلابیون بر این بود که حکومت جمهوری اسلامی نظام روحانیت باشد و  روحانیون علاوه بر مسند ایدئولوژیک بر سکان اجرایی، قضایی و تمامی مناسب قابل و ناقابل رخنه کنند؟ آیا این قرار ما بود‌؟ آن‌چنان که به ما گفته‌اند نباید این‌گونه می‌شد، چرا و چگونه روند شکل‌گیری این اتفاق طی شد؟ آیا ما اغفال شدیم؟ آیا آن‌ها از اعتماد ایران‌یان به واسطه‌های خدای‌شان سواستفاده کردند؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

خمینی رهبر جمهوری اسلامی پیش از انقلاب می‌گفت:

‌«من چنین چیزی نگفته‌ام که روحانیون متکفل حکومت خواهند شد. روحانیون شغل‌شان چیز دیگری است.»

«من و سایر روحانیون در حکومت پستی را اشغال نمی‌کنیم، وظیفه روحانیون ارشاد دولت‌ها است.»

«روحانیون حق ندارند رییس‌جمهوری شوند»

«منظور از حکومت اسلامی این نیست که رهبران مذهبی خود حکومت را اداره کنند.»

اما پس از انقلاب این نقش هدایت به سرعت تغییر کرده به تمامیت نظام رسید، به آن‌جایی که در تصور انقلابیون نیز نمی‌گنجید، روندی که تاکنون به شدت ادامه دارد و آقای خمینی تمام قد از این تناقض کلامی‌اش دفاع کرد:

«آقایان بعضى‏شان می‌‏گویند: مسئله ولایت فقیه، اگر یک مسئله تشریفاتى باشد مضایقه نداریم، اما اگر بخواهد دخالت‏بکند در امور، نه، ما آن را قبول نداریم. اگر متوجه به لازم این معنا باشند، مرتد می‌ى‏شوند.»

آقایان بعضى‏شان می‌‏گویند: مسئله ولایت فقیه، اگر یک مسئله تشریفاتى باشد مضایقه نداریم، اما اگر بخواهد دخالت‏بکند در امور، نه، ما آن را قبول نداریم. اگر متوجه به لازم این معنا باشند، مرتد می‌ى‏شوند

«می‌گویند که روحانیون باید بروند سراغ کار خودشان و ملت را بگذارند و سیاست را بگذارند برای ما. شما در این 50 سال هیچ غلطی نکردید. شما را من می‌شناسم. نمی‌خواهم اسمتان را ببرم. سرجایتان بنشینید. آدم بشوید.»

«همه متصدیان روحانی که هستند الان در مقامات بالا، از بابت این است که می‌بینند که کسان دیگر نخواهند توانست اداره این کشور را آن‌طور بکنند که اسلام می‌خواهد. بدون آن‌ها نمی‌شود اداره کرد مملکت را. ما جواب خدا را چه بدهیم؟»

نآخر شما در ظرف چندین سال چه کار کردید براى این کشور که روحانیون را مى‏گویید نباید باشد؟ چه کردید؟ چه کار مثبتى شما کرده‏اید؟ جز حرف هیچى ندارید.»

«اگر اسلام را از دست شما گرفتند و آخوند را از ملت جدا کردند شما 4 نفر ملی هیچ‌کاری نمی‌توانید بکنید.»

«روحانیت نقش دارد، در حکومت هم نقش دارد. ما حالا بعد از مدت‏ها فهمیدیم‌که اطمینان به دیگران نیست.»

«در نجف و پاریس یک حرف‌هایی زدم که چنان‌چه اسلام پیروز شود، روحانیون می‌روند سراغ شغل‌های خودشان، لکن وقتی ما آمدیم و وارد معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مساجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروی می‌رود… ما این طور نیست که هرجا یک کلمه‌ای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام این‌جوری نیست، بگوییم سر اشتباه خود هستیم. ما دنبال مصالح هستیم. بنابراین مسئله نیست که آقایان به ما بگویند شما آن‌روز این‌جوری گفتید… هرچه می‌خواهند به ما بگویند. بگویند کشور ملایان، حکومت آخوندیسم. این هم یک حربه‌ای است که ما را از میدان به در کنند. ما نه، از میدان بیرون نمی‌رویم.»

«ما می‌خواهیم اسلام را پیاده کنیم. پس ممکن است دیروز من یک حرفی زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را. این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده‌ام باید روی همان حرف باقی بمانم.»

جلال‌الدین فارسی در این مورد گفت:

«امام همین آمریکا را فریب داد با مصاحبه‌هایی که در پاریس کرد…آن را امام برای فریب آمریکا گفت… بله. ما خیلی چیزها را قبل از آن‌که عملی کنیم نباید به دشمن بگوییم.»

البته آقای خمینی گاهی هم هم‌کاران‌شان را مورد عتاب قرار داده و از آن‌ها می‌خواست که از خود ظرفیت بیش‌تری نشان دهند، او در جمع عده‌ای از طلاب در سال 63 گفت‌: «یک قصه هم قصه بعضی از علمای بلاد است که با دخالت‌های بی‌مورد خود در امور  دولت اسباب این می‌شوند که مردم از آن-ها کنار گیرند، این مطلب را بارها گفته‌ام که روحانیون باید وضعی ارشادی داشته باشند، نه این‌که بخواهند حکومت کنند، کاری نباید بکنیم که بگویند این‌ها دست‌شان به جایی نمی‌رسید ، حالا که رسید دیدید این طور شدند … دخالت ما باید نهی از منکر و امر به معروف باشد و الا به استان‌دار بگوییم تو باید این کار را بکنی و الا بگوییم از این‌جا برو؟، این اولن تضعیف دولت است و از آن گذشته موجب می‌شود که مردم از روحانیون متنفر شوند.»

ما دیدیم که روحانیت با تاسیس دولتی دینی در ایران، با رندی، امکان‌های جدیدی بر خود گشود و الزامن به خود فهمی و دگرفهمی از نوع دیگری دست یافت . طبعن موقعیت جدید نیازمند اصلاحات ریشه‌ای و فراگیر بود. آنان در سال‌های پیش از انقلاب، به تولید مفاهیمی پرداخته بودند که عمدتن خصلت نظری، فردی، آرمانی- دینی، ثابت محوری و اطلاق‌پذیری داشت، در حالی که الزامن شرایط جدید از آن‌ها واقع‌گرایی، جمع‌گرایی و توجه به جزییات و نسبت‌ها را مطالبه می‌کرد. گر چه حوزه علمیه قم در آستانه انقلاب اسلامی، تا حدودی سیاسی و از سنت سکوت‌گرای دهه‌های پیشین خارج شده بود اما تنها بخش‌هایی از حوزه در باب مسایل اجتماعی و سیاسی تامل کرده بودند.از سویی ورود آن‌ها به موقعیت جدید، متکی بر یک نظریه حمایت‌گر بود. نظریه ولایت فقیه، آنان را به نظریه‌ای سیاسی مسلح کرده و میزان مقاومت آنان در قبال ایدئولوژی‌های رقیب را بالا برده بود و از آن-جا که ولی فقیه خود هم روحانی و هم رهبر صاحب قدرت بود اسباب یکه‌تازی مقتدرانه را فراهم کرده و آنان را نسبت به حضوری فعال در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی تشویق می‌کرد، هم‌چنین نمی‌توان از تاثیر اقبالی که توده مومن به واسطه‌های دینی از روی اعتماد کامل داشتند، در بر کرسی نشستن-شان بی‌اعتنا گذشت. به هر روی آغاز جمهوری اسلامی ورود حوه علمیه قم را به عصری جدید سبب شد، عصری که تاکنون سابقه نداشت و روحانیت را به زمام‌داری رساند.

آن‌چه آشکار است، اینست که قرار ما با روحانیت این نبود، انقلابیون ناشی موجب شدند تا روحانیون با سواستفاده از نابلدی‌شان سال‌های بسیاری بر مسند قدرت تکیه زده و در نهایت تعجب این موقعیت را حق اجدادی‌شان بدانند، حقی که اکنون کوچک‌ترین تعرضی به آن حکم ارتداد را دارد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,