شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق- قسمت صد و هفتاد‌و‌هفت

«خمینی رویای مومنان را کابوس کرد»

۱۳۹۰ مرداد ۲۵

 شراره سعیدی/ رادیو کوچه

آقای خمینی با آن‌که یک فرد بود، شاید هم فردی مورد حمایت، اما آن‌چه از اندیشه‌های این شخص نشات گرفت موجب تحولی شد که کلیت نظام و جامعه امروزی ایران ماحصل آن‌ است. می‌توان او را مزدوری وابسته و دارای پشتیبانی نامید یا مردی برخاسته از درونیات گنگ و سرگردان روح جمعی ناآرام ایرانیان، به هر صورت او و تفکرات‌اش سرنوشت ما را تغییر داد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این ما که می‌گوییم تمامی ایرانیان را شامل می‌شود با هر شغل و هر سمت و هر قومیتی … روحانیون نیز یکی از همان گروه‌هایی هستند که توسط تحقق آرمان‌های خمینی سرنوشتی متفاوت را تجربه کردند، شاید در نگاه اول این بحث بیهود و بی‌پاسخ به نظر برسد که روحانیت شیعه متضرر شده است یا منتفع، اما با آن‌که زمان مطمئنن پاسخ‌گوی این سوال خواهد بود، اما در هر صورت افرادی که عضو این دسته‌اند در شرایطی قرار گرفته و می‌گیرند که در بسیاری از اوقات در به وجود آمدن‌اش سهیم نبوده‌اند و در استمرارش نیز دخیل نیستند، اما سیبل کینه‌ورزی پنهانی هم‌وطنان‌شان قرار دارند و حتا حرمت اجدادشان نیز به سخره گرفته می‌شود.

گفتیم که روحانیت شیعه به خصوص قبل از انقلاب 57 عمومن به سه دسته کلی عافیت‌طلبان حکومتی، مقدس‌نماهای واپس‌گرا و تعداد اندکی مبارزان سیاسی که عمدتن شاگردان و اطرافیان آیت‌اله خمینی بودند دسته‌بندی می‌شدند.

آقای خمینی دسته آخر را در کانون توجهات خویش قرار داد و ضمن سرمایه‌گذاری بر روی آن‌ها کوشید تا روحانیتی باورمند به اسلام سیاسی تربیت کند و اهداف اسلامی مورد نظر خویش را در پیوند با اقدامات و فعالیت‌های ایشان محقق سازد.

خمینی از آن‌جا که از روحانیت دسته اول به دلیل هضم و جذب آن‌ها در حکومت به کلی قطع امید کرده بود، امر اصلاح حوزه‌ها و روحانیت را در صدر توجهات خویش قرار داد

خمینی از آن‌جا که از روحانیت دسته اول به دلیل هضم و جذب آن‌ها در حکومت به کلی قطع امید کرده بود، امر اصلاح حوزه‌ها و روحانیت را در صدر توجهات خویش قرار داد. او از سوی گروه دوم نیز نه تنها مورد پذیرش قرار نمی‌گرفت بلکه عقایدش تخریب نیز می‌شد. او کوشید تا از طرفی گروه سوم را فعال کند و از سویی جلب نظر گروه دوم را نیز بنماید و آنان را به تلفیق دیانت و سیاست مجاب نماید. او در کتاب  «کشف‌الاسرار»، در مورد گروه دوم می‌نویسد: «ما هرگز نمی‌گوییم که این طبقه یک سره خوب و مترقی‌اند و برای اصلاح آن‌ها نباید قدم برداشت این‌ها هم مثل سایر طبقات خوب و بد دارند و بدهای آن‌ها از همه بدها فساد و ضررشان بیش‌تر است چنان که خوب‌های آن‌ها از تمام طبقات نفع‌شان هم برای مردم و هم برای کشور و استقلال آن بیش‌تر و بالاتر است.»

آیت‌اله خمینی در شرایطی حرکت  خویش آغاز کرد که خود را به سطح اول روحانیت شیعه یعنی مرجعیت تقلید ارتقا داده بود چنان‌که «خلخالی» ضمن برشمردن نام 21 تن از بزرگان مرجع و روحانی آن زمان قم از خمینی در رتبه هشتم یاد می‌کند و دیگران نیز نام او را در شمار مراجع تقلید بعد از آیت‌اله «بروجردی» و در کنار آقایان «گلپایگانی»، «مرعشی نجفی»، «شریعت‌مداری» و «میلانی» (مشهد) ذکر می‌کنند. هم‌چنین به نظر می‌رسد تجربه ناکامی حرکت‌های روحانیتی که از مقوله طراز اول بودن در تاریخ معاصر بی‌بهره بودند، او را به این جمع‌بندی رسانده بود که بیش و پیش از هرکاری بایستی به تقویت بنیاد اجتماعی خود جهت اثرگذاری در سایرین به ویژه روحانیت بپردازد .

افزون بر این امر تجربه کودتای 28 مرداد و ماجرای کاشانی در صدر توجهات‌اش قرار داشت چرا که از نظر خمینی، کاشانی پیش از آن‌که ملزومات حرکت را در قالب تمرکز و تاکید بر نیرویی به لحاظ فکری هم‌سو با اهداف خویش سامان دهد وارد عرصه‌ای شده بود که خود را ناچار از ائتلاف با غیر یافته و در نهایت، نتیجه بازی را واگذار کرده بود. به هرحال در مقابل جو حاکم خمینی و هوادارانش کوشیدند تا حوزه‌های علمیه را متوجه ابعاد سیاسی دین بنماید و پیوند میان دیانت و سیاست را احیا‌ کند‌. او می‌گوید‌: «خیال می‌کنند که اسلام برنامه ندارد، بر علمای اسلام است که این مطلب را تصویب کنند که اسلام را، همه شئون اسلام را، همه فنون اسلام را، همه احکام اسلام را بنویسند بیان کنند عرضه بدارند. بر دنیا قوانین اسلام را در هر رشته‌ای که هست بنویسند منتشر کنند اگر موفق بشوند دست‌گاه فرستنده پیدا بکنند که به دنیا ابلاغ کنند اسلام را آن‌طور که هست معرفی کنند تا دنیا بفهمد که ما چه داریم و یا این‌که این را داریم این‌طور زندگی می‌کنیم. این مسوولیت بزرگی است که به دوش علمای اعلام اعلی‌الله کلمتهم به دوش آن‌هاست و شما آقایان، شما فضلای اعلام و علمای جوان هم مسوولیت دارید، آتیه اسلام به دوش شماست، مسوولیت الان هم مسوولیت بسیار سنگین است.»

چنان‌که ملاحظه شد در این برخورد، نگاه خمینی به علمای طراز اول و مسوولیت‌شان در برخورد با مسایل نگاه تولیدکنندگی و به طلاب جوان نگاه توزیع‌کنندگی اندیشه سیاسی اسلامی بود، امری که خود او پس از استدلال‌ها و بیان دلایل برای همانی دین و سیاست تا بدان‌جا پیش رفت که در سال 48 تئوری حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه را به شکلی جامع و مدون ارایه کرد و رواج و توزیع این اندیشه توسط شاگردان او به صورت عملیاتی انجام گرفت.

او در شرایط انفعال حوزه‌ها قضیه 13 خرداد 42، ماجرای 4 آبان 43 را به وجود آورد‌. او برای تهیج طلاب و روحانیون طراز اول چنین گفته بود: «اگر علمای ایران دسته‌جمعی اعتراض کنند همه‌شان را می‌گیرند؟ همه علمای ایران را می‌گیرند و اعدام می‌کنند یا تبعید می‌کنند؟ اگر از تمام مملکت ایران علمای ایران که اقلن صد و پنجاه هزار نفر معمم در ایران دارد و آن همه ملا و مرجع و حجت‌الاسلام و آیت‌اله دارد اگر این‌ها اعتراض کنند و این مهر سکوت را بردارند و این امضا‌ را که به سکوت آن‌ها امضا‌ محسوب می‌شود این مهر را بردارند سکوت را بردارند همه آن‌ها را از بین می‌برند؟»

در جایی دیگر، پس از ماجرای دستگیری اولش و ماجرای 15 خرداد گفت: «خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد با سرنیزه نمی‌شود اصلاحات کرد با نوشتن خمینی خائن به دیوارهای تهران که مملکت اصلاح نمی‌شود، دیدید غلط کردید، دیدید اشتباه کردید و… اگر از آزاد نمودن ما برنامه‌های دیگری دارند اگر خیال دیگری در سر دارند اگر می‌خواهند آشوب کنند، بسم‌الله.»

نظر به آن‌چه گذشت روشن می‌شود که در شرایط مورد بحث نگاه روحانیت به خمینی، نگاهی به مثابه رهبری عمل‌گرا، در صحنه و تولیدگر اندیشه و آرزوی محقق شده و مجموع در فردی بود که باور قدرت را برای شیعیان نوید می‌داد و در مقابل نگاه خمینی به روحانیت نگاهی به مثابه فعال، هوادار اسلام و بازوی عملیاتی حرکت تحقق اسلام در جامعه بود.

شاید در یک نگاه کلی به روحانیت قبل از انقلاب، آن‌ها افرادی به نظر آیند که باور به تجلی تخیلات مذهبی‌شان تنها علتی بود که آن‌ها را به پیروی از خمینی واداشت، رویاهایی که برای مومنان بدل به کابوس شد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,